دانلود پایان نامه درباره روش حداقل مربعات

دانلود پایان نامه ارشد

شاخص بسيار مهم ريشه دوم برآورد واريانس خطاي تقريبRMSEA استفاده شده است. از آزمون اغلب به عنوان شاخص موفقيت نام برده مي‌شود. اين شاخص به سادگي نشان مي‌دهد كه آيا بيان مدل ساختار روابط ميان متغيرهاي مشاهده شده را توصيف مي‌كند يا خير. هر چقدر مقدار کوچک‌تر باشد بهتر است. اين شاخص معمولاً تحت شرايط نرمال بودن چند متغيره صادق است و نسبت به اندازه نمونه حساس است، زيرا ممكن است يك مدل در اندازه نمونه کم تناسب داشته باشد، ولي در نمونه زياد برازش نداشته باشد. برخي محققان از نسبت مجذور کاي‌دو به عنوان شاخص جايگزيني استفاده مي‌كنند، اما اين شاخص نيز محدوديت‌هايي مشابه دارد. در مورد نسبت مجذور کاي دو به درجه آزادي قطعيت وجود ندارد و در منابع مقدار زير 3 قابل قبول است که در مدل حاضر اين مقدار 684/2 محاسبه شده است. معيار GFI نشان‌دهنده اندازه‌اي از مقدار نسبي واريانس‌ها و کوواريانس‌ها مي‌باشد که توسط مدل تبيين مي‌شود. اين معيار بين صفر تا يک متغير مي‌باشد که هرچه به عدد يک نزديک‌تر باشد، نيکويي برازش مدل با داده‌هاي مشاهده شده بيشتر است. مقدار GFI گزارش‌شده براي اين مدل برابر با مقدار 92/0است. براي بررسي اينکه مدل مورد نظر چگونه برازندگي و صرفه‌‌جويي را با هم تركيب مي‌كند از شاخص بسيار توانمند ريشه دوم برآورد واريانس خطاي تقريب RMSEA استفاده شده است. شاخص RMSEA، ريشة ميانگين مجذورات تقريب مي‌باشد. اين شاخص براي مدل‌هاي خوب 05/0 و کمتر است. هرچه RMSEA براي مدل مورد آزمون نزديك‌تر به صفر باشد، مدل مذكور برازش بهتري دارد، مقدار ناچيزRMSEA در اين مدل (089/0)، نشان از تبيين مناسب کوواريانس‌ها دارد. هنگامي كه ميانگين ماتريس واريانس- كوواريانس داده‌ها شناخته شده باشد،اين شاخص يك شاخص با ارزشي است. ارزيابي آن هنگامي كه ماتريس واريانس- كوواريانس غيراستاندارد مورد استفاده قرار گيرد سخت و مشكل است. براي بررسي اينکه يك مدل به خصوص در مقايسه با ساير مدل‌هاي ممكن، از لحاظ تبيين مجموعه‌اي از داده‌هاي مشاهده‌شده تا چه حد خوب عمل مي‌كند از مقادير شاخص نرم‌شده برازندگي (NFI)، شاخص نرم‌نشده برازندگي (NNFI)، شاخص برازندگي فزاينده (IFI) و شاخص برازندگي تطبيقي (CFI) استفاده شده است. مقادير بالاي 9/0 اين شاخص‌ها حاکي از برازش بسيار مناسب مدل طراحي شده در مقايسه با ساير مدل‌هاي ممکنه است. همان‌طور که مشخصه‌هاي برازندگي نوشته شده در پايين مدل‌ها و جدول زير نشان مي‌دهد،داده‌هاي اين پژوهش با ساختار عاملي و زيربناي نظري تحقيق برازش مناسبي دارد و اين بيانگر همسو بودن سؤالات با سازه‌هاي نظري است.
جدول6-4- شاخص‌هاي برازش مدل
نام شاخص
برآوردهاي مدل
حد مجاز
(كاي دو بر درجه‌ي آزادي)
684/2
کمتر از 3
GFI(نيكويي برازش)
92/0
بالاتر از 9/0
RMSEA(ريشه ميانگين مربعات خطاي برآورد)
089/0
کمتر از 1/0
CFI (برازندگي تعديل يافته)
95/0
بالاتر از 9/0
NFI(برازندگي نرم شده)
92/0
بالاتر از 9/0
NNFI(برازندگي نرم نشده)
95/0
بالاتر از 9/0
IFI (برازندگي فزاينده)
95/0
بالاتر از 9/0

9-4- تحليل فرضيه‌هاي تحقيق
نوع ديگر از روابط بين متغيرهاي مكنون در مدل معادلات ساختاري از نوع اثر مستقيم283 مي‌باشد. اثر مستقيم در واقع يكي از اجزاء سازنده مدل‌هاي معادلات ساختاري است و رابطه جهت‌داري284 را ميان دو متغير نشان مي‌دهد. اين نوع اثر در واقع بيان‌گر تأثير خطي عليّ فرض‌شده يك متغير بر متغير ديگر است. در درون يك مدل هر اثر مستقيم، رابطه‌اي را ميان يك متغير وابسته و متغير مستقل، مشخص و بيان مي‌کند. اگرچه يك متغير وابسته در يك اثر مستقيم ديگر مي‌تواند متغير مستقل باشد و برعكس. در اين تحقيق به دليل تعدد متغيرهاي مستقل و وجود خود همبستگي بين برخي از متغيرهاي مستقل براي پاسخ به فرضيات تحقيق از مدل سازي معادلات ساختاري(SEM) به روش کمترين توان دوم جزيي285 (PLS) با استفاده از نرم افزار SMARTPLS استفاده شده است. روش تخمين ‌PLS ضرايب را به گونه‌اي تعيين مي‌کند كه مدل حاصله، بيشترين قدرت تفسير و توضيح را دارا باشد؛ بدين معنا كه مدل بتواند با بالاترين دقت و صحت، متغير وابسته نهايي، را پيش‌بيني نمايد. روش حداقل مربعات جزئي که در بحث الگوسازي رگرسيوني آن‌را با PLS نيز معرفي مي‌کنند، يکي از روش‌هاي آماري چند متغيره محسوب مي‌شود که به وسيله آن مي‌توان علي‌رغم برخي محدوديت‌ها مانند: نامعلوم بودن توزيع متغير پاسخ، وجود تعداد مشاهدات کم و يا وجود خود همبستگي جدي بين متغيرهاي توضيحي؛ يک يا چند متغير پاسخ را به طور همزمان در قبال چندين متغير توضيحي الگوسازي نمود. نتايج حاصله از اين روش به قرار زير است:
جدول 7-4- ضرايب مسير، آماره t و نتيجه فرضيه تحقيق
فرضيات تحقيق
ضريب مسير(?)
آماره t
نتيجه فرضيه محقق
رفتارهاي مبتني بر اشتياق? شيفتگي به برند
0.208
4.748
تاييد مي گردد
يکپارچه سازي خود با برند? شيفتگي به برند
0.205
5.292
تاييد مي گردد
پيوند عاطفي مثبت با برند? شيفتگي به برند
0.154
3.839
تاييد مي گردد
رابطه درازمدت با برند? شيفتگي به برند
0.101
2.598
تاييد مي گردد
اندوه ناشي از احتمال جدايي از برند? شيفتگي به برند
0.163
4.342
تاييد مي گردد
شکل دادن به يک نگرش کلي نسبت به برند? شيفتگي به برند
0.188
4.741
تاييد مي گردد
اعتماد به برند? شيفتگي به برند
0.160
3.503
تاييد مي گردد
حس تعلق به جامعه برند? شيفتگي به برند
0.025
0.755
رد مي گردد

با توجه به نتايج حاصله از ضرايب مسير، مقدار آماره t، مقدار ضريب تعيين و سطح معناداري مي‌توان گفت:
فرضيه 1: رفتارهاي مبتني بر اشتياق بر شيفتگي به برند تاثير معناداري دارد.
H0: رفتارهاي مبتني بر اشتياق بر شيفتگي به برند تاثير ندارد.
H1: رفتارهاي مبتني بر اشتياق بر شيفتگي به برند تاثير دارد.
بر اساس نتايج جدول 7-4 اثر رفتارهاي مبتني بر اشتياق بر شيفتگي به برند داراي ضريب مسير 208/0 است که داراي مقدار t 748/4 مي‌باشد. مقدار t براي اين پارامتر (طبق قاعده خطاي پنج درصد در ناحيه رد فرض صفر براي مقادير بالاي 96/1 در هر پارامتر مدل)، بالاي 96/1 محاسبه شده است. لذا مي‌توان بيان نمود که فرض صفر با 95 درصد اطمينان رد مي‌شود، به عبارت ديگر رفتارهاي مبتني بر اشتياق، بر شيفتگي به برند داراي اثر معني‌داري به لحاظ آماري است و هر چه رفتارهاي مبتني بر اشتياق بيشتر مورد توجه قرار گيرد، شيفتگي به برند افزايش مي‌يابد. اين نتايج نشان مي دهد که رفتارهاي مبتني بر اشتياق با شيفتگي به برند در ارتباط است و رفتارهاي مبتني بر اشتياق نقش مهمي در شيفتگي به برند دارد و هر گونه تغيير در رابطه با رفتارهاي مبتني بر اشتياق، تغيير معناداري شيفتگي به برند به دنبال خواهد داشت. لذا اين فرضيه تحقيق پذيرفته مي‌شود.
فرضيه 2 : يکپارچه سازي خود با برند بر شيفتگي به برند تاثير معناداري دارد.
H0: يکپارچه‌سازي خود با برند بر شيفتگي به برند تاثير ندارد.
H1: يکپارچه‌سازي خود با برند بر شيفتگي به برند تاثير دارد.
براساس نتايج جدول 4-7، اثر يکپارچه‌سازي خود با برند بر شيفتگي به برند داراي ضريب مسير 205/0 است که داراي مقدار t 292/5 مي‌باشد. مقدار t براي اين پارامتر (طبق قاعده خطاي پنج درصد در ناحيه رد فرض صفر براي مقادير بالاي 96/1 در هر پارامتر مدل)، بالاي 96/1 محاسبه شده است. لذا مي‌توان بيان نمود که فرض صفر با 95 درصد اطمينان رد مي‌شود، به عبارت ديگر يکپارچه‌سازي خود با برند، بر شيفتگي به برند داراي اثر معني‌داري به لحاظ آماري است و هر چه يکپارچه‌سازي خود با برند بيشتر مورد توجه قرار گيرد، شيفتگي به برند در جهت مثبت تغيير خواهد کرد. اين نتايج نشان مي‌دهد که يکپارچه‌سازي خود با برند با شيفتگي به برند در ارتباط است و يکپارچه‌سازي خود با برند نقش مهمي در شيفتگي به برند دارد و هر گونه تغيير در رابطه با يکپارچه‌سازي خود با برند، تغيير معناداري را در شيفتگي به برند به دنبال خواهد داشت. لذا اين فرضيه تحقيق پذيرفته مي‌شود.
فرضيه 3 : پيوند عاطفي مثبت با برند بر شيفتگي به برند تاثير معناداري دارد.
H0: پيوند عاطفي مثبت با برند بر شيفتگي به برند تاثير ندارد.
H1: پيوند عاطفي مثبت با برند بر شيفتگي به برند تاثير دارد.
بر اساس نتايج جدول 4-7، اثر پيوند عاطفي مثبت با برند بر شيفتگي به برند داراي ضريب مسير 154/0 است که داراي مقدار t 839/3 مي‌باشد. مقدار t براي اين پارامتر (طبق قاعده خطاي پنج درصد در ناحيه رد فرض صفر براي مقادير بالاي 96/1 در هر پارامتر مدل)، بالاي 96/1 محاسبه شده است. لذا مي‌توان بيان نمود که فرض صفر با 95 درصد اطمينان رد مي‌شود، به عبارت ديگر پيوند عاطفي مثبت با برند، بر شيفتگي به برند داراي اثر معني‌داري به لحاظ آماري است و هر چه پيوند عاطفي مثبت با برند بيشتر مورد توجه قرار گيرد، شيفتگي به برند در جهت مثبت تغيير خواهد کرد. اين نتايج نشان مي‌دهد که پيوند عاطفي مثبت با برند با شيفتگي به برند در ارتباط است و پيوند عاطفي مثبت با برند نقش مهمي در شيفتگي به برند دارد و هر گونه تغيير در رابطه با پيوند عاطفي مثبت با برند، تغيير معناداري را در شيفتگي به برند به دنبال خواهد داشت. لذا اين فرضيه تحقيق پذيرفته مي‌شود.
فرضيه 4 : رابطه درازمدت با برند بر شيفتگي به برند تاثير معناداري دارد.
H0: رابطه درازمدت با برند بر شيفتگي به برند تاثير ندارد.
H1: رابطه درازمدت با برند بر شيفتگي به برند تاثير دارد.
بر اساس نتايج جدول 4-7، اثر رابطه درازمدت با برند بر شيفتگي به برند داراي ضريب مسير 101/0 است که داراي مقدار t 598/2 مي‌باشد. مقدار t براي اين پارامتر (طبق قاعده خطاي پنج درصد در ناحيه رد فرض صفر براي مقادير بالاي 96/1 در هر پارامتر مدل)، بالاي 96/1 محاسبه شده است. لذا مي‌توان بيان نمود که فرض صفر با 95 درصد اطمينان رد مي‌شود، به عبارت ديگر رابطه درازمدت با برند، بر شيفتگي به برند داراي اثر معني‌داري به لحاظ آماري است و هر چه رابطه درازمدت با برند بيشتر مورد توجه قرار گيرد، شيفتگي به برند در جهت مثبت تغيير خواهد کرد. اين نتايج نشان مي‌دهد که رابطه درازمدت با برند با شيفتگي به برند در ارتباط است و رابطه درازمدت با برند نقش مهمي در شيفتگي به برند دارد و هر گونه تغيير در رابطه با رابطه درازمدت با برند، تغيير معناداري را در شيفتگي به برند به دنبال خواهد داشت. لذا اين فرضيه تحقيق پذيرفته مي‌شود.
فرضيه 5 : اندوه ناشي از احتمال جدايي از برند بر شيفتگي به برند تاثير معناداري دارد.
H0: اندوه ناشي از احتمال جدايي از برند بر شيفتگي به برند تاثير ندارد.
H1: اندوه ناشي از احتمال جدايي از برند بر شيفتگي به برند تاثير دارد.
بر اساس نتايج جدول 4-7، اثر اندوه ناشي از احتمال جدايي از برند بر شيفتگي به برند داراي ضريب مسير 163/0 است که داراي مقدار t 342/4 مي‌باشد. مقدار t براي اين پارامتر (طبق قاعده خطاي پنج درصد در ناحيه رد فرض صفر براي مقادير بالاي 96/1 در هر پارامتر مدل)، بالاي 96/1 محاسبه شده است. لذا مي‌توان بيان نمود که فرض صفر با 95 درصد اطمينان رد مي‌شود، به عبارت ديگر اندوه ناشي از احتمال جدايي از برند ، بر شيفتگي به برند داراي اثر معني‌داري به لحاظ آماري است و هر چه اندوه ناشي از احتمال جدايي از برند بيشتر مورد توجه قرار گيرد، شيفتگي به برند در جهت مثبت تغيير خواهد کرد. اين نتايج نشان مي‌دهد که اندوه ناشي از احتمال جدايي از برند با شيفتگي به برند در ارتباط است و اندوه ناشي از احتمال جدايي از برند نقش مهمي در شيفتگي به برند دارد و هر گونه تغيير در رابطه با اندوه ناشي از احتمال جدايي از برند ، تغيير معناداري را در شيفتگي به برند به دنبال خواهد داشت. لذا اين فرضيه تحقيق پذيرفته مي‌شود.
فرضيه 6 : اعتماد به برند بر شيفتگي به برند تاثير معناداري دارد.
H0: اعتماد به برند بر شيفتگي به برند تاثير ندارد.
H1: اعتماد به برند بر شيفتگي به برند تاثي

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره 0.01، متغيرهاي، ضرايب، متغير Next Entries دانلود پایان نامه درباره شيفتگي، نتايج، تاثير، کلي