دانلود پایان نامه درباره روابط قدرت، محل سکونت

دانلود پایان نامه ارشد

ميماند و با اين همه كسي كه انسان كامل است در «فضاي زيسته»64 شامل تخيل و لحظهها هم قرار دارد كه به وسيلهي هنرها و فنون و ادبيات، زنده و در دسترس نگاه داشته شده است (اليوت و ترنر، 1390: 412). در واقع آنچه از فضاي شهري ادراک ميشود حاصلي از روابط متقابل سه محور فضايي است که در تصوير شمارهي (3-1) نشان داده شدهاند.

فضاي اجتماعي از طريق سه بعد كه با هم روابط ديالكتيكي دارند ايجاد شده است. ابعاد سهگانهي «كردار فضايي»، «بازنمايي فضايي» و «فضاي بازنمايي» در توليد فضا نقش دارند:
* كردار فضايي65 مشخصکنندهي بعد مادي فعاليت و تعامل اجتماعي است. صفت فضايي به معناي تمرکز بر جنبهي همزماني فعاليتهاست. کردار فضايي، در مقايسه با بعد همنشيني زبان، نمايانگر نظامي است که از مفصلبندي و اتصال عناصر و فعاليتها ساخته ميشود. به زبان سادهتر، شبكههاي تعامل و ارتباط روزمره كه در فرايند توليد بروز ميكنند نمونهاي از اين كردارهاي فضايي هستند.
* بازنمايي فضايي تصويري از فضا ارائه کرده و بنابراين فضايي را تعريف ميكند که در سطح گفتمان قرار دارد. در مقايسه با بعد جانشيني زبان، يک بازنمايي فضا، ميتواند با بازنمايي ديگري که به جهاتي با آن شباهت دارد ولي از جوانب ديگر متفاوت است جانشين شود. بازنماييهاي فضا با توجه به ماهيت درونيشان، در سطح گفتمان و کلام ظهور مييابند، و بنابراين اشکال زبانياي نظير توصيفات، تعاريف، و بالاخص نظريههاي علمي مربوط به فضا را در بر ميگيرند. به علاوه، لوفور نقشهها و طرحها، اطلاعات، تصاوير، و علامات را در زمرهي بازنماييهاي فضا ميداند. معماري و برنامهريزي رشتههايي هستند که به صورت تخصصي با توليد چنين بازنماييهايي سروکار دارند، اما علوم اجتماعي نيز در اين دسته قرار ميگيرند و جغرافيا در اين جا اهميت خاصي دارد.
* فضاهاي بازنمايي سومين بعد توليد فضا است كه در نظر لوفور به لحاظ واژگاني معکوس بازنماييهاي فضايي است. اين به بعد نمادين فضا ميپردازد. بر اين اساس، فضاهاي بازنمايي راجع به خود فضاها نيستند بلکه به چيز ديگري اشاره دارند: قدرتي برتر، لوگوس دولت، اصل مردانه يا زنانه، و غيره. اين بعد از توليد فضا راجع به فرايند دلالتي است که خود را به نماد مادي پيوند ميدهد. نمادهاي فضا را ميتوان از طبيعت گرفت، نظير درختان يا شاکلههاي توپوگرافيک چشمگير؛ يا ميتوانند مصنوعات و ساختمانها باشند (گونواردنا و همكاران66، 2008).
در نظريهي شهري لوفور، فضا مكاني است كه پراكسيس شهري و كنش در آن رخ داده باشد. براي نمونه خيابان به عنوان يك مكان جغرافيايي كه توسط برنامه ريزان شهري ساخته شده است توسط رهگذران تبديل به يك فضا ميشود. مكان بدون حضور كنشگراني كه آن را به شكلي هدفمند درگير عمل نكنند تبديل به فضا نميشود. تمام فعاليتهاي بدني روزمره بخشي از فرايند به خود اختصاص دادن هستند كه در حق به شهر مطرح شدهاند. به نظر او احساس تعلق و پيوستگي در يك دانش، حافظه و تجربهي بدني بدون واسطهي روزانه همانند قدم زدن در فضاها ساخته ميشوند. اعمال روزانهي به خود اختصاص دادن و باز به خود اختصاص دادن، باعث برخورد و رقابت افراد با مفهوم هژمونيك شهروندي هستند (دوسرتو67، 1984). لوفور بر اين باور است كه هر جامعهاي بنابر شيوهي توليدي كه استفاده ميكند، فضايي مخصوص به خود ميآفريند. لذا هر جامعهاي كردار فضايي خاصي دارد كه فضاي مخصوص آن جامعه را ميسازد و بنابراين ميتوان از توليد اجتماعي فضاها سخن به ميان آورد. فضامندي68 عينيت يافتگي وجوه اجتماعي است.
لوفور معتقد است كه ايدئولو‍ژي بورژوازي و سرمايهداري در جهت همگونسازي بدنها، شخصيتها، فضاها و فرهنگها حركت ميكند. او در مقابل اين ايدئولوژي قرار ميگيرد و پيشنهاد ميدهد كه فضاها، بدنها، شخصيتها و فرهنگها بر تمايزات خود از هم تاكيد كنند. به نظر او، يك تضاد بنيادي ميان جهاني شدن (توانايي كنترل فضا در وسعت بالا و همگونسازي فضاها) و مالكيت جزئي فضا69 وجود دارد. گسترش جنبههاي مختلف توليد سرمايهدارانه فضاها را به هم شبيه ميكند. فضا در سطح خرد تبديل به صحنهي مجادله و رقابت ميشود. لوفور براي نمونه، از فضاهاي سرگرمي مانند سواحل ياد ميكند و معتقد است كه اين فضا «فضاي تضادآميز» است زيرا در آن بدن هم به مثابهي شناسا عمل ميكند و هم شناسهاي است كه در نظام سرمايهداري تعريف شده است. در مورد فضاهايي مانند سواحل، لوفور معتقد است كه فضاهاي مصرف سرگرمي تبديل به مصرف فضاي سرگرمي شده است. فضا به جاي مکان و زمينهي شکلگيري پراکسيس يعني کنش آگاهانه و هدفمند انساني و در خدمت پاسخگويي به نيازهاي انسانها، خود به يك عنصر مصرفي در زندگي تبديل شده است.
لوفور معتقد است كه چيزي كه دربارهي فضا در دوران كنوني اهميت دارد اين است كه نوعي ادراك پدرسالارانه از نقشها و روابط قدرت در فضا وجود دارد (اتكن70، 2001: 100). با اين وجود بلوم و نست71 اين انتقاد را بر او وارد كردهاند كه هيچ تلاشي در جهت به پرسش كشيدن اين ادراك پدرسالارانه انجام نداده است و الگوي فضايي خود را بر مبناي يك تقسيم بندي جنسيتي قرار داده است كه در آن فعاليت، حركت، عامليت، قدرت و تاريخ با فضاي مردانه و انفعال و بيحركتي با فضاي زنانه در ارتباط دانسته شده است (بلوم و نست، 1996: 577).
چيزي كه لوفور تحت عنوان پراكسيس72 از آن ياد ميكند، عملي است كه فرد از طريق آن فرايند «شدن» و در عين حال «آفريدن يك جهان ثابت» را به انجام ميرساند. فرايند توليد فضا از طريق پراكسيس تنها از طريق انقلاب ممكن نميشود. در واقع انقلاب تنها يك نمونه از پراكسيس است (شيلدز، 1999: 61).

3-1-2- جغرافياي فمينيست و فمينيسم سوسياليست
لوفور، در نقدي كه از هژموني فضايي ارائه ميدهد، توجه خود را بيش از فضاي خصوصي به فضاي عمومي معطوف ساخته است كه زمينهاي خلاق براي زندگي روزمرهي ساكنان خود است. با وجود اين بيتوجهي به دوگانگي عمومي/خصوصي، و هر چند كه او جنسيت را مستقيما وارد تحليل خود از فضا نكرده است، ولي برداشتهايي كه از نظريات او در مورد فضا و زندگي روزمره شده است، قابليت شكل دادن به يك چهارچوب نظري مناسب براي تحليل رابطهي فضا و جنسيت را داراست. اين بدان معناست كه در بيشتر فرهنگها، زنان به خصوص زماني كه تنها باشند، نميتوانند از فضاهاي عمومي شهر، مانند پاركها و خيابانها استفاده كنند (ماسي73، 1994). چرا كه آنان به فضاي خصوصي تعلق دارند.
احساس تعلق به فضاي شهري از «استفاده» و «مصرف» فضا حاصل ميشود. استفادهي روزمره از فضاي عمومي شهري ميتواند اين احساس تعلق را در زنان ايجاد كند. چنانچه دوسرتو74 ميگويد:
«فضا مكانِ کنشيافته است. خياباني كه به لحاظ هندسي توسط برنامهريزان شهري تعريف شده است، توسط پيادهروان و عابران به فضا تبديل ميشود» (1984: 117).
احساس تعلق و پيوستگي به فضا ناشي از تجمع دانش، خاطرات و تجربهي بدني حاصل از استفادهي روزمره است. اعمال روزمرهي اختصاص دادن فضا به خود و تكرار آن، سبب رودررويي و به پرسش كشيدن هژموني شهروندي ميشود (سكور75، 2004). اگر اين ادعا به رسميت شناخته شود که فضاها ساختهي توسط شهروندان طي فرايندهاي حرکت و فعاليت شهري و کار ساخته ميشود (اسکوبار76، 2001: 148)، بنابراين زنان به دليل عدم مشارکت در کار و کردارهاي جمعي شهري از توليد فضاها به دور ماندهاند. شهروندي عبارت است از فن سازماندهي فضا و هويتهاي جنسيتي، نقشهاي جنسيتي و قدرت پدرسالاري نشانههاي رقابتها و مباحثات براي تعلق يافتن به شهر.
براي افزودن مفهوم جنسيت به چهارچوب نظري ارائه شده توسط لوفور ميتوان از ادبيات موجود در جغرافياي فمينيست و نقد فمينيسم سوسياليست از شهر، محيط و فضا استفاده كرد. جغرافياي فمينيست به سازوکارهاي بازپسگيري فضا به نفع زنان در جوامع شهري اشاره ميکند. براي نمونه، کوان77 (2001) به اين مساله اشاره ميکند که محدوديتهاي زماني و فضايي بر الگوهاي کاري و محل کار زنان و الگوهاي فعاليت روزمره تاثيرگذار است. تحت تاثير مشکلات فضايي (البته در کنار الگوهاي جنسيتي و فرهنگي) زنان نميتوانند در فواصل دور از محل سکونت خود فعاليت کاري انجام دهند و از اين رو به کارگران خانگي در فضاهاي پيراموني شهري بدل ميشوند.
از طرفي، جريان فمينيسم سوسياليست برخي از عناصر ماركسيسم در نقد نظام سرمايهداري و اهميت تمايزهاي طبقاتي و كار را حفظ ميكند، در حالي كه برخي از ادعاهاي ديگر ماركسيسم مانند اين كه ستم جنسي به لحاظ تاريخي پيامد شكاف طبقاتي است را تاييد نميكند. اين جريان (همصدا با فمينيسم راديكال) معتقد است كه انقياد زنان مقدم بر تكوين جوامع مبتني بر شكلگيري طبقات در نظام سرمايهداري است و نميتواند معلول شكاف طبقاتي باشد (بيسلي، 1385: 102-100). براي نمونه گراهام گيبسون78 (1996) در بحث خود پيرامون جنسيت و جغرافيا معتقد است که تحول فضايي راديکال با تغيير نظام اقتصادي و جايگزين کردن اقتصادهاي محلي به جاي اقتصاد سرمايهداري ممکن ميشود. او معتقد است که فضا نيز تحت تاثير اين تحول، متحول ميشود. اين تحليل گيبسون در کار لوفور نيز مشاهده ميشود. زيرا او نيز (البته بدون توجه به مسالهي جنسيت) به اين مساله اشاره ميکند که جغرافياي شهري تحت تاثير يک تقسيمبندي انتزاعي که اساسا يک برساختهي ذهني است مرزبنديهاي بدون بنياني را در شهر ايجاد ميکند که شهر را به يک فضاي تکه پاره شده با عناوين مختلف (حوزهها و مناطق شهري) بدل ميکند. اين گونه تقسيمبندي عموما با افزايش کاذب قيمت ملک و زمين در برخي مناطق که به عنوان مناطق مسکوني ايدهال و يا مناطق تجاري شناخته شده هستند همراه ميشود. در حالي که در يک اقتصاد محلي که تمرکز فعاليتهاي تجاري (يا سکونت، تفريح و …) را به يک منطقه محدود نميکند، ارزش نسبت داده شده به فضاها نيز به شکل يکدست توزيع ميشود.
اهميت تحليل ماركسيستي در مطالعهي جنسيت از دو جهت مهم است: اول اين كه اين تحليل نوعي ديدگاه انتقادي طبقاتي را ايجاد ميكند كه در مطالعهي قدرت اهميت دارد و دوم اين كه نگاهي تاريخي-ديالكتيك ايجاد ميكند كه علاوه بر تحليل طبقاتي در تحليل روابط پدرسالاري كه بر موجوديت زنان سلطه يافته است نيز قابل استفاده است. تحليل ماركسيستي در واقع تنها براي تحليل روابط طبقاتي به كار نميآيد و امكان تحليل تمام روابط قدرت را مهيا ميكند (ايزنشتاين79،1979: 7).

3-1-3- اقتصاد سياسي شهر و مصرف: مانوئل كاستلز
کاستلز نيز همچون لوفور ديدگاههاي شهري خود را مديون نظريهي مارکسيستي است. در ديدگاه وي، نظام شهري شامل سطوح سياسي، اقتصادي و ايدئولوژيك است. کاستلز از طريق فرايند حذف کارکرد مهم و خاص نظام شهري را شناسايي است که در ادامه معرفي ميشود.
به نظر کاستلز، نظام شهري را نميتوان به عنوان يک واحد فرهنگي (يعني با ارجاع به سطح ايدئولوژيکي ساختار اجتماعي) تعريف کرد. زيرا چيزي به نام فرهنگ شهري وجود ندارد. نظام شهري را نميتوان به عنوان يک واحد سياسي هم تعريف نمود؛ زيرا اگرچه شهر قرون وسطايي در واقع يک واحد سازمان سياسي بود، ولي شهر سرمايهداري را نميتوان اينگونه تعريف كرد زيرا مرزهاي سياسي تا حدودي دلبخواهي و اختياري هستند و با خطهاي مرزي واحدهاي اجتماعي تطابق ندارند. پس ميتوان نتيجه گرفت که کارکرد خاص نظام شهري در درون سيستم کل بايد اقتصادي باشد. کاستلز معتقد است که نظام شهري، از ميان سه عنصر اقتصادي توليد، مصرف و مبادله، نميتواند به عنصر توليد وابسته باشد. زيرا توليد سرمايهداري بر يک مقياس منطقهاي، سازمان مييابد (بعنوان مثال، مراحل مختلف در فرآيند توليد در مراکز مختلفي واقع شدهاند؛ يعني کارخانجات واقع در يک شهر توسط ادارات مستقر در شهر ديگر مديريت و اداره ميشوند).
نتيجه اين بحث اين است كه نظام شهري نميتواند مبتني بر نظام مبادله باشد. بنابراين کارکرد نظام شهري بايد بر فرايند مصرف استوار باشد. البته مصرف در درون کل نظام سرمايهداري داراي کارکردهاي مختلفي است. براي نمونه، مصرف نقطه پاياني ضروري براي توليد کالا است.

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره کارگران مهاجر، پناهندگان، حقوق بشر Next Entries دانلود پایان نامه درباره مفهوم فضا، حمل و نقل