دانلود پایان نامه درباره امام صادق، گناهان کبیره، رسول خدا (ص)، چارچوب سازی

دانلود پایان نامه ارشد

عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى‏﴿ عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً﴾ قَالَ يُجْلِسُهُ عَلَى الْعَرْشِ مَعَه‏.170
جابر بن یزید در مورد عبارت قرآنی‏﴿ عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً﴾از امام باقر(ع)نقل می کند که فرمود:[مقامی که در آن خداوند]پیامبر را بر عرش نزدیک خود می نشاند.
روایت ششم: وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ إِذَا قُمْتُ الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ تَشَفَّعْتُ فِي أَصْحَابِ الْكَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِي فَيُشَفِّعُنِي اللَّهُ فِيهِمْ وَ اللَّهِ لَا تَشَفَّعْتُ فِيمَنْ آذَى ذُرِّيَّتِي.171
آنگاه که بر مقام محمود برخیزم عاملان گناهان کبیره از امتم را شفاعت می کنم که این مقام خداوند در مورد آنان به من داده است و به خدا قسم درباره کسی که ذریه ی مرا اذیت کند شفاعت نمی کنم.
1.1.16.2.مقام در لغت
مقام، مصدر و اسم مكان و زمان از قيام است 172و قیام نیز از ماده ی قَوَمَ و قام اخذ شده است؛ ماده ی قوم طبق گفته ی عده ای از لغویون مقابل قعد و نشستن و نقیض جلوس است173 و وجه تسمیه و علت نامیدن گروهی از مردم به قوم هم به این جهت است که چون از قيام و بمعنى برپا شدن در مقابل قعود گرفته شده بر همین اساس و به اعتبار اين معنى به جمعيّتى كه برپا شده‏اند براى هدفى قوم گويند174 و مقام نیز اسم مکان یا زمان این ماده معنایی است و به معنی موضع قیام و ایستادن است.175
البته برخی در ریشه این واژه یعنی قوم اختلاف کرده و آن را مبنی بر دو اصل دانسته اند که یکی به معنی گروهی از مردم و دیگری به مفهوم انتصاب و ایستادن است و کلماتی مانند قیام و مقام نیز ماخوذ از اصل اول یعنی انتصاب گرفته شده است176؛ اما به نظر می رسد که همه اینها منتزع از اصلی واحد باشد و تقسیم آن به دو اصل ضرورتی ندارد بلکه در قوم به مفهوم مردم نیز که آن را جدا از مفهوم انتصاب کرده باز عنصر ایستادن اقامت همانگونه که در بالا ذکر شد، وجود دارد.
2.1.16.2.محمود در لغت
محمود اسم مفعول از ماده ی حمد و به معنی ستوده است177؛ حمد در لغت مقابل ذم است178 و گر چه به الفاظ «مدح» و «شكر»از نظر معنا نزديك است، ولي مرادف نيست و تفاوت دقيقي با آنها دارد؛ چنان كه در زبان فارسي نيز واژه «سپاس» كه معادل شكر است با واژه «ستايش» كه معادل حمد است، فرق ظريفي دارد؛ گرچه مرادف پنداشته مي‏شود واژه حَمْد اخص از مدح و از آن والاتر، و از واژه شكر نيز فراگيرتر است، پس مدح در چيزى است كه از انسان با اختيار سر مى‏زند و آنچه كه از مدح و در باره مدح گفته شده اين است كه انسان يا بخاطر بلندى قدّش و زيبائى چهره‏اش مدح و ستوده مى‏شود، همانطور كه به بخشش مال و سخاوت و علمش نيز مدح مى‏شود ولى حمد فقط در مورد دوّم يعنى نسبت بآثار علمى و معنوى است نه موارد ظاهرى.
شكر هم در مقابل نعمت است پس هر شكرى حمدى است و هر حمد و ثنائى شكر نيست و هر حمدى، مدح است و هر مدحى حمد و ثنا نيست.179هر چند برخی تفاوتی قائل نشده و این دو را ( حمد و شکر)مرادف همدیگر گرفته اند.180
3.16.2.بررسی
وجه ارتباط و اتصالی که میان گفتار لغت دانان با کلام خاندان وحی در این واژه برقرار است از نوع بیان مصداق می باشد چرا که مقام و جایگاه شفاعتی که ائمه در بیانات خویش بر روی آن تاکید کرده اند مصداقی از مقام محمود یا جایگاه ستوده شده توسط لغویون است و از آنجایی که مقامات دیگری نیز وجود دارد از جمله مقام قضاوت و عدالت، مقام شهادت و…که در زمره ی مقامات محمودند لذا مقام مورد نظر(شفاعت) از نوع مصداق انحصاری در این حوزه نیست بلکه مصداق اتم و اکمل آن است چرا که محمودیت در آن در اوج بلندی است و علت اينكه مصداق اتم استعمال مي كنيم به اين جهت كه مقام شفاعت، محمود واقع شدنش و پسندیده بودنش از سوي همگان است خواه مومن خواه عاصی، اما در مقامات محموده دیگر مثل قضاوت محمود بودن آن صرفا از سوی مظلومان و ستم دیدگان است؛ همانطور که علامه نیز در بیانی به این موضوع یعنی همگانی بودن مورد ستایش واقع شدن پیامبر اشاره کرده و می فرماید:«در اينجا محمود بودن مقام آن جناب را مطلق آورده و هيچ قيدى به آن نزده است، و اين خود مى‏فهماند كه مقام مذكور مقامى است كه هر كس آن را مى‏پسندد، و معلوم است كه همه وقتى مقامى را حمد مى‏كنند كه از آن خوششان بيايد، و همه كس از آن منتفع گردد، و به همين جهت آن را تفسير كرده‏اند به مقامى كه همه خلائق آن را حمد مى‏كنند، و آن مقام شفاعت كبراى رسول خدا (ص) است كه روز قيامت در آن مقام قرار مى‏گيرد.»181
17.2.شاکله
﴿قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلىَ‏ شَاكلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى‏ سَبِيلا﴾
بگو: همه بر طبق (روش و خُلق و خوى) خويش عمل مى‏كنند و پروردگارتان داناتر است، به كسى كه او ره‏يافته‏تر است.
1.17.2.شاكله در روايات
روایت اول:عن أبي هاشم قال‏ سألت أبا عبد الله ع عن الخلود في الجنة و النار فقال: إنما خلد أهل النار في النار لأن نياتهم كانت في الدنيا أن لو خلدوا فيها أن يعصوا الله أبدا، و إنما خلد أهل الجنة في الجنة لأن نياتهم كانت في الدنيا أن لو بقوا فيها أن يطيعوا الله أبدا، فبالنيات خلد هؤلاء و هؤلاء: ثم تلا قوله: ﴿قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ‏﴾، قال: على نيته‏182
ابى هاشم ‏گويد: از حضرت ابى عبد اللَّه عليه السّلام راجع به خلود اهل بهشت در بهشت و جاودانى بودن اهل دوزخ در دوزخ پرسيدم؟حضرت فرمودند:اهل دوزخ به خاطر اين در دوزخ مخلّد هستند كه نيّتشان اين بود كه اگر براى هميشه در دنيا باشند عصيان و نافرمانى حق تعالى را بنمايند.و اهل بهشت به اين جهت در بهشت جاودانى هستند كه نيّتشان در دنيا اين بود كه اگر در آن باقى بمانند پيوسته اطاعت خداوند را نمايند پس نيّت اين دو گروه باعث مخلّد بودنشان در بهشت و دوزخ گرديده، سپس آن جناب فرموده حق تعالى را تلاوت فرمود:﴿قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ‏ ﴾ بعد حضرت دنبال آيه فرمودند: يعنى بر حسب نيّت و قصد خود
روایت دوم: علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن القاسم بن محمد، عن المنقري، عن سفيان بن عيينة، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: قال: «لنية أفضل من العمل، ألا و إن النية هي العمل، ثم قرأ قوله عز و جل﴿‏ قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ‏﴾ يعني على نيته».183
علی بن ابراهیم از پدرش و او از قاسم بن محمد از منقری و وی نیز از سفیان بن عیینه از امام صادق(ع)نقل می کند که امام فرمودند:نیت بالاترین عمل است، آگاه باشید براستی که نیت همان عمل است، سپس حضرت قول خداوندی﴿‏ قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ‏﴾را قرائت کرده فرمودنديعني بر نيتش.
2.17.2.شاکله در لغت
در معنای واژه ی شاکله معانی متعدد و مختلفی همچون طریقه و ناحیه184 و خلیقه و طبیعت185 ذکر شده است؛ و در رابطه با وجه تسمیه کلماتی همچون طریقه و مذهب و طبیعت و عادت به شاکله باید گفت که واژه « شاكلة» در اصل از ماده« شكل» به معنى مهار كردن حيوان است، و« شكال» به خود مهار مى‏گويند، و از آنجا كه روحيات و سجايا و عادات هر انسانى او را مقيد به رويه‏اى مى‏كند، به آن«شاكله» مى‏گويند و كلمه« اشكال» به سؤالها و نيازها و كليه مسائلى گفته مى‏شود كه به نوعى انسان را مقيد مى‏سازد186
3.17.2.بررسي
آن چیزی که بزرگان دین در معناشناسی واژه شاکله از خود به ارث گذاشته اند عبارت از نیت است و این در ظاهر متناقض از کلام اهالی لغت که مراد از شاکله را طریقه و طبیعت یاد کرده اند می باشد حال آنکه چنین فرض و تصوری صحیح و معقول نیست چرا که هر دوی این بزرگان به یک سمت و سو که آن بیان مصادیق شاکله است کشیده شده اند و هیچ یک از دو گروه(ائمه و غالب لغویون) به ایضاح لفظی کلمه نپرداخته اند چرا که با توجه به ریشه ی لغت که به معنی مهار کردن حیوان است باید شاکله عبارت از مهار کننده می بود اما آنان با عنایت به این معنی اصلی، مصادیقی را که خاصیت تقید بخشی و چارچوب سازی برای انسان دارد را مطرح کرده اند و هر یک به بیان پاره ای از مصادیق آن پرداخته اند و آن چیزی که در کلام معصوم آمده یعنی نیت یک نوع شاکله یعنی امر مقید کننده است زیرا نيت انسان كه از اعتقادات او برمى‏خيزد به عمل او شكل مى‏دهد هم چنانکه طبیعت و مذهب نیز هر کدام به نوعی شاکله اند چرا كه رهروان و منسوبين به آن دو خود را ملتزم مى‏دانند كه از آن راه منحرف نشوند.
18.2.روح
﴿ و يَسَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبىّ‏ِ وَ مَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلا﴾
و از تو در باره روح مى‏پرسند، بگو:«روح از فرمان پروردگار من است و از دانش، جز اندكى، به شما داده نشده است.»
1.18.2.روح در روایات
روایت اول: فَإِنَّهُ حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ‏ هُوَ مَلَكٌ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ كَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ هُوَ مَعَ الْأَئِمَّةِ.187
پدرم از ابن ابی عمیر و او از ابو بصیر و وی هم از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرد كه فرمود روح فرشته‏اي ست بزرگتر از جبرئيل و ميكائيل كه با پيامبر اكرم بود و با ائمه عليهم السّلام نيز هست.
در بعضی روایات به جای واژه ملک، خلق ذکر شده است.
روايت دوم:حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏﴿ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي‏﴾ قَالَ خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنْ‏جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ لَمْ يَكُنْ مَعَ أَحَدٍ مِمَّنْ مَضَى غَيْرِ مُحَمَّدٍ ص وَ هُوَ مَعَ الْأَئِمَّةِ يُوَفِّقُهُمْ وَ يُسَدِّدُهُمْ وَ لَيْسَ كُلَّمَا طُلِبَ وُجِدَ.188
یعقوب بن یزید از ابن ابی عمیر از هشام بن سالم نقل می کند که از امام صادق(ع)شنیدم که می گفت ﴿يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي﴾ و فرمود كه:«روح، خلقى است بزرگ‏تر از جبرئيل و ميكائيل، و با هيچ‏يك از كسانى كه در گذشته‏اند، نبوده غير از محمد صلى الله عليه و آله و آن روح، با ائمّه است كه ايشان را تسديد مى‏كند و راست و درست مى‏دارد، و هر چه طلب مى‏شود، چنان نيست كه يافت شود» (و مراد حضرت اين است كه: اين روح كه با محمد بوده و با ما هست، چنان نيست كه نبودنش با غير ما، به جهت طلب نكردن آن باشد، بلكه غير از ما كسى قابليّت آن را ندارد).
روایت سوم:حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ‏فَضَّالٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ‏﴿ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي﴾‏ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَحَدٌ صَمَدٌ وَ الصَّمَدُ الشَّيْ‏ءُ الَّذِي لَيْسَ لَهُ جَوْفٌ وَ إِنَّمَا الرُّوحُ خَلْقٌ مِنْ خَلْقِهِ لَهُ بَصَرٌ وَ قُوَّةٌ وَ تَأْيِيدٌ يَجْعَلُهُ اللَّهُ فِي قُلُوبِ الرُّسُلِ وَ الْمُؤْمِنِينَ.189
احمد بن محمد و یعقوب بن یزید از حسن بن علی بن فضال از ابی جمیله و او نیز از محمد حلبی و وی هم از امام صادق(ع) در باره آيه‏﴿ وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي‏﴾ نقل كرد كه فرمود خداوند تبارك و تعالى يكتا و صمد است صمد چيزى كه داراى جوف نيست ولى روح يكى از مخلوقات خدا است داراى چشم و قدرت و تأييد است كه خداوند آن را در دل پيامبران و مؤمنين قرار ميدهد.
روایت چهارم: عن أبي بصير عن أحدهما قال‏ سألته عن قوله: ﴿وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي‏﴾ ما الروح قال: التي في الدواب و الناس، قلت: و ما هي قال: هي من الملكوت من القدرة.190
ابي بصير از یکی از آن دو[صادقین ع] نقل می کند که امام در پاسخ ابى بصير از آيه:﴿ وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي﴾ فرموده: همان است كه در همه جنبندگان هست، ابا بصير مى‏گويد

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره امام صادق، روایات تفسیری Next Entries دانلود پایان نامه درباره امام صادق، معنای اصلی، قرآن کریم