دانلود پایان نامه درباره حرکت طبیعی

دانلود پایان نامه ارشد

سماوی در جهات تشبه پیدا می کنند حال آن‌که چنین نیست مگر در اندکی129. [افلاک در حرکات خویش تشبه به یکدیگر ندارند؛ زیرا اگر تشبه به یکدیگر داشته باشند باید به یک جهت و محور باشند حال آنکه فقط بعضی از آن‌ها به یک جهت و محورند.]

[1-1. نظر فخر رازی]
فخر رازی می گوید: این سخن شیخ (در ردّ قول دوم) ضعیف است زیرا مواد سماوی
در نوع مختلف هستند، پس احتمال دارد سبب این اختلاف عبارت باشد از این‌که ماده قبول نمی کند مگر آن نوع (خاص) از حرکت را130. [فخر رازی معتقد است دلیلی که ابن سینا برای ابطال قول دوم آورده ضعیف است از این روی جواب دیگری را مطرح کرده که مبتنی بر اختلاف انواع افلاک است.]
شیخ برای اثبات دلیل خود سؤالی را مطرح می کند و می گوید: چرا صحیح نیست که این گونه گفته شود:
همانا مشبَّه به، (عقل مجرد) واحد است و اختلاف جهات حرکت تنها به دلیل عنایت به سافلات است، دلیل این مطلب این است: از آن روی که مقصود از تشبه، با تمامی حرکات حاصل می شود و حرکت به سمت جهت خاصی مصلحت سافلات را در پی دارد، خیر خواهی فلک برای سافلات اقتضا می کند که فلک آن جهت خاص را اختیار کند. [پس مقصد همه نفوس افلاک یکی است، منتهی اختلاف حرکات برای انگیزههای زائد در مسیر مسافت است و دلیلی بر کثرت عقول نیست.]
سپس شیخ به این سوال دو جواب میدهد:
جواب اول: اگر صحیح باشد که گفته شود: حرکت ها نسبت به فلک مساوی است به همین دلیل فلک یکی از آن حرکات را در راستای نفع رساندن سافلات برگزیده است، (مشکلی که پیش می آید این است که) باید صحیح باشد که گفته شود: حرکت و سکون نسبت به فلک مساوی است به همین دلیل، جهت نفع رساندن به سافلات، حرکت را برگزید. در حالی که این سخن ضعیف است. زیرا در هنگام سکون، کمال از قوه به فعلیت نمیرسد اما در هنگام حرکت کمال از قوه به فعل می رسد بنابراین حرکت و سکون نسبت به فلک مساوی نیست اما حرکات برای رساندن کمال از قوه به فعل در تمامی حرکات حاصل است. پس حرکتها در این جهت باهم مساوی هستند. بنابراین امکان دارد ترجیح حرکتی بر حرکت دیگر برای عنایت به سافلات باشد.
جواب دوم: همانا دلیلی که (در مورد اصل حرکت) بیان شد و (گفتیم) اصل حرکت (افلاک) برای عنایت به سافلات نیست، همان دلیل در مورد جهت حرکت هم اقامه می شود و آن دلیل این بود: هر کس فعلی را برای غرضی انجام دهد با انجام آن فعل، در پی کمال است در حالی که عالی به واسطه سافل استکمال نمییابد. (پس هیأت و جهت حرکت نیز برای نفع رساندن به سافلات نیست.)

[2-1. سخن فخر رازی در مورد تشبه نفس فلکی به عقول]
تنبیه: (این تنبیه از سخنان ابن سینا در اشارات نیست بلکه سخن خود فخر رازی است که در میان عبارات با عنوان تنبیه آورده است.) این نوع تشبه بنابر مذهب شیخ، سخت است. زیرا محرک قریب سماء (یعنی نفس) مبدأ ارادی (نه طبیعی یا قمری) برای افعال جزئی است پس مدرک جزئیات است پس جسمانی است و در صورتی که جسمانی باشد نمنی تواند مجرد را درک کند. در نتیجه برای نفس فلکی تشبه به عقول امکان ندارد.
اما در نزد ما (نظر فخر رازی) گاهی ادراک جزئیات برای غیر جسمانی حاصل می شود.

[3-1. نصیحت حکیمانه]
تبصره افزون: اکنون بر تو لازم نیست که خود را به سختی بینداری تا این تشبه را بررسی
کنی. همانا قوای بشری در حالی که در عالم غربت، به سر میبرند از رسیدن به کنه کمتر از این، هم قاصرند تا چه رسد به این گونه امور تو تجویز کن که هرگاه محرک (فلک) را تشبهی را اراده کرد از آن به نحو تجرد (در نسخههای اشارات تجدد آمده که به معنای کمال بعد کمال است) به امری برسد که در نتیجه در بدن او انفعالی پدید می آید که در خور آن تشبه باشد، یعنی طلب دوام است؛ همان گونه که وقتی نفس تو به واسطه میل به چیزی یا ترس از چیزی منفعل می شود این انفعال نفس، حرکات بدنی را در پی دارد131. تو هرگاه با تلاش و کوشش به دنبال حق بودی چه بسا رازی آشکار و نهان برایت روشن شود.

[مسأله دوم: راه دوم برای اثبات عقول: حرکت های افلاک بینهایتاند.]
اشاره: زمان، آغاز و پایان ندارد و از لواحق حرکت است. بنابراین باید حرکتی داشته باشیم که ابتداء و و انتهاء نداشته باشد. این حرکت یا مستقیم است و یا دوری132. فرض اول، یعنی مستقیم بودن حرکت زمان، باطل است به دوم دلیل: دلیل اول زیرا اگر این حرکت مستقیم تا بی نهایت ادامه یابد؛ بنابراین بعد غیر متناهی به وجود می آید و این خلف است. (چون در عالم کون و فساد، تمامی ابعاد متناهی هسنتد و دارای ابتدا و انتهاء در حالی که حرکتی که حافظ زمان است ابتداء و انتهاء ندارد.)
دلیل دوم: اما اگر این حرکت مستقیم، رجوع کرده و برگردد، در این هنگام منقطع و پایان یافته است؛ زیرا بین دو حرکت (حرکت رفت و حرکت برگشت) یک توقف و سکون وجود دارد. (همان همه نقطهای که پایان رفت و آغاز برگشت است)
بیان مطلب این است؛ با میل و قوهای که حرکت را به آن حد (خاص) میرساند، باید در هنگام رسیدن به آن حد خاص باقی باشد، زیرا علت رسیدن در هنگام رسیدن موجود است.
پس زمانی که حرکت مستقیم رجوع کرده و بر می گردد؛ به ناچار باید میل دیگری حادث شود تا علت برای حرکت برگشت، شود. دو میل در دو «آن» موجود می شوند؛ بنابراین بین آن دو، زمانی فاصله است که عبارت باشد از زمان سکون در نتیجه هر حرکت مستقیم منقطع است (یعنی دارای نقطه پایان است) پس حرکت دائمی که حافظه زمان است، حرکت دوری و مستدیر است. (نه مستقیم)

[1-2. نیرو جسمانی نمی تواند مبدأ حرکت های بی نهایت شود]
اشاره: مبدأ این حرکات، نیروی جسمانی نیست. برهان این مطلب مبتنی بر مقدماتی است:
1. نیروی جسمانی محرک یا طبیعی است و یا قسری؛ اگر طبیعی باشد؛ تأثیر تمامی آن نیروی جسمانی در تحریک همه آن جسم یا بعض آن جسم به طور مساوی است. زیرا کل و بعض در قبول اثر برابر و مساوی هستند و در هیچ کدام از آن دو به هیچ عنوان مانعی برای قبول اثر نیست، پس برابری مذکور، ضروری است. آری (می توان برابری مذکور را زیر سوال برد؛) آن گاه که آن نیرو تقسیم شود مثلا تأثیر قسمتی از آن نیروی جسمانی در تحریک همه آن جسم ضعیف تر است از تأثیر همه آن نیرو در تحریک همه جسم اما اگر نیروی جسمانی محرک قسری باشد پس در مقسور (یعنی جسمی که با قسر به حرکت درآمده است.) مانع (برای قبول اثر) وجود دارد (زیرا طبیعت جسم مقسور منافر و مخالف با آن حرکت است) و مانعی که پا بست کل باشد بیشتر است از مانعی که قائم به بعض است و تأثیر آن قاسر در تحریک بعض قویتر از تأثیرش در کل است.133
2. همانا آنچه از غیری که محدود و متناهی است (یعنی تأثیر قاسر در جزء مقسور) ناقص باشد نمی تواند بی نهایت باشد به جهت ناقص بودنش. (تأثیر قاسر در کل ضعیفتر از تأثیر او در جزء است پس هرگز نمی تواند نیروی جسمانی قاسر با حرکت قسری، برای مقسور حرکت بینهایت ایجاد کند.)
حال که این مقدمات را دانستی پس می گوئیم: هیچ جسمی به طور قسری نمی تواند برای جسم دیگر حرکت های بی نهایت ایجاد کند؛ زیرا هنگامی که جزء آن جسم (مقسور) از جانب آن مبدأ (قاسر) تحریک شود باید مبدأ جزء جسم را بیشتر تحریک کند (یعنی بیشتر از تحریک کل چون طبیعت کل مخالفت زیادی با حرکت قسری دارد) پس زیادت (بیشتری) در جانب دیگر واقع شده است (یعنی زیادت در جسمی که تحریک شهر، واقع شده است) از این روی جسمی که زیادت در آن روی داده متناهی خواهد بود. (علاوه بر این‌که برهان تناهی اجسام، متناهی بودن هر دو را اثبات کرده است. جسم با حرکت طبیعی نیز نمی تواند حرکت‌های نامتناهی ایجاد کند. اما توضیح مطلب؛) صحیح نیست نیروی طبیعی جسمانی، حرکت‌های نامتناهی ایجاد کند زیرا همه یا بعضی از آن نیروی طبیعی، هنگامی که شروع به تحریک (به حرکت انداختن) کل آن جسم از مبدأ معینی می کند، تحریک قسمتی از آن جسم کم‌تر است (از تحریک همه جسم) پس تحریک (توسط) بعضی از آن نیرو متناهی است و فزونی و بیشتری همه نیروی جسمانی بر بعض آن متناهی است. پس همه نیروی طبیعی جسمانی، متناهی است. (وقتی که نیرو جسمانی، حرکت طبیعی، قسمتی از یک جسم را تحریک می کند تا حرکت کند این حرکت بینهایت نخواهد بود حال که حرکت قسمتی از جسم نمی تواند بی نهایت باشد به طریق اولی با تحریک کل جسم نمی توانیم در آن جسم یک حرکت بی نهایت ایجاد نمائیم زیرا کل از جزء نیروی بیشتری می خواهد.)
بنابراین ثابت شد: مبدأ این حرکات سماوی، مفارق عقلی است134.
[2-2. نظریه فخر رازی (اشکالات فخر رازی به ابن سینا)]
بدان به سه علت این دلائل مذکور ضعیف است:
اول: این اصل ضروری و اجتناب ناپذیر است که باید بین تحریک توسط همه نیرو و تحریک توسط قسمتی از نیرو، تفاوت باشد، اما (اشکال این است که شما گفتید: ) تفاوتی نیست مگر با انقطاع دو پایان یافتن حرکت ناقص که با قسمتی از نیرو تحریک شده بود.) این سخن را از چه روی گفتید؟ چرا جایز نباشد که تفاوت به سرعت در حرکت و کندی حرکت باشد پس تحریک به واسطه قسمتی از نیرو برای هر جسمی کندتر است از تحریک به واسطه تمامی نیرو. (مثلا چراغی که با نیروی بیست وات روشن شده کم نور است از چراغی که با صد وات روشن شده است.) در نتیجه با این توجیه، هر دو حرکت (سریع و کند) همواره باقی میماند هر چند که تفاوتشان سر جای خود محفوظ است. (فقط یکی سریع حرکت میکند مثل فلک قمر و یکی کند مثل فلک ثوابت)
دوم: همانا پایدار بودن ذات نیروی جسمانی و پایداری موثر بودن او، در حرکت و پایدار ماندن جسم، به عنوان پذیرنده آن حرکت، همواره و تا ابد ممکن است و گرنه انتقال از امکان به امتناع پیش میآید (که امری است محال.) بنابراین از آن روی که امکان ثابت شد؛ نظریه امتناع دائمی بودن حرکتی که توسط نیروی جسمانی ایجاد شده باطل است.
سوم: همانا به روشنی می دانیم که اگر زمین به طور ابدی بر طبیعت خود باقی بماند؛ پس به تحقیق همواره و به طور ابدی در مرکز باقی خواهد ماند، به خاطر طبیعتش. مقدم به تحقیق ممکن است پس تالی نیز چنین خواهد بود. [پس با توجه به این مورد، طبیعت می تواند تا بی نهایت، زمین را در مرکز نگه دارد، از روی فرض حرکت بینهایت هم، به خاطر طبیعت امکان پذیر خواهد بود.]

[3-2. مناقشه فخر رازی با ابن سینا و رفع یک تناقض]
وهم و تنبیه: اگر محرک سماء، امر عقلی باشد که صاحب ادراکات کلیه است در این صورت، غیر ممکن است که مبدأ برای افعال جزئی باشد؛ چون ثابت شد که از امر ذاتی کلی، فعل جزئی صادر نمی شود و گر محرک سماء، امر جسمانی باشد غیر ممکن است که مبدأ برای حرکات دائمی باشد.
[فخر رازی می‌گوید:] این اشکال بر ما وارد نیست؛ زیرا طبق مبنای ما (فخر رازی) امکان دارد که امر مجرد جزئیات را ادراک کند، اما [طبق مبنای شیخ؛] شیخ الرئیس این گونه پاسخ میدهد؛ مجرد (یعنی عقل) مبدأ بعید این حرکت (افلاک) است و فاعل مباشر، قوه جسمانی است، سپس پیوسته قوه جسمانی از آن مبدأ مفارق (عقل مفارق) تاثیر میپذیرد (و نیرو می گیرد و آنگاه) در افلاک تاثیر میگذارد. از آن روی که تاثیر مبدأ مفارق در قوه جسمانی (نفس) پیوسته و دارای اتصال است آنچه که از آن تأثیر، پیروی و تبعیت می کند نیز پیوسته و دارای اتصال خواهد بود (یعنی نفس) بدان؛ قبول انفعالات بی نهایت چیزی است غیر از تاثیر بی نهایت و تأثیر بی نهایت به جهت واسطه بودن غیر از تاثیر بی نهایت به جهت مبدأ بودن است و در مورد اجسام تنها یکی از این سه ممتنع است (یعنی قبول انفعالات بی نهایت از ناحیه قوه جسمانی و تأثیر غیر متناهی که قوه جسمانی بر مادون خود تأثیر غیر متناهی دارد و این دو در مورد قوه جسمانی صحیح است اما آنچه ممتنع است، این است که قوه جسمانی بلاواسطه و به عنوان مبدأ در مادون خود تأثیر بگذارد).

[4-2. بطلان نظریه متحرک بالعرض بودن، محرک های افلاک]
تنبیه: گروهی گمان کرده اند: این محرک ها (یعنی نفوس فلکی) بالعرض حرکت می کنند؛ (یعنی حرکت افلاک بالذات است و نفوس فلکی چون منطبع در ماده فلک هستند متحرک بالعرض اند) زیرا آنها

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره واجب الوجود، مصادره به مطلوب، الاشارات و التنبیهات، قاعده الواحد Next Entries دانلود پایان نامه درباره واجب الوجود، قاعده الواحد