دانلود پایان نامه درباره رسول اکرم (ص)، ظاهر و باطن

دانلود پایان نامه ارشد

قرآن
مي خواستند نوعي شناخت نفساني براي انسان ترتيب دهند.
توجه به جنبه هاي باطني و معاني عرفاني در آيات قرآن و داستان هاي قرآني و بيان
لطايف آن مطالبي است که در سراسر مجالس ابوسعيد ابي الخير و مولانا جلال الدين ديده مي شود. محمد بن منوّر در چند حکايت به تفاسير ابوسعيد در حين مجلس گويي اشاره کرده است:
“در مجلسي که از وي پرسيدند ازين آيت: (بسم الله الرحمن الرحيم هَل اَتي عَلَي الاِنسانِ حينٌ مِنَ الدَّهرِ لَم يَکُن شَيئاً مَذکوُراً)252… شيخ ما گفت: “قالب آدم چهل سال ميان مکّه
و طايف افتاده بود (اِنّا خَلَقنَا الاِنسانَ مِن نُطفَهٍ اَمشاجٍ نَبتَليهِ)253 اخلاط در وي نهاديم، اخلاط هاي ابتلا و بلا او را اين شرک ها و شک ها و منيّت ها و داوري و انکار و خصومت و وحشت
و حديث خلق و من و تو در سينة او نهاديم (حينٌ مِنَ الدَهرِ) به چهل سال نهاديم، اکنون( َبلَغَ اَشُدَّه وَ بَلَغَ اَربَعينَ سَنَهً)254 به چهل سال وا بيرون کنيم از سينة دوستان خويش تا ايشان را پاک گردانيم. و اين معاملات خود به چهل سال تمام شود”255. و يکي ديگر از مقامات نويسان ابوسعيد چنين روايت مي کند:
“نقل است که مسجدي داشت بر کنار ميهنه، بُني عَنّاب در آنجا يک روز در آن مسجد مجلس مي گفت. مؤذني داشت موسي نام. اين آيت بر خواند که “مِن شاطِيَ الوادِ الأيمَنِ فِي البُقعَةِ المُبارَکَةِ مِنَ الشَجَرةِِ اَن يا مُوسي اِنّي اَنَا الله”256. يکي پرسيد که معني اين آيت چيست؟ گفت: “مِن شاطِيَ الوادِ الأَيمَن” اشارت به دشت خاوران است “في البُقعَة المُبارکة” اشارت است بدين مسجد “مِنَ الشَجَرَة” اشارت است بدين درخت عَنّاب “اَن موسي” اشارت به مُقري “اِنّي اَنا الله” اشارت است بديشان و دست به سينه زد و در آن ساعت که اشارت به درخت عَنّاب کرد جملة مجلسيان صريح شنودند از آن درخت که “اِنّي اَنا الله” قيامتي پديد آمد که صفت نتوان کرد”257.
و در برخي موارد ابوسعيد با اشعار عاشقانه به تفسير آيات قرآن مي پرداخت و اين امر باعث شورش دشمنانش و افراد ظاهربين برعليه وي مي گرديد.
“پيش شيخ ما مقري اين آيت برخواند (اِنَّ الَّذينَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصالِحاتِ کانَت لَهُم جَنّاتُ الفِردَوسِ نُزُلاً خالِدينَ فيها لا يَبغُونَ عَنها حِوَلاً)258 شيخ ما گفت، بيت:
جز درد دل از نظارة خوبان چيست

آن را که دو دست و کيسه از سيم تهي ست
مقري ديگر برخواند: (فَاوُلئِکَ يُبَدِّلُ اللهُ سَيِاتِهِم حَسَناتٍ)259 شيخ ما گفت:
ما را به سر چاه بري دست زني

لا حول کني و دست بر دست زني”260

بر اساس شواهدي که در مجالس سبعه و مناقب العارفين مي بينم، مولانا از جمله صوفياني است که براي مسأله تفسير قرآن در حين مجلس گويي و معارف گفتن اهميت ويژه اي قائل بوده است و در جلسات مختلف به تفسير و توضيح آيات متعددي از قرآن مجيد پرداخته است. مولانا در تفسير آيات از تعبيرات و اشارات و اشعار زيباي عرفاني و حکايات پرمحتوا و لطائف قرآني بسيار بهره مي جست و گاهي اين لطائف باعث شور و وجد شنوندگان در مجلس مي شده است:
” في معني بسم الله الرّحمن الرّحيم
بسم: اتفاق مفسّران است که اينجا مضمري هست، که عرب به حرف “با” ابتدا نکنند، اما اختلاف است ميان مفسران که آن مضمر چيست.
گويند که: آن مضمر، امر است از حق، تعالي، که اي بندة من، چون پناه مي گيري از شيطان، به نام من آغاز کن اين چيز را تا از شر او پناه يابي، و بعضي مفسران گويند که: آن مضمر اخبار است از بنده که اي خدا! فرياد مي کنم از شيطان به تو و پناه مي گيرم و پناه گرفتن به تو، جز اين نمي دانم که آغاز کار خود به نام تو کنم و در نام تو گريزم و عمل خود را و کار خود را در نام تو گريزانم که هر کاري که آغاز آن به نام تو مبارک نبوَد، آن کار ناقص و اَبتر بماند و ثمره اي حاصل نباشد”261.
افلاکي در مناقب العارفين چنين ذکر مي کند:
“ولي پنهاني عارف همداني سراج الدين مثنوي خوان … ،که از اکابر ياران بود…، روايت کرد
که روزي حضرت مولانا در معني اين آيت که اِنَّهُم يَرَونَهُ بَعيداً و نَرَاهُ قَريباً262 معرفت مي فرمود؛ گفت که حضرت حق، تعالي، را سرمه داني هست که از آن هر که را خواهد سرمه چوبي در چشم ظاهر و باطن او مي کشد، تا بر جمع مکنوناتِ مکوّنات مطّلع گشته غيوبِ غيب الغيب بر او کشف مي شود و عين اليقين مخفيّات کنوز الهي را کَمَا هِيَ مشاهده مي کند و اگر چنانک آن عنايت را در حقِ او نکند و از آن سرمه به چشم او نکشد، چه اگر تمامتِ مغيّبات در نظر حسِّ او حاضر آيند هيچ يکي را نبيند و نداند”263.

4-1-3 تفسير حديث

علاوه بر تفسير قرآن تفسير احاديث نيز در اين مجالس توسط مشايخ صوفيه
بيان مي شده است. جمال الدين ابوروح و محمد بن منور به تفسير احاديث توسط ابوسعيد
در مجالس اشاره اي نکرده اند و متأسفانه در اين زمينه اطلاع واثقي در دست نيست، ولي گردآورنده مجالس سبعه و افلاکي در چندين مورد به تفسير احاديث توسط مولانا در جلسات وعظ و معرفت گويي اشاره صريح کرده اند.
در مجالس سبعه، مولانا در هر مجلس اخبار رسول اکرم (ص) را شرح و تفسير کرده است و براي درک و تفهيم بهتر مخاطبان، از آيات، اشعار، حکايات و تمثيلات عرفاني بسيار زيبا نيز بهره جسته است.
” افتتاح مقالات به حديثي کنيم از احاديث مصطفوي، صلوات الله عليه، …انه قال لحارثه صباح يوم:”کيف اصبحت يا حارثه؟ قال: عزلت نفسي عن الدنيا فاظمأت نهاري و اسهرت ليلي فکأني انظر الي عرش ربي بارزاً و کاّني انظر الي اهل الجنه يتزاورون و الي اهل النار يتغاوون264 فقال النبي: “اصبت فالزم”: يافتي، راه راست ديدي. آنچه مي بيني هم بر اين روش محکم باش، تا آنچه ديدي مقام تو شود و ملک تو شود، زيرا ديدن ديگر است و ملک شدن ديگر. بعد از آن رسول، صلي الله و عليه و سلم، رو به ياران کرد و فرمود: “هذا عبد نوّر الله قلبه بنور جلاله” : اين بنده، آن بنده است که خداي، عزَّ و جَل، … چشم دل اين مرد را سرمة معرفت کشيده است و چشم دل او را منوّر گردانيده است”265.
افلاکي در مناقب العارفين بدين گونه روايت کرده است؛ که اغلب مستمعي در مجلس از سبب نزول حديث و يا تفسير آن، سؤال مي کرد و بعد مولانا به شرح و توضيح و تفسير
حديث مي پرداخت.
“همچنان روزي در مجمع کبار سببِ نزول اين حديث را بيان مي کرد که، مَا رآهُ المُسلِمونَ حَسَناً فَهُوَ عِندَ اللهِ حَسَنٌ266؛ فرمود که روزي صحابه کرام پيشِ رسول، عليه السلام، گفتند که اوقات از همسايگان خود گندة خميرمايه مي ستانيم و باز مي دهيم جايز است يا ني؟ زيرا که در قديم بوده است؛ فرمود که چون به اتفاق در ميانِ شما تراضي هست، رواست؛ و در مذهب ابو يوسف نان
را به وزن دادن و ستدن رواست و پيش محمد معدود دادن و گرفتن هم جايز است”267

4-1-4 تبليغ شريعت

يکي از مباحث مهمي که در اين گونه مجالس مطرح مي شد، مسأله تبليغ و ترويج شريعت و مسائل شرعي بود.
با مطالعاتي که روي عقايد و شخصيت و افکار ابوسعيد انجام يافته است، مي توان نظر وي را در مورد شرع و شريعت دريافت؛ چنانکه بر اساس دو کتاب حالات و سخنان ابوسعيد و اسرارالتوحيد، اين گونه برداشت مي شود که ابوسعيد در مجالس خود به بحث در مورد مسائل شرعي نمي پرداخته و آنچنان خود را ملزم به تبليغ شريعت در مجالس نمي کرده است. تنها در چند مورد نظر وي را راجع به شريعت مي توان مشاهده کرد:
“آورده اند که استاد بلقسم قشيري، قَدَّسَ اللهُ روحَه العَزيز، يک شب با خود انديشه کرد که فردا به مجلس شيخ شوم و از وي بپرسم که “شريعت چيست و طريقت چيست؟” تا چه گويد. ديگر روز، پگاه، به مجلس شيخ آمدم و بنشستم. شيخ در سخن آمد. پيش از آنک استاد امام سؤال کردي، شيخ گفت: اي کسي که مي خواهي که از شريعت و طريقت بپرسي بدانک ما جملة علوم شريعت و طريقت به يک بيت باز آورده ايم و آن بيت اين است:
از دوست پيام آمد کاراسته کن کار

اينک شريعت

مهر دل پيش آر و فضول از ره بردار

اينک طريقت”268

و در مجلس ديگري که از شريعت، طريقت و حقيقت سؤال کرده اند، ابوسعيد گفته است: “اين اسامي منازل است ومنازل، بشريت را بود. شريعت همه نفي و اثبات بود بر قالب و هيکل، و طريقت همه محوِ کلي است، و حقيقت همه حيرت است”269.
ولي مولانا بيشتر از ابوسعيد در مجالس خود به مسأله تبليغ شريعت و بيان مسائل شرعي در حين معرفت و معاني گفتن مي پرداخته است و افلاکي ضمن چند حکايت به توجّه مولانا به مسائل شرعي در حين مجلس گفتن اشاره کرده است:
“همچنان از مستوران قبابِ حضرت يکي روايت کرد که روزي حضرت مولانا در بيان فضيلتِ نماز و نمازکارانِ با نياز معاني مي فرمود؛ حکايتي کرد که در شهر بلخ درويشي بود که در اللهُ اکبَر گفتنِ مؤذن بر سر پا برخاستي و تواضع و تذلّل عظيم نمودي تا مؤذن اذان را تمام کرد؛ چون ساعتِ نفَسِ آخرين او پيش آمد و نفسِ نفيس پاکِ او تسليم شد، از ناگاه مؤذن اذان کردن گرفت، درحال به اذن الله تعالي برخاست و همان اِکرام خود را به جاي آورد، حق تعالي به برکتِ آن تعظيم، سکراتِ موت را بر وي شيرين گردانيده، چون وي را در لحد نهادند و منکر و نکير گردِ آن فقير برآمدند و به سؤال کردن مشغول شدند، خطاب عزّت در رسيد که بندة ما را سهل گيريد و
به ادب باز گرديد که پيوسته در قيد حيات خود نام عزيز ما را عزّت کردي و تواضع نمودي”270

4-1-5 فرمان دادن

در برخي اوقات پير يا شيخ يکي از حاضران در مجلس اعم از مريدان و عوام را دستور به انجام کار يا عملي مي داد. اغلب اين فرمان ها بر اساس نيروي غيب داني مشايخ بود که با قدرت باطني و معنوي خود با خبر مي شدند که قرار است اتّفاقي بيفتد و يا فردي نياز به کمک دارد يا انساني مرتکب کار خلافي مي شود و…. ولي چون خود در حين مجلس گويي و سخنوري بودند و نمي توانستند جلو آن پيشامد را بگيرند، به فردي از حاضران مجلس که اغلب فرد امين شيخ و از مريدان خالص و راستين بود، فرمان مي دادند که به آن مکان برو و آن کار را انجـام بده، و مريد يا فرد منتخب شيخ، بدون اينکه اطلاعي از باطن امر داشته باشد، آن کار را انجام مي داد

و بعداً سرّ فرمان و دستور شيخ براي انجام آن کار بر وي و گاهي اوقات بر جماعتي فاش مي شد و متوجه حکمتي که در آن دستور يا فرمان از جانب شيخ بوده مي شدند.
چنانکه در حالات و سخنان و اسرارالتوحيد مي خوانيم ابوسعيد ابي الخير نيز به دفعات در مجالس مختلف، به برخي از مريدان و يا افراد عوام حاضر در مجلس دستور به انجام کار يا عملي مي داده و در تمام موارد در وراي آن فرمان ساده حکمتي عظيم و زيبا نهفته بوده است که شيخ بر اساس کرامت و پيش گويي و غيب داني خود از آن امر اطلاع حاصل کرده و فردي را مأمور به انجام کاري شايسته و يا ممانعت از انجام عملي ناشايست مي کرده است.
جمال الدين ابوروح در يک مورد به فرمان دادن شيخ در حين مجلس گويي اشاره کرده است: “شيخ الاسلام بوسعيد روايت کرد که يک روز شيخ در ميهنه مجلس مي گفت، در ميان سخن گفت که “العَلَماءُ وَرَثَهُ الاَنبياء” ما به حکم اين خبر کلمه اي بخواهيم گفت. در اين ساعت کسي در ميهنه مي آيد که خداي و رسول وي را دوست دارد. يعني اين سخن رسول گفته است در حق اميرالمؤمنين علي … يک ساعت برآمد. گفت: “يا باطاهر! تو خادم درويشاني. برخيز و يحيي ما را استقبال کن.” وي برخاست و جماعت جمله برخاستند. درويشي از کويي پديد آمد.
جامه هايِ خلق پوشيده، گردآلود، با انبان و کوزه اي و شيخ همچنان بر تخت مي بود. يحيي ماوراء النهري را چون چشم بر شيخ افتاد خدمت مي کرد تا بر کنار دوکان که بر درِ مشهدِ شيخ است و تخت شيخ بر دوکان بودي…”271
محمّد بن منوّر در حکايات مختلف و بسيار زيبا و جالب به بيان اين مسأله پرداخته است:
“هم حسن مؤدب گفت، رَحمَةُُ اللهِ عَليهِ، که چند روز بگذشت که در خانقاه، هيچ گوشت نياورده بودم، که وجه آن نداشتم … يک روز شيخ ما ابوسعيد، قَدَّسَ اللهُ روحَهُ العَزيز، مجلس

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع حقوق کودک، حقوق بشر، سازمان ملل Next Entries دانلود پایان نامه درباره انسان کامل، مشهد مقدس