دانلود پایان نامه درباره حمل و نقل، زنان شاغل

دانلود پایان نامه ارشد

ميانجامد. او بيان ميكند كه اگرچه در سطح مفهومي اين دو ريتم از هم جدا ميشوند ولي در واقعيت به شكل مداوم با يكديگر تداخل دارند (لوفور، الدن و مور، 2004: 25). لوفور معتقد است كه ريتم ناشي از تقاطع ميان زمان و مكان و مصرف انر‍ژي است و ريتم ها را تنها ميتوان از طريق حواس پنجگانه و با دريافت نشانگرهايي كه براي حواس جسماني ما قابل دريافت هستند، ادراك كرد. زندگي روزمره با ايجاد نيازهاي متعدد زمانمند كه به ريتمهاي خطي منجر ميشود، خود را استقرار ميبخشد. ريتم طبيعي بدن با ريتمي كه حاصل زندگي روزمره است در هم ميآميزد و گاه تحت سلطهي آن قرار ميگيرد. لوفور به اهميت ريتم و برتري آن بر قوانين زيستشناختي براي تحليل زندگي انسان اشاره كرده است (الدن، 2004: 194). فعاليتهاي شغلي مدرن ريتمهاي طبيعي را مختل كرده و شكستهاند چرا كه در هر زماني ممكن است آغاز شوند و پايان يابند. زمانمندي خطي فنآوري و توليد صنعتي در تناقض با ريتم چرخشي طبيعي است.
رابطهي ميان ريتمهاي چرخهاي و ريتمهاي متناوب تعيين كنندهي نحوهي زمانبندي فعاليتهاي روزمره است. زمان (در كنار فضا و جغرافياي شهري) يكي از عوامل موثر بر ارتباطات شهري معرفي شد. بنابراين ميتوان تاثير ريتم زندگي شهري بر زمان را كه خود ناشي از نظامهاي اجتماعي-اقتصادي مسلط بر جامعه است بر نحوهي برقراري ارتباطات موثر دانست.
بسياري از كارهاي انجام شده در زمينهي جغرافياي شهري و نقش زنان، به مسالهي مشاغل دوگانهي زنان اشاره كردهاند. برخي نشان دادند كه زنان در كل الگوهاي فعاليت محدودتري نسبت به همسرانشان دارند؛ ضمن اين كه زناني كه هم در خانه و هم در بيرون از خانه اشتغال دارند از زناني كه فقط خانهدار هستند الگوهاي فعاليت محدودتري دارند (اوريت99، 1975؛ هنسون و هنسون100، 1976). اين بدان معناست که زنان شاغل غير از فعاليتهاي مربوط به شغل و کارهاي خانگي نميتوانند به امور ديگر مانند فعاليتهاي شخصي، تفريحي، ورزشي، فرهنگي و … مشغول شوند. مطالعات ديگر نشان دادند كه زناني كه در دو نقش فعاليت ميكنند الگوهاي تحرك بسيار پايينتري نسبت به مردان دارند چرا كه امكانات لازم براي افزايش تحرك آنان وجود ندارد (اندروز101، 1978؛ مدن102، 1977؛ پالم وپرد103، 1974). مطالعات ديگر نيز محدوديت فضاهاي فعاليت را براي زنان اقشار مختلف نشان دادند؛ براي نمونه زنان خانهدار (ميكلسون104، 1973؛ تيورز، 1977) و زنان كهنسال (هلمز105، 1974).
برنامهريزي فعاليتهاي روزمره براي زنان، به دليل جدايي مناطق مسكوني از مناطق تجاري شهر مسالهساز است. به خصوص زناني كه در مشاغل دوگانهي خانگي-برون خانگي فعاليت ميكنند عموما حتا اگر در دسترسي به فضاهاي تجاري، آموزشي، تفريحي و … مشكل نداشته باشند، زمان كافي براي تحرك شهري ندارند.
وسيلهي نقليهي شخصي يكي از ابزارهاي حمل و نقل در شهر است. اين ابزار عموما در انحصار يا در دسترس مردان قرار دارد. گريد106 (1994) در مورد توزيع وسيلهي نقليهي شخصي در ايالات متحده آمريکا بين زنان و مردان شهرنشين نوشته است:
«حدود هشتاد درصد خانوارها يك اتومبيل دارند و بيست و يك درصد بيش از يک اتومبيل دارند. چهل درصد زنان و هشتاد درصد مردان گواهينامهي رانندگي دارند و تنها پانزده درصد زنان در طول روز، امكان استفاده از اتومبيل را دارند» (1994: 42).
زناني كه به مشاغل خانگي مشغول هستند، براي انجام امور روزمره مجبور به طي مسافتهاي طولاني هستند كه يا پياده و يا با استفاده از وسايل نقليهي عمومي صورت ميگيرد.
يكي ديگر مسائلي كه در ارتباط با تحرك شهري مطرح شده است، منطقهبندي شهرها به نواحي مسكوني-تجاري است كه از قرن نوزده آغاز شده و تاكنون ادامه يافته است. اين مساله، به جدايي فضاهاي عمومي و خانگي انجاميده و تحرك زنان را به شدت كاهش داده است. عدم دسترسي به اتومبيل شخصي، ناكارآمدي حمل و نقل عمومي و احساس ناامني سبب كاهش تحرك شهري در زنان شده است.

3-2-2-1-2- كنترل و مالكيت
کنترل و مالکيت در ديدگاه لوفور مفهومي است که درچهارچوب فضاي توليد شده در نظام اقتصادي سياسي معنا مييابد. با توجه به ريشههاي مارکسيستي نگرش لوفور، اقتصاد تعيينکنندهي سياست شهري نيز هست. كاستلز (1980) به بهترين شكل پيوند ميان اقتصاد و سياست شهري را توضيح ميدهد. او براي اينکه توضيح دهد چگونه نيروي كار از طريق فرايند مصرف بازتوليد ميشود، به دو مساله اشاره ميكند. اول اين که تمرکز فزاينده سرمايه در جوامع سرمايهداري پيشرفته به موازات تمرکز فزاينده نيروي کار صورت ميگيرد. در نتيجه، فرايندهاي زندگي روزمره که از طريق آنها نيروي کار بازتوليد مي شود (خوردن، خوابيدن، بازي کردن و نظاير آن) داراي محدوديت فضايي ميشوند. دوم اينکه او معتقد است که چنين واحدهايي فضايي زندگي روزمره از طريق الزامات بازتوليد نيروي کار در درون کل نظام سرمايهداري، ساختارمند ميشوند. طوري كه تامين ابزارهاي ضروري مصرف در درون جوامع سرمايهداري پيشرفته، فرايندي تناقض آميز است و دولت روزبروز مداخله بيشتري در اين زمينه انجام داده و مسئوليت تامين اين ابزارها را بر عهده خود گرفته است. نتيجه اينکه، ابزارهاي مصرف نه تنها در درون واحدهاي فضايي خاصي، متمرکز شدهاند بلکه بيش از پيش حالت جمعي شده پيدا کردهاند و افزايش اهميت تامين جمعي ابزار مصرف، کاستلز را قادر ساخته تا نظام شهري را مترادف با فرايند مصرف بداند زيرا مصرف سبب افزايش تمرکز و مرکزگرايي مي شود (ساندرز107، 1989). وجود فضاهاي مصرف جمعي كنترل بيشتري را بر فضاهاي مزبور امكانپذير ميسازد. روند سريع و روبه رشد شكلگيري فضاهاي مصرف جمعي، مانند مراكز خريد يكي از تبعات تمركز مصرف جمعي است. اهميت مصرف در شهر به اندازهاي است كه ساندرز (1989) دو اصطلاح جامعهشناسي شهري و جامعهشناسي مصرف را به صورت مترادف به كار ميگيرد. مصرف مناطق خوشآب و هوا توسط طبقات بالاي جامعه، به دليل روندهاي جاري در قيمت زمين و مسكن و تجمع تسهيلات فراغتي در مناطق به اصطلاح «بالاشهري» كه امكان سوددهي و تضمين بازتوليد سرمايه را تامين ميكند يكي از مصداقهاي كنترل و مالكيت شهري توسط طبقات بالا است. براي نمونه، در شهر تهران، قرار گرفتن بزرگترين نماد شهري در مكاني كه امكان دسترسي به آن تنها به وسيلهي استفاده از خودرو امكانپذير ميشود، اين نماد را از دسترس برخي اقشار دور نگه ميدارد و به طبقات بالاتر اجتماعي اختصاص ميدهد.
تصوير شمارهي (3-4) محل قرار گرفتن برج ميلاد، که توسط شهرداري تهران به عنوان نماد شهر تهران معرفي شده است را روي نقشهي تهران نشان ميدهد (موقعيت نسبي برج ميلاد با يک ستارهي مشکي درون يک دايره نشان داده شده است). نزديكي اين برج به محل سكونت طبقات بالاي شهري و احاطه شدن آن توسط چهار اتوبان شهيد حكيم، شهيد همت، شيخ فضل الله نوري و شهيد چمران، آن را در فاصلهي دوري از بسياري از نقاط شهر تهران داده و هرگونه دسترسي به آن را مگر با در اختيار داشتن خودروي شخصي امكانناپذير ميكند.
اين نوع مکانيابي با توجه به اين که دسترسي به خودرو اساسا پديدهاي مردانه است و زنان درصد بسيار كمي از رانندگان شهري را تشكيل ميدهند (رهبري و شارعپور، 2013)، اهميت بيشتري مييابد. اساسا نحوهي مكانيابي تسهيلات شهري مربوط به مصارف فراغتي در شهر ميتواند الگوهاي كنترل و مالكيت را آشكار سازد.

در كار كاستلز (1980) مصرف در سه بعد مسكن، خوراك و تسهيلات فراغتي مورد بررسي قرار گرفته است. شايد بتوان مصرف نمادين108 را نيز به عنوان دستاورد اخير سرمايهداري در اواخر قرن بيستم و اوايل قرن بيست و يكم به آن اضافه كرد. با اين وجود، مصرف خوراك و مصارف نمادين زماني در راستاي اهداف اين پژوهش قرار ميگيرد كه در بعد عمومي زندگي شهري قرار گيرد و در اين صورت ميتوان آنان را زيرشاخهاي از تسهيلات فراغتي قرار داد.
در بعد مسكن نيز به نظر مي رسد که توزيع مالكيت و كنترل بر فضاهاي شهري (اعم از مسکن و زمين شهري) به شكل برابرانه توزيع نشده است (رهبري و شارعپور، 2013). بررسي سهم مالكيت زنان در مساكن شهري ميتواند آشكار كنندهي الگوهاي نسبت جنسيتي مالكيت باشد.

3-2-2-1-3- سهم فيزيكي
لوفور بر مالکيت به عنوان يک عنصر اساسي در نظام سرمايهداري تاکيد دارد با اين وجود، مالکيت را تنها عامل افزايش سهم فيزيکي نميداند؛ زيرا برداشت از سهم فيزيکي لزوما با مالکيت فضايي منطبق نيست. در نظام سرمايهداري تقسيمبندي فضاها به لحاظ جنسيتي در دو شكل رسمي و غير رسمي قابل بررسي است:
* فضاهاي تكجنسيتي رسمي: فضاهاي رسمي كه با مجوز دولتي تك جنسيتي شدهاند بخش بزرگي از فضاهاي شهري را به خود اختصاص ميدهند. اين فضاها خود به دو بخش تقسيمبندي ميشوند، فضاهاي تكجنسيتي رسمي برابرانه و فضاهاي تكجنسيتي رسمي نابرابرانه. فضاهاي برابرانه كه كاربريهاي تجاري، فرهنگي و ورزشي دارند، دستهاي هستند كه به شكل برابر ميان دو جنسيت توزيع شدهاند. فضاهايي مانند آرايشگاهها، باشگاههاي ورزشي، كتابخانهها و غيره، نمونهاي از فضاهاي تكجنسيتي هستند كه به شكل تقريبا برابرانه در دسترس جنسيتها قرار دارند. فضاهاي تكجنسيتي رسمي نابرابرانه، فضاهايي هستند كه سازوكارهاي دولتي استفاده از آنان را به يك جنسيت تقليل دادهاند. يک مثال از چنين رويکردي در ايران، تماشاي بازي در استاديومهاي ورزشي كه تنها به مردان اختصاص يافته است و يا سفرهخانههاي سنتي، قهوهخانه و چايخانههاي سنتي كه كاربريهاي صرفا مردانه دارند.
* فضاهاي تكجنسيتي غيررسمي يا فضاهاي جنسيتزده: به لحاظ قانوني، اين فضاها محدوديتي براي مصرف شهروندان، با هر جنسيتي قائل نشدهاند و تكجنسيتي شدن اين فضاها پيامد قشربنديهاي اجتماعي-فرهنگي ميان دو جنسيت است. برخي از پاركها و فضاهاي سبز شهري، كارواشها،‌ محل تجمع اصناف خاص مانند بورس لوازم و تعميرات خودرو و اتوبانها كه عابران زن امكان رفت و آمد آزادانه در آنان را ندارند.
علاوه بر تقسيمبنديهاي صرفا فضايي، امكان ايجاد دستهبندي فضايي-زماني در به كارگيري فضاهاي شهري قابل انجام است. ايجاد محدوديت زماني در استفاده از خدمات شهري يكي از مصداقهاي پايمال شدن حق شهروندان به استفاده از شهر است. اختصاص يافتن زمانهاي خاص شهري به جنسيت خاص، كه جنبهي غيررسمي دارد، استفاده از فضاهاي شهري را در تمام ساعات روز، براي زنان و كودكان ناممكن ميسازد و اين فضاها را در اختصاص مردان قرار ميدهد.

3-2-2-2- مشاركت در شهر
مشاركت فرايندي است كه افراد دخيل در آن به صورتي فعالانه، آگاه، آزادانه و مسئول براي رسيدن به هدفي مشترك تلاش ميكنند (زرافشاني و همكاران، 1388: 109).
عوامل تاثيرگذار بر مشاركت در شهر، مشاركت در «تصميمگيري»، «توليد فضا» و «طراحي اشكال و فضاهاي شهري» در نظر گرفته شده است. اين سه عامل تاثيرگذار بر ميزان مشاركت در ارتباط با عوامل تاثيرگذار بر اختصاصدهي شهر به خود نيز قابل طرح هستند. طوري كه مشاركت در كنترل و مالكيت شهري، ساماندهي فضا؛ مشاركت در ايجاد سرزندگي در شهر، توليد فضا؛ و مشاركت در ايجاد سهم فضايي براي اقشار مختلف، تصميمگيري فضايي ناميده شده است.
تصوير شمارهي (3-5) عوامل تاثيرگذار بر مشارکت شهري و ارتباط آنها با فرايندهاي شهري را به تصوير کشيده است. در اين جا نيز همانطور که در اختصاص دهي شهر به خود مشاهده شد، با يک مفهوم ميانرشتهاي و چند سطحي مواجه هستيم. در اين پژوهش درجات مشاركت شهري در ميان ساکنان شهر تهران با استفاده از نردبان مشاركت آرنستاين (1969) سنجيده ميشود.

3-2-2-2- 1- تصميمگيري
دو مسالهي مهم در زمينهي جغرافياي شهري در جريانهاي جديد وجود دارد:
– يكم اين كه مسالهي مطالعهي جغرافياي شهري تنها براي توانمندسازي زنان نيست بلكه براي اين است كه جنسيت نقش مهمي در روابط در محيطها بازي ميكند.
– دوم اين كه مطالعهي فمينيستي جغرافياي شهري تنها به شكل تجربي صورت نميگيرد بلكه بنيانهاي روششناختي و مفهومي پيشين را نيز به پرسش ميكشد (مكنزي، 1984:

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره مفهوم فضا، حمل و نقل Next Entries دانلود پایان نامه درباره روش پژوهش، ساختار شهر، حمل و نقل