دانلود پایان نامه درباره حقوق زنان، استفاده از تلفن همراه، ارزش افزوده، تلفن همراه

دانلود پایان نامه ارشد

برابرگرايانهتري سوق دهد.

6-6- زنان به مثابهي عاملان اجتماعي فعال
تحليلهاي انجام شده در فضاي شهري تهران و بررسي تاثير عامل جنسيت در بهرهمندي از «حق به شهر» تفاوتهاي جنسيتي در بهرهمندي از حق به شهر و مولفههاي تاثيرگذار بر آن را آشکار کرد. اما وجود اين تفاوتها، به هيچ عنوان نشاندهندهي انفعال زنان در فضاي شهري تهران نيست. اگرچه چنانچه يافتهها نشان داد، ادراک عدم بهرهمندي از «حق به شهر» و بيقدرتي225 در فضاي شهري در زنان تهراني وجود دارد، زنان به مثابهي عاملان اجتماعي فعال براي آفريدن امنيت و در واکنش به محدوديتهاي عيني يا ذهنياي که از سوي نظامهاي فضايي بر آنها تحميل ميشود، دست به کنشهاي فضايي فردي و جمعي ميزنند.
استفاده از فضا از سوي افراد، من جمله زنان، با انفعال همراه نيست و آنها در مقابل مشکلات اجتماعي و فضايي موجود از جمله عدم بهرهمندي از حقوق خود در فضاي شهري از طريق کنشهاي روزمرهي خويش، گاه مقاومت نشان داده و گاه با دستکاري در تنظيمات فضايي به تغيير رويههاي حاکم ميپردازند.
چنين کنشهايي معادل چيزي است که لوفور از آن تحت عنوان پراکسيس شهري ياد ميکند (لوفور، 1991 و 1996). دوسرتو نيز تحت تاثير لوفور چنين کنشهايي را با عناويني مانند «تاکتيکها»226 و «استراتژيها»227 مورد بررسي قرار ميدهد. وي استراتژي را نظامي از مناسبات مبتني بر قدرت ميداند که در مقابل آن، تاکتيکها به کارگيري اختراعي و ابداعي توانها و فرصتها در بطن موقعيتهاي استراتژيک از پيش موجود هستند. اساسا تاکتيکها خارج از استراتژيهايي که با آنها روبرو هستند عمل نميکنند. با اين تعريف بسياري از کردارهاي زندگي روزمره نيز مانند صحبت کردن، قدم زدن، خريد کردن و تفريح کردن در فضاهاي شهري تاکتيک يا شيوه عمل محسوب ميشوند (کاظمي، 1388؛ دوسرتو، 1984). علاوه بر کنشهاي عادي روزمره، اگر نظم فضايي موجود را، که در قلمروهايي محدوديتها و ناتوانيهايي را بر زنان تحميل ميکند، استراتژيهاي فضايي نظم بالادستي بدانيم، کنشهاي زنان براي ايجاد تغييرات کوتاه يا بلندمدت در اين نظم تاکتيکهاي فضايي به شمار ميآيند.
بررسي کردارهاي فضايي زنان، به خصوص در زمينهي امنيت شهري و در مقابله با آنچه گاه جغرافياي ترس228 نيز ناميده شده است، نشان ميدهد که زنان چگونه فعالانه فضاهاي مورد استفادهي خود را بازتوليد ميکنند. جغرافياي ترس در واقع بازنمايي فضايي پدرسالار ست که ترس را به تجربهي روزمرهي زنان در استفاده از جغرافياي شهري بدل ميکند (ولنتاين229، 1989). برخي از نمونههاي جغرافياي ترس در فضاهاي شهري عبارتند از: نبود فضاهاي باز و در معرض ديد، وجود معابر خلوت و به دور از چشم ناظران عمومي، نبود تنوع کاربريها در فضاهاي عمومي که فضاها را تککاربردي ميسازد، نبود کاربريها و فعاليتهاي شهري شبانه که شهر را به لحاظ زماني دوپاره ميسازد، نبود امکانات فيزيکي مانند نورپردازي مناسب و جنسيتي کردن رسمي يا غيررسمي فضاها.
در بخش يافتههاي کيفي نشان داديم که زنان براي مقابله با جغرافياي ترس به کنشهاي عقلاني مانند انتخاب مسيرهاي طولانيتر ولي امن، استفاده از تلفن همراه، انجام فعاليتهاي مختلف به صورت گروهي و همراه داشتن سلاح سرد در مکانهاي عمومي رو آوردهاند.
رفتارهاي فضايي از سوي زنان را ميتوان به مثابهي استفاده خلاقانه از فضا يا بازآفريني فضا تعبير کرد چرا که سازوکارهاي آن يکسان نيست و در افراد مختلف متفاوت است. بنابراين زندگي روزمرهي زنان، اگرچه تحت تاثير محدوديتهاي زماني و فضايي قرار گرفته است اما با وجود تمام اين معضلات، بسته به زمينهها و امکانات موجود، زنان به مقاومت در مقابل نظم موجود ميپردازند، مقاومتي که به تعبير لوفور پراکسيس شهري به شمار ميآيد. هرچند اين مقاومت به گفتهي مرلوپونتي، بيش از آن که حاصل آزادي مطلق و عامليت بيقيد و شرط کنشگران اجتماعي باشد، حاصل آزادي واقعشده230 است؛ بدين معنا که اين کنشها اگرچه حاصل خلاقيت و گزينش فردي است و سبب فرارفتن از وضعيت موجود ميشود، در چهارچوب يک زمينهي پويا و منعطف رخ ميدهد که اساسا چنين کنشهايي را تحمل ميکند (کراسلي، 1390).

6-7- جمعبندي نهايي
تبيينهاي مختلفي در مورد علت وجود تفاوت ميان زنان و مردان در جايگاههاي اجتماعي و در کنشهاي فضايي ارائه شده است. به نظر ميرسد كه رويكردهاي نظري موجود كه وجود شكافهاي جنسيتي را مورد بررسي قرار ميدهند، در دو دسته قابل دستهبندي هستند: رويكردهاي مبتني بر مشاركت و رويكردهاي مبتني بر ممانعت.
نظريههاي مشاركت، گروهي از نظريهها هستند كه عدم حضور برابر زنان در اجتماع را به عواملي ذاتي يا در ارتباط با تلاشهاي خود زنان نسبت ميدهند و معتقدند مكانيسمهايي مبتني بر نقشهاي جنسيتي و بيولوژي سبب كاهش مشاركت زنان در فراگردهاي اجتماعي شده است. نظريههاي تفاوتها و تفاوتهاي بيولوژيك و برخي خوانشها از نظريهي تعارض نقشها در اين دسته قرار ميگيرند كه عوامل جسماني و گرايشهاي ذاتي و فطري در اهداف جنسيتي را علل وجود شكاف در جايگاههاي جنسيتي معرفي ميكنند (جانعليزاده و همكاران، 1387).
در مقابل، نظريههاي ممانعت اشاره به وجود سازوكارهاي سياسي-اقتصادي-اجتماعي دارند که به طور مستقيم يا غيرمستقيم از حضور زنان در عرصههاي مختلف اجتماعي ممانعت به عمل ميآورد. شاخههاي مختلف نظريهي فمينيستي و نظريههاي سقف شيشهاي231، نظريهي تبعيض محيط كار و نظريهي تصورات قالبي در اين دسته قرار دارند. انديشمندان اين گروه رويكردي انتقاديتر را نسبت به شكافهاي موجود اتخاذ كرده و اين بحث را مطرح ميكنند كه تغيير وضعيت موجود مستلزم از ميان بردن موانع ساختاري موجود است و تا زماني كه موانع از ميان برداشته نشده است ايجاد راهكارهاي جديد كاري از پيش نخواهد برد.
نظريهي فمينيسم سوسياليست با اشاره به تاثير ساختارهاي اقتصادي-فرهنگي در تعيين جايگاه زنان در جوامع بشري، در گروه دوم قرار ميگيرد. اين رهيافت ستم جنسي را از دريچهي جايگاه اقتصادي-اجتماعي نابرابر زنان و سازمان مادي حيات اجتماعي درک ميکند و مدلي از يک نظام دوگانه از سازمان اجتماعي را توصيف ميکند که از آن تحت عنوان پدرسالاري سرمايهدارانه ياد ميشود. بنابراين در پاسخ به يکي از پرسشهاي بنيادين اين پژوهش، و با توجه به معناداري مفهوم طبقه و جنسيت در تفاوتهاي موجود در بهرهمندي از حق به شهر، ميتوان زنان را به مثابهي يک طبقهي جنسيتي به شمار آورد. بدين معنا که اگرچه تحليلهاي نظريهي مارکسيستي پيرامون بهرهمندي از حق به شهر در مورد زنان نيز صدق ميکند (در بخش يافتهها همبستگي طبقه و ادراک از حق به شهر را نشان داديم)، اما اين طبقه با طبقات سهگانهي تعريف شده در ادبيات مارکسيستي مانند نظريهي لوفور منطبق نيست زيرا دسترسي اعضاي اين طبقه نوعي به ابزار، روابط و فضاهاي توليدي با ساير طبقات متفاوت و ناشي از نظامهاي جنسيتي است. اين رويکرد در واقع تلفيقي جديد از مفهوم جنسيت و طبقه است که در آن جنسيت و طبقه نه به مثابهي دو عامل مجزا و مستقل بلکه به مثابهي يک برساختهي در همتنيدهي اجتماعي که سنتز قرار گرفتن در جايگاههاي طبقاتي و جنسيتي است در نظر گرفته ميشود.
در اين نگرش ستم جنسي و طبقاتي در تعامل با هم هستند و هيچ کدام بنياديتر از ديگري تلقي نميشوند. در اين رويکرد، دسترسي به فضا موجب کسب قدرت است؛ در اختيار آوردن مکان و اشغال فضا به تصاحب قدرت ختم ميشود، نه فقط از آن رو که امکان حضور بيواسطهي شهروندان در فضاهاي شهري را فراهم مي آورد، بلکه همچنين بدان سبب که امکان شنيده شدن و ديده شدن در حوزه عمومي را نيز به ارمغان ميآورد و به موازات آن چشماندازهاي نو براي انديشه و عمل را نيز ميآفريند. جنبشهاي نوين اخير (چه با ماهيت اساسا شهري مانند جنبش ميدان تکسيم ترکيه) و چه با ماهيت سياسي (همانند جنبشهايي که تحت عنوان بهار عربي شناخته ميشوند، از جمله اشغال ميدان التحرير در قاهره) مويد اهميت اشغال کالبدي فضاها در بافت هاي شهري هستند که نشان از سلطهي نمادين قدرت گروه اشغالکننده بر فضا است (وانکليو232، 2013).
به دليل وجود همين قدرت نهفته در فضا است که لوفور علاوه بر اين که همچون کاستلز (1977) نظام سهگانهي اقتصادي را به رسميت ميشناسد، فضا را به عنوان بعد چهارم و تعيين کنندهي اين نظام معرفي ميکند که توليد و توزيع ارزش افزوده در آن رخ ميدهد و از اين رو شاخصي از امتيازات اجتماعي است (شيلدز، 1390).
به علاوه اهميت پراکسيس لوفوري در ايجاد تغييرات بنيادي در نظمهاي حاکم بسيار برجسته است. در واقع آنچه لوفور در مورد جنبشهاي اجتماعي اظهار کرده است را ميتوان به جنبشهاي حقوق زنان نيز تسري داد زيرا تنها از طريق مبارزات جريانهاي فعال حقوق زنان و مبارزان فمينيست است که بسياري از حقوق مدني در سطح جهان به دست آمده است. براي نمونه تنها از سال 1992 است که در بريتانيا حقوق جنسي مردان بر زنان ملغي شده است و آن هم تحت تاثير مبارزات مستقيم و علني فعالان ا

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره مشارکت زنان، شهروندان تهران، سازمان ملل متحد، منابع سازمان Next Entries دانلود پایان نامه درباره مفهوم آزادی، ایدئولوژی، تحلیل گفتمان، مفصل بندی