دانلود پایان نامه درباره سرچشمه ها

دانلود پایان نامه ارشد

دوستان خود را رها کرد و در دل کوهستان در غاري تنگ و تاريک مسکن گزيد. در آنجا او به کساني که همراهيش کرده بودند اعلام کرد که به آسمان عروج خواهد کرد، يک سال در آنجا به سر خواهد برد و در بازگشت ماجراي سير وسفر خود را براي آنان نقل خواهد کرد. در روز مقرر، قصه گويان نيز در ميان حاضران ديده مي شدند. اجتماع کنندگان هيجان زده و در انتظار شنيدن اين ماجراي فوق العاده، بر روي زمين سرسبز و مرطوب کوهستان نشستند و با آفرينش رابط? ذهني برقرار کردند. پرندگان، ستارگان و سرچشمه هاي زلال نيز به سخنان کسي که از آن عالم مي آمد گوش فرا دادند. بانگ صداي ماني برگ درختان را لمس کرده، نسيم را پيمود و زنان و مردان را شيفته ساخت:
ـ من وارد سرزمين روشنايي مي شوم. در اينجا زيبايي، هماهنگي و آرامش حکمفرماست باغها، برجها، دروازه ها و سرزمينه با درخشندگي فوق العاده پرتو افکني مي کنند. همه چيز آينه است و انعکاسي از نور داردو من قلم موي خود را برمي دارم و نقاشي ميکنم: نور سپيد، آتش قرمز، باد آبي، آب سبز و نسيم طلايي است. من پدر روشنايي را مي بينم. قصه گويان متفق القول مي گويند به رغم سئوالات متعدد آنان، ماني درباره ملاقاتش با پدر روشنايي کاملاً سکوت کرد و کوچکترين توضيحي دربار? قدرت برتر به آنان نداد. ماني ادامه مي دهد:
ـ من به سوي اقليم تاريکي پايين مي روم، توده اي ضخيم و عميق که در آنجا انواع نفرين شدگان مسکن دارند. دود، حريق، بادهاي مهلک، آب گل آلود و تاريکي که بر روي يکديگر قرار دارند، پنج عنصر سرزمين ظلمت را تشکيل مي دهند و تحت فرمان پنج شهريار يعني ديو، شير، عقاب، ماهي و اژدها هستند. نه آسماني هست و نه زميني. پس دو اصل وجود دارد: روشنايي و تاريکي.191
هفت که در صحبتهاي عاميانه جا گرفته است از کيش مانوي سرچشمه ميگيرد. چون در کيش مانوي انسان اوليه از گيجي وکرختي بيرون مي آيد و دعايي مي فرستدکه هفت بار تکرار مي شود که نمونه اي از هفت در اين کيش است. 192
بخش سوم: 4-3.آفرينش جهان و ماه و خورشيد در مذهب ماني
4-3-1. آفرينش جهان:
مهر ايزد، پس از رها ساختن هرمزدبغ به جهان تاريکي مي تازد و نيروهاي تاريکي را شکست مي دهد. از تن ديوهايي که کشته است: 1. هشت زمين مي سازد. 2. از پوست آنان ده آسمان بنا مي کند.؛ 3. بازماندگان را که سروران و بزرگان ديوان اند، در بند ميکند و زند در طاق آسمان مي بند؛ 4. از بخشي از نورهايي که اندکي آلوده گشته اند، ستارگان را پديد مي آورد که در آسمان ديگري، آسمان يازدهم، قرار مي گيرند؛ 5. براي نجات ديگر نورها که هنوز اسير مانده اند، سه چرخ مي سازد: چرخ آتش، چرخ آب و چرخ باد که آنها را شهريار افتخار نگهبان است. نگهدار شکوه ده آسمان را از بالا نگه مي دارد و ما نبد ايزد(اطلس) که بر زمين پنجم ايستاده است، سرزمين فوقاني را بر شانه هاي خود نگه مي دارد. 193

4-3-2. دولاب کيهاني:
يکي از فرضيه هاي شگفت آور و غامض کيش ماني، دولاب کيهاني است. به گفت? مانويان، خداوند در عالم وجود، دلوهايي پيدا کرده که پيوسته در پي يکديگر در حرکت اند و آنها از عالم سفلي ذرات نور را نجات مي دهند و به عالم بالا مي برند، در آن جا تصفيه مي کنند و در آستان جلال (کهکشان) فرو مي ريزند. بعد از آن تمام ذرات نور پس از 450 سال تصفيه شدند و ديگر دو ماد? لطيف و کثيف به کلي از يکديگر تجزيه و جدا گرديدند، زمين از ميان خواهد رفت و جهان نور و سرزمين پاک و مطهر، جاودانه برقرار خواهد ماند.194
4-3-3. خلقت ماه و خورشيد بر اساس متون مانوي:
خلقت ماه و خورشيد بر اساس متون مانوي به دست روح زنده “جوهر حيات” که در منابع ايراني گاه “مهريزد” ناميده شده انجام گرفته و “جوهر حيات” يا مهريزد خود مخلوق با واسطه “پدر عظمت” است. در اينجا لازمست باز به داستاني که زينر از قول يک منبع مانوي در باب منشأ روشنائي ها ذکر کرده اشاره اي شود.
در اين داستان هرمزد و اهريمن برادرند و به نابودي يکديگر مي کوشند. به هرمزد تهمت زده شد و بر عليه وي دروغ گفتند که ديوي به نام “مهمي” آفرينش روشني ها را به او آموخته. چناچه قبلا نيز ذکر شد در باب نام “مهمي” اختلاف نظرها بسيار است. نتيجه گيري نيبرگ اين لغت را منشعب شده از لغتي مي داند که معناي آن واسطه است و در نتيجه معتقد است “مهمي” مساوي است با ميترا. با وجوديکه نيز اين ادعا را به کل مردود مي داند و معتقد است ميترا هرگز جزو ديوان به حساب نيامده است ولي از آنجا که بر اساس اعتقاد مانويان خلقت ماه و خورشيد در منابع ايراني به دست ميترا انجام گرفته ارتباطي که بين اين دو داستان به وجود مي آيد جالب توجه است.
به اين ترتيب ماه که مانند خورشيد گردش چرخهاي فلکي را بر عهده دارد و در نتيجه وسيله اصلي جهت بازيابي ذرات نور و فرستادن ارواح اموات مؤمنين به جايگاه آسماني آنان محسوب مي شود در مذهب مانويان از موجودات خير است، زورق او خود مسکن موقت ذرات نور است تا به جايگاه اصلي خود برسند و هم چنين مرکب ميترا “قاصد سوم” است براي به ثمر رسيدن اهداف والاي او.195
4-3-4. صفت زمين و آسمان نوراني:
ماني گويد: ” زمين نور داراي پنج عضو:نسيم، باد، نور، آب و آتش است. و آسمان پنج عضو: حلم، علم، عقل، غيبت و فطنت دارد و اين اعضاءِ ده گانه زمين و آسمان را عظمتي است. زمين نور، جسمي شاداب، و شادي بسپيدي، صفا بصفا، درخشندگي بدرخشندگي، نور بنور، روشنائي بروشنائي، مناظر بمناظر، خوشبوئي بخشبوئي، خوشگلي به خوشگلي، درها بدرها، برجها به برجها، خانه ها به خانه ها، منزلها به منزلها، باغها به باغها، درختها به درختها، شاخه ها به شاخه هاي پر از جوانه و ميوه، پرتو افشانيها داشته، منظره ايست شادي بخش، و نوريست که برنگهاي گوناگون پرنو افشان بوده، پار? ديگر بهتر و با شکوفه تر است. همه جا ابرهاي سپيد بهم پيوسته و همه جا سايه در سايه بوده، و آن خداوند نور، بر اين زمين تا ابد بوده و هست.
گويند روي اين زمين، خدا دوازده بزرگوار دارد که صورتشان همچو صورت اوست، و همه دانا، و همه خردمند هستند. و بزرگاني دارد که نامشان- جاويدانهاي پر کار توانا- بوده و نسيم، حيات اين دنياست. 196
4-3-5. ايزدان اسطوره آفرينش و خويش کاري آنان:
شمار ايزدان مانوي که تا کنون در منابع اصيل شناخته شده، 24 است که هر يک نام هاي گوناگون دارند. گوناگوني نام هاي ايزدان بدان روي است
شمار ايزدان مانوي که تا کنون در منابع اصيل شناخته شده، 24 است که هر يک نام هاي گوناگون دارند. گوناگوني نام هاي ايزدان بدان روي است که در نوشته هاي مانوي به هر زباني که در مي آمده. نام ويژه اي براي ايزدان قايل شده اند و اين باعث سر در گمي و حيرت خواننده مي شود. پس شايسته آن است که براي هر ايزد يک نام ايراني را اصل قرار دهيم و براي اين کار نام هايي را که در متون فارسي ميانه و پارتي آمده- با اندکي تصرف- ملاک قرار داده ايم.
پدر بزرگي (زروان): ايزد ايزدان و پدر همه ي هستي و شهريار بهشت روشني.
آفرينش نخست
(اسارت هرمزد بغ)
مادر زندگي: مادر هستي و زاينده ي هُرمزد بَغ
هُرمزد بَغ: فرزند مادر زندگي و در واقع، پسر خدا، نماد انسان ازلي و روح در بند.
اَمَهر سپندان: فرزندان هرمزد بغ که عبارت اند از: فروَهر، باد، روشني، آب و آتش
آفرينش دوم
(رهايي هرمزد بغ و آفرينش کيهان)
دوست روشنان: ايزدي که در نجات هرمزد بغ، که به دست مهر ايزد و فرزندان او انجام مي گيرد، روشن کننده ي صحنه هاي نبرد است.
بام ايزد: معمار و سازنده ي بهشت نور
مهر ايزد: نجات دهنده ي هرمزد بغ و آفريننده ي کيهان مادي.
پنج فرزند مهر ايزد:
دهبد: شهريار آسمان نخستين و نگهبان سه آسمان بالايي.
مرزبد: شهريار هفت آسمان پاييني.
ويسبد: در ميانه ي کيهان ايستاده و پاينده ي آن است.
زندبد: گرداننده ي سه چرخ باد و آب و آتش.
مانبد: بر زمين پنجم ايستاده، هر هشت زمين را با شانه و پاهاي خود نگه مي دارد؛ برابر اطلس در اساطير يونان.
ايزد خروش: ششمين فرزند مهر ايزد که هرمزد بغ اسير را صدا مي زند.
ايزد پاسخ: ششمين فرزند هرمزد بغ که به ايزد خروش پاسخ مي دهد.
آفرينش سوم
(آفرينش انسان و رهايي وي)
نريسه ايزد: ايزد نجات بخش و الگويي پيکر نرينه ي انسان.
عيساي درخشان: پيامبر و راهنماي انسان
دوشيزه ي روشني: رها کننده ي برخي از پارهاي نور محبوس و الگوي پيکر مادينه ي انسان
رهنَي گوه يزد: ايزدي که در ميان گردونه هاي ماه و خورشيد قرار دارد و پاره هاي نور نجات يافته را گرد مي آورد و نگهبان آنهاست.
بهمن بزرگ: ايزد نجات بخش و راهنماي انسان که داراي پنج اندام است:” خرد، ذهن، هوش، انديشه و فهم”
داور دادگر: ايزد داوري کننده ي روان انسان پس از مرگ
واپسين ايزد: واپسين ايزد اسطوره ي مانوي که در پايان جهان پس از آتش سوزي بزرگ، از آخرين پاره هاي نور نجات يافته به وجود مي آيد.197

بخش چهارم: 4-4. تأثيرات مذهب ماني بر شعر شاعران
4-4-1. تجلي عرفان مانوي در غزلي از حافظ:
حجاب چهر? جان مي شود غبار تنم خوشا دمي که از آن چهره پرده برفکنم
چنين قفس نه سزاي چو من خوش الحانيست روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
عيان نشد که چرا آمدم کجا رفتم دريغ و درد که غافل زکار خويشتنم
چگونه طوف کنم در فضاي عالم قدس که در سراچ? ترکيب تخته بند تنم
اگر زخون دلم بوي شوق مي آيد عجب مدار که هم درد ناف? ختنم
طراز پيرهن زر کشم مبين چون شمع که سوزهاست نهاني درون پيرهنم
بيا هستي حافظ ز پيش او بردار که با وجود تو کس نشنود زمن که منم198
4-4-2. ذکر ماني در شاهنامه فردوسي:
زشاهيش بگذشت پنجاه سال که اندر زمانه نبودش همال
بيامد يکي مرد گويا ز چين که چون او مصور نبيند زمين
بدان چرب دستي رسيده بکام يکي بر منش مرد ماني بنام
بصورتگري گفت پيغمبرم ز دين آوران جهان برترم
ز چين نزد شاپور شد باز خواست به پيغمبري شاه را يار خواست
سخن گفت مرد گشاده زبان جهاندار شد زان سخن بد گمان
سرش تيز شد موبدان را بخواند زماني فراوان سخنها براند
کزين مرد چيني و چيره زبان فتاد ستم از دين او در گمان
بگوييد و هم زو سخن بشنويد مگر خود بگفتار او بگرويد
بگفتند کين مرد صورت پرست نه بر مايه موبدان موبدست
زماني سخن بشنو او را بخوان چو بيند و راکي گشايد زبان
بفرمود تا موبد آمدش پيش سخن گفت با او ز اندازه بيش
فرو ماند ماني ميان سخن بگفتار موبد ز دين کهن
بدو گفت کاي مرد صورت پرست بيزدان چرا آفقي خيره دست
کسي کو بلند آسمان آفريد بدو در مکان و زمان آفريد
کجا نور وظلمت بدو اندرست زهر گوهري گوهرش برترست
شب و روز گردان سپهر بلند کزويت پناه هست و زويت گزند
همه کرد? کردگاست و بس جزو کرد نتواند اين کرده کس
ببرهان صورت چرا بگروي همي پند دين آوران نشنوي
همه جفت و همتا و يزدان يکيست جز از بندگي کردنت راي نيست
گرين صورت کرده جنبان کني سزد گر زجنبنده برهان کني
نداني که برهان نيايد بکار ندارد کسي اين سخن استوار
اگر اهرمن جفت يزدان بدي شب تيره چون روز خندان بدي
همه ساله بودي شب و روز است بگردش فزوني نبودي نه کاست
نگنجد جهان آفرين

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره مانوي، ماني، تاريکي، اهريمن Next Entries دانلود پایان نامه درباره سلسله مراتب، خاورشناسان