دانلود پایان نامه درباره سلطان ولد، محل سکونت

دانلود پایان نامه ارشد

قرن هشتم در آسياي صغير است. بيان افلاکي در اين کتاب در عين سادگي، و دور از پيرايه هاي لفظي است و در آن به مقدار زياد از تعبيرها و ترکيب هاي فارسي و يا عربي و اصطلاح هاي خانقاهي و عرفاني به کار رفته است.126
فيه ما فيه که درمثنوي از آن به عنوان “مقالات” نام برده شده، شامل مجموعه اي از سخنان مولانا است که در خطاب به مجلسيان و در جمع دوستان و مريدان و يا در پاسخ به
سؤال هايي که کرده اند با فاصله هاي مختلف بيان شده است و پس از فوت مولانا به دست يکي از مريدان و به احتمال زياد پسرش، سلطان ولد، گردآوري شده است و ظاهراً شيوه کار به اين گونه بوده است که سلطان ولد، يا يکي از مريدان حاضر در مجالس تقريرات مولانا را يادداشت مي کردند و بعداً اين يادداشت ها را براي مولانا مي خواندند و در جايي نگهداري مي کردند؛ تا چند سال بعد از فوت مولانا سلطان ولد يا يک نفر ديگر مطالب را پاکنويس و تدوين مي کند و به صورت کتاب در مي آورد. اين کتاب نمونه درخشان ساده نويسي و خالي از تکلّفات لفظي است، زيرا مولانا پس از تعطيل شدن مجالس رسمي وعظ تا آخرين سال هاي عمر با خيال راحت در ميان دوستان و

مريدان سخن مي گفته و گفتارش ساده، بي تکلف و خودماني است.127

2-4 انگيزه ها

مجالس و مجلس گويي صوفيه بنا بر انگيزها و اهداف مختلفي تشکيل مي گرديد . اگر چه هدف اصلي و بنيادي اين گونه مجالس، موعظه و نصيحت بود، ولي انگيزه هاي ديگري نيز در زير مجموعه هدف اصلي جاي مي گرفت. انگيزه هايي از قبيل ارشاد، معرفت گويي، وصيت و…. که بنابر بر مصلحت و موقعيت زماني و مسائل پيش آمده، پير يا شيخ بيشتر در مورد اين مسائل به صحبت در مجالس مي پرداخت .

2-4-1 ارشاد کردن

يکي از اهداف و انگيزه هاي تشکيل اين گونه مجالس همانگونه که ذکر شد، ارشاد شاگردان، طالبان، مريدان و حاضران در مجلس بود. طبيعتاً به دليل مقبوليّتي که پير و مرشد در نزد عامّه برخوردار بودند، سخنان و نصايح آنان بيشتر در اذهان، افکار و در نتيجه اعمال مردم تأثير
مي گذاشت و مراد و مقصود صوفيان از سخن گفتن ارشاد و هدايت ايشان بود و هر سخن که به زبان مي آوردند، آن گونه بيان مي داشتند که نفع آن به همه خلق برسد و ميراث روحاني اين بزرگان بيشتر در ارشادات و آموزش هاي عرفاني آنان نهفته است.تکّيه وتأکيد پيران و مشايخ صوفيه بيشتر بر اصل تهذيب اخلاق و از سوي ديگر ستيزه با تمايلات نفساني و خود خواهي ها است و محور اساسي آموزش هاي آنها بر آن استوار گرديده است .
بنابراين در حول محور آموزش هاي ديني و عرفاني به ارشاد طالبان و رهروان حق و حقيقت مي پرداختند و روشنگر راه آنان بودند .
ابوسعيدابي الخير از جمله مجلس گوياني است که در مجالسش به ارشاد حاضران و مريدان مي پرداخته و محور اصلي ارشادات وي ،مبارزه با نفس و توصيه به عدم پيروي از آن است:
“اين تغيير وتلوّن و اضطراب همه از نفس است . آنجا که اثري از انوار حقيقت کشف افتد،
آنجا نه ولوله اي بود و نه مشغله اي و نه تغيير نه تلوّن . لَيسَ مَعَ اللهُ وَحشَهٌ وَلامَعَ النَفسِ راحَهٌ 128.
پس اين بيت بگفت، بيت :
مرد بايد که جگر سوخته خندان بودا

نه همانا که چنين مرد فراوان بودا

خنک آنکه در همه عمر نَفَسي صافي از وي بر آيد و آن نَفَس ضد نَفس بود وتا نَفس غالب بُوَد، آن نَفَس نَبوَد بل که دود تنورستان بود . چون مقهور و مغلوب نور اسلام گردد، نَفَس هاي صافي بر آيد چنانکه اگر بر بيماران وزد سبب شفاء ايشان باشد”.129
و در مجلسي ديگر اين گونه مريدان را از مطابعت نفس لئيم منع مي کند:
“همه وحشت ها از نفس است . اگر تو او را نکشي او تو را بکشد . و اگر تو او را قهر نکني او تو را قهر کند و مغلوب خود کند “130.
مولانا جلال الدين محمد نيز در مجالس خود به مسأله ارشاد مريدان و مستمعان بسيار توجه داشته و اين امر از اصلي ترين انگيزه هاي وي براي برگزاري مجالس بوده است او در مجالس خود مريدان را از گرايش به دنيا بر حذر مي دارد:
“عزيز من! مبادا که ترا سياهي و سياه کاري عشق دنياي فاني و مکّار غدّار گندم نماي
جو فروش، سياه? سپيده بر کرده عجوز? خود را جوان ساخته، رنگ زشت او بر تو طبيعت
شود، دشمن آين? الهي شوي، صفت خفّاشي و آفتاب دشمني در تو متمکّن شود، دشمن آفتاب شوي .
بس روشن است روز وليک از شعاع روز

بي روزنند از آنکه همه بسته روزنند

ازخوي زشت، دشمن آن خوي و خاطرند

وز درد چشم، دشمن خورشيد روشنند”131

و در مجلسي ديگر اين گونه به ارشاد مريدان پرداخته است:
“الله الله مي خواهم که چندانک طاقت ياران است و استطاعت دست مي دهد به مطاوعت
تمام رغبت کنيد و اجتهاد نماييد تا دقيقه اي از سنن پيغمبر ما نامرعي و مهمل نماند تا بر قلع? نفس امارّه ظفر يافته وساوس نفساني و تسويلات شيطاني را اسير خود گردانيد، به قتل آوريد، تا مگر شهرستان سلطان دل را بي حجاب آب و گل به حال عمارت توانيد آوردن و کفار افکار فاسده و شبروان خيالات بيفايده را متلاشي گردانيدن و به نور واَيَّدنَاهُ بِرُوحِ القُدسِ132 امير ايشان شدن، چنانک گفت :
نَفس کُشتي باز رستي ز اعتذار

کس ترا دشمن نماند در ديار”133

2-4-2 معرفت گفتن

برخي از اين مجالس به اسم “معرفت فرمودن”، “معاني گفتن” و “معارف گويي” معروف بوده اند. و به منظور بيان معاني، معارف و معرفت ها تشکيل مي گرديدند. در مورد معرفت، سخن هاي بسياري گفته شده است، از آن جمله استاد ابوعلي دقّاق گفته است: “معرفت، هيبت داشتن است از خداي، عزّوجل، و هر که معرفتش بيش بود، وي را هيبت بيش بود … ومعرفت آرام بار آرد، چنانک علم [در دل] سکون واجب کند و هرکه را معرفت بيش سکون وي را بيش بود “.134
همانطور که قبلاً نيز ذکر شد، بهاءِ ولد، پدر مولانا، کتابي دارد به اسم “معارف”که مجموعه اي از مجالس و مواعظ اوست که خود بهاءولد آن را تنظيم و ترتيب داده، به صورت کتاب در آورده است. وجه تسميه نام اين کتاب همان مجالسِ “معرفت” و “معارف گفتن” است . در اين کتاب حقايق عرفاني و ديني و تفسير تأويلاتي از قرآن مجيد با بياني شيوا و دل انگيز و با فصاحتي کم نظير بيان گرديده است135.
مولوي، مطالب کتاب”معارف” بهاءولد را در مجالس خود تقرير مينموده، چنانکه آمده
است :
“روزي خدمت مولانا قطب الدين شيرازي، رَحمَهُ الله، به زيارت مولانا آمده بود و حضرتش به معارف پدر کريم خود گرم شده بود ….”136.
و گاهي اوقات “معارف” را با شرح و تفسير براي مريدان املاء مي کرد و آنها مي نوشتند:
“همچنان خدمت شيخ صاحب قران، رحمه الله، روايت چنان کرد که شبي در بندگي حضرت مولانا بودم و سرماي عظيم بود و ياران را از سخنان حضرت بهاءولد معاني مي فرمود و اصحاب مي نوشتند …”137
از اين رو مجالس حضرت مولانا به نام هاي “معارف”، “معرفت ” و “معاني گويي” مشهور گشته اند :
“روزي حضرت مولانا معرفت مي فرمود و کاف? اصحاب حاضر بودند؛ از ناگاه خدمت مولانا … شمس الدين مارديني، رَحمَهُ الله عَلَيه، از در مدرسه درآمد، حضرت مولانا فرمود که بيا بيا، نيک آمدي، اگر تا امروز غايب از خدا مي گفتند و تو مي شنيدي، بعد اليوم از خدا بشنوي بي هيچ واسطه ….”138.

2-4-3 وصيّت کردن

گاهي اين مجالس صوفيه به منظور وصيّت و وداع با خانواده، طالبان و هواداران آنها برگزار مي گرديد و درآن مجلس علاوه بر بيان سخناني که جنبه نصيحت و ارشاد داشت مطالبي نيز براي وصيّت به حاضران و خانواده شيخ بيان مي گرديد و از آن پس تا روز وفات، ديگر آن شيخ مجلس برگزار نمي کرد. ازآن جمله شيخ ابوسعيدابي الخير، رَحمَةُ اللهِ عَلَيه، در اواخر عمرش مجلسي به منظور وداع ترتيب داد ودرآن روز به وصيّت،ارشاد ودر نهايت وداع با ياران پرداخت:
“… و در مجلس آخر که نيز بعد از آن مجلس نگفت، روي به جمع کرد و گفت: “اگرفردا شما را سؤال کنند که شما کئيد چه خواهيت گفت؟” گفتند: “شيخ بگويد” گفت: “مگوئيت مؤمنانيم مگوئيت صوفيانيم مگوئيت مسلمانيم که هر چه گوئيت حجّت آن از شما طلب کنند و شما عاجز شويت. بگوئيت ما کهترانيم . مهتران ما در پيش اند. ما را به نزد مهتران بريت که جواب کهتر بر مهتر بود جهد کنيت تا مهتران خود را دريابيت که اگر شما را به شما باز مانند اي بسا رسوايي ها و قبايح که از شما آشکار گردد “.139و در همان مجلس به فرزند خود خواجه بو طاهر چنين وصيّت کرده است:
“يا با طاهر! برپاي خيز!” خواجه بوطاهر بر پاي خاست. شيخ جام? او بگرفت و به خويشتن کشيد. گفت : “ترا و فرزندان ترا بر خدمت درويشان وقف کرديم. اين نصيحت ما گوش دار، بيت :
عاشقي خواهي که تا پايان بري

بس که بپسنديد بايد ناپسند

زشت بايد ديد و انگاريد خوب

زهر بايد خورد و انگاريد قند””140

2-5 محل برگزاري مجالس

مجالس وعظ صوفيه در محل هاي خاصي تشکيل مي شد؛ يعني شيخ در خانقاه، مدرسه، مسجد و… بر مسند ارشاد و موعظه محل قرار مي گرفت و عدّه اي از مردم در آن محل جمع مي شدند و به سخنان وي گوش مي دادند .

2-5-1 مسجد

نخستين ساختمان و بناي اسلامي مسجد استکه به دستور حضرت محمّد(ص) در شهر مدينه بنا گرديد. مسجد، علاوه بر محل برگزاري و عبادت، محلّي براي آموزش هاي ديني و برنامه هاي اسلامي بود و پيامبر (ص) در آن مسجد به ياران و اصحاب خويش دانستي هاي ديني و دنيايي را مي آموختند. و اين روش بعد از پيامبر (ص) هم تا مدّت ها ادامه داشت. مساجد محل اجتماع و گرد هم آمدن مسلمانان براي امور مهم اجتماعي بود. بسياري از مسائل ديني و آموزشي در مساجد مطرح و آموخته مي شد. جلسات قضاوت، داوري و حلقه هاي بحث و درس در مساجد تشکيل مي گرديد وحتي برخي از شاعران اشعار خود را در آنجا براي مردم قرائت مي کردند؛ همچنين مساجد از همان ابتدا محل سکونت موقّت افراد بي جا و مکان ،مسافران و غريبان بود از جمله ياران مهاجر پيامبر (ص) که به اهل صُفِّه شهرت دارند در گوشه اي از مسجد مدينه سکونت گزيدند.
در بين اين بهره گيري هاي متعدد اجتماعي، گروه هاي صوفيان نيز بي بهره نبودند و از مساجد استفاده مي کردند.دليل اين بهره گيري ها آن بود که در قرن هاي اوّليه اسلامي، جايي به نام خانقاه وجود نداشت، و همانطور که ذکر شد مساجد مرکز فعاليت هاي فرهنگي، تبليغي و اسلامي بودند. از اين رو صوفيان هم مساجد را محلي براي راهنمايي هاي ديني و عقايد عرفاني خود مي دانستند. برخي از عارفان در مساجد حلقه هايي ترتيب مي دادند و دربار? آيات قرآن، اعراض از دنيا، تقرب به خداوند و … گفتگو مي کردند و از مساجد به عنوان محلي مناسب براي برگزاري مجالس وعظ و مجلس گويي بهره مي جستند .141
شيخ ابو سعيد ابي الخير نيز از مسجد به عنوان محلي براي مجلس گويي خود استفاده مي کرده است :
“خواجه بلقسم حکيم مردي بوده است، در سرخس، و جمعي مريدان داشت، همه مردماني عزيز . چون آواز? شيخ ما به سرخس رسيد و آن حالت هاي او، هر روز بديشان مي رسد و ايشان را عظيم مي بايست که حال شيخ بدانند که تا به چه درجه است، يک روز بنشستند و سخن شيخ مي گفتند. يکي گفت: “مردي بزرگ است” ديگري گفت: “خانه پس کوه دارد”؛ يعني روستايي است و مردم روستايي کسي نباشند. يحيي ترک مردي بزرگ بود. گفت : “از غيبت سخن گفتن، کار شما نيست . من بروم به ميهنه و بدو فرونگرم تا خود او کيست .”… يحيي به ميهنه آمد. بامداد بود . شيخ بر منبر بود . چون او از در مسجد درآمد، شيخ را چشم بروي افتاد، گفت: “مرحبا اي يحيي! آمده اي تا به ما فرونگري . اکنون خود به مات برمي آيد نگريست ….”.142
مولانا نيز برخي از مجالس خود را در مسجد برگزار مي کرده است :
“از ياران قديم مروي است که حضرت مولانا در مسجد قلعه روز جمعه تذکير مي فرمود و مجلس به غايت گرم شده بود و تمامت صدور و بدور حاضر بودند و در بسط کلام و تقرير غرايب تفسير يدبيضا مي نمود و دُرَرغرايب و امثال و حکايات و اشعار مناسب آيات نثار مي فرمود و از هر گوشه تحسين

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره سلطان ولد، کشف الاسرار، عام و خاص Next Entries دانلود پایان نامه درباره مشهد مقدس، محل سکونت، عرفان و تصوف