دانلود پایان نامه درباره امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

بِهَا الْمُقَرَّبُونَ‏﴾ ﴿فَأَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ‏﴾ و ﴿قالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِين﴾‏
5.قرب در معناي قدرت و توانايي.در آيه ي﴿َ نَحْنُ‏ أَقْرَبُ‏ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ﴾69
3.6.2.بررسی
ذاالقربی عبارتی است متشکل و مشتمل بر دو کلمه ذا به معنی «صاحب و دارای» و قربی به مفهوم «نزدیکی و دنوت »که مرکبا معنای «دارای نزدیکی و داشتن نزدیکی» از آن برداشت می شود منتها همان گونه که در بررسی قربی نیز گذشت این نزدیکی متمایز و متفاوت از نزدیکی به مفهوم قرب و بعد مکانی و زمانی است و قرب در آن از نوع قرابت نسبی است یعنی آن دسته از افراد و اشخاصی که از نظر نسبت و قومیت به انسان نزدیکند و تقرب دارند؛ ضمنا این مفهوم در تعریفی که در رابطه با واژه ذو از آقای مصطفوی مصدور است و آن آوردن قید قاهریت بر اصل ملازمت می باشد در مورد ذاالقربی نیز متصور است بدین نحو که آدمی در تعیین و انتخاب پدر و مادر و اخص اقوام خود با نوعی از اجبار و مقهوریت روبروست که این مجبور بودن و مقهور بودن در تعیین اقوام همان چیزی است که در تعریف جناب مصطفوی با قید قاهریت به آن اشاره شده و از آن سخن رفته است.
در ضمن بیاناتی که در مطاوی بحث از معصومین ذکر شد هیچ اشاره ای که در آن به بیان معنای لغوی ذاالقربی شده باشد نشد بلکه صرفا ائمه به تعیین این افراد پرداختند که با توجه به گفتار ایشان چهار مصداق تعریف شد:
1.فاطمه زهرا (س)2.کلیه معصومین بجز پیامبر3.حضرت فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام4.امام علی(ع)
در مورد اینکه خطاب در آیه شخص پیامبر است یا عموم مسلمین اختلاف دیدگاه وجود دارد برخی مخاطب آیه را وجود مقدس نبی اکرم دانسته اند70که در آن صورت اشخاص مذکور در فوق با توجه به خاص بودن خطاب از مصادیق انحصاری ذاالقربی محسوب می شوند چرا که مصداق خاص یا انحصاری در صورتی است که لفظ آیه ای علی رغم اینکه عام است و می تواند پذیرای مصادیق متعدد باشد با شواهد و قرائنی در یک یا چند مصداق، منحصر و محدود گردد؛ چیزی که در آیه ی فوق نیز موجود است و با اینکه لفظ ذاالقربی می تواند شامل بر عموم خویشاوندان مسلمین شده و مصادیق متعددی را در بر گیرد اما وجود قرائنی از جمله خاص بودن خطاب این مصادیق را منحصر و مخصوص به خاندان پیامبر کرده است.
اما برخی دیگر از مفسران قرآنی قائل به عمومی بودن خطاب در آیه هستند و بر این باورند که خطاب به پيامبر ص در جمله« و آت »دليل بر اختصاص اين حكم به او نيست، زيرا ساير احكامى كه در اين سلسله آيات وارد شده، مانند نهى از تبذير و يا مداراى با سائل و مستمند و يا نهى از بخل و اسراف، همه به صورت خطاب به پيامبر ص ذكر شده، در حالى كه مى‏دانيم اين احكام جنبه اختصاصى ندارد، و مفهوم آن كاملا عام است71یعنی خصوص خویشاوندان پیامبر مطرح نیست بلکه همه خویشاوندان محل بحث و بررسی است که در این صورت ذکر نام خویشاوندان پیامبر از حیث بیان مصداق اتم است و مصداق اتم یا اکمل آن باشد که لفظ و معنای آیه پذیرای مصادیق متعدد با درجات متفاوت باشد اما یک یا چند فرد که در مرحله ای بالاتر از دیگران قرار دارند به عنوان مصداق اتم آیه معرفی شوند همان چیزی که در لفظ مورد بررسی جاری است و با اینکه ذاالقربی شامل همه خویشاوندان است و می تواند پذیرای مصادیق متعدد باشد اما از میان همه این خویشاوندان، این خاندان و خویشان پیامبر هستند که اولی تر از دیگران در رسیدن به حق خویشند و توجه به حقوق آنان﴿وَ ءَاتِ ذَا الْقُرْبىَ‏ حَقَّهُ﴾بايد بيش از ديگران مد نظر قرار گیرد.
در مورد اختلافي كه در روايات وجود دارد و برخي مراد از آن را فاطمه(س) و برخی مقصود از آن را امامان معصوم و پاره ای منظور آن را علی(ع)می داند باید ذکر کرد که در میان این دست از روایات هیچ گونه تنافی وجود ندارد زيرا كه حق هر صاحب قرابتى چيزى است حق على عليه السّلام وصايت و ساير امور مذكوره بود و حق حضرت فاطمه و اولاد او فدك؛ یعنی معصومین بسته به نوع حقی که در نظر داشتند مصداق آن را ذکر می کردند.
پس بنابر مطالب و مباحث مذکوره مشخص می شود که وجه ارتباط میان اقوال لغویین با معصومین از نوع بیان مصداق است آن هم از نوع طاهری اش،که بسته به اختلاف نظرات مربوط به خطاب نیز کارکرد این مصادیق تغییر می کرد و رنگ خاص یا اتم به خود می گرفت.
7.2.محسورا
﴿َو لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُورا﴾
« و دستت را بسته شده به گردنت قرار مده، (و ترك بخشش منما) و آن (دستانت را براى بخشش) بطور كامل مگشاى، تا [اينكه‏] سرزنش شده [و] درمانده بنشينى.»
1.7.2.محسور در روایات
روایت اول: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ﴿ وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً﴾ قَالَ الْإِحْسَارُ الْفَاقَةُ.72
علی بن ابراهیم از قول پدرش از ابن ابی عمیر و او نیز به واسطه عمر بن یزید از امام صادق (ع)نقل می کند که در ارتباط با آیه ی ﴿ وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً﴾فرمود:احسار یعنی فقر و نداری.
روایت دوم: َقالَ الصَّادِقُ ع الْمُحْسُورُ الْعُرْيَان‏.73
امام صادق(ع)فرمود:محسور یعنی برهنه و عریان.
روایت سوم: عن محمد بن يزيد عن أبي عبد الله ع قال: قال رسول الله ص‏ ﴿وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً﴾ قال: الإحسار الإقتار.74
محمد بن یزید از امام صادق(ع) از قول پیامبر خدا(ص) درباره آیه ی ﴿وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً﴾می فرماید:احسار یعنی تنگدستی.
2.7.2.محسور در لغت
محسور اسم مفعول از ماده ی «حسر»است که به معني برهنه كردن و برداشتن پوشش از چيزى كه بر آن قرار گرفته، گفته مى‏شود75 به همين جهت« حاسر» به جنگجويى مى‏گويند كه زره در تن و كلاه‏خود بر سر نداشته باشد76یا به حيواناتى كه بر اثر كثرت راه رفتن خسته و وامانده مى‏شوند، كلمه« حسير» و« حاسر» اطلاق شده است، مثل دابه حاسر و حاسره و حسیر77 و حسرت الناقه حسرا78 که به مفهوم جاندار خسته و شتر وامانده است و اطلاق حسر بر شخص خسته و وامانده از این جهت است که انسان در حالت خستگی قدرت و نيرويش كنار مى‏رود و از توان و انرژی برهنه مى‏شود.هم چنین واژه ی «حسرت» که به معنی شدت پشیمانی و غم و اندوه است79از همين ماده گرفته شده، چرا كه اين حالت به انسان معمولا در مواقعى دست مى‏دهد كه نيروى جبران مشكلات و شكستها را از دست داده، گويى از توانايى و قدرت برهنه شده است.یا به جاروب که محسره گفته می شود80 به جهت کارکرد این وسیله است چرا که کار جارو پاک کردن و برداشتن پوشش گرد و غبار از روی زمین و امثال آن است.
برخلاف آراء قاطبه ی لغت دانان که حسر را کشف و برداشتن پوشش از روی چیزی که بر روی آن واقع شده گرفته اند علامه مصطفوی حسر را بمعنى كنار رفتن و دور شدن بجانب پشت دانسته، و علت اینکه به حسرت که به معنی غم و اندوه و افسوس است حسرت می گویند بدین جهت است که انسان زمانی تاسف می خورد که چيزى از دسترس اش دور ‏شود.81
اما در مورد واژه ی محسور که محل بحث ماست مجموعه ی نظراتی که در آثار لغویون به طبع رسیده بدین شرح است:
1.خسته و وامانده.مَلُوماً مَحْسُوراً أي: مُتْعَباً.82
2.کسی است که هر آنچه در نزدش هست را ببخشد لاجرم چیزی در پیشش نباشد و بی چیز ماند. الّذِي يُعْطِي كُلَّ مَا عِنْدَه حَتّى يَبْقَى لا شَيْ‏ءَ عِنْدَه‏.83
3.بریده شدن و انقطاع یافتن از معاش یا از مردم.84
4.درمانده شدن و درجا زدن و متوقف شدن در معاش و زندگی. أي ترتدّ الى عقبك و تتوقّف في سيرك و في جريان حياتك و معيشتك.85
3.7.2.بررسی
از مجموع سه روایتی که از لسان اهل بیت در مورد این واژه صادر شده می توان دو نوع کلی را برداشت کرد:
نخست روایاتی که مراد و منظور از احسار را فقر و تنگدستی می داند و دوم روایتی که محسور را عبارت از عریانی می شمارد که روایت دوم با توجه به این که همسو و همنوا با آراء ارباب لغت است لذا از حیث مرتبط یا منتزع بودن ، مرتبط با گفتار اهل لغت است و هر دو مطابق با هم اند چرا که هر یک به بیان ایضاح لفظی کلمه می پردازند اما روایات نوع اول که احسار را فقر و نداری شمرده اند اگر چه منطبق با نظر لغویون است اما این ارتباط و پیوستگی به صراحت روایت ماقبل نیست چرا روایت سابق به شکل کامل منطبق با اقوال لغت دانان بود اما در این روایت وجه ارتباط از نوع سبب و مسبب است بدین شکل که فقر و نداری مقدمه و علت برهنگی و عریانی است که صراحت ماقبل در این انطباق قابل دریافت نیست.
در مورد نظر علامه مصطفوی هم که حسر را دور کردن دانسته باید گفت که در آن صورت باز وجه ارتباط از نوع سبب و مسبب خواهد بود چرا که فقر و عریانی هر دو از جمله عواملی هستند که شخص را از جامعه گریزان می کنند چه بسیار خانواده های فقیری که به سبب فقر مالی از رفتن به مهمانی ها و دید و بازدیدها و شرکت در مراسمات محروم می مانند و از اطرافیان دور می شوند چرا که هر دیدی، بازدیدی را می طلبد که عایله ی فقیر توان برگزاری آن را ندارد لذا از دیدن ها صرف نظر می کند و در مورد عریانی هم باید گفت که شخص عریان از شرکت در محافل و مجالس اعراض می کند همان اتفاقی که بر پیامبر افتاد و حضرت به سبب این که تک پیراهن خود را به فقیر هدیه داد لذا نتوانست به سبب عریان بودن به موقع در مسجد حاضر شود و در نتیجه مورد ملامت کفار که می گفتند پیغمبر خواب مانده یا مشغول به لهو و لعب است گردد و هم چنین از حضور در مسجد باز ماند و به نوعی از جمعیت مسلمین دور شود.86
بنابراین ائمه اطهار(ع) در تعریف معنی لغت به عریانی و نداری از اصل کلمه غافل نبوده و از آن عدول نکرده اند بلکه با عنایت و توجه به اصل حسر تعاریف خود را در این ارتباط ارائه داده اند.
8.2.املاق
﴿ وَ لَا تَقْتُلُواْ أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ نحّْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكمُ‏ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْا كَبِيرًا﴾
« و فرزندانتان را از ترس فقر، مَكشيد ما آنان و شما را روزى مى‏دهيم [چرا] كه كشتن آنان گناه بزرگى است.»
1.8.2.املاق در روایات
عن إسحاق بن عمار عن أبي عبد الله ع …قال: قلت: و ما الإملاق قال: الإفلاس، ثم قال: ﴿وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ‏ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ‏﴾87
اسحاق بن عمار از امام صادق (ع) نقل می کند که پرسیدم املاق یعنی چه؟فرمود:نداشتن مال و هزینه زندگی، سپس فرمود: ﴿وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ‏ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ‏﴾
2.8.2.املاق در لغت
فراهیدی در بیان معنای «ملق» که املاق از آن ماخوذ و مشتق شده می نویسد:ملق یعنی محبت و لطف داشتن زیاد و شدید نسبت به چیزی.88که البته عین این معنی از کلمه به جهت مقدم بودن فراهیدی بر دیگر لغویون، به آثار آنها نیز منتقل شده است89در بیان صاحبان این نظر املاق نیز به معنی و مفهوم کثرت و شدت انفاق در مال است به گونه ای که منجر و منتهی به حاجت گردد90 و به نظر می رسد که دلیل تسمیه حاجت و نیاز به املاق به این سبب باشد که فرد انفاق کننده به خاطر علاقه و محبت وافری که نسبت به خدا دارد از خود بیخود شده و اموال و دارایی خویش را در راه او احسان می کند و نتیجتا به سبب این افراط گرفتار فقر و نداری می شود.
ابن فارس هم ماده ی ملق را به معنای تجرد در شی نامیده و کلماتی مثل املاق و ملقه و ملقت الثوب را به ترتیب به معنی اتلاف مال تا حد محتاج شدن،زمین بایر و بی آب و علف و شستن لباس می شمارد91و بعد مشترک در همه ی آنها را تجرد و خالی بودن می داند چرا که املاق به حالتی اطلاق می شود

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره معنای اصلی، محمد بن سنان، امام صادق، امام سجاد Next Entries دانلود پایان نامه درباره امام صادق