دانلود پایان نامه درباره امام صادق، گونه شناسی، حرکت طبیعی

دانلود پایان نامه ارشد

آن است»234وی در ادامه به بیان برخی از کلمات اخذ شده از این ماده می پردازد و اصل قائل خود را در آنها نمایان می کند برای مثال در اتخاذ سُعُر برای جنون می گوید:«علت اینکه به سعر جنون گفته شده برای این است که در حالت جنون هیجان خاصی در انسان افروخته می گردد و ناقه مسعوره نیز عبارت از شتری است که حالت جنون دارد»235
این واژه در کلام جوهری نیز به معنی تهیج و افروختگی دانسته شده و وی در توضیح سَعَرْتُ‏ النارَ و الحربَ، عبارت هيَّجْتهما و ألهبْتهما را ذکر کرده که گویای این معنی است.236
راغب اصفهانی نیز همچون دو لغوی فوق الذکر سعر را به معنی لهیب و فروزش آتش دانسته و در عبارتی نظیر استعر الحرب که برای افروختگی آتش جنگ استفاده می شود و استعر اللصوص که برای به حرکت در آمدن دزدان به کار می رود گویی که مشتعل می شوند و السعر فی السوق که به معنی فزونی و بالا رفتن قیمت امتعه بازار است و این تورم تشبیه به اشتعال آتش شده است، در این سه عبارت به بیان لهیب طرح شده در سعر که مستعمل در عبارات مطروحه بود می پردازد.237
طریحی، مصطفوی و قرشی نیز در آرائی نزدیک به نظرات گفته شده در فوق به بیان دیدگاههای خود در رابطه با این واژه پرداخته اند برای مثال طریحی سعر را اشتعال شدید می داند و مصطفوی آن را به معنی شدت حرارت توام با لهیب می شمارد و قرشی نیز همان راه راغب را پیموده و قائل به فروزان شدن آتش می شود.238
بنابراین با این نکته نظرات مطرح شده می توان گفت که سعیر به معنی لهیب و فروزش آتش است که در لسان ترکی از آن با لفظ الو یاد می شود.
3.23.2.بررسی
لغویون همانگونه که در بالا ملاحظه شد سعیر را از حیث معنا شناسی مورد مداقه قرار داده و به ایضاح لفظی و معنایابی آن اقدام کرده بودند که تقریبا غالب لغت دانان بر یک قول هر چند با اعمال قیودی، که آنها هم قابل اغماض بود و در اصل معنا خلل و اشکالی وارد نمی کرد پرداخته بودند اما امام معصوم در روایت خویش به این امر ورود پیدا نکرده بود بلکه از منظر و وجهی دیگر این لغت را مورد ملاحظه خویش قرار داده بود و سعیر را عبارت از وادی در جهنم دانسته بود؛ و این نوع گفتار خارج از بیان معنی لفظی کلمه است بلکه جنبه ی توضیح مفهومی دارد چون که در آن به تفصیل پیرامونی لغت اهتمام شده است و تفصیل این چنینی نیز روایت را در گونه شناسی، در گروه ایضاح مفهومی قرار می دهد.
نکته قابل توجه اینکه، امام معصوم گرچه در این روایت به تفصیل محتوای آیه پرداخت کرده اما به نحوی نیز به معنی لغوی سعیر، هر چند بصورت تلویحی و ضمنی اشاره کرده است چون امام سعیر را به عنوان وادی معرفی کرده که جهنم رادر صورت کم جان شدن مدد رسانده و شعله ور می سازد و این همان افروزشی است که لغویون نیز بر آن اتفاق داشتند.
24.2.جهر و اخفاء
﴿قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبيلا﴾
(اى پيامبر) بگو:««خدا»را بخوانيد يا«گسترده‏مهر»را بخوانيد، هر كدام را بخوانيد، پس نام‏هاى نيكو فقط از آنِ اوست. «و نمازت را با صداى بلند مخوان، و (نيز) آن را بسيار آهسته مخوان، و بين آن (دو) راهى بجوى»
1.24.2.جهر و اخفاء در روایات
روایت اول:عن سماعة بن مهران عن أبي عبد الله ع‏ في قول الله:﴿وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها﴾ قال: المخافة ما دون سمعك، و الجهر أن ترفع صوتك شديدا239
سماعه بن مهران از امام صادق(ع) در مورد عبارت:﴿ وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها﴾ نقل مي كندکه فرمودند:اخفات و آهسته خواندن آنست كه خودت هم نشنوى، جهر آنست كه صدايت را شديدا بلند كني.
روایت دوم: حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الصَّبَّاحِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ فِي قَوْلِهِ:﴿ وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها﴾ قَالَ:الْجَهْرُ بِهَا رَفْعُ الصَّوْتِ- وَ التَّخَافُتُ مَا لَمْ تَسْمَعْ بِأُذُنِكَ- وَ اقْرَأْ مَا بَيْنَ ذَلِك.240
پدرم از صباح و او از اسحاق بن عمار و وی نیز از امام صادق(ع) در مورد قول قرآنی﴿ وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها﴾نقل مي كند كه فرمودند: جهر بلند كردن صداست، اخفات آنست كه گوشهايت نشنود، و قرائت مابین آن دو است(یعنی قرائت صحیح حد وسط است مقدارى كه گوشهايت بشنود)
روایت سوم: وَ رُوِيَ أَيْضاً عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع‏ فِي قَوْلِهِ:﴿وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها﴾ قَالَ: الْإِجْهَارُ أَنْ تَرْفَعَ صَوْتَكَ تُسْمِعُهُ مَنْ بَعُدَ عَنْكَ- وَ الْإِخْفَاتُ أَنْ لَا تُسْمِعَ مَنْ مَعَكَ إِلَّا يَسِيرا.241
از امام باقر(ع) در رابطه با﴿وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها﴾نقل شده كه فرمود: اجهار آن است كه بلند كنى آواز خود را تا آنانكه از تو دور هستند صداي تو را بشنوند و اخفات آن كه نشنوند آواز تو را جمعى كه با تو و نزديك تو باشند.
روایت چهارم: عن جابر، عن أبي جعفر (عليه السلام) قال: سألته عن تفسير هذه الآية في قول الله‏﴿ وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلًا﴾.قال:لا تجهر بولاية علي (عليه السلام) فهو الصلاة، و لا بما أكرمته به حتى انزل و ذلك قوله:﴿ وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ‏﴾؛ و أما قوله: ﴿وَ لا تُخافِتْ بِها ﴾فإنه يقول: و لا تكتم ذلك عليا (عليه السلام)، يقول: أعلمه بما أكرمته به‏…242
جابر بن يزيد الجعفى روايت كرده كه من از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام از تفسير اين آيه كريمه كه در قول خداى تعالى است: «وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلًا» سؤال كردم حضرت فرمود كه: آشكارا مكن ولايت خلافت مرتضى على عليه السّلام را پس ولايت مرتضى على نماز است [و ميتوان گفت كه: چون نماز بدون اعتقاد بولايت امير المؤمنين عليه السّلام مقبول نيست لهذا تعبير از ولايت ولى خدا بنماز شده است] وآشكار مكن آنچه را كه ما به مرتضى على اكرام كرده‏ايم تا آنكه أمر كنم ترا باجهار آن و اينست مراد از قول اللَّه تعالى كه فرموده: «وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ» و مراد از «وَ لا تُخافِتْ بِها» اينست كه حق تعالى ميفرمايد كه: و پوشيده مدار اين ولايت را از مرتضى على و باو ا علام كن اين اكرامى را كه ما باو كرده‏ايم….
1.2.24.2.جهر در لغت
عباراتی که در ارتباط با واژه جهر از سوی لغویون ذکر شده بدین شرح است:
ابن درید آن را ضد و نقطه مقابل سر می داند و ابن فارس نیز جهر را به معنی اعلان یک چیز و کشف آن می شمارد و راغب اصفهانی هم در تعریف جهر می نویسد:«جَهْر يعنى ظهور چيزى بخوبى و زيادى و روشنى در برابر حسن ديدن وشنيدن‏» و سپس در مثال هایی جداگانه از آیات شریفه به تبیین دیدگاه خود در ارتباط با تعریف جهر می پردازد و آیه ی﴿ أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَة﴾ را مثالی برای ظاهر بودن و ظهور چیزی برای چشم و آیه ی﴿ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها﴾ را نیز نمونه ای برای روشن و آشكار بودن براى گوش و حسّ شنيدن‏ می زند.243
مرتضی زبیدی دیگر لغوی معروف نیز به اتفاق فیروزآبادی جهر را عبارت از علن یعنی آشکار کردن می داند و ابن منظورهم در معنی جهرتُ الشی جمله کشفته را ذکر می کند که دلالت بر کشف کردن و آشکار کردن دارد.244
از لغویون معاصر نیز مصطفوی آن را به معنی آشکار ساختن و بلند کردن صدا و غیر آن می داند و اکثر استعمالش را در موضوع صدا شمرده و آن را نقطه مقابل اخفات قلمداد می کند اما قرشی در اثر خویش همان راه راغب را می پیماید و جهر را به معنی آشکار شدن و آشکار کردن می شمارد اعم از آنکه بواسطه دیدن باشد یا شنیدن245
می توان گفت که همگان در آراء و نظرات خویش با الفاظ مطلق و کلی توجه به شمولیت جهر نسبت به هر امری خواه شنیدن یا دیدن باشد داشته اند و از آن غافل نبوده اند هر چند که راغب با صراحت به این امر اهتمام ورزیده بود.
2.2.24.2.اخفات در لغت
فراهیدی در ذیل ماده خفت، صوت خفیت را صدای خفیض که همان پایین بودن صداست آورده و علت گفتن خفت برای میت را نیز به جهت انقطاع کلامش می داند و نیز اطلاق خافت را به زرع به سبب به ثمر نرسیدن آن می شمارد و ازهری نیز به همراه صاحب مراد از خفوت را خفوض و پایینی صوت در اثر گرسنگی میدانند و جوهری هم خفت را سکن یعنی باز ایستاده از حرکت و تخافت را نیز اسرار المنطق تعریف کرده است.246
پنهان داشتن و کتمان کردن نیز از معانی است که ابن فارس در معنی اصل واحد این واژه طرح کرده و الخَفتُ را به اتفاق راغب به معنی اسرار النطق که عبارت از کلام سر بسته گفتن و پوشیده داشتن سخن است در نظر گرفته است.247
مصطفوی هم در تعریف خود خفت را پایین آوردن صوت به حدی که نزدیک به مرحله سکون و سکوت شود و نقطه مقابل جهر که همان رفع صوت است می داند.
به نظر می رسد که رای جوهری به سبب اینکه شمولیتش بیشتر است مقبول باشد چرا که وی خفت را سکن که همان باز ایستادن از حرکت است تعریف کرده و این قابل انطباق با همه عبارات ساخته شده از این ماده است چون که در آن صورت هم خافت که برای زرع به کار رفته وهم خفت که برای میت استعمال شده و هم خفت به معنی خفض الصوت معنی پیدا می کند؛ اگر خفت، سکن در نظر گرفته شود در آن صورت اطلاق خافت به زمین بی ثمر صحیح خواهد بود چون این زمین از حرکت خود بازمانده و بازایستاده است و درنتیجه خشک و خار شده است و نیز استعمال خفت برای میت درست است چون مرده فردی است که باز ایستاده و از ادامه حرکت بازمانده است و برای خفض الصوت هم این اطلاق قبول است چرا که علت پایینی صوت، بازماندن آن ازحرکت طبیعی خویش است و اگر باز نمی ماند نتیجه اش می شد وضوح در کلام، اما چون از حرکت بازمانده به خفض دچار شده است.
بنابراین در همه ی این عبارات بعد مشترک که همان سکن باشد مورد ملاحظه واقع شده است.
3.24.2.بررسی
روایات وارده از سوی معصومین در ارتباط با واژگان جهر و اخفات را می توان در دو نوع کلی تقسیم کرد:
دسته ای که مراد از جهر را صدا و صوت بلند و منظور اخفات را هم صوت خفیف به گونه ای که قابل شنیده شدن و استماع حتی برای نزدیکان هم نباشد در نظر گرفته اند؛ و دسته دوم هم روایتی که جهر و اخفات را از مقوله صوت خارج کرده و منظور از آنها را آشکار کردن و عدم اظهار ولایت علی(ع) می شمرد.
با توجه به آنچه که در اقوال لغویین گذشت، مشخص شد که مراد از جهر مطلق آشکار ساختن است خواه در بعد شنیداری باشد خواه در بعد دیداری، با این وصف روایات نوع اول که جهر را صوت بلند معنا کرده اند نسبت به این تعریف جنبه ی مصداقی پیدا می کند یعنی ائمه کرام از میان انواع جهرها، جهر صوتی را اتخاذ کرده اند اما آن دسته از روایات که جهر و هم چنین اخفات را به ولایت علی(ع) گره زده اند به نوعی نسبت به بیان لغویین جنبه ی تاویل دارند.
اما واژه ی اخفات که در بررسی اقوال لغت دانان به این نتیجه رسیدیم که مقصود از آن سکن هست؛ با این تعریف کلام ائمه نسبت به آن جنبه مصداق پیدا می کند چرا که امام صرفا سکون صوتی را ابراز کرده و از ذکر سایر انواع سکن اجتناب کرده است.
25.2.باس
﴿قَيِّمًا لِّيُنذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِّن لَّدُنْهُ وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا﴾
در حالى كه استوار است تا از جانب او، سختىِ (عذاب) شديد را (به كافران) هشدار دهد! و به مؤمنانى كه كارهاى شايسته انجام مى‏دهند، مژده دهد كه براى آنان پاداش نيكويى است.
1.25.2.باس در روایات
عن البرقي عمن رواه رفعه عن أبي بصير عن أبي جعفر ع﴿لِيُنْذِرَ بَأْساً شَدِيداً مِنْ لَدُنْهُ‏﴾ قال: البأس الشديد علي و هو من لدن رسول الله عليه و آله السلام، قاتل معه عدوه، فذلك قوله: ﴿لِيُنْذِرَ بَأْساً شَدِيداً مِنْ لَدُنْه﴾248
برقی بدون ذکر سند از ابی بصیر از امام باقر(ع)روایت کرده که در ذیل جمله ی ﴿لِيُنْذِرَ بَأْساً شَدِيداً مِنْ لَدُنْهُ‏﴾ فرموده: مقصود از«باس شديد» على (ع) است

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره معناشناسی، گونه شناسی، رضایتمندی، امام سجاد Next Entries دانلود پایان نامه درباره رسول خدا (ص)