دانلود پایان نامه درباره رسول خدا (ص)

دانلود پایان نامه ارشد

كه از طرف رسول خدا (ص) مامور به كشتن دشمنانش گرديد.
2.25.2.باس در لغت
ابن درید به همراه ابن سیده باس را به معنی جنگ دانسته اند هم چنین ابن سیده بؤس را نیز شدت و فقر معنی کرده است249 اما ابن فارس اصل این واژه را شدت می داند و بوس را نیز که از مشتقات این اصل است شدت در عیش و گذران زندگی قلمداد می کند؛ در این میان ابن منظور و حمیری هم باس را عذاب عنوان کرده اند250
مرتضی زبیدی، فیروزآبادی و طریحی نیز دو معنی در بیان باس ذکر کرده اند که یکی شدت در جنگ و دیگری عذاب یا عذاب شدید است251
مصطفوی باس را در اصل به معنی شدت در آنچه که نا ملایم است دانسته و آنگاه آن را منقسم به دو نوع با فتحه و با ضمه می کند که بأس بفتح اوّل بمعنى شدّت و سختى است كه حادث شده و از خارج پيش آمد مى‏كند مانند عذاب و ابتلاء و حوادث ناگوار و [جنگ]كه موجب ناراحتى شديد شود و بؤس به ضم اول نیز دلالت مى‏كند بر لزوم و ثبوت شدّت در وجود خود انسان، مانند گرفتگى و مرض و فقر كه از شداید و نا ملایمات مربوط به وجود خود انسان است.وی همچنین باساء را که از مشتقات این ماده است را به معنی شدّت ثابت كه در باطن و وجود انسان باشد، مانند فقر و مرض و گرفتاری می داند و ابتئاس را نیز که از مادّه بؤس است بمعنى أخذ و كسب می شمرد يعنى كسب شدّت و أخذ ناراحتى و حزن.252
به نظر می رسد که رای علامه مصطفوی جامع تمامی آراء مطرح شده از سوی لغویون است چرا که برطبق رای علامه تمامی نظرات نظیر جنگ، عذاب، فقر در ذیل تعریف ایشان قابل گنجایش است و جنبه ی مصداقی نسبت نظر ایشان پیدا می کنند چون که عذاب و جنگ از جمله شداید بیرونی و فقر نیز در زمره ی شدایدی است که مربوط و مختص به وجود آدمی است.
3.25.2.بررسی
طبق روایت مراد از باس شدید حضرت امیر (ع) است که مامور به کشتن دشمنان اسلام شده است اما براساس لغت، باس عبارت از شدت در ناملایمات است خواه این سختی و شدت بیرونی باشد نظیر جنگ و شکنجه و امثالهم و خواه درونی باشد همانند فقر و مرض.
اما اینکه از علی(ع) تعبیر به باس شده می تواند ناشی از سختی های باشد که در اثر مجاهدت های حضرت امیر بر پیکره دشمنان اسلام وارد می شود چرا که مولا همیشه خطری برای مستکبرین و ظالمان عصر خود بود و با بیان و عمل خود پایگاه آنها را به لرزه می انداخت و موجبات زحمت آنان می شد و به نوعی وجود آن جناب نا ملایمتی برای ستمکاران زمان محسوب می شد؛ البته ائمه در این روایت به ایضاح لفظی واژه نپرداخته اند بلکه همانند عده ای از لغویون که هر کدام مصادیقی از ناملایمت ها را ذکر کرده اند نظیر فقر و جنگ و مرض و …معصوم نیز به مصداق دیگری از این ناملایمت که متوجه قشر خاصی(مستکبران)است ورود پیدا کرده اند.دقت کنید اینکه حضرت امیر مصداق سختی بیان شده برای طبقه متکبر بود و الا حضرت امیر در واقع عامل نجات و سعادت جامعه ی انسانی است.
26.2.باخع
﴿فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلىَ ءَاثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُواْ بِهَاذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا﴾
و اگر به اين سخن (قرآن) ايمان نياورند، شايد تو در پى (گيرى كار) شان، خودت را از اندوه هلاك كني.
1.26.2.باخع در روایات
وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع‏ فِي قَوْلِهِ ﴿فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ‏﴾ يَقُولُ قَاتِلٌ نَفْسَكَ …253
و در روايتي ابى الجارود از حضرت ابى جعفر عليه السلام در مورد آيه‏﴿ فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ‏﴾ نقل مي كنديعنى خود را بكشى‏…
2.26.2.باخع در لغت
فراهیدی، بخع که ریشه ی باخع است را به معنی کشته شدن از روی وجد و اندوه می داند اما ابن درید به همراه جوهری آن را کشته شدن از روی غم می شمارد و صاحب نیز قید از روی غیظ را به قتل می افزاید در این میان ازهری با آوردن مخرج نفسک و قاتل نفسک در توضیح باخع نفسک، مطلق قتل را اراده کرده و آن را از قیود طرح شده تجرید می کند.254
راغب اصفهانی و قرشی نیز در آرایی همسو و همنوا با سایر لغویون مقصود از بخع را کشتن و تلف کردن از اندوه دانسته اند255 که به نظر می رسد قاطبه ی لغت دانان، این واژه را به معنی کشته شدن هر چند با قیودی متفاوت که چندان هم در نتیجه ی بحث موثر نیست به حساب آورده اند.
3.26.2.بررسی
در این واژه کلام معصوم با هر آنچه ارباب لغت مرقوم کرده اند در تطابق کامل است چرا که هم امام مراد از باخع کشته شدن عنوان کرده و هم لغت دانان این معنا را طرح کرده اند؛ البته لغویون در معنی واژه باخع قیود خاصی نظیر کشته شدن از روی اندوه یا کشتن از روی غیظ و امثال آن را ذکر کرده اند اما با وجود این اوصاف همه تعاریف یک معنی و عنصر مشترک دارند که عبارت از کشته شدن است.
پس نوع روایت معصوم در این واژه از نوع ایضاح لفظی است.
27.2.اسف
﴿فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلىَ ءَاثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُواْ بِهَاذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا﴾
و اگر به اين سخن (قرآن) ايمان نياورند، شايد تو در پى (گيرى كار) شان، خودت را از اندوه هلاك كني.
1.27.2.اسف در روایات
وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع‏ فِي قَوْلِهِ ﴿فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ‏﴾ يَقُولُ قَاتِلٌ نَفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ وَ أَمَّا﴿ أَسَفاً ﴾يَقُولُ حُزْنا.256
و در روايتي ابى الجارود از حضرت ابى جعفر عليه السلام در مورد آيه‏﴿ فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ‏﴾ نقل مي كنديعنى خود را بكشى‏﴿ عَلى‏ آثارِهِمْ‏ و أَسَفاً﴾ يعنى از اندوه.
2.27.2.اسف در لغت
در بیان فراهیدی أَسَف‏ يعنى حزن و غضب با هم، و هر كدام از اين معانى گاهى به جاى هم بكار مى‏روند.آنگاه که به تو(فرد)امری(آسیبی) از سوی شخص مادون و ضعیف اصابت کند بصورت خشم خود را نشان می دهد اما وقتی از فرد مافوق این کار به فرد برسد به شکل غم در شخص درمی آید.و علت تسمیه عبد به اسیف و کنیز به اسیفه هم به این جهت است که شخص عبد از مقهوریت خویش محزون و اندوهگین می شود.257
راغب اصفهانی نیز همین رای را با بیانی دیگر ارائه می دهد؛ او حزن و غضب را بصورت توامان در معنی اسف مطرح کرده ومنشا اسف را به جوش آمدن يا تغيير حرارت و حركت خون در قلب به منظور انتقام می داند که اگر انتقام نسبت بضعيف باشد اسف بصورت غضب متجلّى ميشود (و معناى غضب ميدهد) و هر گاه نسبت بقوى باشد بصورت اندوه ظاهر ميگردد.258
ابن فارس اسف را عبارت از فوت و تلهف یعنی از دست رفتن و اندوه می شمارد و اسافه را نیز معرف زمینی که در آن چیزی به ثمر ننشیند می داند اما فیومی حزن و تلهف را معانی اسف ذکر می کند259
در این میان جوهری، فیروزآبادی و زبیدی نیز اسف را اشد الحزن یعنی اندوه شدید معنا می کنند260
أسف عبارتست از شدّت اندوه و حزن كه در اثر فوت چيزى حاصل مى‏شود و غضب و تندی نیز از معانی مجازی آن است كه محتاج بوجود قرينه است؛ این تعریفی است که علامه مصطفوی در ذیل این کلمه ارائه داده است؛ ایشان معنی غضب را برای اسف مناسب ندانسته و برای اثبات آن به آیه ی﴿فَرَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ‏ أَسِفاً ﴾استناد کرده و می گوید:ذکر این کلمه بعد از غضبان دلالت بر تقابل بین این دو و عدم دلالت ماده اسف بر معنی غضب دارد.
وی هم چنین در ذیل آیه ی﴿فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعِينَ‏﴾که صراحت بیشتری در معنی غضب و خشم دارد می نویسد:هنگامی که طغیان یوسف و یارانش محقق شد به خاطر کفرشان[به جهت از دست رفتن و فوت ایمانشان] و به سبب تخلف آنان از نصیحت و صلاح و سعادت، بر حال آنان تاسف خوردیم و از آنان انتقام گرفته و عذابشان دادیم؛ و هیچ حاجتی برای حمل اسف به غضب نیست چرا که معنی تاسف برای اسف درست و مناسب است261
در میان آراء فوق، نظر راغب که اسف را به دو معنی اندوه و خشم، آن هم بر محور و مدار انتقام به گونه ای که در برابر ضعیف به شکل اندوه و در مقابل قوی به صورت خشم خود را نشان دهد خالی از اشکال نیست چرا که برقراری چنین موضوع و معادله ای[اینکه همیشه انتقام محور واژه اسف باشد و اندوه و خشم نیز متناسب با آن تعریف شود]میسور نیست برای مثال گرچه در آیه ای مثل ﴿فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعِينَ‏﴾این معادله برقرار است چون خدای سبحان که قوی تر است از مردمانی که ضعیفند انتقام گرفته و به صورت خشم تجلی یافته است اما در آیات دیگری نظیر﴿فَرَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ‏ أَسِفاً ﴾که اسف به معنی اندوه است چنین قاعده ای رعایت نشده چرا که موسی در مقابل مادون خود بود فلذا می بایست اعتراضش به شکل خشم متجلی می شد اما به وجه حزن ظهور یافته است و اگر گفته شود که قاعده راغب مراعات شده و اسف در اینجا به معنی خشم است باز دچار مشکل دیگری می شود و آن تکرار است و تکرار مخالف با فصاحت کلام است؛ بنابراین به نظر می رسد نظر مصطفوی در این باره صحیح باشد چرا که با تکیه بر رای ایشان معنی و مفهوم تمامی آیات قابل توجیه است؛ البته آراء کسانی که اسف را به معنی حزن صرف یا یکی از ترادفات آن گرفته اند نیز قابل قبول است.
3.27.3.بررسی
با توجه به تحلیل هایی که در ذیل واژه اسف بیان شد مناسب ترین رای و نظر آن گفتاری بود که اسف را به معنی حزن یا اندوه شدید گرفته بود و تعریفی هم که اسف را منقسم به دو معنای اندوه و غضب کرده بود با اشکالات و ایراداتی مواجه بود که به آنها اشاره شد؛ اما در این بین ارتباطی که می توان میان فرمایش معصوم و اقوال لغویون برقرار کرد ارتباطی هماهنگ هست چرا که هر دوی این اشخاص مراد از اسف را حزن و اندوه در نظر گرفته اند که این بیانگر انطباق کامل میان این دو رای است و کلام امام در بیان لغت از نوع ایضاح لفطی به حساب می آید.
28.2.جرزا
﴿ وَ إِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيهَا صَعِيدًا جُرُزًا﴾
و [لى‏] قطعاً ما آنچه را بر آن است زمينى بى‏آب و علف مى‏گردانيم.
1.28.2.جرزا در روایات
و فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى﴿‏ صَعِيداً جُرُزاً﴾ أَيْ لَا نَبَاتَ فِيهَا.262
در روایتی ابو جارود از[ امام باقر(ع)]در مورد آیه ﴿‏ صَعِيداً جُرُزاً﴾نقل می کند یعنی زميني كه در آن گیاهی نباشد.
2.28.2.جرزا در لغت
تقریبا همه لغت دانان جرز را عبارت از زمین بی آب و علف دانسته اند؛ زمینی که باران به آن نرسیده و فاقد هر نوع گیاه و نبات باشد263از این حیث میان لغویون اختلاف نظر و دیدگاه وجود ندارد اما اینکه اصل این کلمه چه بوده و وجه اطلاقش بر زمین بی گیاه چیست میان واژه پژوهان جای بحث دارد؛ برخی اصل لغت را به معنی قطع دانسته اند و بر همین اساس به زمین بی کشت و علف جرز اطلاق کرده اند گویی اینکه گیاهانش قطع و از بین رفته است یا اینکه آب و بارندگی بر آن قطع شده است هم چنانکه به شمشیر به سبب برندگی اش سیف جراز و به مریضی که سرفه های خشک و شدید دارد به تصور اینکه اخلاطش کنده و قطع شده جارز گفته اند264عده ای هم اکل(خوردن)را در معنی جرز ذکر کرده اند و علت تسمیه جرز بر زمین را به اعتبار اینکه گویی نبات خویش را می خورد همان طور که جروز را بر همین قاعده برای اکول به کار برده اند و جروز به شخصی گفته میشود که هر آنچه در سفره است را می خورد و چیزی در آن باقی نمی گذارد و شتر جروز هم شتری است که درختان را می خورد و می شکند265
3.28.2.بررسی
کلمه امام در ذیل این واژه درست منطبق با کلام لغویین است یعنی همان طور که اهل لغت بنا به رسالت خویش به ایضاح لفظی کلمه اهتمام ورزیده اند ائمه نیز همین کار را در مورد لغت انجام داده اند با این تفاوت که در کلام لغت دانان می شود علت تسمیه زمین بی آب و علف را به جرز ملاحظه کرد حال آنکه در بیانات معصومین(ع)چنین چیزی وجود ندارد.
29.2.فتی
﴿اذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلىَ الْكَهْفِ فَقَالُواْ رَبَّنَا ءَاتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَ هَيئّ‏ِْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا﴾
هنگامى كه جوانمردان به سوى غار پناه بردند، و گفتند:» [اى‏] پروردگار ما! از نزد خود رحمتى به ما عطا كن، و از كار ما براى ما راهبردى فراهم ساز.
1.29.2.فتی در روایات
روایت اول:محمد بن يعقوب: عن علي بن

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره امام صادق، گونه شناسی، حرکت طبیعی Next Entries دانلود پایان نامه درباره امام صادق، معناشناسی، رشد و بالندگی