دانلود پایان نامه درباره روش پژوهش، ساختار شهر، حمل و نقل

دانلود پایان نامه ارشد

3).
افسانهي زنانگي109 كه توسط بتي فريدان (1963) معرفي شد و از كار سيمون دوبوار فيلسوف فرانسوي برگرفته شده بود به تبديل شدن زنان به قهرمانان افسانهاي زن و مادر خانگي اشاره ميكند. با اين وجود مككنزي معتقد است كه از بين رفتن افسانهي زن خانگي و به دست آوردن حق فعاليت كردن در حوزهي عمومي تا زماني كه اشكال بهرهكشي سرمايهدارانه وجود داشته باشد به نفع زنان نيست. چرا كه زنان در بازتوليد روابط اجتماعي سرمايهداري جايگاه خاصي دارند كه اين جايگاه تنها با ايجاد تغيير در روابط اجتماعي ميان زندگي و كار ممكن ميشود. ديدگاههاي سوسياليست اين ادعا را مطرح كردهاند كه زنان جايگاههاي توليدي و بازتوليدي مختلفي در اجتماع كسب كردهاند و جغرافياي شهري كنوني ناشي از رابطهي ميان جايگاههاي توليدي و بازتوليدي مردان و زنان است (كوهن و ولپ110، 1978: 7).
بحث در ارتباط با نيازهاي زنان بدون حضور زنان در شوراهاي شهري و نهادهاي اجتماعي كه نقش برنامهريزي و توليد سياستهاي شهري را دارند امكانپذير نميشود. اين كه چه تعداد از زنان در پستهاي مديريتي شهري قرار دارند ميتواند تاثير مهمي بر برآورده شدن نيازهاي شهري زنان داشته باشد. بنابراين نسبت جنسي پستهاي مديريت شهري ميتواند نشاندهندهي ميزان مشاركت زنان در تصميمگيري شهري باشد. ضمن اين كه امكان بررسي ميزان مشاركت واقعي زنان در تصميمگيريها با استفاده از نردبان مشاركت آرنستاين قابل سنجش است.

3-2-2-2-2- توليد فضا
تقسيمبندي جنسيتي فضاها، فضاهاي خصوصي/خانگي را در انحصار زنان و فضاهاي عمومي/بيروني را در انحصار مردان قرار ميدهد و اين تقسيمبندي به عنوان يك اصل اخلاقي پذيرفته و هنجارمند شمرده شده و خود را تقويت ميكند (هيفورد 1974؛ لويد111، 1975). برخي نيز به اين مساله اشاره كردهاند كه فضاهاي خانگي و محلهاي زنان را از اختصاصدهي فضاهاي شهري به خود جدا و محروم ساختهاند (هيفورد، 1974).
«پيشفرضها و سلطهي مردانه در طراحي و برنامهريزي محيطي به اين مساله منجر شده است كه بسياري از محيطها به شكل تبعيضآميزي در برابر زنان ظاهر شوند و فرايند طراحي طوري است كه توجه كمي به نيازهاي متغير زنان داده شده است» (وكرل، پيترسن و مورلي112، 1980: 1).
«يك اجماع عمومي وجود دارد كه نيازهاي فضايي «زن جديد» به اندازهي كافي توسط برنامهريزان معاصر در نظر گرفته نشده است» (هار113، 1981: 8,7).
با توجه به اين كه سرزندگي شهري، در ارتباط با سه عامل احساس امنيت، ‌ارتباطات شهري و ماجراجوئي و تفريح معرفي شد، مشاركت در تحقق اين مولفهها نيز بر توليد فضا تاثيرگذار خواهد بود. افزايش مشاركت زنان در فراگردهاي رسمي شهري، مانند ماموران امنيتي، رانندگان تاكسي، صاحبامتيازان فضاهاي ماجراجوئي و تفريح، مشاركت زنان در سه بعد مطرح شده را پوشش ميدهند. بنابراين نسبت جنسي زنان در جايگاههاي اجتماعي امنيتي، ارتباطاتي و تفريحي شهري ميتواند بر ميزان تحقق مشاركت در بعد سرزندگي و به تبع آن، توليد فضاي شهري تاثيرگذار باشد.

3-2-2-2-3- سازماندهي و طراحي فضا
مفهوم طراحي فضا از برداشتهاي موجود از نظريهي لوفور مانند پژوهش برنت (1973) برگرفته شده است. ضرورت وجود برنامهريزي و طراحي شهري به اين دليل است كه زنان در زندگي روزمره و نقشهاي تاريخياي كه برعهده دارند وارد روابط اجتماعياي ميشوند كه از مردان متمايز است. وجود روابط اجتماعي متفاوت زنان سبب ميشود كه آنان ادراك و مصرف متفاوتي از فضاها و خدمات شهري داشته باشند. اين تمايزها ميتوانند در طراحي و مديريت شهرها مورد استفاده قرار گرفته و به ايجاد شهرهاي بهتر بينجامند. هيفورد114 در اين زمينه ميگويد:
«تقريبا همه جا ماهيت زندگي زنان از زندگي مردان متفاوت است. رابطهي آنان با زمين، با منابع و با نظامهاي توليدي كه انسان براي استفاده از اين منابع ايجاد كرده است، مشابه و حتا موازي با آن چه كه مردان تجربه ميكنند نيست» (1974: 1).
مطالعات در زمينهي جغرافياي فمينيستي نشان دادهاند كه زنان يا در جغرافياي شهري «نامرئي» هستند (ر.ك به هيفورد، 1974 و لريمور115 1978) و يا به عنوان «جانشينان سرپرست خانوار» در نظر گرفته شدهاند (تيورز116، 1978: 304). برنت117 (1973) مدلهاي ساختار شهري را به اين دليل مورد انتقاد قرار داده است كه پيشفرض اوليهي خود را يك جامعهي ساخته شده از خانوادهي هستهاي پدرسالار با تقسيم كار سنتي ميان دو جنس قرار داده است (1973: 57). چنين پيشفرضهاي اوليهاي مانع از توجه به تغييرات نيروي كار در سياستهاي آيندهي برنامهريزي شهري شده است. به تبع اين بيتوجهي، تغييرات حاصل شده در نرخ كار زنان و تغييرات الگوهاي خانواده، توزيع ثروت در خانواده، سفرهاي شهري به سمت محل كار، الگوهاي سكونت و مشكلاتي كه شهروندان و به خصوص زنان در شهر با آن مواجه بودند در آن ناديده گرفته شده است.
يك تقسيم كار عام جنسيتي وجود دارد كه نقشهاي مراقبتي، نگهداري و مديريت زندگي روزمره را در اختيار زنان قرار داده است. زنان با توجه به نقشهاي مراقبتي که پيرامون وظايف مادري و همسري شکل گرفته است و‌ مديريت زندگي روزمره و توليدكنندگي شبكههاي اجتماعي، مهمترين استفادهكنندگان از فضاها و خدمات شهري هستند و بايد در برنامهريزي شهري به عنوان مصرفكنندگان كليدي در نظر گرفته شوند. با اين وجود برنامهريزي و طراحي شهري تاكنون با ديدگاههاي مردانه، به دست مردان و در جهت رفاه مردان تعيين شده است. برخي از تغييراتي كه شهر را به جنسيت حساستر ميسازد عبارتند از:
– بازپسگيري فضاي عمومي در زندگي روزمره: تقسيمبندي فضاها به دو بخش عمومي و خصوصي (خانگي) يكي از پيامدهاي برنامهريزي شهري مردانه است. اين برنامهريزي شامل جدايي محيطهاي مسكوني از محيطهاي تفريحي، كاري، تجاري و… است كه توسط شبكههايي از وسايل نقليهي عمومي به يكديگر وصل ميشوند. در حالي كه محلههايي كه تمام كاربريهاي فوق را در كنار هم داشته باشند و ايجاد دسترسيهاي آسان كه در صورت لزوم با لوازم حمل و نقل عمومي در دسترس و امن صورت ميگيرد شهر را به فضايي بهتر براي زنان تبديل ميكند. ضمن اين كه شهري كه كاربريهاي آن از هم مجزا شدهاند بدون در نظر گرفتن گروههاي كم تحرك طراحي شده است. تكيه كردن بر كاربريهاي مجزا و دور از هم شهرها را به مكانهايي مناسب براي افرادي تبديل ميكند كه تحرك اجتماعي بالايي دارند و ديگران مانند كهنسالان، كودكان و زنان كه تحرك كمتري دارند از فعاليتهاي شهري به دور ميمانند در حالي كه ايجاد محلههايي با كاربريهاي متنوع امكان تحرك در فضاهاي كوچك را براي افراد ممكن ميسازد.
– تاكيد بر محلهگرايي: محلهگرايي كه ميتواند پيامدي از قرار گرفتن كاربريهاي متنوع در كنار همديگر باشد، سبب ايجاد اجتماعات محلي و افزايش همبستگي اجتماعي و درگيري118 و مشارکت مدني ميشود. در دوران كنوني، كه با افزايش خانوارهاي تكسرپرست، جدا شدن افراد مسن از خانوادههاي نگهدارنده، جدا شدن جوانان از والدين درسنين كم و … همراه است و درگيري اقتصادي-اجتماعي در زندگي شهري، امكان تحركهاي بالا براي پيوستن به گروههاي مذهبي يا اجتماعي را نميدهد، شكلگيري اجتماعات محلهاي ميتواند جايگزين مناسبي براي پر كردن فضاهاي خلاء اجتماعي و رواني توليد شده در زندگي افراد باشد. بازپيونددهي خانوادهي هستهاي به اجتماعات محلي سبب ميشود كه سرمايهي اجتماعي افراد بالا رفته و افراد از شبكههاي اجتماعي محلي بهرهمند شوند.

3-3- مدل مفهومي تحقيق
در بخشهاي پيشين ضمن معرفي چهارچوبهاي نظري، مفاهيم اصلي تحقيق را نيز معرفي کرديم و نشان داديم که رويکرد نئوليبرال در شهرسازي، شهر را تابع بازار ميداند و علاوه بر امر اقتصادي، امر شهري و فضايي را نيز تحت تاثير قرار ميدهد (هکورث119، 2000). در يک چنين رويکردي به شهرسازي، شهروندان به مثابهي مصرفکننده مورد توجه قرار ميگيرند و شهر بيش از آن که در خدمت ساکناناش باشد در خدمت سرمايه است. جدول شمارهي (3-1) دستهبندي عوامل تاثيرگذار و تبيينکنندهي مفهوم «حق به شهر» را در سه سطح جهاني (کلان)، ميانه و خصوصي (خرد) نشان ميدهد.

بنابر جدول شمارهي (3-1) عوامل سهگانهي سهم فيزيکي، کنترل و مالکيت فضا و سرزندگي شهري عوامل تاثيرگذار بر شکلگيري ادارک از اختصاصدهي شهر به خود هستند و عوامل سهگانهي تصميمگيري شهري، سازماندهي شهري و توليد فضا عوامل تاثيرگذار بر بعد مشارکت شهري. بنابراين مدل تحقيق تابع تصوير شمارهي (3-6) خواهد بود که در آن شش متغير ياد شده، در سه سطح مختلف، بر ابعاد دوگانهي حق به شهر تاثيرگذار هستند.

3-4- جمعبندي نظري و نتايج مورد انتظار
براساس تحليلهاي نظري که حاصل تلفيق نظريههاي حق به شهر لوفور و ديدگاههاي فمينيست سوسياليست است، به نظر ميرسد که در زمينهي ارتباط ميان جنسيت، طبقه و حق به شهر به يکي از چهار نتيجهگيري زير ميتوان رسيد:
* طبقه و جنسيت به مثابه دو متغير مستقل از هم: در چنين حالتي هم تحليل طبقاتي و هم تحليل جنسيتي به شکل دو متغير مجزا از هم معتبر هستند بدون آن که همپوشاني داشته باشند. در اين صورت زنان تحت تاثير دو عامل عمدهي سرمايه و جنسيت قرار خواهند گرفت که سازوکارهاي متفاوتي دارند. ضمن اين که مردان طبقات پايينتر نيز هم چون زنان مورد بيتفاوتي سازوکارهاي فضايي قرار ميگيرند.
* زنان به مثابهي يک طبقهي جديد: اين نتيجه نشان خواهد داد که بايد تحليل طبقاتي از وضعيت زنان در شهر صورت گيرد با اين تفاوت که زنان لزوما با طبقات معرفي شده در نظريهي مارکسيستي منطبق نيستند بلکه نوعي ديگر از دسترسي به ابزار و روابط توليدي دارند که مختص جنسيتشان است. اين رويکرد در واقع تلفيقي جديد از مفهوم جنسيت و طبقه به دست خواهد داد طوري که برخلاف حالت اول، که در آن جنسيت و طبقه به مثابهي دو عامل مجزا و مستقل عمل ميکردند در اين حالت، اين دو متغير سنتز جديدي را به وجود ميآورند که ميتوان از آن تحت عنوان طبقهي جنسيتي نام برد.
* زنان به مثابهي عضوي از يکي از طبقات موجود: اين تحليل (که بيشترين تطابق را با جريان ارتودوکس مارکسيستي دارد) معتقد است که متغير اصلي طبقه است و زماني که تاثير طبقه در نظر گرفته ميشود، تاثير جنسيت از بين ميرود. اگر يافتهها (به خصوص تحليل لجستيک دوگانه که بخت جنسيتي را ميسنجد) نشان بدهد که جنسيت عاملي بيتاثير است، و تفاوتهاي موجود از ادراک از حق به شهر به لحاظ طبقاتي معنادار باشد ميتوانيم اين نوع از تحليل را معتبر بدانيم.
* جنسيت به عنوان تنها عامل تاثيرگذار: اين نتيجه زماني حاصل ميشود که بررسي طبقاتي از ميزان ادراک بهرهمندي از حق به شهر، تفاوت معناداري را ميان طبقات مختلف شهري در اين ادراک نشان ندهد ولي جنسيت به عنوان عامل تاثيرگذار بر ادراک از حق شهر شناسايي شود. اين برداشت که ميتواند در راستاي نظريات شهري دورهي اخير مانوئل کاستلز باشد، طبقه را به عنوان عامل اساسي شناسايي نميکند (ساندرز، 1392) و معقتد است که تغييرات رخ داده در نظامهاي ارتباطاتي و اطلاعاتي در جهان سبب شده است که برداشتهاي متفاوتي نسبت به محيط و فضاي اطراف خود داشته باشيم.

فصل چهارم
روش پژوهش

4-1- روش پژوهش
يک دستهبندي عام از روشهاي مطالعه در علوم اجتماعي، روشهاي اسنادي را که با مطالعهي منابع از پيش موجود انجام ميشود از روشهاي ميداني که با توليد دادههاي جديد از ميدانهاي تحقيق انجام ميشود جدا ميکند. در پژوهش حاضر هم از روش اسنادي و هم از انواع روشهاي ميداني استفاده شده است.
علاوه بر اين دستهبندي عام، گرايش به تقسيمبندي روشهاي جامعهشناختي به دو گروه کمي و کيفي وجود دارد. بحث پيرامون رويکردهاي پوزيتويستي120 (کميگرا) و تفسيرگرا121 (کيفيگرا) که عموما با تفاوتهاي روششناختي شناخته ميشوند يک بحث ديرين در علوم اجتماعي است (ويليامز122، 2000). يک علت مهم شکلگيري اين بحثها اهميت قابليت تعميمدهي123 يافتهها در جامعهشناسي است. اين اهميت تا حدي است که برخي از انديشمندان تعميمدهي را

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره حمل و نقل، زنان شاغل Next Entries دانلود پایان نامه درباره مشارکت مردم، ساختار شهر، حمل و نقل