دانلود پایان نامه درباره (حزين، لاهيجي،، حزين، يادآور

دانلود پایان نامه ارشد

از خاقاني
وام گيريهاي حزين از خاقاني بيشتر آنجا رخ مينمايد كه حزين هم ميخواهد همانند خاقاني از زمين و زمان بنالد و همه چيز و همه كس را به باد گلايه بگيرد. حزين در اين موارد مخصوصاً از عبارات و واژگاني بهره ميبرد كه خاقاني نيز در گلايهها و شكوائيههاي خود استفاده ميكند بويژه گلخن، غبرا، قرص، مژگان خون پالا و آه فلك سير؛ مانند: اما حزين در اشعار و ابيات غير گلايهاي خود نيز از واژگان و تعابير خاقاني پسند بهره ميجويد. طفل دبستان، دوشيزگان معني، طفل مكتب و دبستان معني از اين دسته هستند:
شد طفل مكتب ما، دوشيزگان معني

تا عشق سالخورده فرزند خواند ما را

(حزين، 1387: 28)
فلك طفل دبستان است طبع نكته سنجان را

كبود از سيلي من، روي چرخ پير ميگردد

(همان: 113)
يك قرص بيش در كف چرخ نيم نيست

كه صبح مينهد به ميان شام ميبرد

(همان: 134)

خاكستريست غبرا، دوديست آسمانها

دنياست گلخن اما، گلزار مينمايد

(حزين لاهيجي، 1387: 153)
سفره دهر ني كه شكرش زهر است به

خون دل و لخت جگر در كام مهمان شد لذيذ

(همان: 159)

رنگ پر افشان من، هد هد شهر سباست

آه فلك سير من، تخت سليمان عشق

(همان: 180)
محيط گوهري از اشك طوفان زاي خود دارم

رگ نيساني از مژگان خون پالاي خود دارم

(همان: 218)
خموشي گزين در دبستان معني

كه لفظ است خار گريبان معني

(همان: 286)

4-2-3- تقليد يا اثر پذيري از مولوي
از آنجا كه حزين به مضامين عرفاني علاقه مند بوده و در هر فرصت مقتضي، ايدهها و باورهاي عرفاني را در شعر خود گنجانده است دور از انتظار نيست كه همواره گوشه چشمي هم به اقوال و اشارات عرفاني مولوي داشته بوده است. اين نيز حقيقتي است كه حزين خود علناً بدان اذعان نموده است:

خامه شكر شكن از عارف روم است حزين

طوطيان را به صلا در شكرستان آريد

(حزين لاهيجي، 1387: 121)

بر كش از دل نفس مولوي روم، حزين!

ز گلراز و سمن رنج خزان برخيزد

(همان: 139)
اما اين گونه هم نيست كه اثر پذيري حزين از مولوي تنها در حيطه پردازش باورهاي عرفاني بوده باشد؛ بلكه در عاريه گرفتن واژگان وتركيبات و عبارات نيز حزين سابقه وام گيري از مولوي دارد؛ مانند:

بگشاي نقاب تا بر آيند

از قالب جسم تيره جانها

(حزين لاهيجي، 1387: 3)
شبيه به اين بيت مولوي كه ميگويد:

بگشاي نقاب و در فرو بند

كه امروز تويي و ما و خانه خالي

(مولوي، 1374: 624)

يك دست شيشه داري و دستي دل حزين

ساقي! چنان مكن كه دو مينا به هم خورد

(حزين لاهيجي، 1387: 114)
يادآور اين بيت مولوي:
يك دست جام مي و يك دست زلف يار

رقصي چنان ميانه ميدانم آرزوست

(مولوي، 1374: 172)

4-2-4- تقليد يا اثر پذيري از سعدي
وقتي سخن از خداوندگار سخن فارسي يعني سعدي شيراز باشد بر كنار ماندن شاعري متوسط و عاريه جو مانند حزين از تقليد و تأثيرپذيري از وي دور از انتظار مينمايد و عمل نيز چنين است؛ تا آنجا كه ميتوان ادعا كرد پس از حافظ، بيشترين ميزان وام ستاني حزين از شيخ اجل سعدي است. براي نمونه:
1.
تا خود نكند فاني صوفي نشود صافي

اثبات به خود كردم از نفي خود الا را

(حزين لاهيجي، 1387: 32)
يادآور اين بيت سعدي است كه ميگويد:

بسيار سفر تا پخته شود خامي

صوفي نشود صافي تا در نكشد جامي

(سعدي، 1387: 579)

2.
گل داغ است كه صحراي دلم خرم از اوست

خون گرم است كه ناسور مرا مرهم از اوست

(حزين لاهيجي، 1387: 70)
يادآور اين غزل سعدي است كه مي گويد:

به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

(سعدي، 1387: 741)
3.
به كف چيزي ندارم تا نثار قدمت سازم

كه در راهت دل و جان قدر و مقداري نميدارد

(حزين لاهيجي، 1387: 96)
همانند اين بيت سعدي است كه ميگويد:

من چه در پاي تو ريزم كه پسند تو بود

سرو جان را نتوان گفت كه مقداري هست

(سعدي، 1387: 368)
4.
همچون صدف به سينه هر نكته را بپرور

گوهر نگشته حيف است حرف از دهن بر آيد

(حزين لاهيجي، 1387: 133)
اين بيت يادآور سعدي است:

صدف وار گوهر شناسان راز

نكردند دهان جز به لولو باز

(سعدي، 1387: 82)
5.
هر برگ خزان دفتر صد رنگ گشادهست

طراح بهاران به چه كار است ببيند

(حزين لاهيجي، 1387: 148)
يادآور اين بيت سعدي است كه مي گويد:

برگ درختان سبز در نظر هوشيار

هر ورقش دفتريست معرفت كردگار

(سعدي، 1387: 445)
6.
دعاي رحمت از آيندگان اميدم هست

كه جاده اي ست بسيط جهان و ما گذري

(حزين لاهيجي، 1387: 282)

همانند سعدي كه مي گويد:

مگر صاحبدلي روزي به رحمت

كند در كار درويشان دعايي

(سعدي، 1387: 15)
7.
خدايا به جاه خداونديات

كه بخشي مقام رضامنديات

(حزين لاهيجي، 1387: 381)
اين بيت آشكارا متأثر از بيتي از مناجات سعدي در بوستان است:

خدايا به ذات خداونديات

به اوصاف بيمثل و ماننديات

(بوستان، 1376: 249)
8.
من در ميان نبودم دل بود و يار هر دو

از بي خودي به شكرم وز روزگار هر دو

(حزين لاهيجي، 1387: 243)
همانند اين بيت سعدي كه ميگويد:

همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستي

كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي

(سعدي، 1387: 546)
9.
كنم گرگ را گر به رحمت يله

نبالد ز بيرحمي من گله

كرم گرچه خلق الهي بود

تباهي گران را تباهي بود

(حزين لاهيجي، 1387: 489)
اين دو بيت حزين مانند اين بيت سعدي است كه ميگويد:

ترحم بر پلنگ تيز دندان

ستم كاري بود بر گوسفندان

(سعدي، 1387: 129)

4-2-5- تقليد يا اثر پذيري از حافظ
4-2-5-1- ترکیبات حافظانه
اگر ادعا كنيم حزين لاهيجي شيفتهترين مقلد حافظ در كل ادب فارسي است به بيراهه نرفتهايم؛ زيرا وي آنچنان عميقاً تحت تأثير شعر و انديشه حافظ است كه گاه مخاطب احساس ميكند با دوران جواني و ناپختگي حافظ رو به رو است. اين اثر پذيري حزين هم در حيطه زباني و هم درحيطه ادبي و فكري است؛ به گونهاي كه ميتوان هم در سطح واژگاني و هم در سطح كاربرد اوزان و قوافي و نيز انديشه پردازي، رد پاي حافظ را در شعر وي بخوبي و آشكار را مشاهده كرد چنانكه پيش از اين گفته شد اين تقليد و اثر پذيري حزين آگاهانه و مفتخرانه بوده است؛ چنانكه خود در بيت زير ميگويد:

ميبرد نغمه حافظ دلم از هوش حزين!

اينقدر نشئه نبخشيد مي شيراز مرا

حزين آنقدر به حافظ دلبستگي دارد كه تنها وي را كمتر از خود نميداند و در ابياتي كه به رسم خود ستايي شاعرانه سروده، رودكي و فردوسي و نظامي و سعدي و مولوي را انگشت به دهان استادي خويش ميخواند:

نوايي كه اين خامه بنياد كرد

دل طوسي و رودكي شاد كرد

بر گوش نظامي اگر ميرسيد

سروش ني خسرواني نشيد

به تعظيم من رخ نمادي به خاك

كه احسنت اي نير تابناك

وگر سعدي شهد پرور ادا

شنيدي ز صور ني من نوا

سماعش ز سر عقل بردي و هوش

زبان مهر كردي شدي جمله گوش

وگرنه نخلبند سخن پروران

رطب بردي از من، شدي مدح خوان

كه نازد به دوران چرخ اثير؟

به كلك جوان تو ناهيد پير

تو را خامه شيري ست زوبين به دوش

به ميدان چرخ پلنگينه پوش

چون نظمم زلال خضر صاف نيست

ز انصاف ميگويم اين لاف نيست

نبودي اگر دهر، ناسازگار

جهان كردمي پر در شاهوار

نفس بر لبم جوي خوني شده ست

غبار دلم بيستوني شدهست

مرا از خداوند فريادرس

سبكباري دل اميد است و بس

به اين نكته بستم قلم را زبان

تحصنت بالمالك المستعان

خرابات ما فيض بنياد باد!

خراباتيان را روان شاد باد!

(حزين لاهيجي، 1387: 422)
تنها بيت زير كه آميزه اي از چندين تركيب حافظانه از چندين غزل حافظ است گوياي عمق حافظ زدگي حزين تواند بود:

اجر صبري كه به حرمان گلستان كردم

چمن آرايي آن سرو روانم دادند

به سبب گستردگي دامنه تقليد حزين از حافظ و فراواني شواهد، اين مبحث را در سه بخش تركيبات و عبارات حافظانه، اوزان و قافيه هاي حافظانه و مضامين حافظانه مي آوريم، همچنين براي پرهيز از انباشت كلام، قسمت اعظم يافته هاي خود در اين زمينهها را در ضميمه پايان نامه نقل ميكنيم.
و پنداشت خود حزين هم از اين وام گيري ها آن است كه در نهايت سبك و روش حافظانه را زنده كرده است:

تازه كردي روش حافظ شيراز، حزين

« كه ز انفاس خوشش بوي كسي ميآيد»

(همان: 106)

4-2-5-2- واژگان و عبارات حافظانه
1.
بس که در پای گلی شب همه شب نالیدم

خون دل می چکد از غنچه منقار مرا

(حزين لاهيجي، 1387: 21)
يادآور اين ابيات حافظ:

پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب

تا در اين پرده جز انديشه او نگذارم

(حافظ، 1387: 224)

اي گل خوش نسيم من بلبل خويش را مسوز

كز سر صدق ميكند شب همه شب دعاي تو

(همان: 282)
2.
به شمع وادی ایمن گشوده دیده کلیم

ندیده بود مگر آتشین عذار مرا

(حزين لاهيجي، 1387: 21)

يادآور اين ابيات حافظ:

مددي گر به چراغي نكند آتش طور

چاره تيرشب وادي ايمن چه كنم

(حافظ، 1387: 239)

با توآن عهد كه در وادي ايمن بستيم

همچو موسي ارني گوي به ميقات بريم

(همان : 258)
3.
گر در ره عشق تو به کار است دل ما

دریاب که بس زار و نزار است دل ما

(حزين لاهيجي، 1387: 23)

يادآور اين بيت حافظ:

دردمندي من سوخته زار و نزار

ظاهرا حاجت تقرير و بيان اين همه نيست

(حافظ، 1387: 59)
4.
دمیست نوبت ما بی بضاعتان ساقی!

که عقد دختر رز در بهار نتوان بست

(حزين لاهيجي، 1387: 69)

يادآور اين ابيات حافظ:

برسان بندگي دختر رز گو به در آي

كه دم و همت ما كرد ز بند آزادت

(حافظ، 1387: 21)

جمال دختر رز نور چشم ماست مگر

كه در نقاب زجاجي و پرده عنبيست

(همان: 52)
5.
غوغای کفر و اسلام در دین عارفان نیست

خلوتسرای وحدت ما و شما ندارد

(حزين لاهيجي، 1387: 143)

يادآور اين بيت حافظ:

به حاجب در خلوتسراي خاص بگو

فلان ز گوشه نشينان خاك درگه ماست

(حافظ، 1387: 25)
6.
گر کند عشوهگری مغبچه بادهفروش

دل و دین نیست متاعی که فدا نتوان کرد

(حزين لاهيجي، 1387: 97)

يادآور اين ابيات حافظ:

گر چنين جلوه كند مغبچه بادهفروش

خاكروب در ميخانه كنم مژگان را
(حافظ، 1387: 15)

آمد افسوس كنان مغبچه بادهفروش

گفت بيدار شو اي رهرو خواب آلوده

(حافظ، 1387: 290)
7.
در خون کشیم دامن رنگ شکسته را

راز درون پرده دل آشکار کرد

(حزين لاهيجي، 1387: 107)

يادآور اين ابيات حافظ:

راز درون پرده ز رندان مست پرس

كاين حال نيست زاهد عالي مقام را

(حافظ، 1387: 13)

راز درون پرده چه داند فلك خموش

اي مدعي نزاع تو با پرده دار چيست

(حافظ، 1387: 52)
7.
راز مستی بسرایم پس از این با دف و چنگ

محتسب رقص کنان از در خمّار رسید

(حزين لاهيجي، 1387: 126)

يادآور اين بيت حافظ:

من كه شبها ره تقوا زده ام با دف و چنگ

اين زمان سر به ره آرم چه حكايت باشد

(حافظ، 1387: 113)

9.
خفته بودم به سرم دولت بيدار رسيد

لله الحمد مرا ديده به ديدار رسيد

(حزين لاهيجي، 1387: 126)
مانند اين بيت حافظ كه مي گويد:

سحرم دولت بيدار به بالين آمد

گفت برخيز كه آن خسرو شيرين آمد

(حافظ، 1387: 125)
10.
لب لعلت به پیامی دل ما شاد نکرد

کلک مشکین تو از غم زدگان یاد نکرد

(حزين لاهيجي، 1387: 128)

يادآور اين بيت حافظ:

كلك مشكين تو روزي كه ز ما ياد كند

ببرد اجر دو صد بنده كه آزاد كند

(حافظ، 1387: 134)

4-2-5-3- وزن و قافيه حافظانه
1.
دست بی باک که با سنبل او گستاخ است

طرهّ خم به خمش درشکن شانه کیست؟

(حزين لاهيجي، 1387: 65)
مانند اين بيت حافظ است كه ميگويد:

يا رب اين شمع دل افروز ز

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره زبان عامیانه، خون آلوده Next Entries دانلود پایان نامه درباره ایهام تناسب، وحدت وجود