دانلود پایان نامه درباره جامعه شناسی، جامعه شناختی، ایدئولوژی، نقد جامعه شناختی

دانلود پایان نامه ارشد

ساختارهای دیگر جامعه نیز می پردازند. شاید به همین دلیل است كه ویرجینیا وولف مي گويد: «فقط برای طرح و ترسیم شخصیّت است که قالب داستان را طرح افکنده اند.» (آلوت،503:1380)
لوکاچ با ارائة این نظر که «شخص نمونه وار است» به مسئلة تیپ و طبقه اشاره می کند. او معتقد است که هر فردی دارای فردیّت صرف نیست و خود به خود نمایندة یک تیپ یا طبقه است. او می گوید: «فرد نمونه وار است، نه از آن جهت که میانگین آماری خصوصیّات فردی قشر یا طبقه ای است، بلکه بدان سبب که در وجود او، در شخصیّت و سرشت او، ویژگی های واقعاً نمونه وار سرنوشت عامّ طبقه، در عین حال به شیوة صحیح عینی و نیز همانند سرنوشت فردیّ او نمودار می شود» (لوکاچ ،371:1377). گلدمن نیز به مانند لوکاچ، شخصیّت را نمایندة گروه و طبقة اجتماعی می داند. در ساخت گراییِ او فرد، به تنهایی ارزشی ندارد. این جمع یا گروه هستند که می توانند یک جهان بینی منسجم ارائه دهند.
در همین جاست که مسئلة تیپ و طبقه، وارد رمان می شود و جامعه شناسان، به ویژه مارکسیست ها، توجّه زیادی به آن معطوف داشتند و قشربندی های اجتماعی و تضادهای طبقاتی را مطرح کردند.
تیپ، در حقیقت همان شخصیّت نوعی است که به گفتة میرصادقی، نمونه ای برای امثال خود به شمار می رود. او می گوید: «شخصیّت های نوعی یا تیپیک، نشان دهندة خصوصیّات گروه یا طبقه ای از مردم است که او را از دیگران متمایز می کند.» (میرصادقی،101:1376)
مصباحی پور نيز اين گونه تیپ را تعريف مي كند: «تیپ (الگو)، به معنی متوسط منش های اجتماعی دوره ای خاص نیست. این متوسط جز در اندیشه های آهنجیده نمی تواند هستی داشته باشد. تیپ، آدم زنده و راستینی هست که ویژگیهای طبقه اش در وجود او بلورسته هستند. چنین آدمی، کسی است که در آنِ واحد هم عامّ است و هم خاص.» (ایرانیان،130:1358)
از آن جا که مسئلة تیپ و طبقه در جامعه شناسی مسئلة مهم و اساسی به شمار می رود و در نظریات جامعه شناختی بخش گسترده ای را در بر می گیرد و از سویی دیگر، گرایشی که رمان نویسان به آفریدن شخصیّت های تیپیک دارند و تلاش می کنند فرد را در چارچوب طبقة خاصی نشان دهد، این اهمیّت را در نقد جامعه شناختی رمان پیش می آورد که منتقد، با توجّه به جایگاه تیپ در رمان و نقش آن در بررسی جامعه شناسی به شناخت بهتر این موضوع و تحلیل آن از دیدگاه جامعه شناسان بپردازد.
در ابتدا، ذکر این نکته لازم است که بدانیم جامعه شناسان در نظریات خود، جامعه را به دو طبقة اساسی تقسیم می کنند. این طبقاتِ دوگانه، همان طبقة حاکم و محکوم است. «رابطة بین طبقات فرمانروا و فرمانبر، شالودة تمام جوامع در طول تاریخ، در واقع همان فرآیند سوخت و ساز بین جامعه و طبیعت است.» (لوونتال،61:1386)
اساساً «طبقة اجتماعي، اصطلاحي عمدتاً اقتصادي است كه با نام كارل ماركس، انديشمند آلماني عجين شده است» (انصاري،رباني،7:1385). تضادّ طبقاتی، اساسِ جامعه شناسی مارکسیسم را در بر می گیرد. جامعه شناسان مارکسیستی، طبقه را به مثابه قشرها و گروه هایی می دانند که از پایگاه های اقتصادی متفاوت بهره گرفته اند. اینان گروه های مختلفی از این تقسیم بندی ارائه کرده اند، اما در نهایت دو طبقة حاکم و محکوم، فرمانروا و فرمانبر و سرانجام بورژوا و کارگر، از جمله اصلی ترین تقسیم بندی طبقاتی به حساب می آید.
لوكاچ در تاريخ و آگاهي طبقاتي با اذعان به فاعل فوق فردي اعتقاد دارد: «طبقة اجتماعي، فاعل تمام و كمال تاريخي و در عرصة آگاهي، فاعل آفرينش جهان مفهومي و تخيّلي يعني آفرينش هاي فلسفي و ادبي است.» (لوكاچ،24:1378)
«بررسیهای ماتریالیستی، نشان داده اند که برای تعریف طبقة اجتماعی، باید، در تمام موارد، دو عامل را در نظر گرفت که وابستگی متقابل دارند، اما به کلّی یکسان نیستند: نقش هر طبقه در تولید و روابط اجتماعی آن با دیگر طبقات» (گلدمن،255:1381). بر همین اساس، از دیدگاه مارکس، «روش تولید اقتصادی، صورت بندی اجتماعی خود را پدیدار می سازد؛ یعنی هنگامی که ابزار تولید هر چه بیشتر در دست طبقة خاص باشد، ارزش افزوده افزایش می یابد و فاصلة طبقاتی و تضادهای ایدئولوژیک گسترده تر می گردد و اساساً اندیشه های اجتماعی و نهادهای سیاسی، حقوقی و فرهنگی زمانه دگرگون می شود.» (تسلیمی،299:1388)
در این طبقات دوگانه، تیپ های محکوم، همان اقشار پائین دست جامعه را تشکیل می دهند که در برابر طبقة کارفرما و ارباب، یعنی همان تیپ حاکم قرار می گیرند. این فاصلة طبقاتی که براساس نظام اقتصادی شکل می گیرد، ابزار تولید را در اختیار طبقة کارفرما قرار داده و کارگر تنها به خود و بازوان خود اتّکا دارد.
ماركس ضمن بيان اين نظر كه در همة جوامعِ مبتني بر كنترل وسايل توليد، نظام قشربندي پديد مي آيد، چنين استدلال مي كرد كه «بيشترِ كساني كه وسايل توليد را در اختيار دارند، قدرتمندترين طبقه را در جامعه تشكيل مي دهند؛ در نتيجه، بيشترين پاداش ها را دريافت مي كنند. در شرايط ويژه، اعضاي بلندمرتبة يك نظام اجتماعي، ممكن است از منافع متضادّ خود آگاه شوند، جامعه دو قطبي شود، مبارزاتي روي دهد و درجه اي از تجديد سازمان ديده شود.» (لهسائي زاده،25:1374)
«در جامعه ای که ناگزیر به طبقات گوناگون تقسیم شده است، اگر هنرمندِ حساس، در مقابل جریانات و جنبشهای اجتماعی بی اعتنا بماند، اغلب اوقات کارش بدان جا می انجامد که به تنهایی مطلق گرفتار می آید و هر گونه پیوندی را «میان خود و جامعة خویش» می برد و بی تکیه می ماند. «فرد» را بیرون از «اجتماع»، نباید و نمی توان مطالعه کرد» (تبریزی،68:1351و67). این همان دیدگاه مارکسیستی است که معتقد است فرد، به تنهایی دارای ایدئولوژی نیست، بلکه در ساختار اجتماعی یا گروه اجتماعی است که معنا می یابد. لوکاچ و گلدمن که اندیشه هایشان بر پایة نظریات مارکسیستی نهاده شده است، معتقدند، گروه ها و طبقات دوگانه در یک روند جبری پدید آمده اند. از دیدگاه اینان، فرد در درون جامعه و گروه و طبقة اجتماعی است که می اندیشد.
بر همین اساس، لوکاچ، رئالیست هایی چون بالزاک را ازاین جهت که در رمانِ خود، انعکاس دهندة واقعیّات جامعة خود، از طریق بیان حقایق مربوط به تضادّ طبقاتی و نظام سرمایه داری و کارگری هستند را برتر می داند. او در جامعه شناسی رمان بیان می کند: «نمایش زندة انسانِ جامع امکان ناپذیر نیست، مگر در صورتی که نویسنده آفرینش تیپ ها را هدف خود قرار دهد. این امر مستلزم پیوند ناگسستنی میان انسان خصوصی و انسان زندگی عمومی جامعه است. می دانیم که حساس ترین نقطة ادبیّاتِ مُدرن بورژوایی در همین جا نهفته است، آن هم البته نه از دیروز، بلکه تقریباً از زمان حیات جامعة مدرن بورژوایی.» (لوکاچ،17:1380)
زرافا اما با انتقاد از شخصیّت پردازی و تیپ سازی بالزاک، معتقداست که هر چه قدر بالزاک، بیشتر بر تیپ سازی اصرار می کند، بیشتر جامعه ای را که با آن پیوند عمیق دارد، بی ارزش و از واقعیّت دور می کند. به اين دلیل که از نظر او «در هر یک از تیپ های او می توان ساز و کار اجتماعی را بالفعل مشاهده کرد، تا حدّی که در نظر خواننده، تیپ، کمتر از تجلّی شبح گونة جامعه، معرّف است.» (زرافا،49:1368)
در کلّ، تمام تاریخ بشر، از وجود طبقه و گروه بندی اجتماعی برخوردار بوده است و همواره تقابل و تضادّ میان طبقة برتر و طبقة فروتر در جوامع مشاهده می شود. به گونه ای که طبقات برتر همواره بر نابودی و استثمار طبقة پايین کوشیده اند، در حالی که طبقات فروتر به دنبال کسب رفاه بیشتر هستند.
«جامعة ايران يك دهه بعداز انقلاب مشروطه، جامعه اي طبقاتي و مبتني بر سلسله مراتب، مركّب از حداقل شش طبقة مشخص با گروه ها و اقشار متمايز است. اگر چه جامعة سنتّي و نيمه فئودالي است، اما جابه جايي طبقاتي يا تحرّك اجتماعي نيز در آن ملاحظه مي شود.» (رباني_انصاري،156:1385)
به این ترتیب، جایگاه و تیپ درانعکاس و بازتاب واقعیّات جامعه روشن شد. از همین رو، با در نظر گرفتن همة این نکات، به نقد جامعه شناختی آثار طیاری خواهیم پرداخت.

2-3) جمع بندي
در اين فصل كه به دو بخش جامعه شناسي ادبيّات و نقد جامعه شناختي رمان تقسيم شده، مهمّ ترين مبحث، شناخت ارتباط ميان جامعه و ادبيّات است.
در بخش اوّل، مطالب به صورت كلّي تر در باب جامعه شناسي ادبيّات و بنيان گذاران اولية آن چون مادام دواستال و ايپوليت تِن و نظريات تكامل يافتة اين علم در قرن بيستم توسط ماركس و پيروانش مطرح شد. نكتة ديگر در اين بخش، رويكردهاي مختلف جامعه شناسانه در بررسي اثر ادبي است كه به دو صورت جامعه شناسي توليد اثر ادبي و جامعه شناسي محتواها، مورد بررسي قرار گرفت. رويكرد اوّل، به ادبيّات از ديدگاهي اقتصادي مي نگرد و اسكارپيت، محقّق معروف اين حيطه به شمار مي آيد. رويكرد دوّم، به شكل و درونماية آثار توجه دارد و انديشمنداني چون، لوكاچ و گلدمن را معرفي مي كند كه نظريات آن ها، در بخش نقد جامعه شناختي رمان به صورت مفصّل مطرح مي شود.
در بخش دوّم، ضمن بررسي زمينه هاي اجتماعي شكل گيري داستان و رمان، به نظريات لوكاچ و گلدمن در خصوص نقد رمان پرداخته شد كه يكي از اين نظريه ها، به عنوان نظرية بازتاب واقعيّت مطرح و مورد تحليل قرار گرفت و جايگاه و نقشي كه شخصيّت هاي داستاني در نقد جامعه شناسانة اثر ادبي دارند و به صورت تيپ و طبقة اجتماعي محسوب مي شوند، نيز مورد بررسي قرار گرفت.

فصل سوم

در ابتداي اين فصل ذكر اين نكته لازم است كه علّت بيان مجزاي خلاصة داستان ها در فصلي جداگانه، اين است كه سعي ما بر اين بوده تا قبل از ورود به بحث نقد داستان ها، مخاطب بهتر و بيشتر با فضاي داستان ها و شيوة داستان پردازي محمود طيّاري آشنا گردد تا بتواند ديدگاهي درست و دقيق داشته باشد. ضمن اينكه در اين فصل همة مجموعه داستان هاي نويسنده با تمامي داستان هاي كوتاه آن مورد بررسي و تلخيص قرار گرفت تا علاوه بر آشكارشدن سير تحوّل و تكامل نويسنده در روند داستان نويسي اش، در انتخاب داستان ها براي تحليل جامعه شناسانه نيز مؤثر باشد.

3-1 ) بخش اول: مجموعة خانه فلزی
3-1-1) دفتر اول
مجموعة خانه فلزی، شامل دو دفتر با 13داستان و2 نمایشنامه است که طیاری آن را در سال 1341 منتشر ساخت. داستان های این مجموعه را علی رغم اینکه طیاری در دوران جوانی خود نوشته و جزو اولین تجربیّات داستان نویسی او به شمار می رود، به لحاظ ساختمان و طرح، بهتر و ساخته و پرداخته تر از داستان های بعدی اوست. به نظر می رسد، طیاری دراین سال ها تحت تأثیر داستان نویسان و پاورقی نویسان آن روزگار قرارداشته، زیرا داستان هایی که از او در دفتر دوّم همین مجموعه می خوانیم، گواهِ این مدّعاست. داستان های اول خانة فلزی، داستان های عاطفی همراه با توصیفات ساده و «نثری احساسی» هستند، اما در دفتر دوم با داستان هایی که «از بیگانگی و حرمان زدگی رمانتیک و متداول دهة 1330رنگی تیره یافته اند.» (ميرعابديني،586،1386) مواجهيم. دراين قسمت تمام داستان هاي اين مجموعه را به صورت كوتاه شده و با تحليل برخي ويژگي هاي داستاني و شخصيّت پردازي ذكر مي كنيم.
3-1-1-1) درپاي درخت نارنج
در پای درخت نارنج نخستین داستان این مجموعه با موضوع و محتوای آرزوهای یک پیردختر نومید، با محوريّت و مرکزیّت همین شخصیّت است. طیّاری در این داستان، با فضاسازی و توصیف فوق العادة صحنه ها، مکان ها و شخصیّت ها به دنبال عمق و گسترش داستان است. او با بیان جزئیاتی از این توصیفات، دامنة داستان را ابتدا به سمت شخصیّت اصلی داستان و با توصیف او به سمت ماجراهای آن می کشاند.
نویسنده خود به شرح مستقیم و معّرفی کامل خصوصیّات ظاهری شخصیّت اوّل، زهرا، می پردازد

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره جامعه شناختی، دارالفنون، طبقات اجتماعی، جامعه شناسی Next Entries دانلود پایان نامه درباره عناصر داستان، عناصر داستانی، باید و نباید، احساس تنهایی