دانلود پایان نامه درباره تنظیم هیجان، راهبردهای شناختی، نشخوار فکری، تنظیم شناختی

دانلود پایان نامه ارشد

های مربوط به روان نژندگرایی، با آمادگی بیشتر فرد برای تجربه احساسات منفی و افزایش آسیب روانی توام است. افراد دچار علایم مربوط به اختلال وسواس فکری– عملی، تمایلات درونگرایی بیشتری داشته و افراد جزم اندیشی بوده و هیجانات منفی از قبیل اضطراب و افسردگی بیشتری را تجربه می نمایند. همچنین بین روان نژندگرایی با تمامی اختلال های روانی رابطه مثبت وجود دارد به عبارت دیگر هر چه ویژگی های روان نژندگرایی افزایش پیدا کنند شدت علایم نیز افزایش یافته و متقابلا سلامت روان کاهش می یابد. همچنین بین ویژگی شخصیت روان نژندگرایی و وسواس شستشو، وارسی و تردید در بیماران مبتلا به وسواس رابطه معنادارمثبت وجود دارد ونمراتبرافراشته روان نژندگرایی آسیب پذیری در رشد اختلال وسواس فکری – عملی را افزایش می دهد.

12-2 راهبردهای تنظیم هیجان و اختلالات هیجانی در پرتو پژوهش ها
صالحی و همکاران (1390) در مطالعه ای بر روی دانشجویان دانشگاه اصفهان دریافتند که دو راهبرد شناختی تنظیم هیجان یعنی فاجعه انگاری و نشخوارگری می توانند پیش بینی کننده مشکلات هیجانی باشند.
در مطالعه ای دیگر که توسط یوسفی (1385) روی دانش آموزان مراکز راهنمایی استعدادهای درخشان شیراز انجام گرفت، نتایج حاکی از این بود که راهبردهای شناختی ملامت خود، نشخوارگری، ارزیابی مجدد مثبت، فاجعه انگاری و ملامت دیگران پیش بینی کننده های مهم افسردگی و اضطراب هستند.
از سویی پور فرج عمران ( 2011) در مطالعه ای که روی ویژگی های روانسنجی پرسشنامه راهبردهای شناختی تنظیم هیجان و رابطه آن با اضطراب و افسردگی انجام داد نشان داد که فاجعه انگاری، ملامت خود و نشخوارگری با سطوح بالای اضطراب و افسردگی رابطه دارد و ارزیابی مجدد مثبت و تمرکز مجدد بر برنامه ریزی با سطوح پایین اضطراب و افسردگی مرتبط است.
همچنین پیوسته گر ( 1387) در مقایسه رابطه راهبردهای تنظیم شناختی عاطفی با علایم افسردگی در نوجوانان مراجعه کننده به مراکز درمانی و دیگر نوجوانان شهر تهران به این نتیجه رسید که میان راهبردهای تنظیم شناختی عاطفی دو گروه تفاوت معناداری است. راهبردهای ملامت خود، نشخوارگری و فاجعه انگاری با علایم افسردگی رابطه مثبت دارد. پذیرش با نشانه های افسردگی در مراجعه کنندگان به مراکز رابطه مثبتی دارد و راهبرد ملامت دیگران در نوجوانان مراجعه کننده به مراکز نسبت به نوجوانان سالم بیشتر گزارش شده است.
از طرفی مشهدی و همکاران (1390) در پژوهشی بر روی دانش آموزان پایه سوم، چهارم و پنجم ابتدائی دریافتند که راهبردهای ملامت خود، نشخوارگری، فاجعه انگاری و ملامت دیگران با اضطراب و افسردگی رابطه مثبت و راهبردهای پذیرش، تمرکز مجدد مثبت، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی و ارزیابی مجدد مثبت با این اختلالات رابطه منفی دارد و همچنین راهبرد دیدگاه گیری تنها با اضطراب رابطه منفی دارد. راهبردهای نشخوارگری، فاجعه انگاری، ملامت خود و تمرکز مجدد بر برنامه ریزی تغییرات اضطراب را پیش بینی می نماید و راهبردهای فاجعه انگاری، ملامت دیگران، تمرکز مجدد مثبت، پذیرش، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی و نشخوارگری تغییرات افسردگی را پیش بینی می کنند.
همچنین گارنفسکی و کراج ( 2005) در مطالعه ای که به منظور مقایسه راهبردهای شناختی تنظیم هیجان و رابطه آن ها با علایم افسردگی بر روی پنج گروه از افراد (جوان تا پیر) انجام دادند به این نتیجه رسیدند که در همه گروه های سنی نشخوارگری، فاجعه انگاری، کمبود ارزیابی مجدد مثبت و همچنین ملامت خود (به جز گروه سنی پیر)، نقش مهمی در نشانه های آسیب شناسی بازی می کند. بر اساس این مطالعه، نشخوارگری، ملامت خود، فاجعه انگاری و کمبود بازارزیابی مثبت با نشانه های افسردگی در جوانان رابطه دارند.
از طرفی گارنفسکی، کراج و اسپینهاون (2000) در مطالعه ای دیگر بر روی ویژگی های روانسنجی راهبردهای شناختی تنظیم هیجان و ارتباط با میزان اضطراب و افسردگی نشان دادند که نشانه های افسردگی و اضطراب تنها با یک راهبرد مقابله ای ایجاد نمی شود بلکه چندین راهبرد مختلف با هم در ایجاد این نشانه ها نقش دارد. افرادی که از راهبردهای سازگارانه تر مثل تمرکز مجدد مثبت و ارزیابی مجدد مثبت استفاده می کنند نشانه های اضطراب و افسردگی را گزارش نمی کنند ولی افرادی که از راهبردهای ناسازگارانه مثل نشخوارگری، ملامت خود و فاجعه انگاری استفاده می کنند نشانه های افسردگی و اضطراب بیشتری را گزارش می کنند.
از سویی دنیس (2007) مطالعه ای بر روی 67 نمونه غیربالینی انجام دادند تا مشخص کنند رابطه ای بین استفاده از راهبردهای تنظیم هیجان (سرکوب گری و بازارزیابی مجدد شناختی) با اضطراب و افسردگی وجود دارد یا نه؟ در این مطالعه بازارزیابی مجدد شناختی عامل کلیدی در کاهش خطر خلق افسرده بود.
در مطالعه ای دیگر که آلدوا و هوکسما (2010) بر روی راهبردهای تنظیم هیجان و رابطه آن ها با اختلالات روانپزشکی انجام دادند دریافتند که نشخوار فکری بیشترین ارتباط را با اختلالات روانپزشکی از جمله افسردگی و اضطراب دارد، پذیرش با افسردگی و اضطراب ارتباط معناداری نداشته و برآورد مجدد با افسردگی و اضطراب ارتباط کمی دارد.
در مطالعه ای که توسط کارتی168 و همکاران (2010)، بر روی کودکان مضطرب انجام شد با این نتیجه رسیدند که کودکان مبتلا به اختلال اضطرابی، پاسخ های هیجانی منفی را به طور شدیدتری تجربه می کنند، ارزیابی مجدد مثبت به طور موثرتری هیجانات منفی را هم در کودکان مضطرب و هم غیر مضطرب کاهش داد و تفاوتی بین دو گروه در این راهبرد نبود. کودکان مضطرب به طور مداوم هر روز در مقایسه با کودکان غیر مضطرب از ارزیابی مجدد مثبت کمتری استفاده می کردند.
در مطالعه ای دیگر که گارنفسکی و همکاران (2002)، به منظور مقایسه نمونه های بالینی و غیر بالینی انجام دادند به این نتیجه رسیدند که ملامت خود، فاجعه انگاری و باز ارزیابی مجدد مثبت با دیگر راهبردها مرتبط است و مهمترین ملاک برای تشخیص بین دو گروه هستند. دو راهبرد ملامت خود و فاجعه انگاری به طور معنادار توسط افراد بالینی نسبت به گروه غیر بالینی بیشتر گزارش می شود و ارزیابی مجدد مثبت به طور معنادار توسط گروه غیر بالینی بیشتر گزارش می شود. افراد بالینی همچنین نمره های زیادی در ملامت دیگران و پذیرش نشان دادند همچنین تفاوت معناداری میان دو گروه در راهبردهای دیدگاه گیری، تمرکز مجدد مثبت و تمرکز مجدد بر برنامه ریزی دیده نشد.
در مطالعه ای هم که ریان169 و همکاران (2005) انجام دادند، دریافتند که افسردگی توسط ملامت خود، نشخوارگری، فاجعه انگاری و پذیرش پیامدها یا تحمل آنچه اتفاق افتاده است و کاهش ارزیابی مجدد مثبت پیش بینی می شود؛ همچنین، اضطراب توسط ملامت خود، نشخوارگری، فاجعه انگاری و کاهش ارزیابی مجدد مثبت پیش بینی می شود.
کمپل و همکاران (2005)، که به بررسی تنظیم هیجانی سه گروه از افراد مبتلا به افسردگی ، اختلالات اضطرابی و به هنجار پرداختند به این نتیجه دست یافتند که افراد بالینی (مبتلا به افسردگی و اضطراب) هیجانات خود را کمتر می پذیرفتند و بیشتر از افراد به هنجار به سرکوبی هیجانات خود می پردازند.
در مطالعه ای که توسط ارینگ170و همکاران (2008)، بر روی 42 فرد با سابقه افسردگی و 42 فرد بدون این سابقه انجام شد نشان دادند که افراد افسرده ای که بهبود یافته بودند نسبت به گروه کنترل به طور معنادار سطوح بالایی از راهبردهای ناکارآمد و مشکلات خودگزارشی وکمتر راهبردهای کارآمد گزارش می کنند.. گروه بهبود یافته، راهبردهای ناکارآمد مانند نشخوارگری و فاجعه سازی بیشتری نشان دادند اما راهبردهای سرزنش خود و سرزنش دیگران در آن ها دیده نشد. افراد با سابقه افسردگی نسبت به گروه کنترل از راهبرد دیدگاه گیری کمتر استفاده می کنند. در راهبردهای ارزیابی مثبت و تمرکز مجدد مثبت دو گروه تفاوتی نداشتند.
12-2 راهبردهای تنظیم هیجان، شخصیت و اختلالات هیجانی در پرتو پژوهش ها
حسنی و همکاران (1387) در مطالعه ای که بر روی راهبردهای تنظیم شناختی هیجان و روان نژندگرایی و برون گرایی انجام دادند به این نتیجه رسیدند که افراد روان نژند گرا در برخورد با تجربه منفی، بیشتر از راهبردهای ملامت خود، پذیرش، نشخوارگری، دیدگاه گیری، فاجعه انگاری و ملامت دیگران استفاده می کنند. راهبردهای رایج افراد برون گرا، تمرکز مجدد مثبت، دیدگاه گیری و ارزیابی مجدد مثبت بود.
در پژوهشی که صادری (1388) بر روی 150 افسرده غیربالینی انجام داد به این نتیجه رسید که بین علایم افسردگی با نشخوار فکری، نگرانی، درخودفرورفتن، تعمق و روان نژندگرایی در افراد رابطه مثبت وجود دارد علاوه بر این روان نژندگرایی با نگرانی، نشخوار فکری و تعمق رابطه مثبت دارد.
در مطالعه ای که توسط چیوکوتا و استایلز (2005) انجام شد مشخص گردید که نشانه های افسردگی به طور مثبت توسط روان نژند گرایی و به طور منفی توسط برونگرایی پیش بینی می شود.
در مطالعه ای دیگر که توسط موریس171(2004) بر روی کودکان 13 – 8 ساله غیر بالینی انجام شد نشان داده شد که میان روان نژند گرایی و اضطراب رابطه مثبت وجود دارد.
در مطالعه ای دیگر توسط موریس و همکاران (2005) بر روی دانشجویان انجام شد و به این نتیجه رسیدند که روان نژندگرایی و نشخوارگری با اضطراب و افسردگی رابطه مثبت دارد و همچنین روان نژندگرایی با میانجی گری نشخوارگری با اضطراب و افسردگی مرتبط است.
از طرفی مایر172 ( 2002) در مطالعه ای به منظور اعتباریابی مقیاس شخصیتی هیپومانیا و پنج عامل شخصیت و ارتباط آن ها با اضطراب و افسردگی به این نتیجه رسید که روان نژندگرایی با نشانه های افسردگی مرتبط است.
از سویی شرما173 (2003) در مطالعه ای که روی اختلال اضطراب منتشر و صفات شخصیتی انجام داد به این نتیجه رسید که روان نژندگرایی به طور معنادار با اختلال اضطراب منتشر مرتبط است.
همچنین دینس174 (2010) در مطالعه ای به این نتیجه رسید که افراد با روان نژندگرایی بالا به طور معنادار تنظیم هیجان ناموفق تری دارند و بیشتر به راهبردهای تنظیم هیجانی ناسازگارانه تر نسبت به افراد با روان نژندگرایی کمتر گرایش دارند.
از سویی میدل دورپ175و همکاران (2006)، دو مطالعه انجام دادند که مطالعه اول با پرسشنامه خودگزارشی بر روی دوقلوها اجرا شد و در مطالعه دوم مصاحبه تشخیصی روانپزشکی روی دوقلوها انجام شد، در مطالعه دوم برونگرایی پایین به تنهایی با پانیک/ آگورافوبیا مرتبط بود ولی با دیگر اختلالات مرتبط نبود در حالی که در مطالعه اول برونگرایی با پانیک/ آگورافوبیا مرتبط نبود.
همچنین در مطالعه ای دیگر براون و همکاران (1998) دریافتند که بین برونگرایی پایین با اختلال افسردگی اساسی ارتباط وجود دارد ولی با اختلال پانیک و اضطراب منتشر و آگورافوبیا رابطه ای وجود ندارد.
در مطالعه ای که آلیازک176و همکاران (2010)، بر روی 603 نفر از یزرگسالان به منظور بررسی نقش روان نژندگرایی و برونگرایی درارتباط با اضطراب و افسردگی انجام دادند به این نتیجه رسیدند که افسردگی و اضطراب اجتماعی با درونگرایی– استرس مزمن زندگی و روان نژندگرایی ارتباط دارد. افسردگی فقط در زنان مرتبط با برونگرایی– استرس مزمن زندگی است.
آکیل خان177 و همکاران (2011) در مطالعه ای بر روی 200 دانشجوی دانشگاه های فدرال به منظور بررسی نقش راهبردهای مثبت مقابله ای و ویژگی های شخصیتی به این نتیجه دست یافتند که برونگرایی، گشودگی به تجربه، توافق و باوجدان بودن به طور معنادار و مثبت با مقابله های فعال مانند پذیرش و برنامه ریزی مرتبط هستند. افرادی که در برونگرایی نمره بالا به دست آوردند بیشتر از این راهبردها استفاده می کردند. همچنین روان نژندگرایی به طور مثبت و معنادار با استفاده افراد از حمایت هیجانی، ملامت خود مرتبط بود. افرادی که نمره بالایی در روان نژندگرایی بدست آوردند به آسیب های روانی مستعدتر بودند. همچنین مستعد افکار غیرمنطقی و توانایی کمتری به کنترل تکانه هایشان داشتند (به

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره نشخوار فکری، تنظیم هیجان، صفات شخصیتی، صفات شخصیت Next Entries دانلود پایان نامه درباره تنظیم هیجان، وسواس فکری، تنظیم شناختی، تنظیم شناختی هیجان