دانلود پایان نامه درباره دوران کودکی، اختلال شخصیت، آسیب شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

تعدادی از مفروضات متکی است که عبارت است از:
1- طرحواره ها حاکم مرکزی عملکردهای روانی هستند. طرحواره ها، ساختارهای شناختی هستند که به ادراک اختصاصی معنی می بخشند. به این معنی که به تفسیر ذهنی یک زمینه با توجه به اطلاعات داده شده اشاره دارند.
2- عملکرد به معنی انتساب به کنترل روانی مختلف است (مثل رفتارها، عواطف، توجه و حافظه). در این روش، معنای فعال شدن، ارائه راهکارهایی برای سازگاری است.
3- ویژگی محتوای شناختی این است که هر دسته از معانی، مفهوم ضمنی است که به الگوهای خاصی از عاطفه، توجه، حافظه و رفتار منتقل می شود.
4- تحریفات شناختی، معنایی است که توسط هر فرد ساخته می شود. به عنوان مثال، لزوماً نشان دهنده اجزای از پیش موجود واقعیت نیست. وقتی تحریفات شناختی یا وقایع سودار رخ می دهد به این معناست که گفته می شود ناکارآمد یا ناسازگار هستند. تحریفات شناختی، شامل خطاهایی در محتوای شناخت (مثل انتساب اولیه معانی)، پردازش شناختی (بسط معانی) یا هر دو می شود.
5- آسیب پذیری شناختی، این اصطلاح به تمایل افراد به مجموعه خاصی از سازه های شناختی معیوب اشاره دارد (مثل تحریفات شناختی). تحریفات شناختی خاص، افراد را مستعد نشانه های خاص می کند. تمایل افراد به اسنادهای منفی گذشته و شرایط آینده منجر به احساس افسردگی می شود در حالیکه تمایل به بزرگنمایی پیامدهای منفی، افراد را مستعد اضطراب یا وحشت می کند.
6- مثلث شناختی، آسیب شناسی روانی از معانی ناسازگار در سه حوزه اصلی ماهیت فرد (خود، محیط و آینده) ساخته می شود که با هم به عنوان ویژگی شناختی، شناخته می شوند. همه نشانگان بالینی به معنی ویژگی شخصیتی ناسازگار با همه مؤلفه های مثلث شناختی رابطه دارند.
7- سه سطح شناختی، الف: سطح ناخودآگاه، غیر ارادی، خودکار. ب: سطح هشیاری. ج: سطح فراشناختی.
اگرچه تئوری شناختی بک در ابتدا به عنوان یک نظریه جامع افسردگی بسط یافت اما اکنون پژوهشهای بسیاری از جمله اختلالات اضطرابی، جنون و اختلال شخصیت با تئوری شناختی قابل تبیین است (بک و همکاران، 1990؛ نقل از تورس208، 2002). بک و همکاران (1990) به نقل از تورس (2002) نشان دادند برای تظاهرات متفاوت آسیب شناسی، ترکیبی از عوامل بیولوژی، ارثی/ ژنتیکی و شرایط ویژه محیطی، به خصوص در اوایل زندگی نهفته است. به این ترتیب، استراتژی های فردی آشکار در افراد مبتلا به اختلال شخصیت با محیط اولیه کودکی سازگار است. گفته می شود این پردازشهای شناختی (باورها، نگرشها و تحریفات شناختی) به صورت اغراق آمیز در افراد با اختلال شخصیت وجود دارد. یانگ، به وضوح اعلام کرد که این مدل به عنوان یک تئوری جامع آسیب شناسی روانی متمرکز شده است (یانگ، 1999؛ بهاری209، 1998؛ نقل از تورس، 2002).

ریشه تحولی طرحواره
نیازهای هیجانی
هیجان ها، عوامل سازنده یک طرحواره هستند و شامل محتوای شناختی مهمی می باشند که توسط درمانگران شناختی بررسی می شود (گرینبرگ، 2002؛ گرینبرگ و سافران،1987؛ نقل از لیهی، ترجمه فتی و همکاران، 1392). گرینبرگ (2002) بین هیجان های اولیه و ثانویه تمایز قائل می شود. هیجان اولیه، احساسی اساسی و پایه ای است که هیجان ثانویه را پوشانده یا نوعی دفاع در مقابل آن است. برای مثال، ممکن است فرد به شکلی آشکار خشم را تجربه کرده یا نشان می دهد (هیجان ثانویه) ولی ممکن است هیجان اولیه ای که در پشت خشم قرار دارد احساس آسیب باشد. توجه به این نکته حائز اهمیت است که برای یک فرد تجربه کردن خشم آسانتر است زیرا ممکن است احساس آسیب، حاکی از احساس ضعف یا شکستگی باشد که غیرقابل تحمل است. علاوه بر این، گرینبرگ و سافران (1987) معتقدند که برخی افراد ” هیجان های ابزاری ” نشان می‌دهند. به بیان دیگر، ابراز هیجان در آنها با هدف ایجاد پاسخ در دیگران صورت می گیرد. برای مثال، ممکن است فردی برای اینکه دیگران احساس گناه کنند گریه کند حال آنکه هیجان اولیه اساسی او ترس است (لیهی، ترجمه فتی و همکاران، 1392).
بنابراین، طرحواره ها به دلیل ارضا نشدن نیازهای هیجانی اولیه اساسی دوران کودکی به وجود می آیند. انسان پنج نیاز اساسی دارد که عبارتند از:
1- دلبستگی210 ایمن به دیگران (شامل نیاز به امنیت، ثبات، محبت و پذیرش).
2- خودگردانی211، کفایت و هویت.
3- آزادی در بیان نیازها و هیجان های سالم.
4- خودانگیختگی212 و تفریح.
5- محدودیت های واقع بینانه و خویشتن داری213.
این نیازها، جهان شمول هستند. همه انسان ها، این نیازها را دارند، اگرچه، شدت این نیازها در بعضی افراد بیشتر است. فردی که از سلامت روان برخوردار است، می تواند این نیازهای هیجانی اساسی را به طور سازگارانه ای ارضا کند. گاهی اوقات، تعامل بین خلق و خوی فطری کودک و محیط اولیه، به جای ارضاء این نیازها، منجر به ناکامی آنها می شود (یانگ، کلوسکو و ویشار؛ ترجمه حمیدپور و اندوز،1391).
تجارب اولیه زندگی
ریشه تحولی طرحواره های ناسازگار اولیه در تجارب ناگوار دوران کودکی نهفته است. طرحواره هایی که زودتر به وجود می آیند و معمولاً قویترین هستند، از خانواده های هسته ای نشأت می گیرند. تا حدّ زیادی، پویایی های خانواده، بازتاب دقیق پویایی های جهان ذهنی کودک هستند. وقتی افراد در موقعیّت هایی از زندگی بزرگسالی، طرحواره های ناسازگار اولیه شان فعال می شوند، معمولاً خاطره ای هیجان انگیز از دوران کودکی خود تجربه می کنند. همزمان با تحول کودک، سایر عوامل تأثیرگذار مانند همسالان، مدرسه، انجمن های گروهی و فرهنگ به طور روزافزونی اهمیّت می یابند و در شکل گیری طرحواره ها نقش بازی می کنند (یانگ، کلوسکو و ویشار؛ ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391). چه بسا بد رفتاری برادر یا خواهرها، باعث شکل گیری طرحواره های مورد سوء استفاده قرار گرفتن، دوست داشتنی نبودن، طرد شدن یا تحت کنترل بودن را به وجود می آورد. یا حتی، طرحواره هایی که از فرهنگ عمومی جامعه درونی می شود مثل، تصاویری از لاغر و زیبا بودن، داشتن اندام ایده آل، مرد واقعی، رابطه جنسی عالی، پول زیاد و موفقیت چشمگیر. این قبیل تصاویر غیرواقعی، طرحواره های کمال گرایی، برتری طلبی، بی کفایتی و ناقص بودن را تقویت می کنند اما اثر آنها وسعت و ثبات عوامل خانوادگی را ندارد (تورس، 2002). با این حال، طرحواره هایی که بعداً در سیر تحول شکل می گیرند، زیاد عمیق و نیرومند نیستند (لیهی؛ ترجمه فتی و همکاران، 1392).
به طور کلّی، چهار دسته از تجارب اولیه زندگی، روند اکتساب طرحواره ها را تسریع می کنند. اولین دسته از تجارب اولیه زندگی، ناکامی ناگوار نیازها هستند. این حالت وقتی اتفاق می افتد که کودک تجارب خوشایندی را تجربه نکند. طرحواره هایی مانند محرومیت هیجانی214 یا رهاشدگی215 به دلیل نقص در محیط اولیه به وجود می آیند. در محیط زندگی چنین کودکی، ثبات، درک شدن یا عشق وجود ندارد. نوع دوم تجارب اولیه زندگی که طرحواره ها را به وجود می آورند، آسیب دیدن216 و قربانی شدن217 هستند. در چنین وضعیتی، کودک آسیب می بیند یا قربانی می شود و طرحواره هایی مثل بی اعتمادی/بدرفتاری218، نقص/شرم219 یا آسیب پذیری نسبت به ضرر220 در ذهن او شکل می گیرد. در نوع سوم تجارب، مشکل این است که کودک، زیادی چیزهای خوب را تجربه می کند. والدین جهت رفاه و آسایش کودک، همه کار می کنند، در حالی که تأمین رفاه و راحتی در حد متعادل برای رشد سالم کودک لازم است. در اثر این گونه تجارب در ذهن کودکان طرحواره هایی نظیر وابستگی / بی کفایتی221 یا استحقاق / بزرگ منشی222 به وجود می آید. در این حالت، والدین به ندرت با کودک جدی برخورد میکنند و کودک روی پر قو بزرگ می شود و لوس بار می آید، در نتیجه نیازهای هیجانی کودک به خودگردانی یا محدودیت های واقع بینانه ارضاء نمی شود. نوع چهارم تجارب زندگی که باعث شکل گیری طرحواره ها می شود ، درونی سازی انتخابی223 یا همانندسازی با افراد مهم زندگی224 است. کودک به طور انتخابی با افکار، احساسات، تجارب و رفتارهای والدین خود همانندسازی کرده و آنها را درون سازی می کند(یانگ، کلوسکو و ویشار؛ ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391).

خلق و خوی هیجانی
هر کودکی از زمان تولد، شخصیت یا خلق و خوی منحصر به فرد و متمایزی دارد. برخی از کودکان، تحریک پذیرند، برخی خجالتی و برخی نیز پرخاشگرند. کاگان، رزیک و اسنایدمن225 (1988)، پژوهش های زیادی درباره صفات خلق و خویی نوزادان انجام دادند و به این نتیجه رسیدند که بیشتر این صفات، حتی با گذشت زمان، ثابت می مانند. در قسمت پایین به برخی از خلق و خوی هیجانی اشاره می شود:
پایدار بی ثبات خوش بین افسرده خو
خونسرد مضطرب حواس پرت وسواسی
پرخاشگر منفعل بازیگوش تحریک پذیر
اجتماعی خجالتی
شاید بتوان این طور تصور کرد که خلق و خوی هر انسانی، ترکیب منحصر به فردی از این ابعاد است. خلق و خوی هیجانی کودک در تعامل با وقایع دردناک دوران کودکی منجر به شکل گیری طرحواره ها می شود. خلق و خوی متفاوت، کودکان را در معرض شرایط گوناگونی قرار می دهد. به عنوان مثال، یک کودک پرخاشگر در مقایسه با یک کودک منفعل و پذیرا، بیشتر احتمال دارد مورد بدرفتاری بدنی والدین خشن خود قرار بگیرد. علاوه بر این، خلق و خوهای مختلف به گونه ای متفاوت، کودکان را نسبت به شرایط مشابه آسیب پذیر می‌سازند. کودکان ممکن است به دلیل خلق و خوهای متفاوت، در مقابل رفتار مشابه والدین خود، واکنش های کاملاً متفاوتی نشان بدهند. مشاهدات حاکی از آن است که محیط اولیه فوق العاده محبت آمیز یا منزجرکننده می‌تواند به میزان زیادی خلق و خوی هیجانی را تحت الشعاع قرار دهد. به عنوان مثال، محیط امن و محبت آمیز یک خانواده ممکن است بتواند حتی یک کودک خجالتی را به کودک دوست داشتنی و مهربان تبدیل کند و بر عکس، اگر محیط اولیه طرد کننده باشد، حتی یک کودک اجتماعی ممکن است منزوی شود. همچنین، خلق و خوی هیجانی افراطی می تواند بر محیط پیرامون چیره شود و بدون هیچ گونه توجیه آشکاری در تاریخچه زندگی فرد منجر به آسیب روانی گردد (یانگ، کلوسکو و ویشار؛ ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391).

بیولوژی طرحواره های ناسازگار اولیه
پژوهش های اخیر به این نکته اشاره می کنند که تنها یک سیستم هیجانی در مغز وجود ندارد، بلکه چندین سیستم وجود دارد. هیجان های مختلفی وجود دارند که درگیر مکانیسم های حیاتی هستند – پاسخ به خطر، جستجوی غذا، رابطه جنسی، جفت یابی، مراقبت از فرزندان، پیوندهای عاطفی و اجتماعی – به نظر می رسد که هر یک از آنها توسط شبکه مغزی منحصر به فردی، واسطه مندی می شوند. مطالعات انجام شده بر روی بیولوژی مغز به نواحی خاصی اشاره می کنند که توسط طرحواره های مبتنی بر حوادث آسیب زای دوران کودکی، مانند رهاشدگی یا بدرفتاری، برانگیخته می شوند. لدو (1966) در جمع بندی خود از پژوهش های انجام شده درباره بیولوژی حوادث آسیب زا می نویسد:
در حین بروز یک حادثه ی آسیب زا، خاطرات هشیار توسط سیستمی ذخیره می شوند که با هیپوکامپ و نواحی قشر مغز مرتبط است و خاطرات ناهشیار، توسط سازوکارهای شرطی شدن ترس شکل می گیرند که این سازوکارها از طریق سیستم آمیگدال عمل می کنند. این دو سیستم به طور موازی فعال می شوند و درباره تجربه آسیب زا، اطلاعات متفاوتی ذخیره می کنند. هر یک از این دو سیستم می توانند به محض رو به رو شدن با محرک هایی که در طول حادثه آسیب زا وجود داشته است، خاطرات خود را بازیابی کنند. نتایج بازیابی سیستم آمیگدال، به صورت آمادگی پاسخ های بدنی در مقابل خطر ظاهر می شوند و سیستم هیپوکامپ نیز خاطرات را به صورت هشیارانه به یاد می آورد (یانگ، کلوسکو و ویشار؛ ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391).
بنابراین، طبق نظر لدو، بین سازوکارهای مغزی سهیم در ثبت، ذخیره و بازیابی خاطرات هیجانی یک حادثه آسیب زا و سازوکارهای مرتبط با پردازش

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره روان رنجورخویی، صفات شخصیت، عاطفه منفی Next Entries دانلود پایان نامه درباره دوران کودکی، انزوای اجتماعی، احساس ارزشمندی