دانلود پایان نامه درباره ایهام تناسب، وحدت وجود

دانلود پایان نامه ارشد

رکاب، کنایه از کند و بی حرکت است.
21.
زان شهیدان که خدنگ تو به جان پروردند

کف خالی به جهان مانده و پیکانی چند

(همان: 150)
مصرع دوم کنایه از این است که دیگر کسی نمانده که کشته تو نباشد.
22.
از برق بپرسید سرانجام حزین را

شاید که ز حالش خبری داشته باشد

(همان: 154)
این بیت کنایه است از اینکه برق هجران یا عشق، خرمن هستی حزین را به تمامی سوخته و بر باد داده است.
23.
من این دستی که افشاندم به کونین

به دامان تمنای تو باشد

(همان: 154)
دست افشاندن کنایه از ترک کردن و چشم پوشی کردن است.

24.
شراب اشک تلخم چاشنی از نقلتر گیرد

گر آن شیرین پسر بادام چشمم در شکر گیرد

(همان: 156)
مصرع دوّم کنایه از این است که محبوب با لب شکرین چشم مرا ببوسد.

4-3-9- ايهام
هر گاه گوينده به گونهاي سخن بگويد كه از لفظي دو نوع معني دريافت شود يك معناي اوليه و نزديك و ديگري معناي ثانويه و دور تر كه در ارتباط با بقيه كلمات باشد، ايهام صورت گرفته است.
حزين بسيار به استخدام ايهام روي خوش نشان داده تا جايي كه ميتوان گفت كثرت ايهام و
ايهامپردازي نيز از مختصات ادبي در كلام وي است كه اين را نيز به قطع و به حتم ميتوان از پيروي و وفاداري عميق وي نسبت به شگردهاي شاعري حافظ دانست كه درمقام بزرگترين منبع اثر پذيري حزين، بزرگترين ايهام پرداز ادبيات فارسي است. با اين همه نبايد از اين واقعيت چشم پوشيد كه ايهام گرايي حزين تقليد صرف نيست و به گواه ابيات زير ميتوان گونهاي استقلال و خلاقيت را هم در آن يافت. نمونههايي از ايهامگرايي حزين در ابيات زير به چشم ميخورد:
1.
دور رسید چون به ما صاف شراب رفته بود

چرخ کند به ساغرم دُرد ته سبوی را

(حزين لاهيجي، 1387 : 17)
دُرد ایهام دارد توريه دارد؛ هم به معنی ته نشین شراب و هم به معنی درد و رنج است.
2.
بی منت زلفی رود از خویش حواسم

حاجت به سیاهی نبود لشکر ما را

(همان: 19)
سیاهی در مصرع دوم ایهام دارد؛ در رابطه با زلف به سیاهی زلف و در رابطه با لشکر به انبوهی لشکر.
3.
برهمن زادهای، زنّار بندی، برده ایمانم

که سودا می کنم با کفر زلفش دین و دنیا را

(همان: 19)
«سودا» ایهام دارد؛ هم به معنی تجارت و هم به معنی سیاهی.
4.
گران جان تر ز شبنم نیست جسم ناتوان من

اگر می بود با من روی گرمی آفتابش را

(همان: 20)
روی گرمی ایهام دارد؛ هم به معنی عنایت و توجه و هم به معنی گرما و تابش آفتاب است.
5.
هنوز آن شمع بی پروا نبودش محفل افروزی

که از دل داشتم پروانه سوز و گدازش را

(همان: 20)
پروانه در مصرع دوم ایهام دارد؛ هم به معنی اجازه است و هم به معنی پروانه.
6.
بگرفت کنار از برم آن ماه سمن بر

کز پرده ی دل بافته بودم قصبش را

(همان: 30)
کنار در مصرع اوّل ایهام دارد؛ هم به معناي آغوش و هم به معناي دوري كردن و كناره گرفتن.
7.
تا سرآمد کوچه راهی، عمر ما از کار ماند

بس که سودم کف به هم زافسوس، داغ از دست رفت

(همان: 72)
داغ ایهام دارد؛ هم به معنی تند و سریع عمرم رفت و هم به معنی نشان و علامتی که بر کف دست بود ساییده و ناپدید شد.
8.
در آتشم ز نسبت شمشاد با قدت

در غیرتم که زلف تو با شانه آشناست

(همان: 73)
شانه ایهام دارد؛ هم به معني شانه و هم معني به دوش و كتف.
9.
قطرهی اشک مرا ای گل تر! خار مبین

این گرانمایه گهر زاده دریای دل است

(همان: 75)
گرانمایه ایهام دارد؛ هم به درشت و سنگین و هم به عزیز و باارزش
10.
بی شفقت است ناخن خارا تراش عشق

نزدیک شد غبار دلم بیستون شود

(همان: 98)
بیستون ایهام دارد هم به بدون ستون و هم به کوه بیستون فرهاد.
11.
هوا شبنم فشان شد از بهار و خاک تر دامن

کنون در پیش پای توبهها لغزیدنی دارد

(همان: 100)
تر دامن ایهام دارد هم به نم خورده و هم به گناهکار.
12.
در جعبه مژگان جفا کيش تو جانا

یک تیر ندیدیم که دلدوز نباشد

(همان: 101)
کیش ایهام دارده هم به آیین و مرام و هم به جعبه تیردان.
13.
گر طرهّ برفشاند آن عنبرین سلاسل

شوریده سر، به بویش مشک از ختن برآید

(همان: 133)
بو در مصرع دوم ایهام دارد؛ هم به امید و هم به بو.
14.
بیخودان بانگ اناالحق که در اين دار زدند

آتشی بود که در خرمن پندار زدند

(همان: 155)
«دار» در مصرع اوّل ایهام دارد؛ هم به خانه و هم به چوبهدار.
15.
از قافله اشک سبک خیزتری نیست

این گرم روان بار به دلها نگذارند

(همان: 157)
گرم روان در مصرع دوم ایهام دارد؛ هم به اشک گرم و تازه و هم به کاروان تندرو.

16.
بخرام فرو هشته به بر طره پرچین

ای چشم تماشای دو عالم نگرانت
(همان: 80)
نگرانت ایهام دارد؛ هم به معنی پریشان و هم به معنی بیننده است.

4-3-9-1- ايهام تناسب
ايهام تناسب آن است كه يكي از دو معناي ايهامي واژه با واژگاني ديگر در بيت تناسب و ارتباط داشته باشد.

از آن روي است ياران را صفاها با مي لعلت

كه غير از راستي نقشي در آن جوهر نميگيرد

(حافظ، 1387: 107)
1.
آورده است رشته جان رو به کوتهی

از بس که صرف شد در گره پیچ و تاب

(حزين لاهيجي، 1387 : 50)
پیچ و تاب در این بیت ایهام دارد؛ هم به فراز و فرود زندگی و هم به پیچ و تاب طناب که با رشته ایهام تناسب دارد.
2.
خون روان است حزین! از رگ تار نفسم

دارد از باده دل زخمه ربابی که مراست

(همان: 73)
رگ تار ایهام دارد؛ هم به رشته ساز تار و هم به سیاه رگ که با خون روان ایهام تناسب دارد.
3.
مطرب! مده به زاهد راه نفس کشیدن

اردیبهشت ما را آزار مینماید

(همان: 153)
آزار در این بیت با ارديبهشت ایهام تناسب دارد.
4.
میشود از نفسم زخم جگرها تازه

از نمکدان قیامت به دلم شور زدند

(همان: 155)
شور در دو معني طعم شور و پريشاني و اضطراب به كار مي رود كه در اين بيت در معناي نمكدان با قيامت ايهام تناسب دارد.
5.
با مهر تو شبنم صفت از خویش بریدیم

خود را چه کند آن که تو را داشته باشد

(همان: 154)
مهر ایهام دارد؛ هم به عشق و هم به خورشید که با شبنم ایهام تناسب دارد.

4-3-10- تشخيص
تشخيص صنعتي است كه در آن براي موجودات بي جان اعمال و رفتار مخصوص به يك جاندار قائل شويم. حزين به دليل گرايش به عرفان و همچنين داشتن تفكر فلسفي واعتقادش به وحدت وجود كه در واقع منبع آن را بايد در هند جستجو كرد همواره در شعرش بنا را بر آن گذاشته كه در طبيعت حلول كند و مفاهيم انتزاعي و اشياء هم همواره در شعرش حضور دارند.
چنانكه كزازي مي گويد: «يكي از استوارترين پايههاي باور شناختي، جهان بيني و فرهنگ اسطورهاي اين بوده است كه همه چيز را مانند آدم تصور ميكردهاند، يعني در چشم آدم اسطورهاي، جهان با آن فراخي و گستردگي كه دارد دنباله و گسترده آنان است و جهان و انسان هيچوقت از هم جدا نيستند و تمام مظاهر طبيعت، درختان، كوهها، رودها، سنگها، درياها وساير پديدههاي جهان شبيه آدمند». (كزازي، 1372: 127 و 128).
در اشعار حزين هم نمونههاي بسياري از اين صنعت يافت ميشود؛ مانند:
1.
گر موج زند بر لب ما تلخی عالم

هرگز نزند چین به جبین حوصله ما

(حزين لاهيجي، 1387: 23)
حوصله به انساني تشبيه شده كه به هنگام مرارت يا خشم خم به ابرو مي آورد.
2.
چون عاشق مشتاق گشاید مژه آغوش

در غربت اگر یاد کنم خاک وطن را

(همان: 34)
مژه به انساني مانند شده كه آغوش گشايي ميكند.
3.
خبر از لیلی سرگشته خود باز نیافت

سال ها شد که جنون بادیه پیمای دل است

(همان: 75)
جنون به انساني مانسته كه قابليت سفر و طي طريق دارد.
4.
ستم خنجر به کینم میکشد مستانه میآید

نگه ساغر زخونم میزند میخانه پندارد

(همان: 93)
ستم به دشمني انساني مانند شده كه قادر است خنجر بكشد
5.
دریاچه پشت چشم کند نازک از حباب

نانم به آبروی چو گوهر خمیر شد

(همان: 123)
درياچه به آدمي تشبيه شده كه به هنگام غضب، چشم غره ميرود.

4-3-11-اغراق و مبالغه
هر گاه شاعر درباره يكي از مشخصههاي شخص يا پديدهاي به گزافه گويي بپردازد چه مثبت وچه منفي اصطلاحاً به اغراق و مبالغه پرداخته است حزين به علت رقابت و چشم و هم چشمي شديدي كه ميان شاعران سبك هندي رواج داشته و آنان را به اغراق گويي تحريك ميكرده است، بارها و بارها به گزافه گويي شاعرانه روي آورده است.
آنگونه كه شاهسواري مي گويد: «آنچه موجب تفاخر و غرور حزين است سخن اوست. صور اسرافيلي كه با دميدن در آن جان مردهي بي ذوقان حياتي دوباره مي يابد. حزين اسرافيل اين صور است و آنچه در آن مي دمد، غزل و مطلع تازه و مصرع است تا لفظ و معني متحد شوند و طلسمي بسازند كه هرگز باطل نشود. اما براي رسيدن به كوثر سخن بايد از سنگلاخ قافيه گذشت». (شاهسواري، 1392: 111)
مانند:

بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران

كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران

(سعدي، 1387: 498)
1.
گذشته است ز گردون لوای رفعت ما

گرفته روی زمین آفتاب شهرت ما

(حزين لاهيجي، 1387: 20)
2.
از قطره خون زدن بازفتد گام نخستین

گر ابر شود همسفر چشم تر ما

(همان: 44)
3. رقصد افلاك به بانگ دل سي پاره من ناسخ حكم زبور است كتابي كه مراست
(همان: 73)
4.
فکرت آنجا که سوار است پیادهست سپهر

نرسد دست مه نو به رکابی که مراست

(همان: 73)
5.
جز کلک خوش آهنگ تو امروز حزین نیست

مضراب نوازی که نوآموز نباشد

(همان: 101)
6.
درون لبریز داغ عشق آتشپارهای دارم

حزین از دل اگر آهی کشم بوی کباب آید

(همان: 105)
7.
زین چشم تر حزین! چمن آرای کیستی؟

ابر بهار را مژهات شرمسار کرد

(همان: 107)
8.
از دلم برخاست دودی آسمان آمد پدید

گردی از خاطر فشاندم، خاکدان آمد پدید

(همان: 138)
9.
این حلهی بلاغت، کامروز در بر ماست

صد گز زیاده ماند، گر ابونواس پوشد

(همان: 154)
اغراقي کنایه آميز است؛ به این معنی که ابونواس در شاعري خیلی کوچکتر از من است.

4-3-12- حسن تعليل
گاه در كلام موضوعي مطرح ميشود و دليل آن به شكلي ظريف و شاعرانه عنوان ميشود كه به اين صنعت حسن تعليل گفته ميشود.
و اينك نمونه اي از اين صنعت:

ذره را تا نبود همت عالي حافظ

طالب چشمه خورشيد درخشان نشود

(حافظ، 1387: 16)

1.
از آن گل سینه چاک فکند خود را در گریبانش

که سازد پرده پوش عیب خویش آن جامه گلگون را

(حزين لاهيجي، 1387: 30)
2.
مگر افکنده لعل آبدارش از نظر می را

که اشک حسرتی در دیدهی پیمانه میآید

(همان: 131)
3.
زتاب می مگر آن چهره ارغوانی شد

که خون طاقت مشرب به جوش میآید

(همان: 131)

4-3-13-جناس
به كار بردن دو كلمه را كه از لحاظ معني متفاوت و از لحاظ لفظي شبيه به هم باشند جناس
ميگويند. اين شباهت ممكن است تام باشد كه به آن جناس تام ميگويند و ممكن است در بخشي از حروف دو واژه باشد كه به آن جناس ناقص ميگويند.
جناس تام مانند:
كمند صيد بهرامي بيفكن جام جم بردار

كه من پيمودم اين صحرا نه بهرام است و نه گورش

(حافظ، 1387: 193)
جناس ناقص مانند:
خفته بر سنجاب شاهي نازنيني را چه غم

گر ز خار و خاره سازد بستر و بالين غريب
(حافظ، 1387: 18)
1.
شاید که کند راه غلط پیک نسیمی

بگشای حزین! روزنه بیت حزن را

(حزين لاهيجي، 1387: 34)
2.
در شب شیب گران تر شده خوابی که مراست

شد جوان غفلت ایام شبابی که مراست

(همان: 73)
3.
خیزد زدری هر نفس آوازهی دولت

کاوس شد و زمزمه کوس همان است

(همان: 87)
4.
یکتاست در رسایی قامت قيامت من

شوخ است مصرع سرو، اما ادا ندارد

(همان: 95)
5.
عمریست که میگردم بر گرد سر شمعی

میسوزم و میسازم، پروانه چنین باید

(همان: 145)
6.
اگر کاه ضعیفم، کوه طاقت در بغل دارم

ز سستی غیرت من پشت بر دیوار نگذارد

(همان: 148)

7.
دریده است درع نریمان به زور

بریده است شریان شیران هزار

(همان: 161)

4-4- ترکیبات و عبارات متناقض و متضاد ‌(پارادوكس)
پارادوكس يا همان تناقض گويي شاعرانه

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره خون آلوده، مجاز مرسل Next Entries دانلود پایان نامه درباره حزين، حكمت، بتخانه، ايوان