دانلود پایان نامه درباره امثال و حکم

دانلود پایان نامه ارشد

ترجمه مي کرد، تا مخاطباني که عربي نمي دانند از مفهوم آن آگاه شوند343 اين گونه ترجمه دست کم دو شيوه داشت: نخست آنکه پس از خواندن حديث، ترجمة کلي آن را مي آورد، و ترجمه ممکن است با بعضي توضيحات همراه باشد.
“قالَ النبيُّ عليه السَّلام: کُلُّ اَمرٍ ذي بالِ لَم يُبدأ بِاسمِ اللهِ فَهُوَ اَبتَر. مي فرمايد مصطفي، عليه السَّلام، که: هر کاري که در او خطري باشد و عزّتي باشد و فايده اي باشد چون به نام خدا پناه نگيرد در آغاز آن کار، هرچند که جهد کنند آن کار تمام نشود و عاقبت سر به پشيماني و خسارت بيرون کند.”344
شيوة دوم اين است که آيه يا حديث را بخش بخش مي خواند و همراه با هر بخش ترجمة آن را مي آورد. در اين شيوه نيز ممکن است بعضي توضيحات با ترجمه آورده شود:
“قُل يا عِباديَ الَّذينَ اَسرَفُوا عَلي اَنفُسِهِم لا تَقنَطوُا مِن رَحمَةِ اللهِ”345 … قُل: بگو، اي قال تو بهتر از حال، اي قال تو کمال کمال. “يا عبادي” يا، نداي بعيد است، يعني اي دور افتادگان از جادة راه به وسوسة ديو سياه … ربّنا ظَلمنا: ظلم کرديم، از راه سخت دور افتاديم. عجب باشد اگر ما خلاص يابيم. الذين اسرفوا : اي بندگان حق که اسـراف کرديد و از راه سخت دور افتاديد … علي
انفسهم. اين ظلم بر خود کرديد و پنداشتيد که به ديگران مي کنيد…”346.

4-2-3 اقوال بزرگان

از جمله مواردي که مشايخ صوفيه به عنوان زينت هاي سخنراني در مجالس از آن استفاده مي کردند اقوال و سخنان خود يا ساير بزرگان و مشايخ صوفيه به زبان عربي بود که بسياري از اين اقوال پرمحتوا و گران بها هستند.
ابوسعيد ابي الخير در مجالس خود گاهي سخنانش را به صورت جملات عربي بيان
مي داشت، برخي از اين جملات از آنِ مشايخ و بزرگان ديگر بود و شيخ عيناً همان جملات را نقل مي کرد و اين امر بر زيبايي کلام وي مي افزود.
در حالات و سخنان ابوسعيد ابي الخير اين گونه اقوال را کمتر مشاهده مي کنيم و در اسرارالتوحيد تعداد اين گونه اقوال عربي بيشتر است و محمّد بن منور نسبت به جمال الدين ابوروح به اين موضوع بيشتر توجه داشته است.
“شيخ الاسلام گفت: يک روز بر سر منبر بر زبان شيخ برفت “لا يَجِدُ السَّلامَهَ اَحَدٌ حتّي يَکُون في التَدبيرِ کَاَهلِ القُبور”347 بدين لفظ بيان کرد که سلامت در بي اختياري است و از راه تدبير دور بودن و خود را در عجز با اهل گورستان برابر کردن.”348
محمد بن منور در اسرارالتوحيد چنين روايت مي کند:
“شيخ ما ابوسعيد، قَدَّسَ اللهُ روحِهُ العَزيز، گفت، در ميان مجلس، که ما را به
خواب ديدند مرده و زنخ بربسته و سخن مي گوييم. کسي گويدي که “فرا مردمان نگويي که سخن مي گويند اگر گويند چنين گويند” شيخ گفت: “آنگاه که بمردي او بماند. پس، ماتَ العَبدُ وَ هُوَ لم يَزل لَم يَزَل349″350
بي ترديد مولوي به زبان عربي تسلط کامل داشت، به زبان عربي کتاب مي خواند، شعر مي سرود، موعظه مي کرد و در مجالسش نيز سخنان و عبارات عربي خود و ديگر بزرگان را بسيار به کار برده است؛ البته تعداد اين گونه اقوال عربي در مجالس سبعه از آنچه که در مناقب العارفين افلاکي ذکر گرديده، بسيار بيشتر است و مولانا با مهارت استادانه و تسلطي که بر زبان فارسي و عربي دارد بسيار زيبا و شايسته اين اقوال عربي را در ميان گفتار فارسي خود جاي داده است، به گونه اي که در مجالس سبعه مي خوانيم:
“دل کيست کو حديث خودو درد خود کند

پيدا بود که جنبش دل تا کجا رسد”

“لا تَکُونوا مِن اَبناءِ العَمَل وَ کُونوا مِن اَبناءِ الاَزَل”351 زاهدان از عمل انديشند که چنين کنيم و چنان کنيم. عارفان از ازل انديشند که حق چنين کرد و چنان کرد و از هاي و هوي عمل خود نينديشند.
“عارفان چون دم از قديم زنند

هاي و هو را ميان دو نيم زنند”

“الزّاهِدُ يَقُولُ کَيفَ اَصنَعُ وَ العارِفُ يَقُولُ کَيفَ يَصنَعُ”352″353.
افلاکي نيز در مناقب العارفين چنين روايت مي کند:
“همچنان در خانة پروانه، معرفت مي گفت و در شرح آسمان ها و زمين و ستارگان و آفرينش جهان بي نهايت بيان ها فرمود و گفت که صورتِ اين عالم اهل حق را و معني دان را ديدار است؛ همچنان تاج الدينِ اردبيلي گفت: پس مصطفي، الدُنيا جيفهٌ، چرا گفت و اين چگونه باشد؟ فرمود که از طالبانِ او مباش تا تو را جيفه ننمايد و از حسابِ کلاب نباشي؛ چه به غير از محبتِ حق تا هر چه مشغول شوي جيفه است و از جيفه بتر؛ هماره طالب حق باش و او را طلب، تا لايق ديدار باشي و در همه اشيا او را تواني ديدن و نظرِ مَا رَأيتُ شيئاً اِلاّ و رَأيتُ اللهَ فيهِ354 ملکِ يمين تو باشد”355.
4-2-4 اشعار فارسي

موضوع شعر و شعرخواني يکي از کارهاي هنري صوفيان است، و تا جايي که به خانقاه مربوط مي شود، شعرخواني و شعرسرايي از جمله عوامل ضروري طريقت به شمار مي رود. نياز صوفيان به شعر عرفاني و وجود شاعران عارف در زمره صوفيان و پذيرش آنها از سوي تودة مردم، سبب مي گرديد که شعر عرفاني گسترش يابد و به حد اعلاي کمال خود برسد و از ارزش والايي برخوردار گردد به گونه اي که بخش مهمي از ادبيات رسمي زبان فارسي شامل اشعار صوفيانه و عرفاني است و بي ترديد مسلک طريقت و خانقاه در به وجود آمدن و حفظ و نگهداري اين گنجينه اشعار سهم بسزايي دارد.356 اما شعر صوفيه تنها نتيجه سکر و وجد نيست و فقط جذبات و غلبات
روحاني و معنوي را بيان نمي دارد، زيرا در مجالس وعظ و تذکير بيان معاني به گونه اي ديگر است، و از اين رو معاني مربوط به مناجات و موعظه و مضامين راجع به شريعت نيز در شعر صوفيانه منعکس شد و اين نوع معاني نثر تعليمي صوفيه را پديد آورده است، که عالي ترين و قوي ترين مظاهر آن در اشعار سنايي، عطار، مولوي و… پديدار گرديده است.357
شعر صوفيانه فارسي حدوداً در اوايل قرن پنجم هجري، توسط ابوسعيد ابي الخير و ساير بزرگان در خراسان معمول و متداول گرديد.358 و از قديمي ترين نمونه هاي شعر تعليمي صوفيه قطعات و رباعياتي است که شيخ ابوسعيد در جواب مسائل و مطالب مريدان خوانده است و در اسرارالتوحيد و حالات سخنان ابوسعيد آمده است.359
ابوسعيد، نخستين شيخ عارفي بود که در مجالسش بيشتر از به کار بردن آيات و احاديث به
خواندن اشعار توجه داشت.360 و همين امر باعث برانگيخته شدن خشم معاندين و مخالفين عليه او
گرديده بود؛ چنانکه جمال الدين ابوروح روايت مي کند:
“از حسن مؤدب نقل کنند، که مريد خاصّ و خادم شيخ بوده است، که شيخ، قدَّسَ الله رُوحَه، به ابتدا، به نيشابور آمد و مجلس مي گفت. قبولي عظيم يافت. و مريدان بسيار پديد آمدند. و مال ها فدا مي کردند. و در آن عصر استاد ابوبکرِ اسحاق مقدّم کراميان بود. و قاضي صاعد مقدّم و رئيسِ اصحاب ابوحنيفه بود و هر دو شيخ را منکر بودند و شيخ پيوسته بر سر منبر بيت گفتي و هر که را واقعه اي بودي به بيت بيرون دادي و ايشان مي شنيدند و بدان اعتراض مي کردند”.361
همچنين خواندن شعرهاي عاميانه و سروده هاي مردم کوچه بازار که غالباً مردم لاابالي
آنها را به زبان مي آوردند، از خصايص عمده مجالس وي بوده است. به گونه اي که يکي از
زنان زاهده و اشرافي نيشابور که مشتاق مجالس ابوسعيد بود و خود نمي توانست در مجلس او شرکت کند دايه خود را به مجلس وي فرستاد و از او خواست پس از بازگشت، سخني از گفته هاي شيخ براي وي بازگو کند، هنگامي که دايه برگشت، کدبانو پرسيد چه تحفه آورده اي گفت، اين
بيت:
“من دانگي سيم داشتم حبة کم

دو کوزه مي خريده ام پارة کم

بر بربط من نه زير مانده است و نه کم

تا کي کوي قلندري و غم غم”

آن کدبانو چنان آشفته شد که دايه را وادار کرد دهان خود را بشويد البته بعدها چنان شيفتة ابوسعيد شد که هر چه داشت در راه تصوف خرج کرد.362
ابوسعيد در فهم و نقد اشعار طبعي لطيف داشت و دلبستگي وي به شعر چنان بود که گاهي با شنيدن يک شعر، ناگهان تغيير حالتي عظيم در او ايجاد مي گرديد363 چنانکه روزي “قوّال پيش شيخ ما، قَدَّسَ اللهُ رُوحهُ العَزيز، اين بيت مي خواند:
اندر غزل خويش نهان خواهم گشتن

تا بر دو لبت بوسه دهم چونش بخواني

شيخ از قوّال پرسيد که اين بيت کراست؟ گفت: عمّاره گفته است. شيخ برخاست و با جماعت صوفيان به زيارت خاک عمّاره شد.”364.
ابوسعيد اشعار بسيار زيادي به فارسي و عربي در مجالس خود انشاد مي کرد، که تقريباً تمام آنها از کلام متقدمان وي بوده است. آن گونه که از حالات و سخنان شيخ ابوسعيد برمي آيد، بيشتر اشعار فارسي که وي در مجالس خود، بر منبر مي خوانده، از پير ابوالقاسم بشر بن ياسين (متوفي 380 هـ .ق) بوده است که از مشايخ دوران جواني وي به شمار مي رفته است. و با وجود اينکه بشر و صوفيان پيش از ابوسعيد، شعر مي سروده اند، قبل از شيخ در بين صوفيه خراسان شعر چندان رواج نداشته است.365
جمال الدين ابوروح چنين روايت مي دارد که شيخ ابوسعيد در مجلس آخر روي به پسرش ابوطاهر کرد و گفت:”يا باطاهر! برپاي باش” برخاست. جامة او بگرفت و به خود کشيد و گفت:
تو را و فرزندان تو را به خدمت صوفيان وقف کردم. اين نصيحت ما را گوش دار. و اين بيت بگفت،
بيت:
“عاشقي خواهي که پايانش بري

بس که بپسنديد بايد ناپسند

زشت بايد ديد و انگاريد خوب

زهر بايد خورد و انگاريد قند”366

در مرکز اشراف بر ضماير و کرامات ابوسعيد، که قبلاً در مورد آن توضيح داده شد، بيان اشعار رمزي و شعرخواني وي قابل توجه است. در بسياري از حکايات که تلقّي کرامت يا ضميرخواني از طرف ابوسعيد گرديده، سخني بوده است که شيخ به صورت مجمل و يا بيتي شعر بيان مي کرده، و صاحب واقعة داستان آن را با توجه به زمينه روحي خود بر مشکل و يا نيّت باطني خويش تفسير کرده است؛ بنابراين سهم شعرخواني هاي ابوسعيد را در کرامت وي نمي توان از ياد برد.367
محمد بن منور، داستان کرامتي از ابوسعيد، و بيان شعري متناسب در حين مجلس گويي را چنين روايت مي کند:
“درويشي بود، در نيشابور او را عظيم به دنيا ميلي بود و پيوسته چيزي جمع مي کردي و بر جمع و اذِّخار حرص داشتي. يک شب وي را دزد در شد و هر چه در خانه داشت جمله ببرد، مگر مرقّع آن درويش که پوشيده داشت و نقدي که داشت، در آنجا دوخته بود. بماند. ديگر روز برخاست، رنجوري عظيم و با کسي نگفت و به مجلس شيخ آمد. شيخ، در ميان سخن، روي بدان درويش کرد و گفت: اي درويش، بيت:
آري جانا دوش به بامت بودم

گفتي دزد است دزد نبود من بودم

آن درويش فرياد درگرفت و پيش شيخ آمد و آن نقد که مانده بود پيش شيخ بنهاد. شيخ گفت: درويش چنين بايد، شما را هيچ چيز ندهند.”368
مولانا نيز در مواعظ خود همانند ساير صوفيان واعظ به مناسبت حال و مقال از حافظه خود اشعاري مي خوانده ؛ چنانکه اين مطلب در احوالات وي نيز آمده است:
مولانا شعر را چون هنر سخن گفتن مي دانست وي دريافته بود که نثر تنها براي بيان وعظ و موعظه نارسا است از اين رو به خواندن شعر در خلال گفتارش روي آورده بود، شعر مولانا از حکايات عاميانه و امثال و حکم مايه مي گيرد، شعر او انعکاس عادات، عرف ها و تعبيرات وقايع زمان است و در کل مي توان گفت اشعار وي با عناصر مردمي آميخته گرديده است.369
در مجالس سبعه جا به جا اشعاري به چشم مي خورد؛ اما همة اين اشعار از سروده هاي خود مولانا نيست، بلکه اشعاري از ديگران از جمله نظامي، سنايي، عطار و… به کار برده شده است. او از ميان تمام شاعران ايران سنايي و عطار را بيشتر مي پسنديد.
تمام منابع متفقاً ذکر کرده اند که مولانا بعد از آمدن “شمس”، وعظ را ترک کرد،370 از اين رو اشعاري که سروده خود مولانا است و در مجالس سبعه آمده و يا افلاکي ذکر کرده، شعرهايي هستند که در دورة نخستين زندگي در اثناي وعظ از طبع او تروايده است.371 که برخي از اين ابيات در مثنوي و ديوان وي راه يافته است.372
“چندان که تو در طلب از يک پوست بيرون مي آيي عروس معني از يک پوست بيرون مي آيد و چون تو از دوم پوست بيرون مي آيي، او از دوم پوست بيرون مي آيد، مي گويد

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع حقوق بشر، کرامت انسان، حقوق کودک Next Entries منابع پایان نامه با موضوع حقوق کودک، اوقات فراغت، کودکان و نوجوانان