دانلود پایان نامه درباره اوقات فراغت، فرهنگ عامه

دانلود پایان نامه ارشد

فرهنگي بيگانه و نابن نيست بلکه همگي در اميخته و ناهمگون و غير يک پارچه و به طور معمول از يکديگر نامتمايز اند ” وي مي افزايد “امروز هيچ کس فردي مطلقا بيگانه نيست برچسب هايي مانند “هندي” يا “مسلمان” يا “آمريکايي” در زمانه ي ما حکم نقطه ي آغاز را دارند .
اگر از اين نقطه ي آغاز اندکي فراتر رويم و به تجربه يواقعي انسان ها برسيم،آن برچسب ها را به فوريت کنار خواهيم گذاشت .امپرياليسم امتزاج فرهنگ ها و هويت ها را در مقاسي جهاني تحکيم کرد ليکن بدترين و متناقض نما ترين ره آورد امپرياليسم اين بود که مردم باور کنند صرفا و عمدتا به شکلي انحصاري “سفيد پوست ” يا “سياه پوست “يا “غربي ” يا “شرقي ” هستند .
آنابل سربرني – محمدي (1991)در اظهار نظري راجع به کتاب جرمي تانزتال46 با عنوان ” رسانه ها آمريکايي اند” (که در آن نويسنده مسئولانه از اين موضوع ابراز نگراني مي کند که فرهنگ آمريکايي باعث نابودي فرهنگ اصيل بومي خواهد شد يا دست کم آميزه هايي مجعول درست خواهد کرد )مي نويسد :”اما جا دارد بپرسيم آن تصور ناب درباره ي فرهنگ که شالوده ضمني اين بحث است دقيقا چيست ؟تاريخ بشر مملو از ارتباط ها و تاثير پذيري ها و تلفيق هاي مجدد فرهنگي است و شواهد اين امر را مي توان در زبان و موسيقي و هنرهاي تجسمي و مکتب هاي فلسفي يافت .شايد بتوان گفت که جريان رسانه ها صرفا اين آميخته تباري را در ما تقويت مي کند “.
ندروين پاتريس متذکز مي گردد که “اميختگي فرهنگي ،در واقع حکم تکرار مکررات را دارد :فرايند پر شتاب جهاني شدن در دوره ي معاصر به معناي آميخته شدن فرهنگ هاي آميخته است “وي در اين زمينه چندين استدلال مي کند ” آميختگي مفهوم درون گرايانه ي (يا سرزميني ) فرهنگ را مغشوش مي کند همان مفهومي که شالوده ي ملي گرايي رمانتيک ونژادپرستي و قوميت گرايي و گذشته گرايي ديني و ميهن پرستي مبتني بر تمدن و ماهيت باوري فرهنگي است ” .در خصوص نابرابري انسان ها که وضعيتي جهاني است ،ديدگاه آميختگي فرهنگي باعث مي شود که تامل يا نظريه پردازي به مرزهاي ملت و جرگه ي ملي و قوميت يا طبقه ي اجتماعي محدود نماند.با نمايان شدن طيف متنوع تجربه ي جمعي مفاهيم ثابت (درباره ي هويت فرهنگي ) تجزيه شده اند .اين طيف متنوع همواره نمايان بوده است و مفاهيم ثابتي همچون ملت و جرگه ي ملي و قوميت و طبقه ي اجتماعي در واقع چارچوب هاي تحميل شده بر تجزيه هايي هستند که پيچيدگي و ظرافت فراوان شان با سامان و بازتابندگي سازگاري ندارد .(مطالعات فرهنگي درباره فرهنگ عامه ,جان استوري؛ص333-340)
3-4- زندگي روزمره
هلر يکي از کساني است که نگاه بدبينانه اي به آثار و نتايج فرهنگ توده اي دارد بنا به استدلال هلر رسانه زدگي جامعه ي سرمايه داري اخير به بي اهميت شدن شخصيت انسان مي انجامد.
بت ساختن از کالا ها و تصويرها به گفته ي هلر در افراد اين ميل را ايجاد مي کند که پيوسته در معرض بمباران اطلاعات قرار گيرند به اعتقاد هلر حتي همين جلوه هاي بديهي انگاشته ي روزمره ي اطلاع يافتن در سطح ژرف تري حاکي از سرنوشت فرد در مقام گيرنده ي اطلاعاتي است که از بالا صادر مي شود و به توده ها مي رسد .بنا به استدلال هلر در جوامع معاصر تاکيد روي دريافت اطلاعات است ,عمل بر مبناي اطلاعات ؛توانايي و ظرفيت بحث انتقادي و قضاوت انتقادي درباره ي داستان ها و رويدادها جاي خود را به پذيرش صاف و ساده ي اطلاعاتي داده است که از رسانه هاي جمعي و به عنوان امور مسلم دريافت مي شود.
شايد بنيادي ترين مسئله براي جامعه شناسان و نظريه پردازان فرهنگ رسانه ها در مبحث “فرهنگ روزمره” مسئله اي ابهام بيش از اندازه ي اين اصطلاح باشد .همان طور که فدرسون مي گويد زندگي روزمره ظاهرا مقوله اي فرعي است که مي توان همه ي خرده ريزه هايي را که با تفکر منظم جور در نمي آيند در آن ريخت .
دومين مسئله اي که بي درنگ براي نظريه پردازاني پيش مي آيند که مي کوشند زندگي روزمره را مفهوم پردازي کنند .ماهيت ظاهرا” عادي” آن است .يعني پيوستگي هاي اجتناب ناپذيري که با امور مانوس بديهي انگاشته و عقل سليمي دارد.

آدورنو و هورکهايمر:
فرهنگ توده اي نماينگر شکل تازه اي از کنترل اجتماعي است که بر فناوري تکيه دارد و از تصور مارکس درباره ي ايدئولوژي حاکم به سان ابزار کنترل اجتماعي بسي فراتر مي رود و مي تواند اوقات فراغت را به صورت نوعي سرگرمي جمعي در آورد.
از نظر آدورنو و هورکهايمر؛طنز قضيه اين جاست که فراغت و سرگرمي با وجود اهميت و معناي ظاهري روزمره شان به عنوان فضاهاي رهايي از کار و رهايي براي استراحت در عمل به شيوه ي موثري در خدمت فرايندهاي سرمايه داري هستند چون از الگوهاي متداول و تکراري زندگي شغلي و بيرون از محل کار نيز حفاظت مي کنند.
در نظام سرمايه داري ؛سرگرمي دنباله ي کار است ؛سرگروه به منزله ي گريزي از فرايند ماشيني کار و تمديد قوا براي کنار آمدن دوباره با فرايند کار دنبال مي شود .اما در همين حين ماشيني شدن چنان قدرتي بر فراغت و شادي انسان وارد مي کند و چندان ژرف بر توليد سرگرمي ها تاثير مي گذارد که تجربه هاي آدمي به ناگزير چيزي جز دنباله هاي فرايند کار نيست.به گفته ي آدورنو و هورکهايمر؛صنعت فيلم سازي هاليوود مثال خوبي باري بحث فوق است .ماهيت قالبي فيلم ه اي هاليوود تاکيدي است بر ماهيت تنظيم شده ي تجربه ي کار ؛قابل پيش بيني بودن فيلم ها صرف نظر از ژانر آن ها رمانس؛پليسي؛ترسناک يا کمدي بازتاب پيش بيني متداول زندگي کاري است که در نتيجه آن فرد نمي تواند از اين روال تکرار بگريزد.حتي هنگامي که تصور مي رود در حال گذراندن اوقات فراغت و رفتن به سينما است.اين عقلاني سازي تجربه ي سينمايي شامل حال کارتون هاي کودکان نيز مي شود.
هر جا که کارتون ها به راستي کاري بيش از عادت دادن حواس تماشاگران به ضربآهنگ جديد انجام مي دهند فقط اين درس قديمي را به مغز بينندگان خود فرو مي کنند که شرط زندگي در اين جامعه فرسايش دائمي و در هم شکستن همه ي مقاومت هاي فردي است.( بنت؛25-28)
آيا با رشد دنياي ديجيتال ادبيات نابود خواهد شد ؟
3-4-1- خواننده در تبعيد
چند ماه پيش تلويزيون ام را رد کردم رفت .يک سوني غول پيکر و قديمي بود .هديه ي يکي از دوستانم که نامزدش از دست سوت گوش خراش لامپ تصويرش عاصي شده بود .روکش طرح چوبش يادآور دوره اي بود که تلويزيون ها ؛هر چند خفيف ،زور مي زدند خودشان را مانند يک تکه از مبلمان قالب کنند ،دوره اي که طراحان تلويزيون ها هنوز مي توانستند تلويزيون ها را در وضعيت خاموش تصور کنند .تلويزونم را در جاهاي دور از دستي مثل کف کمد نگه مي داشتم و فقط در صورتي مي توانستم تصوير شفافي دريافت کنم که چهار زانو جلويش بنشينم و با آنتنش ور بروم.بعبد است که بشود تلويزيون ديدن را بيش از اين با اعمال شاقه همراه کرد .با اين حال همچنان حس مي کردم که اين تلويزيون بايد برود پي کارش،چرا که تا وقتي در خانه بود کتاب نمي خواندم .
من سال 1954 در يک بحبوحه ي يک شکاف نسلي عميق به دنيا آمدم . و مساله اي که برايم ترسناک تر است ،پنجاه پنجاه بودن ماجراست :زندگي بدون دسترسي الکترونيک به فرهنگ کشورم؛يا تلاش براي زنده ماندن در آن فرهنگ بدون کسب هويت با دابيات زندگي من برايم در بافت شخصيت هاي داستاني مثل راسکلنيکف و کوئنتين کامپسون قابل درک است ،نه در بافت مجري هاي تلويزيوني مثل ديويد لترمن و جري ساينفلد،با اين حال چيزي که من از زندگي با کتاب ها سراغ دارم،به طرز افسارگسيخته اي غريبانه است.
امروزه به ازاي هر کتاب خواني که مي ميرد،يک تماشاگر متولد مي شود و انگار ما در اين سال هاي اضطراب آور دهه نود ،شاهد آخرين الاکلنگ کردن ها براي رسيدن به تعادل ايم .از نظر منتقدهاي هوچي گر،حرکت از سمت فرهنگي مبتني بر ادبيات مکتوب به فرهنگ مبتني بر تصاوير مجازي مصيبت بار است ،حرکتي که نطفه اش با تلويزوين بسته شد و حالا دارد با کامپيوتر به بلوغ مي رسد.
نيکولاس نگروپانتي در کتابش “ديجيتال بودن ” دفترچه ي راهنمايي تهيه کرده است براي کساني که معتقد است تکنولوژي نمي تواند هيچ مشکلي ايجاد کند که تکنولوژي هاي بعدي نتواند حلش کنند. فناوري ديجيتال براي يک جامعه ي مريض احوال داروي خوبي است :تلويزيون ميليون ها کودک فراري از آموزش روي دست جامعه مي گذارد و از آن طرف کامپيوتر به آن کودکان آموزش مي دهد.برنامه ريزي هاي هرمي و طبقاتي ما را از هم جدا مي کنند و از آن طرف شبکه هاي تجتماعي دوباره متحدمان مي کنند.خوبي اش اين است که ديجيتال بودن ،دارويي است که مزه ي تلخ هم نمي دهد.ديجيتال بودن يک لذت فرهنگي – از جنس فرهنگ عامه – است که دعوت مان کرده اند آن را بر خود روا بدانيم.جالب است سرمايه گذار بعضي از بهترين برنامه هاي تلويزيون ،شرکت کامپيوتري آي بي ام است :مثلا برنامه اي که در آن راهبه هايي که در يک صومعه ي ايتاليايي درباره ي اينترنت پچ پچ مي کنند .اين هم يک تبليغ است و هم يک هنر پست مدرن پرزرق و برق،بي ترديد هدف چنين هنري صرفا اين است که سرازير شدن پول هاي ما به جيب آي بي ام را گريزناپذير کند.داگلاس راشکف در کتاب “ويروس رسانه” که شرحي بر ضد فرهنگ رسانه است مي نويسد:” ديگر فضاي خصوصي وجود ندارد.مفهوم فرهنگ فرهيخته،از بيخ و بن مفهومي مربوط به طبقه ي متوسط است ،مثلا يم نجيب زاده در اتاق مطالعه ي پر از کتابش با خلوتي براي تفکر.چنين تصويري خيلي نخبه گرايانه است” به همين ترتيب رابرت کوور در مقاله هايي که براي تايمز بوک ري يو نوشته ،قسم مي خورد که در آينده متن هاي اينترنتي جاي گزين “مسير يک طرفه ي رمان معمول”خواهند شد و به اين ترتيب خواننده ها را از “سلطه نويسنده ” رها خواهند کرد.
اخبار اين آينده ديجيتالي روشن تر،پشت سر هم روي کاغذ به دست ما مي رسند که خودش يک جور نتاقض است؛مثلا اينکه مجبور باشيد با اسب تان برويد پيش فروشنده اي که اولين خودرويتان را به شما مي فروشد.با اين حال نگروپانتي وقتي از تصميمش براي انتشار يککتاب کاغذي مي گويد ،دليل هيجان انگيزي براي انتخابش مي آورد.” رسانه هاي تعاملي مثل اينترنت؛جايي براي تخيل باقي نمي گذارند ،برعکس؛واژه هاي مکتوب تصاوير و استعاره هايي بر مي انگيزند که بيشتر معنايشان را از تخيل و تجربه ي خواننده کسب مي کنند .وقتي رمان مي خوانيد ،بيشتر رنگ ها،صداها،و حرکت ها از درون خود شما مي آيد”با اين حال حقيقت ساده و تلخي وجود دارد :کتاب رو به مرگ است چون مصرف کننده ها ديگر آن را نمي خواهند.
با وجود همه ي اين ها ،کتاب به هيچ وجه نمرده است.اگر باور نداريد ازکورمک مک کارتي بپرسيد .قضيه فقط اين جاست که رمان به عنوان پايگاه اقتدار و مرجعيت فرهنگي ،در يک قدمي مرگ است .در کتاب “مرثيه اي براي گوتمبرگ” که مجموعه مقاله اي با عنوان فرعي “اجل خواندن در عصر ديجيتال” است،نويسنده ي کتاب،برکت،شگفتي و وحشتش را از اين موضوع ابراز مي کند که مجلس ختم شايسته اي براي اين درگذشت برگذار نشده است.حتي منتقدهاي حرفه اي کتاب ها هم که بايد در خط مقدم دفاع از رمان باشند،آژير خطر را به صدا در نياورده اند ،حتي برکت هم که خودش منتقد کتاب است ،به سرباز وفاداري مي ماند که هنگش رهايش کرده است.لحن مرثيه هاي برکت شجاعانه اما حزن انگيز است .
برکت دفاع اش را با يادآوري اين آغاز مي کند که چطور در سال هايي که در خانواده اي مهاجر بزرگ مي شد ،خودش را با جي.دي.سلينجر.جک کرواک و هرمان هسه شناخت. نويسنده هاي اين کتاب ها در زندگي او الگوهايي شده بودند براي رقابت و مقايسه،بعدتر،در سال هاي رکود اقتصادي ،برکت به کمک خواندن ،کار در کتاب فروشي و در نهايت با منتقد شدن ،از آن وضعيت جان سالم به در برد.برکت مي گويد”درواقع کتاب نجاتم داد.”
کتاب به عنوان کاتاليزور خودشناسي و کتاب به عنوان پناه گاه :اين دو نفر جفت هم اند.چرا که برکت معتقد است “ضمير انسان به عنوان تامل انگيزترين بخش خود “نيازمند يک “فضا” است که شخص بتواند در آن به معناي چيزها فکر کند .در مقايسه با وضعيت کسي که سرگرم تماشاي فيلم يا کليک روي لينک ها ي وب سايت است.به گفتهي برکت،غرق شدن در رمان به مفهوم تفکر نزديک تر

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره ناخودآگاه Next Entries دانلود پایان نامه درباره فرهنگ جوانان