دانلود پایان نامه درباره امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

که فرد فاقد و خالی از مال است یا ملقه زمینی را گویند که خالی از علف باشد و شستن لباس هم که توام با خالی کردن و عاری کردن آن از چرک و کثیفی است92 و ضمنا درتملق هم که از این ماده گرفته شده این وجه مشترک یعنی تجرد فی شی را می توان دید برای اینکه تملق حالتی است که انسان در لسان شخصی را مدح می کند حال آنکه قلبش نسبت به آن تعاریف خالی است و در درون خود شخص ممدوح را شایسته این تمجیدات نمی داند.
صاحب قاموس قرآن نیز مراد از ملق را نرمی دانسته و از آنجا که فقر انسان را نرم و ذلیل می کند لذا به فقر و بی چیزی املاق گفته شده است93
در این میان برخی ملق را به معنای محا یعنی محو شدن گرفته اند که به نظر می رسد مرادف با تجرد و خالی بودنی است که ابن فارس متذکر آن شده است منتهی با لفظ و بیانی دیگر.94و برخی دیگر نیز آن را به معنای تضرع و طلب دانسته اند.95
اما علامه مصطفوی بعد از ذکر اقوال سایر لغویین که داب وی در بررسی لغات است بر این باور است که اصل این ماده خالی بودن و عاری بودن است و زمین خالی از نبات و شخص فاقد مال که با ماده ی ملق به کار رفته اند از مصادیق آن است و مفاهیمی همچون نرمی، محبت، تضرع و طلب واحتیاج از آثار این اصل هستند.96
3.8.2.بررسی
بنابر بررسی ها و کنکاش هایی که در آثار لغویون انجام شد می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1.در معنای ماده ی ملق معانی چون محبت و لطف شدید، تضرع و طلب، تجرد در شی و خلا، نرمی و لینه ذکر شده است.
2.واژه املاق با صرف نظر از هر معنایی که برای ملق مطرح شده است به معنای فقر و نداری است.خواه معنای محبت و لطف شدید را در نظر آوریم یا معنای تجرد و خلا و یا نرمی و لین را در نظر بگیریم با هر معنایی می توان املاق به مفهوم فقر را تبیین کرد.
بنابراین در این کلمه میان اقوال ارباب لغت با کلام امام که املاق را افلاس معنی کرده انطباق کامل وجود دارد و هر دو به ایضاح لفظی واژه پرداخته اند.
9.2.قسطاس
﴿ وَ أَوْفُواْ الْكَيْلَ إِذَا كلْتُمْ وَ زِنُواْ بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَالِكَ خَيرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلا﴾
« و هنگامى كه پيمانه مى‏كنيد، پيمانه را كاملًا ادا نماييد، و با ترازوى راست (و درست) وزن كنيد اين بهتر، و فرجام (ش) نيكوتر است.»
1.9.2.قسطاس در روایات
روایت اول: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هِشَامِ بْنِ سُهَيْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْعَسْكَرِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي عِيسَى بْنُ دَاوُدَالنَّجَّارُ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ﴿‏ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا﴾﴿ وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ إِذا كِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ‏﴾ قَالَ الْعَهْدُ مَا أَخَذَ النَّبِيُّ ص عَلَى النَّاسِ مِنْ مَوَدَّتِنَا وَ طَاعَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْ لَا يُخَالِفُوهُ وَ لَا يَتَقَدَّمُوهُ وَ لَا يَقْطَعُوا رَحِمَهُ وَ أَعْلَمَهُمْ أَنَّهُمْ مَسْئُولُونَ عَنْهُ وَ عَنْ كِتَابِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ أَمَّا الْقِسْطَاسُ فَهُوَ الْإِمَامُ وَ هُوَ الْعَدْلُ مِنَ الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ وَ هُوَ حُكْمُ الْأَئِمَّةِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ ﴿ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا ﴾قَالَ هُوَ أَعْرَفُ بِتَأْوِيلِ الْقُرْآنِ وَ مَا يَحْكُمُ وَ يَقْضِي‏97
محمد بن هشام بن سهیل از محمد بن اسماعیل عسگری و او نیز از طریق عيسى بن داود نجار از ابو الحسن موسى بن جعفر از پدر بزرگوارش در آيه:﴿ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا. وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ إِذا كِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ‏.﴾فرمود: عهد همان پيمانى است كه پيامبر اكرم از مردم گرفت راجع بمودت ما و اطاعت امير المؤمنين كه با او مخالفت نكنند و او را مقدم بدارند و رابطه خويشاونديش را قطع نكنند و بآنها اطلاع داد كه از اين امر بازخواست خواهند شد و هم از كتاب خدا.اما قسطاس در آيه امام است كه عادلترين فرد روى زمين است و قسطاس همان حكم ائمه عليهم السّلام است خداوند در اين آيه ميفرمايد: ﴿ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا ﴾خداوند فرموده: امام داناتر است بتأويل قرآن و آنچه حكم ميكند و قضاوت مى‏نمايد.
روايت دوم: و فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ‏ الْقِسْطَاسُ الْمُسْتَقِيمُ فَهُوَ الْمِيزَانُ الَّذِي لَهُ لِسَان.98‏
ابی جارود در روایتی از امام باقر(ع)نقل می کند که امام فرمود:قسطاس مستقیم عبارت از میزانی است که برای آن زبان است.
2.9.2.قسطاس در لغت
واژه ی قسطاس از الفاظ کم کاربرد در قرآن است که جمعا دو بار در مصحف شریف ذکر شده است؛ در ریشه این کلمه میان علمای لغت اختلاف رای وجود دارد برخی آن را ماخوذ از لسان عرب و از ماده ی قسط که به معنای بهره و نصیب عادلانه است تلقی می کنند اما برخی دیگر قائل به معرب بودن آن از زبان رومی هستند که در اثر ارتباط میان اعراب و رومیان از رومی به عربی وارد شده است99 همان گونه که الفاظ دیگری نیز در سایه ی تعامل با سایر ملل به این زبان داخل شده است.اما علامه مصطفوی بر این اعتقاد است که این واژه ریشه ای سریانی و یونانی دارد و الحاق حرف سین به آن که در آخر اسماء یونانی متداول و شایع است موید این نظر است الفاظی مانند الیاس، هرمس، ديوجانس، ديوغانس، هيردوطس، يولياس، طيطوس که منتهی به سین شده اند،اگر چه بین این و بین قسط که عربی است مناسبت دیده می شود.100
تقریبا همه ی علمای لغت قائل به اینکه قسطاس وسیله و ابزاری برای سنجش اشیاء بوده اتفاق نظر دارند همان چیزی که در فارسی با عنوان سنجه و در ترکی با نام کپان از آن یاد می شود اما چیزی که مایه ی اختلاف است در میزان دقت این وسیله است که بعضی فقط به اینکه میزان است بسنده کرده101 اما برخی دیگر به این امر اکتفا نکرده و با نام اعدل الموازین از آن اسم برده اند.102که به نظر می رسد که معنی میزان برای قسطاس مناسب باشد چرا که در صورت اعدل الموازین دانستن، صفت مستقیم که برای قسطاس ذکر شده نامناسب جلوه می کند چرا که مستلزم تکرار در کلام می شود و اگر قسطاس عبارت از میزان مستقیم بود در آن صورت آوردن مستقیم برای آن ضرورتی نداشت.
3.9.2.بررسی
همانگونه که در مطاوی بحث به آن پرداخته شد قسطاس در آراء و دیدگاه های لغویان به معنی و مفهوم میزان بود اما این لغت از منظر اهل بیت در روایتی به امام و در کلامی به میزان دارای زبان که حکایت از ذی شعور بودن این میزان دارد دلالت می کند بنابراین رابطه ای که در این لغت میان نظرات اهل بیت با ائمه لغت متصور است اینکه لغویون به معنایابی آن مبادرت ورزیده اند اما اهل بیت به تاویل یا مصداق باطنی آن توجه کرده اند چرا که قسطاس كه در آيه آمده است نام ابزارى است شناخته شده كه داراى دو كفّه است و در اندازه‏گيرى و وزن اشياء مورد استفاده قرار مى‏گيرد حال آنکه امام چنین کارکردی را که عبارت از اینکه وسیله ای باشد برای سنجش اشیاء را ندارد اما این به معنای عدم ارتباط میان میزان که از سوی اهل لغت ذکر شده با امام که کلام اهل بیت هست نیست برای اینکه شرط صحت تاویل زمانی است که میان معنای باطنی با معنای ظاهری مناسبت نزدیکی برقرار باشد همان چیزی که در معنای قسطاس متصور است چرا که به همان نحو که میزان وسیله ی سنجش است امام نیز اگر چه وسیله سنجش اشیاء نیست اما میزانی برای سنجش و اندازه گیری هدایت و گمراهی است و این نوع ارتباط میان میزان با روایت دوم نیز برقرار است یعنی رابطه از نوع بیان تاویل است.
10.2.شجره ملعونه
﴿وَ إِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْيَا الَّتىِ أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فىِ الْقُرْءَانِ وَ نخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَانًا كَبِيرًا﴾
و (ياد كن) هنگامى را كه به تو گفتيم:« در حقيقت پروردگارت به مردم احاطه دارد و (ما) خوابى را كه به تو نمايانديم، و درخت لعنت شده در قرآن را، جز براى آزمايش مردم قرار نداديم و آنان را مى‏ترسانيم، و [لى‏] جز بر سركشى بزرگشان نمى‏افزايد.»
1.10.2.شجره ملعونه در روایات
روايت اول: عن علي بن سعيد قال‏ كنت بمكة فقدم علينا معروف بن خربوذ، فقال لي أبو عبد الله: إن عليا ع قال لعمر: يا ابا حفص أ لا أخبرك بما نزل في بني أمية قال: بلى، قال: فإنه نزل فيهم ﴿وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ‏﴾قال:فغضب عمر و قال: كذبت بنو أمية خير منك و أوصل للرحم‏.103
علی بن سعید گوید در مکه بودم که معروف بن خربوذ بر ما وارد شد و گفت:امام صادق به من فرمود:علی(ع) به عمر فرمود:آیا با خبر نکنم تو را به آنچه در مورد بنی امیه نازل شده است گفت:بلی[باخبر کن]،فرمود:براستی که آیه﴿وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ‏﴾در مورد آنان نازل شده است بنابراین عمر خشمگین شد و گفت:دروغ می گویی، بنی امیه بهتر از تو هستند و بهتر از تو صله رحم می کنند.
روايت دوم: عن حريز عمن سمع عن أبي جعفر ع‏…﴿وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ‏﴾يعني بني أمية.104
حريز به واسطه فردی از امام باقر(ع) نقل می کند که [فرمود:] ﴿وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ‏﴾یعنی بنی امیه.
هم چنین روایتی قریب به این مضمون از امام باقر(ع) به اسناد عبدالرحیم قصیر در کتاب عیاشی و دیگر کتب روایی مکتب اهل بیت ذکر شده است.
روایت سوم: احتجاج الحسن بن علی بن ابی طالب علی مروان بن حکم … يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى‏﴿ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْياناً كَبِيراً﴾ وَ أَنْتَ يَا مَرْوَانُ وَ ذُرِّيَّتُكَ الشَّجَرَةُ الْمَلْعُونَةُ فِي الْقُرْآن‏.105
احتجاج امام حسن به مروان…خدای تبارک و تعالی می فرماید: ‏﴿ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْياناً كَبِيراً﴾ و ای مروان تو و ذریه تو شجره ملعونه مذکور در قرآن هستید.
روايت چهارم: عن أبي الطفيل، قال: كنت في مسجد الكوفة فسمعت عليا (عليه السلام) يقول، و هو على المنبر و ناداه ابن الكواء، و هو في مؤخر المسجد، فقال: يا أمير المؤمنين، أخبرني عن قول الله:﴿ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ‏﴾، فقال:«الأفجران من قريش، و من بني امية».106
از ابی طفیل نقل شده که گوید:در مسجد کوفه بودم و مشغول شنود سخنان علی(ع)که می فرمود، در آن حال ابن الکواء که در آخر مسجد بود او را ندا کرد و گفت:ای امیر المومنین مرا از فرموده ی خدا در آیه ﴿ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ‏﴾باخبر كن،امام فرمودند:[آنان]دو تا از فاجرترین قریش و بنی امیه هستند.
روايت پنجم: أَبَانٌ عَنْ سُلَيْمٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ قَال‏: …سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ سُئِلَ عَنْ‏هَذِهِ الْآيَةِ ﴿وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ‏ ﴾ فَقَالَ إِنِّي رَأَيْتُ اثْنَيْ عَشَرَ رَجُلًا مِنْ أَئِمَّةِ الضَّلَالِ يَصْعَدُونَ مِنْبَرِي وَ يَنْزِلُونَ يَرُدُّونَ أُمَّتِي عَلَى أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَى فِيهِمْ رَجُلَانِ مِنْ حَيَّيْنِ مِنْ قُرَيْشٍ مُخْتَلِفَيْنِ وَ ثَلَاثَةٌ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ وَ سَبْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحَكَمِ بْنِ الْعَاصِ …»‏.107
ابان ازسليم نقل مي كند كه عبدالله بن جعفر بن ابي طالب برمن حديث كرد:از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم، در حالى كه در باره اين آيه از آن حضرت سؤال شد:﴿ وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ‏ ﴾، حضرت فرمود:«من دوازده نفر از امامان گمراهى را ديدم كه از منبرم بالا مى‏رفتند و پائين مى‏آمدند و امّتم را بصورت قهقهرى به عقب بر مى‏گردانيدند. در ميان آنان دو نفر از

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره امام صادق Next Entries دانلود پایان نامه درباره رحمت الهی، جامعه اسلامی، معنای اصلی