دانلود پایان نامه درباره سلطان ولد، کشف الاسرار، عام و خاص

دانلود پایان نامه ارشد

امور علمي، عبادي و مسائل نظري و عرفاني است.109
رافعي قزويني نيز در التدوين، ضمن بيان يکي از مجالس غزالي مي نويسد که: ” بعد از آنکه غزالي به منبر رفت و سخنراني کرد حالي به او دست داد و عمامه اش را از سر برداشت و به سوي قرّا پرت کرد، و سپس از منبر پايين آمد و به کمک عدّه اي از بزرگان داخل خانقاهي که نزديک مسجد بود شد و مجلس نيز بر هم خورد. از خصوصيات ديگر مجالس وعظ غزالي اين است که در مجالس او مانند مجالس عرفاي پيشين مردم و به خصوص جوانان، توبه مي کردند.”110
شيخ احمد جام (متوفي 536 ه .ق) با باطني صاف و صادق هنگامي که چهل سال از عمرش مي گذشت، از گوشه عزلت و اعتکاف بيرون آمد و به تعليم تربيت و هدايت طالبان و گمراهان مشغول شد. او خلق را به تقوا و پرهيز و زهد مي خواند و با توبه دادن بي راهان و موعظه بدکاران شروع به ارشاد و مجلس گفتن نمود. زماني که وي به مسند وعظ و ارشاد خلق نشست. جمع کثيري از جوانان و اوباش با شنيدن سخنان ساده و بي پيرايه اي که از اعماق جان وي فوران
مي کرد و استماع مجالس وعظ و اندرزهاي حکيمانه او توبه کرده و جان و دل به رسالت ديني و عرفاني او مي سپردند.111
مجالس شيخ عبدالقادر گيلاني(متوفي 561 ه .ق) تقريباً از زماني که حنبليان قصد داشتند در مقابل اشاعره به يکي از هم مذهبان خود افتخار کنند شهرت و اعتبار خاصي در بغداد يافت. در هر حال مجالس وعظ وي به تدريج هواخواهان و طالبان بسياري پيدا کرد و افراد بسياري در مجلس وعظ او شرکت مي کردند مجالس وي به طور منظم صبح هاي جمعه و شب هاي دوشنبه در مدرسه وي داير مي شد و صبح هاي يکشنبه در خانقاه، علاقة عوام به مجالس وي در حدي بود که خليفه هم گاهي در اين مجالس شرکت ميکرد و بسياري از افراد يهودي و مسيحي در مجالس وي مسلمان شدند. البته در اکثر اين مجالس شيخ بيشتر همانند يک واعظ سخنراني مي کرد تا يک صوفي، ولي با اين وجود از الفاظ و اصطلاحات صوفيه نيز در حين وعظ استفاده مي کرد.112
در شرح احوال ابوالنجيب ضياءالدين سهروردي(متوفي 563 ه .ق) آمده است که:”ظاهراً خلوت نشيني و سيرو سلوک در طريقت را ابوالنجيب بعد از بازگشت از دمشق اختيار کرده بوده است. چنانکه مي دانيم وي در 557 هجري – سال خروج از مدرسه نظاميه – به زيارت بيت المقدس رفت و در جامع عتيق مجالس وعظ و تذکير برگزار مي کرد و بعد از آن به شام رفت، و از طرف ملک عادل نورالدين محمود صاحب شام، اکرام و پذيرايي شد . مدتي در آنجا بماند و مجلس مي گفت، مردم را به راه مي خواند، چون به بغداد بازگشت در همان رباطي، که خودش ساخته بود، به ارشاد سالکان طريق تصوف پرداخت”.113
رشيدالدين ميبدي (متوفي 570 ه .ق) “از واعظان و مجلس گويان عصر خود بوده است.
رساله اي هم به نام “فصول” به او نسبت داده شده و طبق مقدمة آن، مستخرج از کتابي به همين نام از مصنفي به نام ابوالقاسم يوسف هروي است که مؤيد اشتغال ذهن او به وعظ و تذکير است. در آن روزگار واعظان طبقة مهم و مشخصي از علما بودند، و مجالس وعظ بزرگاني که در سايه احاطه بر علوم عصر و داشتن ملکه فصاحت و بلاغت قبول عامه مي يافتند گاهي جزء حادثه هاي مهم در کتاب هاي تاريخ هم ثبت شده است.”114
روش کار ميبدي در تفسير قرآن شيوة مخصوص خود اوست. وي به ترتيب چند آيه از قرآن را مي آورد. از مجموع آنها به تعبير خود مجلسي مي سازد. تفسير زيباي “کشف الاسرار و عدة الابرار” مجموعاً از 445 مجلس تشکيل شده است و همين مسأله که وي تفسيرش را به مجلس ها تقسيم کرده تأييدي بر واعظ بودن ميبدي است و به گفته خودش هر مجلس را در سه نوبت يا قسمت بيان داشته است. بخصوص در نوبت سوم که شيوه کار وي به مجلس گويان و مذکّران عارف مسلک بسيار نزديک مي شود و به بيان رموز عارفان، اشارات صوفيان و لطائف مذکران پرداخته است.115
شيخ روز بهان بقلي (متوفي 606 ه .ق) پرآوازه ترين صوفي فارسي در قرن 6 بوده که مدت 50 سال در جامع عتيق شيراز براي مردم وعظ مي کرد. گاهي از شدّت هيجان موجود در مجالـس
وي برخي از حاضران هلاک مي شدند. اولين بار که به شيراز آمد بر منبر رفت، شنيد که زني دختر خويش را نصيحت مي کند که حسن خويش آشکار مکن که بي بها گردد. شيخ گفت اي زن حُسن به اينکه تنها بماند راضي نيست، بايد که با عشق قرين شود، زيرا که از ازل حسن و عشق را قراري است که هرگز از هم جدا نباشد و اصحاب از اين سخن به وجد آمدند و چنان شور و هيجاني برپا خاست که گروهي در حين وجد و حال جان دادند. مجالس وعظ شيخ به سبب همين گونه سخنان طرفداران بسياري داشت و مريدان زيادي برگرد وي جمع آمده بودند116.
در ارتباط با مجالس شيخ مجدالدين بغدادي (متوفي 616 هـ .ق)روايت شده است که: “روزي قوّال در مجلس شيخ مجدالدين اين بيت را خواند که:
خوش بافته اند در ازل جامة عشق

گر يک خط سبز برکنارش بودي

شيخ محاسن خود را بگرفت و تيغ دست بر گلو نهاد و گفت:”گر يک خط سرخ بر کنارش بودي” و همانا که به اين، اشارت به شهادت خود کرده باشد، و بعد از آن اين رباعي بگفت:
در بحر محيط غوطه خواهم خوردن

يا غرقه شدن يا گهري آوردن

کار تو مخاطره است خواهم کردن

يا سرخ کنم روي ز تو يا گردن”117

وعظ و مجلس گويي در طول زمان با ضرورت نقل مکان و مسافرت به شهرهاي مختف سازگار شده بود و استقرار بهاءالدين ولد (متوفي 628 هـ .ق) در شهرهاي مختلف امکان پرداختن به اين مسأله و جذب مريدان بيشتر را براي او فراهم آورد بهاءالدين در روزهاي دوشنبه و جمعه، مجالس موعظه بر پا مي داشت بهاءالدين براي توصيف وعظ از لفظ “تذکير” نام مي برد که نوعي از وعظ است و دستورات و نصايح خداوند را به انسان ياد آور مي شود و آنها را به اجر زندگي در بهشت جاودان و کيفر عذاب براي گناهکاران آگاه مي سازد و نسبت به وظايف ديني و معنوي متذکّر مي شود. بهاءالدين احتمالاً با مجالس پراکندة وعظ امرار معاش مي کرد و همچون واعظان در زمان هاي مختلف و معمولاً در مسجد يا مدرسة صوفيان به موعظه مي پرداخت؛ با وجود اين، ماهيت دقيق محل تدريس و وعظ بهاءالدين هنوز تا حدي برما پوشيده است. وي کار وعظ و خطابه را تا آخرين ساعات زندگيش ادامه داد و مجموعهاي از مواعظ و نصايح و آنچه را که در جواب سؤال مريدان بنا به رسم مجلس گويان بيان کرده در کتابي به نام “معارف” گرد آورده است118.
سيف الدين باخرزي (متوفي 629 هـ .ق) نيز بر طبق همين سنت صوفيانه در مسجد يا خانقاه خود، در شهر بخارا به مجلس گويي مي پرداخت؛ اما متأسفانه هيچ مجموعه کاملي از اين مجالس در دست نيست. فقط گاهي اقوالي که شيخ بر سر منبر به زبان آورده است نقل شده و اين نشان دهنده اين است که افرادي در مجالس شيخ از سخنانش يادداشت برداري مي کردند، ولي آنچه که از اين يادداشت ها تا امروز باقي مانده اندک است؛ با وجود اين، همين مقدارکم هم براي شناخت فعّاليّت شيخ و نوع مطالب و مباحثي که در مجالس بيان مي داشته، تاحدودي ياريگر است. يکي از افرادي که اين حکايات را نقل کرده است، ابوالمفاخر يحيي باخرزي (متوفي 736 هـ .ق) نوة اوست. در اين حکايات به جنبه تعاليم عملي شيخ اشاره شده و مسائل نظري بيان گرديده است و زيباترين حکايت ها همان هايي است که جنبة نظري تصوف شيخ را نشان مي دهد؛ زيرا معمولاً به صورت مصراع، تک بيت، يا دو بيت شعري است که شيخ بعد از شنيدن آياتي از قرآن به زبان مي آورده است119.
همچنين ابوحفص شهاب الدين سهروردي (متوفي 632 هـ .ق) نيز مسند وعظ و ارشاد داشت و در طي سفرهاي خويش به شهرهاي مکه، دمشق و حلب مجالس وعظ برپا ميکرد تا مستعدان را تربيت و ارشاد نمايد. مجالس وعظ او مورد توجه طالبان و محل ازدحام عامّه مردم بود
به گونه اي که حتي سلاطين و خلفاي وقت هم نسبت به وي و مجالسش علاقه نشان ميدادند.120
مجالس وعظ او با خواندن و نقل اشعار همراه بود و بسيار اتفاق افتاده است که يک يا دو بيت شعري که او در مجالسش قرائت کرده است آنچنان مستمعان را به شور و هيجان وا داشته که مويها بريده و توبه مي کرده اند.121
بهاء الدين ولد قصد داشت پسرش مولانا جلال الدين بلخي (متوفي672 ه .ق) جاي او را در مسند وعظ و مجالس موعظه بگيرد و واعظ قونيه شود، به همين خاطر مولوي در جلسات خطاب? پدرش حضور مي يافت و در کنار وي مي نشست و بهاء الدين فرصت وعظ و تذکير، و جلب اعتماد اهالي قونيه را براي پسرش جلال الدين مهيا مي ساخت. مولانا 25 ساله بود که بر جاي پدر به کرسي تعليم و تذکير نشست و چندي بعد برهان الدين ترمذي، مريدِ بهاء الدين ولد، از خراسان به قونيه آمد، و مولاناي جوان را تحت ارشاد و تربيت عرفاني خود قرار داد؛ به همين دليل مجالس مولوي مورد توجه عام و خاص گرديد و از شهرت و قبول فوق العاده اي در بين مردم برخوردار گشت. مولانا روش منحصر به فرد خود را در مجلس گويي و وعظ در پيش گرفت يعني چيزي بين رسم ريشه دار مسجد، مدرسه و خانقاه، او به هنگام وعظ وجوه مشترکي با فقها، علما و عرفا داشت. هر قدر که اعتبار مولانا در مقام مفسّر قرآن و حديث و فقه بيشتر مي شد بر تعداد شاگردان وي که از نقاط دور و نزديک براي استماع مواعظ او مي آمدند افزوده مي گشت.122
جلال الدّين در برگزاري مجالس وعظ و خطابه، تبحّر وصف ناپذيري داشت. مقارن ورود شمس به قونيه، درحالي که کمتر از سي و هشت سال داشت، فقيه، واعظ و مدرسي مشهور بود؛ چنان که گويند در چهار مدرسه تدريس ميکرد. و انبوه طالبان با شوقي سرشار به مدرسه
مي رفتند تا به مواعظ او گوش فرا دهند. ولي علاقه اي که مولانا نسبت به شمس نشان مي داد، به جايي رسيد که او را به ترک وعظ و تدريس واداشت.123و بعد از آن تنها يک بار به سبب استدعاي

بزرگان شهر، محبّان خالص و اشارت شيخ صلاح الدين زرکوب حاضر به برگزاري مجلس وعظ و تذکير شد و از آن روز ديگر بالاي منبر نرفت.124
حاصل مجالس وي کتاب هاي”مجالس سبعه” و “فيه ما فيه” است، همچنين شمس الدين احمد افلاکي درکتاب “مناقب العارفين” ضمن بيان زندگينامه جلال الدين محمد مولوي به مجالس وي نيز اشاره کرده است:
مجالس سبعه :
کتاب مجالس سبعه مجموعه هفت مجلس از سخناني است که مولانا به طريق وعظ، اندرز و ارشاد، خطاب به عامه ايراد کرده است. زمان تأليف مجالس سبعه دقيقاً مشخص نيست، اما ظاهراً به وسيله سلطان ولد يا حسام الدين چلبي در اثناي وعظ تحرير يافته، و بعداً با رعايت صورت اصلي بازخواني، و مطالبي به آن افزوده شده و احتمالاً از نظر مولانا گذشته و خودِ وي نيز مطالبي برآن افزوده است. ابتداي هر يک از اين مجالس خطبه اي به عربي در ستايش پروردگار، نعت حضرت محمّد(ص)، خلفاي راشدين و اصحاب است.آنگاه بيان فارسي مولانا (جز در مجلس هفتم) با مناجات آغاز مي گردد و بعد به موضوع مورد نظر پرداخته مي شود. شيوه سخن او در اين مجالس، عادي، ساده و بسيار شيوا و شيرين است و شامل آيات، احاديث، داستان ها، تمثيل ها، اشعار فارسي و عربي بر مذاق عارفان است. بلندترين اين مجالس مجلس اول و کوتاه ترين مجلس ششم است.125
مناقب العارفين :
نگارنده اين کتاب، شمس الدين احمد افلاکي، عارفي (متوفي 761 هـ ق) از نويسندگان و مؤلفان متصوف قرن هشتم هجري، از صوفيان مولويه و اهل شهر “سراي” آسياي صغير است.
افلاکي اين اثر منثور فارسي را، به خواستة حسام الدين چلبي در سال ( 718 هـ .ق) در
خانقاه مولوي در قونيه آغاز کرد و در سال (754 هـ .ق) به پايان رساند. اين کتاب حاوي اطلاعات مفيد درباره مولوي و خاندان او و اخبار دست اول درباره مشايخ سلسلة مولويه و متضمن شرح احوال و کرامت ها و مجالس بزرگاني چون بهاءالدين ولد، برهان الدين محقق ترمذي، جلال الدين محمد مولوي، شمس الدين تبريزي و… است.
مؤلف از تمام مآخذ موجود دربارة مولانا از جمله، معارف بهاءالدين ولد، ابتدا نامه سلطان ولد و بويژه از مقالات شمس بسيار بهره مند شده است؛ ولي دستمايه او عمدتاً روايات افواهي در مورد زندگي مولانا، مجالس و مواعظ و مريدان وي است.
انشاء مناقب العارفين، سليس و روان و نشان دهنده نفوذ قاطع و شديد زبان و ادب فارسي در

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره ابي، ابوسعيد، (متوفي Next Entries دانلود پایان نامه درباره سلطان ولد، محل سکونت