دانلود پایان نامه درباره دوران مدرن، سازمان ملل متحد، سازمان ملل، حقوق زنان

دانلود پایان نامه ارشد

پاسخهاي تفصيلي به پرسشهاي پژوهش، انجام نتيجهگيري کلي و ارائهي برخي پيشنهادات ميپردازد.

فصل ششم
نتيجهگيري

6-1- بحث
شهرنشيني در دوران مدرن به الگوي غالب سکونت در جهان بدل شده است. در سال 2007 براي اولين بار نيمي از جمعيت جهان در شهرها ساکن شدند (ايراندوست، بوچاني و تولايي، 1392) و اين روند گسترش شهرنشيني به روند افزايشي خود ادامه داد طوري که در سال 2014، 54 درصد از جمعيت جهان ساکن شهرها هستند (سازمان ملل متحد197، 2014). مهاجرتها از روستاها و شهرهاي کوچک به شهرهاي بزرگتر، در کنار رشد جمعيت درونشهري سبب تراکم جمعيت و ايجاد کلانشهرها شده است. مهاجرت به شهرهاي بزرگ يک اقدام غريزي و نابخردانه نيست و عموما حاصل ارزيابي عقلاني افراد از وضعيت جاري زندگي آنها و تلاش براي استفاده از فرصتهايي (عموما اقتصادي) است که در شهرهاي بزرگ در اختيار افراد قرار ميگيرد (دوسوتو، 1385: 114). در ايران نيز شهرنشيني يکي از برجستهترين تحولاتي است که در نظام اجتماعي رخ داده است و پيامدهاي گستردهاي در عرصههاي مختلف همراه داشته است (حساميان و همکاران، 1388: 20).
توسعهي شهرها به عنوان فضاهاي برجستهي زندگي اجتماعي در دوران مدرن، علاوه بر پاسخگويي به برخي نيازهاي جمعي، پيامدهاي ناخواسته‌ي منفي‌اي همچون نابرابري و تضعيف پيوندهاي اجتماعي را نيز به همراه داشته است. جامعهشناسي شهر و فضا از دورههاي اوليهي شکلگيري اين شاخه در رشتهي جامعهشناسي به مطالعهي اين پيامدهاي منفي و مثبت پرداختهاند. تحولات فني و گسترش روزافزون تمايز اجتماعي (در تمام معناهاي فرهنگي، اقتصادي و سياسي) در شهرهاي مدرن، ضرورت سازماندهي فرايند توسعه را از حيث نظري و عملي در قالب توسعه‌ي اجتماعي شهري ايجاد کرده است. رويکردهاي مختلفي در ارتباط با نحوهي ايجاد فرايند توسعهي شهري مطرح شدهاند که وجه غالب آن‌ها تمرکز بر رشد اقتصادي و ايجاد شهرهاي بزرگ به عنوان مراکز تجارت و ارتباطات بوده است. اين ديدگاه که تحت تاثير ايدئولوژي سرمايهداري شکل گرفته و افزايش چرخش ثروت در اجتماع را مساوي با بهروزي بيشتر شهروندان تلقي کرده است، تا دهه‌ي 1970 بهبود کيفيت زندگي را در راستاي رشد شاخصهاي مادي در نظر ميگرفت. به تبع معضلات ذاتي اين رويکرد، اتخاذ رويکرد اجتماعيتر به رشد شهرها، و توجه به مسائلي مانند پيامدهاي منفي رشد اقتصادي و جغرافيايي شهرها، از دست رفتن منابع طبيعي و محيط زيست و تاثيرات منفي شهرسازي مدرن بر اجتماع در دهههاي اخير مورد توجه قرار گرفت. برخي دههي1990 را سرآغاز بحث از کيفيت زندگي اجتماعي با تأکيد بر سازه‌هاي اجتماعي نظير سرمايه‌ي اجتماعي، همبستگي و عدالت اجتماعي دانستهاند (غفاري و اميدي، 1388: 10).
با اين وجود، توجه به پيامدهاي منفي زندگي شهري سابقهاي طولانيتر دارد و به خصوص به اوايل قرن بيستم و فعاليتهاي جامعهشناسان مکتب شيکاگو بر ميگردد که تحت تاثير نظريات جامعهشناختي زيمل در مورد پيامدهاي رواني و اجتماعي زندگي شهري فعاليت ميکردند (شارعپور، 1389: 131). اين انتقادها از زندگي شهري مدرن ادامه يافت و در مجموعه نظريههايي که تحت عنوان اقتصاد سياسي شهري شناخته شدهاند به اوج خود رسيد. اقتصاد سياسي نشان ميدهد که توسعهي اقتصادي، اجتماعي و سياسي در دوران مدرن بيشتر با تمرکز بر شهرها صورت گرفته است تا مناطق غيرشهري (ايراندوست و همکاران،1392). اما روند توسعه در شهرها نيز به شکل يکنواختي توزيع نشده است. محققان شهري جديد به توزيع ثروت و قدرت سياسي در شهر توجه کرده و معتقدند که بهترين نحوهي دسترسي به خدمات و فضاها و زمينهاي شهري در اختيار ثروتمندان شهري است (شارعپور، 1389: 171).
نظريات هانري لوفور نيز عموما در ارتباط تنگاتنگي با اقتصاد سياسي شهري مورد خوانش قرار گرفته است. لوفور با اتخاذ ديدگاه مارکسيسم انسانگراي انتقادي، شهر را محصول نظام اقتصادي سرمايه قلمداد ميکند و معتقد است که به تبع اين نظام، «حق به شهر» دموکراتيزه نشده، بلکه بيشتر در اختيار طبقات مرفه شهري قرار گرفته است. لوفور به فعاليتهاي اجتماعي شهري براي توليد فضاي مناسب تمام اقشار اجتماعي تاکيد ميکند و بنانهادن يک جنبش اجتماعي وسيع را براي دموکراتيزه کردن «حق به شهر» الزامي ميداند. او بدين طريق مفهوم انقلاب مارکسيستي را به جنبش شهري پيوند ميزند و اصرار دارد که انقلاب يا بايد شهري باشد و با در نظر گرفتن عنصر فضا صورت گيرد و يا اصلا امکان محقق شدن آن وجود ندارد (هاروي و مريفيلد، 1391: 44). اما مفهوم «حق به شهر» لوفور از جنبشهاي شهري فراتر ميرود و به مولفههاي متعدد اجتماعي، فضايي و اقتصادي-سياسي اشاره ميکند که ميتواند سبب به تحقق پيوستن «حق به شهر» باشد (لوفور، 1991؛ لوفور؛ 1996). نظريهي لوفور اگرچه تضاد طبقاتي و قشربندي اجتماعي را عامل مهمي در تمايزات موجود در بهرهمندي از «حق به شهر» شناسايي ميکند، توجهي به مفهوم جنسيت ندارد.
جنسيت به عنوان عامل مهمي در ايجاد ادراکهاي متفاوت از فضا مورد بحث قرار گرفته است (دوسرتو، 1984؛ فنستر، 2005). در موضعگيريهاي فمينيستي عموما دو خط متمايز از هم مشاهده ميشود. از يک سو تاکيد بر ويژگي جنسيت زنانه که از حق متفاوت بودن برخوردار است و به ارزشها و نظامهاي شکلگرفته در نظام مردسالار معترض است و از سوي ديگر فمينيسمي که دوگانگي جنسيت-جنس را زير سوال برده و اساسا هويت جنسيتي را در قالب سلطهي دولت و ساختارهاي سياسي-ايدئولوژيک تعريف ميکند (اوژه و کولن198، 1388: 61). مطالعات صورت گرفته پيرامون فضا عموما برگرفته از برداشت اول از مفهوم جنسيت و حقوق زنان هستند. اين رويکرد اگرچه در بنيانهاي معرفتي با گروه دوم اشتراکاتي دارد، معتقد است که عملياتي کردن حق، بدون در نظر گرفتن واقعيتهاي اجتماعي موجود غير ممکن است. بنابراين، آنچه اهميت دارد دسترسي به حقوق در چهارچوب واقعيتهاي اجتماعي حاضر است. چنين نگاهي به ارتباط مقولههاي جنسيت و حقوق در مطالعات جغرافيايي دو جريان فمينيسم ليبرال و فمينيسم سوسياليست وجود دارد (بيسلي، 1385). مطالعات انجام شده پيرامون ارتباط محيط جغرافيايي و الگوي سکونت، که عموما از دههي 1970 به بعد پا به عرصهي مطالعات دانشگاهي نهاده است (باندي و رز199، 2003)، نشان ميدهد که جنسيت همواره عاملي تاثيرگذار در نوع مصرف و استفاده از فضا بوده است (محمدياصل، 1390).
پيوند مفهوم «حق به شهر» لوفور و مفهوم «جنسيت» ميان رويکرد اقتصاد سياسي شهري و فمينيسم جغرافيايي ارتباط ايجاد ميکند. لوفور اگرچه به دليل دغدغههاي اساسا مارکسيستي، خود از مفهوم جنسيت براي ارائهي تحليل در فضاي شهري استفاده نکرده است اما به اعمال وجود سازوکارهاي قدرت در فضا اشاره کرده زيرا به نظر او فضا يک زمينهي خنثا از مردم و ساختارهاي شهري نيست بلکه زمينهي پويايي از بازنماييهاي اجتماعي-اقتصادي است (کرونين و اوکليبراون200، 2010: 1).
يافتههاي اين پژوهش چه در بخش کمي و چه در بخشهاي کيفي نشان ميدهد که چنانچه در مباحث فمينيستي پيرامون فضا و جغرافياي شهري مشاهده ميشود، جنسيت يک عامل تعيين کننده است که نه تنها برداشتها و ادراکهاي شهروندان بلکه در عمل، زندگي روزمره و آهنگ تحرک و ارتباطات شهري را تحتتاثير قرار ميدهد.
در ادامه، به ارائهي نتايج تحليلي از يافتههاي پژوهش (گزارش شده در فصل پنجم) پرداخته شده است و به پرسشهاي اصلي و فرعي تحقيق ذيل عناوين مربوطه پاسخ داده شده است.

6-2- وارسي نظريهي «حق به شهر» در تهران
از نظر لوفور انسانها به عنوان موجوديتهاي اجتماعي، جهان خود را توليد ميكنند. از اين رو، هيچ چيزي،‌ نه در تاريخ و نه در جامعه وجود ندارد كه توليد نشده باشد. فضاي شهري نيز يک برساختهي اجتماعي است که توسط انسانها و با انجام کنش اجتماعي توليد ميشود (لوفور، 1991). اما اين فرايند، در چهارچوب مجموعهاي از محدوديتهاي ساختاري سياسي-اقتصادي و اجتماعي-فرهنگي صورت ميپذيرد و ماهيتي اساسا تاريخي دارد. تمام برداشتها و خوانشهاي موجود از مفهوم «حق به شهر» لوفور تاکنون، در اين مساله اجماع نظر داشتهاند که «حق به شهر» حاصل دسترسي به ارزش مصرف فضاهاي شهري و کنش اجتماعي-شهري ناشي از آن است (پورسل، 2013).
لوفور در بحث از «حق به شهر» از مفهوم شهروندي201 استفاده نميكند بلكه از يك مفهوم هنجاري تحت عنوان سكونت202 استفاده ميكند. او معتقد است که شهروندي يک مفهوم حقوقي است که ممکن است شامل حال تمام افرادي که در يک شهر سکونت دارند نشود. نگرش کلي سوسياليسم به شهروندي همواره با سوءظن همراه بوده است. آنها شهروندي را نه راهحلي براي بيعدالتيهاي سرمايهداري بلکه بخشي از مشکل سرمايهداري قلمداد کردهاند (فالکس203، 1390). لوفور نيز معتقد است که حقوق شهري ليبرال-دموکراتيک مدرن که از جنبشهاي قرن هجدهمي الهام گرفته است ماهيت بورژوايي و سرمايهدارانه دارد (لوفور، 2003). در حالي که سکونت همهي اقشار و گروههاي اجتماعي را که مصرفکنندگان شهر و فضاهاي شهري هستند در برميگيرد. براي نمونه، کارگران فصلي، مهاجراني که مجوز سکونت ندارند، افراد بيخانمان يا اقشار آسيبپذيري که فاقد مدارک هويتي هستند، پناهندگان اجتماعي و سياسي و مسافران بيرون از تعريف شهروندي قرار ميگيرند. ولي به اعتقاد لوفور همين افراد، صرفنظر از وضعيت شهرونديشان تا زماني که در فضاي شهري حضور دارند، ساکنان شهر هستند و نسبت به شهر حق دارند (لوفور، 1991؛ آلون، 2013).
ميچل (2003) در توضيح مفهوم سکونت و ارتباط آن با فضاي شهري به کارتنخوابهاي پارکهاي نيويورک اشاره ميکند که باعث انزجار طبقات مرفه و متوسط هستند. بحث لوفور (1991) و به تبع او، ميچل (2003) اين است که در شرايطي که فضاي شهري در اختيار طبقات رده بالاي شهري قرار گرفته است و بازتوزيع سرمايه به شيوهاي صورت نگرفته است که فضاي شهري به ساکنان بيبضاعت شهر اختصاص داده شود، کارتنخوابي پديدهاي بديهي است. متمولان شهري که از ديدن کارتنخوابهاي پارک منزجر ميشوند نيز خود بخشي از نظامي هستند که سبب سلب حقوق شهري اين افراد شده است. جامعهاي که براي اقشار آسيبپذير خود فضايي در نظر گرفته است، حتا حاضر نيست فضاهاي عمومي را که قاعدتا مالکيت آن با عموم و حق استفادهي آن متعلق به همگان است در دسترس اين گروهها قرار دهد.
لوفور در آثار خود پيرامون «حق به شهر»، به سه بعد فضايي تحت عناوين فضاي زيسته که فضاي آرماني است، فضاي احساسشده که در ارتباط با برداشتهاي طراحان و برنامهريزان شهري است و فضاي ادراكشده که در ارتباط با برداشتهاي مردم عادي و ناشي از كنش فضايي است، اشاره کرده است. چنانچه در فصل مباني نظري توضيح داده شد، فضاي ادراک شده وجههاي از فضا است که در اين پژوهش مورد بررسي قرار ميگيرد.
لوفور به شش مولفهي اصلي به عنوان مولفههاي تاثيرگذار بر «حق به شهر» اشاره کرده است. او معتقد است که فضاي شهري بايد تامينكنندهي همزمان نياز امنيت و آزادي، قطعيت و ماجراجويي، سازماندهي كار و تفريح، پديدههاي پيشبينيپذير و پيشبينيناپذير، شباهتها و تفاوتها، انزواها و تضادها، تبادلها و سرمايهگذاريها، استقلال و ارتباطات در چشمانداز طولاني مدت باشد (لوفور، 1996، 1991). ضمن اين که به مشارکت ساکنان شهر در تصميمگيريهاي شهري اشارات بسياري داشته است (1991). در اين پژوهش جهت آزمون نظريهي لوفور، و بررسي تاثير متغيرهاي ششگانه سرزندگي شهري، سهم فيزيکي، کنترل فضايي، توليد فضا، سازماندهي شهر و تصميمگيري در شهر (که در بخش مباني نظري به تفصيل به بحث گذاشته شدهاند) از تحليل رگرسيون چند متغيره استفاده شد. معناداري تحليل رگرسيوني، کاربستپذيري چهارچوب نظري «حق به شهر» لوفور در شهر تهران را به شکل کلي تاييد کرد. با اين وجود، برخي ملاحظات نظري پيرامون نتايج به دست آمده وجود دارد که در ادامه به بحث گذاشته ميشود.
مقادير ضريب همبستگي در رگرسيون چندمتغيره نشان داده است که بين مجموعه متغيرهاي مستقل (سهم فيزيکي، کنترل و مالکيت فضا، سرزندگي شهري،

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره منابع محدود، زنان سرپرست خانوار، استفاده از تلفن همراه، زنان سرپرست Next Entries دانلود پایان نامه درباره شهروندان تهران، مشارکت مردم، مخالفت مردم، دوران مدرن