دانلود پایان نامه درباره جامعه شناسی، مکتب فرانکفورت، جامعه شناسی هنر، علوم انسانی

دانلود پایان نامه ارشد

شود اما در جوامع سوسیالیستی آزادی بر پایه منافع جمعی استوار است ، نکته حائزاهمیت این که هنر برای افراد جامعه خلق می شود، چه جامعه سرمایه دار و چه جامعه سوسیالیست و یا هر تعریف دیگر از جامعه . آن چه مهم است مردم هستند که با آثار هنری روبه رو می شوند و موضوع اصلی این است که تماشاگر یا مخاطب محصولات فرهنگی و هنری و ادبی انسان ها هستند که هر یک دارای فکر واراده ی شخصی اند و همه به طور یکسان و همزمان واکنش تخدیری مورد ادعای آدورنو را نشان نمی دهند . تفکر امروزه این است که ما نباید جامعه یا مصرف کننده ی را موجودی دست و پا بسته تلقی کنیم ، مصرف کننده جامعه امروز متفکر است و براساس منطقی که دارد تصمیم گیری می کند و هر چیزی را که به او تحمیل کنند نمی پذیرد بلکه برعکس گزینشی عمل می کند ، یعنی بخشی را می گیرد و قسمتی را قبول نمی کند و این یعنی کنش متقابل .
بنیانگذاران مکتب فرانکفورت ، که از پرنفوذترین مکاتب جامعه شناسی در قرن ٢٠ می باشد ، کارشان را با تاسیس موسسه تحقیقات اجتماعی در شهر فرانکفورت آلمان در سال ١٩٢٣ آغاز کردند و با این که آنها خود قائل به ایجاد مکتبی در جامعه شناسی نبودند، دیگران به علت مطالعات پردامنه و عمیقی که در حوزه های جامعه شناسی ، روانشناسی اجتماعی ، اقتصاد سیاسی و … به یادگار گذاردند ، در مجموع آنها را مکتب فرانکفورت نامیدند. این مکتب با آنکه در زمینه های مختلف و متفاوت تحقیقی و پژوهشی تاکید داشت اما می توان دو رویکرد اصلی آن را بر نفی « پوزیتویسم » و « مارکسیسم جزمی » دانست.
مکتب فرانکفورت تحت تاثیر آراء سه اندیشمند بزرگ در حوزه جامعه شناسی ، فلسفه و روانشناسی به نام های مارکس ، هگل و فروید پی ریزی گردید. مشاجره و مبادله پیرامون نظریات این بزرگان ، چه در جهت رد آراء ایشان و چه در جهت تایید آنها ، باعث پدید آمدن مکتب فرانکفورت گردید. اهمیت مارکس را می توان اولا: در ساختارشکنی آراء او ، دوماً در عینی شدن و نفوذ شدید افکاراو درساختارهای اجتماعی و سیاسی برخی کشورها (همچون شوروی قدیم ) دانست. عصاره ی اندیشه مارکس بر سه مفهوم بنیادین استوار است: دیالکتیک – ماتریالیسم فلسفی – ماتریالیسم تاریخی . مفهوم دیالکتیک در اندیشه مارکس بر این امر تاکید دارد که واقعیت اجتماعی همواره در حال تغییر و تحول می باشد ، که این تحولات وابسته به یکدیگر بوده و تضاد، عامل اصلی در پدید آمدن این تحولات است ، و در نهایت این که این تحولات، جامعه را بسوی آینده ای متفاوت جهش می دهد.
3 – 3 – 2 ) جامعه شناسی هنر و نظریه های کلاسیک :
جامعه شناسی را می توان یک رشته ی مبتنی بر مسئله و تعمیم توصیف کرد و آن را با تاریخ که یک رشته ی مبتنی بر موضوع و تفصیلی است قیاس نمود. این ویژگی های متفاوت ، مستلزم رابطه هایی اساسآ گوناگون با نظریه است . نظریه در جامعه شناسی نقشی محوری دارد . حال آنکه در تاریخ هنر یک موضوع قابل تآمل است.
اما نظریات کلاسیک چه در جامعه شناسی و چه در تاریخ هیچ گونه محدودیت رشته ای ایجاد نمی کنند ، بلکه مبنایی ساختمند را برای مناظره ها ، تحولات و دگرگونی های نظری ایجاد می کنند. در جامعه شناسی هنر، مهم ترین سوال این است که هنر چیست ؟ در اولین مواجهه به نظر می آید که هنر نوعی آگاهی فرض می شود، اما امروزه چنانکه به کرات با این مسئله روبرو شده اند تمام انسانها می دانند که چه چیزهایی را جزء هنر قرار بدهند و چه چیزهایی را قرار ندهند . اما در تحلیل جامعه شناسی هنر، موضوعِ چیستی آن مهمترین موضوعی است که باید مورد اجماع قرار گیرد. ماهیت پیچیده ی هنر بر چگونگی مطالعه ی آن تاثیر فراوان دارد . پژوهشگران علوم انسانی ازجمله تاریخ هنر، زیباشناسی و نقد هنری، مطالعه ی خودرا از مقدماتی غیر از علوم اجتماعی آغاز می کنند . تفاوت رویکرد در تاریخ هنر و نقدهنری در مطالعات دنیس دونوگو7 و هاوارد بکر8 انعکاس دارد. دونوگو هنر را مکاشفه های رازآمیزی می داند که تن به تحلیل های علوم تجربی و طبیعی نمی سپارند. او به طور ضمنی می گوید: رازآمیز بودن، محور اصلی هنر است. همان چیزی که والتر بنیامین9 آن را قدرت تشعشع یا حال و هوا می داند . ( بنیامین ،1962:223).
نگرش دونوگو به طرح جامعه شناسی که هاوارد بکر الگوی آن را ارائه می کند، تعارض اساسی دارد. رمز و راز در هنر نزد بکر جایگاه مهمی ندارد و می گوید: اگر چیزی از رمز و راز در هنر وجود دارد باید پالآیش و پاکسازی شود. البته نباید تصور کنیم که رهیافت همه ی جامعه شناسان به تحلیل هنر مشابه رهیافت بکر است یا همه ی پژوهشگران علوم انسانی با دونوگو هم عقیده اند. با این همه، برداشتهای حاصل از جامعه شناسی و شیوه های صورت بندی مسائل مربوط به هنر به وسیله ی جامعه شناسان از چگونگی مواجهه ی پژوهشگران علوم انسانی با آثار هنری متفاوت می باشد. جامعه شناسان در منظر کلّی حتی با وجود سلیقه ها و ترجیهات شخصی از هرگونه موضع گیری ارزشی، خواه مستقیم و یا غیرمستقیم دوری می کنند. و از این زاویه مسائلی را که هنرمندان با آثارخود به وجود می آورند را مورد تحلیل قرار می دهند. گذشته از تعارضات بین رشته ای خود جامعه شناسان از لحاظ نگرش هایشان به جامعه، عوامل و فرآیند اجتماعی، با یکدیگر اتفاق نظر ندارند و ازآنجا که موضوع پژوهشِ جامعه شناسی هنر مسئله ای مورد مناقشه است، دانشمندان دو نگاه کلّی درنظر گرفته اند:
الف ) جامعه شناسی و هنر؛ نگاه از داخل:
از آنجاکه جامعه شناسان صرفا به آثاری به طور جدی توجه می کنند که می تواند عنوان کاری منحصر به فرد یا یگانه را در قلمرو زیباشناسی به آن بدهند. این موضوع همان اندازه که برای جامعه شناسان اهمیت دارد برای منتقدان و بازرگانان نیز اهمیت پیدا می کند.چون درصورت تاکید جامعه شناسان بریک اثرهنری منحصر به فرد، آن اثر از میان آثار عامه پسند جدا و موردتوجه منتقدان و بازرگانان قرار می گیرد. این مساله درمیان انواع آثارهنری به ویژه نقاشی و فیلم به وضوح دیده می شود. چنان چه باربارا روزنبلوم در مطالعات خود در سال 1978 درباره ی هنرسینما چنین می گوید: “هنرسینما هنری بزرگ و قائم به ذات خویش است و رسانه ی سینما با ویژگی های درون ذاتی خویش از 1920 تاکنون توانسته تاثیرات بسیار زیادی بر جوامع مختلف داشته باشد.
به رغم آن که زیباشناسان به زبانی مقبول و تخیل آمیز سخن می گویند و موضع درون نگرانه یا نگاه داخل از آنها از عهده ی کامل پیدایش و موجودیت آثارهنری بر نمی آید، زیباشناسان در موارد بسیار برای توزیع چگونگی هستی یافتن آثارهنری تلویحآ به شالوده های اجتماعی توسل می جویند تا بتوانند به کیفیت آثارهنری، زیبایی یا کمال، ابهام و وابستگی شان به حساسیت تماشاگر دست پیدا بکند.
ب ) جامعه شناسی و هنر؛ نگاه از خارج :
دانشمندان علوم اجتماعی برخلاف متخصصان زیباشناس با این مقدمه گام اول را برمی دارند که هنر باید زمینه مند شود یعنی براساس زمان و مکان به مفهوم کلی و نیز به مفهوم خاص تر براساس ساختارهای اجتماعی، ضابطه های کاری و استخدامی، آموزش حرفه ای، پاداش و دستمزد، بازار و مشتری و حمایت های گوناگون از هنرمندان مورد مطالعه قرار گیرد. (پیترسون،1976: 120)
رهیافت های برون نگر برخلاف گرایش های ایده آلیستیِ مندرج در تحلیل های درون نگر، به احتمال بیشتر ماتریالیستی اند. یعنی کیفیات خاصی را که زیباشناسان و هنرمندان که به هنر نسبت داده را مورد بحث قرار می دهند. زیباشناسان بر یکتایی هنر تاکید می ورزند و جامعه شناسان به قاعده مندی و نوعیت آن. درنظر آنان یک اثرهنری بخشی ازیک فرآیند اجتماعی است که همکاری افراد متعددی را طلب می کنند ، افرادی که در نهادهای مختلف اجتماعی فعالند. هنر مانند دیگر پدیده های اجتماعی نمی تواند جدا از زمینه یا متن اجتماعی فهمیده شود و از آنجا که اثرهنری با هر ویژگی دیگری دارای ارزش پولی است این واقعیت را می پذیرند که ارزش متعلق به آن، نه صرفآ از ویژگی های زیباشناختی درون ذات اثر،بلکه از شرایط خارجی آن به دست می آید. (ویت کوور،1969 :312).
4 – 3 – 2 ) ساختار اجتماعی و آفرینش هنری :
هر عملی که انسانها انجام می دهند در درون ساختارهای اجتماعی صورت می گیرد و از آن تاثیر می پیرد. این سخن بدین معنا نیست که اگر بخواهیم انسانهای آزادی باشیم باید به گونه ای خود را از ساختارهای اجتماعی رها سازیم و خارج از مقررات آن عمل کنیم. برعکس وجود این ساختارها ونهادهاست که به ما فرصت عمل می دهند و این حکم به طور یکسان در موارد مختلف صادق است . رابطه ی ساختارهای اجتماعی و کنش فردی که تمام فعالیت های انسان ازجمله: آفرینش، نوآوری و خلق آثار هنری را دربر می گیرد. هر مفهومی که ازآفرینشگری انسان الهام گیرد، نقطه ی اتصال او به دنیای مابعدالطبیعه و شرایط زندگی اجتماعی اوست .
5 – 3 – 2 ) ماهیت اصلی جایگاه هنرمند :
هنرمندان در جامعه می توانند در جایگاه والایی قرار گیرند و از همان جایگاه به تحلیل جامعه بپردازند. اما بیشتر هنرمندان در جوامع مختلف دچار یک نوع حاشیه نشینی و انزوا می شوند. اما نگرشی وجود دارد که می گوید هنرمندان و دست اندرکاران هنر، آدمیان عادی جامعه نیستند.آنها لزوماً تنها کار می کنند و از زندگی اجتماعی و مراوده با افراد مختلف رویگردانند و اغلب با ارزش ها و هنجارهای اجتماعی در تضاد هستند. نقاش،نویسنده و فیلمساز به مثابه رانده شدگان جامعه و محرومان از رفاه اجتماعی تصویر عمومی و رایج از یک تیپ اجتماعی را نشان می دهند و در نتیجه گونه ی خاصی از یک شخصیت تاریخی به یک تعریف کلی تبدیل می شود.به سادگی می توان نشان داد که این ایدئولوژی حاکم بر محیط هنری خود حاصل از روابط خاص اجتماعی است. بنابراین مفهومِ هنرمند به منزله ی موجودی غیراجتماعی اما برخوردار از موهبت نبوغ و در انتظار الهامات ملکوتی می باشد. این تصورات باعث می شود که هنرمند دریک جامعه به حاشیه رانده شود.(وولف،1984: 381).
6 – 3 – 2 ) هنر به مثابه ی کار تولیدی یا صنعت :
مایاکوفسکی شاعر برجسته در مورد هنر و رابطه ی آن با صنعت چنین می گوید: ما همیشه از بی فرهنگیِ احساسی، خرده گیرانه اساساً بیزار بوده ایم. این آئین سطحی از آن رو نزد ما نفرت انگیز است که فضایی آکنده از هیجان های درونی را شامل می شود. مثلاً در مورد رابطه شاعر و شعر این شاعر است که با الهام از یک شرایط روحی و اجتماعی، شر را می سراید. (مایاکوفسکی، 1970: 12)
مایاکوفسکی مطلب خود را اینگونه ادامه می دهد که سرایش شعر، فرآیند طولانی و پرزحمت است که علاوه بر عوامل درونی، نیازمند یک انگیزه ی بیرونی( وجود یک مسئله در اجتماع ) می باشد که به این مراحل فرآیند تولید شاعرانه می گویند.
7 – 3 – 2 ) نظریه ی هنر مارکس :
مارکس معتقد است که فعالیت علمی آفرینش گرانه برای دگرگون ساختن محیط مادی از جمله مهمترین ویژگی هایی است که انسان ها را از حیوانات ممتازمی کند و آدمیان در وضعیتی که از خود بیگانه نشده باشند ، می توانند و مستعد آن هستند که آگاهانه و با استفاده از تفکر انتزاعی و تخیل خویش طبیعت و محیط زندگی خود را تغییر دهند ، بنابراین ، این کار آفرینش گرانه است ؛ از نیازها و قصد های آدمی سرچشمه می گیرد ، آزادانه بر موضوع و متعلق خود عمل می کند و سازنده و تغییر دهنده است . لیکن دو بحث کمابیش کهنه وجود دارد که می گویند این صورت بندی ، هم در سطح برداشت معنایی ( یعنی تعبیر درست سخن مارکس ) و هم در سطح تحلیل اجتماعی – فلسفی ( یعنی این که آیا مارکس درست می گوید یا نه ) مناقشه آمیز تر از آن است که در مواجه نخست به نظر می آید . اولا ً: بسیاری از نویسندگان مارکسیست بر آن هستند که مارکس در نوشته های متاخرش مفاهیمی هم چون « کار آفرینش گرانه » و « فعالیت عملی » ( یا « پراکسیس » ) را کنار نهاده ، چرا که آنها را مجرداتی غیر علمی انگاشته است که بر برداشتی از سرشت آدمی استوار هستند که قابل دفاع نیست ، و در نهایت هم چون مفاهیم هگلی که مورد انتقاد مارکس قرار دارند ، مابعد الطبیعی اند . مارکس درباره هنر از نوعی کار سخن می گوید که خاص انسان است ، اعمالی که

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره جامعه شناسی، جامعه شناسی هنر، مدرنیزاسیون، تحرک اجتماعی Next Entries دانلود پایان نامه درباره مکتب فرانکفورت، جامعه شناسی، جامعه شناسی هنر، آموزش و پرورش