دانلود پایان نامه درباره امام صادق، ناسخ و منسوخ، مطلق و مقید، عام و خاص

دانلود پایان نامه ارشد

کننده ی همه ی الفاظ ماخوذ از ماده ی «ش ک ر»دانسته و در عباراتی مانند اشکر السحابه و الشکیر من الشعر و النبات و الشکر که ماده ی شکر در اولی به معنای امتلاء(پر شدن)و در دومی به معنای نمو یافتن و در آخری به مفهوم نکاح است می افزاید:مفاهیمی همچون امتلاء و نکاح و نمو گیاه از ساقه از باب شکر عملی هستند و اظهار و آشکار ساختن تقدیر و تجلیل در آنها عملی و به زبان حال است مانند نمو گیاهان که از آن قوت و زندگی گیاهی فهمیده می شود (با رشد و نموش به زبان حال به آشکار سازی قوه و حیات نباتی اش اقدام می کند)یا امتلا و حالت پری و وفور در چیزی که اشاره به دارا بودن مرتبه وجودی آن چیز دارد(حالت وفور در چیزی به زبان حال نمایانگر نوعی مرتبه وجودی آن چیز است) و یا در شکر به معنی نکاح نیز تجلی جمال و زینت باطنی به اظهارتزویج و طلب زوج است.که قدر مشترک در همه ی این موارد، تقدیر و تجلیل از نعمت به صورت عملی و با زبان حال است.«و أمّا مفاهيم- الامتلاء و النكاح و ما ينبت من الساق: فمن باب الشكر العمليّ،أي اظهار تقدير و تجليل عملا و بلسان الحال عن وجود نعمة متحقّقة، كنموّ نبات يشعر بالقوّة و الحياة النباتيّة. و ظهور امتلاء و وفور في شي‏ء مشعر بوجود مرتبة وجوديّة فيه. و تجلّي جمال و زينة باطنيّة بإظهار التزويج و طلب المزاوجة. ففي كلّ من هذه الموارد تقدير و تجليل عن نعمة موجودة في الشي‏ء عملا و بلسان الحال، و هذا القيد مأخوذ في كلّ من هذه الموارد المستعملة فيها.»27
3.2.2.بررسی
بررسی ها حاکی از آن است تعریف غالبی که از سوی لغت دانان در معناشناسی کلمه ی قرآنی شکر در متون لغوی منعکس شده و انتشار یافته عبارت از شناخت نعمت و به تبع آن تقدیر و آشکارسازی آن است اگر چه در این میان علامه مصطفوی این معنا را با بیانی محققانه و بر پایه اصول و قواعدی محکم ارائه داده و به تبیین این امر پرداخته است.در توضیح واژه شکور نیز که مشتق از ماده شکر است نیز باید گفت که عصاره ی گفتار لغویون در تعریف این کلمه هر آن کسی است که نهایت سعی خود را در راستای قدردانی از نعمات الهی خواه با زبان و خواه با عمل به کار می گیرد، حال با این توضیحات مشخص می شود که لغویون پیرو رسالت خویش که عبارت از ایضاح لفظی لغات می باشد به توضیح لفظی لغت شکور و شکر اهتمام ورزیده و این مهم را به نحو احسن به سر منزل مقصود رسانده اند اما در این میان ائمه اطهار (ع)با توجه به توصیفی که در بیانات خویش در ارتباط با علت شکور بودن جناب نوح منعکس کرده اند و آن را عبارت از تکرار دعایی خاص که متنش در بالا ارائه شد دانسته اند می توان استنتاج کرد که ایشان در این توضیح خویش به معنایابی لغت اقدام نکرده بلکه به ایضاح مفهومی آن پرداخته اند که البته ایضاح مفهومی گسترده ترین حوزه در ارتباط با روایات تفسیر ی است که خود قابل تقسیم به مواردی همچون عام و خاص، مطلق و مقید، بیان ناسخ و منسوخ، تفصیل محتوای آیه در عرصه های اعتقادی، تاریخی و فقهی و… می باشد28 که روایات صادره از ائمه در این مورد از نوع تفصیل محتوای آیه هست.

3.2.مرّتین
﴿ وَ قَضَيْنَا إِلىَ‏ بَنىِ إِسْرَاءِيلَ فىِ الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فىِ الْأَرْضِ مرّتین وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيرًا﴾
« و در كتاب (تورات) به بنى اسرائيل (فرزندان يعقوب) اعلام كرديم كه: قطعاً دو بار در [روى‏] زمين فساد خواهيد كرد، و حتماً با سركشىِ بزرگى برترى خواهيد نمود.»
1.3.2.مرّتین در روایات
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْبَطَلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى﴿ وَ قَضَيْنا إِلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ‏ فِي الْكِتابِ‏ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ‏ مَرَّتَيْنِ‏ ﴾ قَالَ قَتْلُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع وَ طَعْنُ الْحَسَنِ ع‏…29
عده ای از یاران ما از سهل بن زیاد و او نیز از محمد بن حسن بن شمّون و او از عبدالله بن عبدالرحمن اصم از طریق عبدالله بن قاسم بطل از امام صادق(ع) درباره آیه ی ﴿ وَ قَضَيْنا إِلى‏ بَنِي إِسْرائِيلَ‏ فِي الْكِتابِ‏ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ‏ مَرَّتَيْنِ‏ ﴾ نقل می کند که فرمود:[مراد از مرتین ]یکی کشتن علی(ع) و دیگری نیزه زدن و زخم زبان هایی است که بر حسن(ع)زده شد.
در حدیث فوق به سبب طولانی بودن آن عمل تخریج صورت پذیرفته و صرفا به قسمت و موضعی که مورد حاجت و محل بحث ما بود بسنده شد؛ ضمنا حدیث مزبور از حیث سندی نیز منحصرا با سلسله سندی که در بالا ذکر شد عنوان نشده بلکه با اسناد دیگری نیز در کتب روایی شیعه آمده است به طوری که در برخی اسناد سهل بن زیاد راوی و واسطه نقل آن از امام صادق (ع) می باشد.
2.3.2.مرّتین در لغت
واژه مرّتین از حیث ساختاری اسم مثنای لغت مرّه است که آن نیز ماخوذ و متشکل از ماده ی مرر می باشد.علی اکبر قرشی لغوی معاصر در ارتباط با ماده ی مرر و مشتقات حاصل از آن می نویسد:« مرر: مرّ و مرور بمعنى رفتن و گذشتن است.«مرّ الرّجل‏ مَرّاً و مُرُوراً: جاز و ذهب»
﴿ وَ يَصْنَعُ الْفُلْكَ وَ كُلَّما مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ‏ ﴾ كشتى را ميساخت و هر وقت جمعى از قومش بر او ميگذشتند او را مسخره ميكردند.
﴿ فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ‏ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنا إِلى‏ ضُرٍّ مَسَّهُ‏﴾ ظاهرا «مرّ» در تقدير «مرّ على غيّه» است يعنى چون گرفتاريش را از بين برديم بگمراهى‏اش ادامه ميدهد گويا ما را براى گرفتارى خويش نخوانده است.
ايضا آيه‏﴿ فَلَمَّا تَغَشَّاها حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفاً فَمَرَّتْ‏ بِهِ‏‏﴾ يعنى‏چون با او مقاربت كرد بار خفيفى برداشت و حمل را ادامه داد.
﴿ وَ الَّذِينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً﴾ آنانكه در باطل حاضر نشوند و چون بلغوى گذشتند محترمانه و بى‏آنكه آلوده بشوند ميگذرند.
مُسْتَمِرٌّ: (بصيغه فاعل) ثابت و دائمى. «استمرّ الشّى‏ء: دام و ثبت».
﴿وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ﴾ و اگر معجزه‏اى ديدند گويند سحر دائمى (و سحر بعد از سحر) است. بعضى آنرا محكم و قوى گفته‏اند.
مَرَارَةٌ: بمعنى تلخى است‏
﴿بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَ السَّاعَةُ أَدْهى‏ وَ أَمَرُّ﴾ بلكه قيامت وعده آنهاست و قيامت بلاى بزرگتر و تلختر است.
مَرَّةٌ: (بفتح اوّل) دفعه. گوئى آن يك مرور از زمان است.
﴿ كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ‏ مَرَّةٍ ﴾﴿ الطَّلاقُ‏ مَرَّتانِ‏ ﴾﴿ ثَلاثَ‏ مَرَّاتٍ‏ نور﴾
مِرَّةٌ(بكسر ميم) قوّه و نيرو و عقل و حالت مستمرّ است‏
﴿ عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى‏.﴾﴿ ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى‏﴾ شايد مراد از مرّة نيرو يا بصيرت و عقل باشد يعنى: اورا فرشته پر قوت تعليم داده كه صاحب بصيرت است كه بپا خواست و نمايان شد.»30
طبق نظر راغب اصفهانی واژگان مرّه و مَرَّتَيْنِ‏ جزئى از زمان هستند به معني يك بار و دو بار که در آیات متعددی قرآنی ذکر شده اند که برای نمونه به مواردی اشاره می شود:
﴿ينقضون عهدهم فى كلّ عام مرّة﴾يعنى پيمان خداى را در هر سال يكبار نقض ميكنند.
و﴿ وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ﴾آغاز خلقت در اولين بار است.
و﴿ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً﴾در مورد منافقين است ميگويد اگر هفتاد بار براى ايشان استغفار كنى.
و آيه: ﴿إِنَّكُمْ رَضِيتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ﴾اشاره به نرفتن به جهاد و جنگ است.
و﴿ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ﴾ يعنى عذاب دنيا و آخرت.
﴿ثَلاثَ‏ مَرَّاتٍ‏﴾ يعنى سه بار.31كه در همه مثال های فوق الذکر به جزئی از زمان بودن مرّه اشاره شده است.
صاحب كتاب العين نيز که کتابش در شناسایی معنی لغات عصر ائمه اطهار به سبب هم عصر بودن او با امامان شیعه نقش بسزایی دارد مرُّ را به معنی مرور و عبور و لغات هم خانواده آن مثل مُرُّ را به مفهوم تلخی و نقیض شیرینی و لغت مِرَّه را در معنی شدت پیچش و به هم آمیختگی و نیز لفظ مِرّه را عبارت از صحت و قدرت بدن و مریر که از دیگر مشتقات ماده ی مرر است به معنی طناب به هم آمیخته و محکم گرفته است.« الْمَرُّ: المرور…الْمُرُّ: نقيض الحلو… و الْمِرَّةُ: شدة الفتل. و الْمِرَّة: شدة أسر الخلق. …و الْمَرِير: الحبل المفتول» وی هم چنین مراد از واژه مَرُّ را دفعه دانسته و مقصود از مرَّه الاولی را دفعه اول یا بار نخستین مطرح کرده است.« و الْمَرُّ: المرة، تقول: في‏ الْمَرَّة الأولى»32
فيومي و زبیدی نیز مرّ را که واژگان مورد بحث مرّه و مرّتین از آن گرفته شده است به معنی عبور کردن و گذشتن دانسته و متعاقب آن ،کلمه مرّه را دفعه و تاره که جزئی از زمان است می داند .« مررت: بِزَيْدٍ وَ عَلَيْهِ (مَرّاً) و (مُرُوراً) و (مَمَرّاً) اجْتَزْتُ و (مَرَّ) الدَّهْرُ مَرّاً و (مُرُوراً) أَيْضاً ذَهَبَ… َ (مَرَّةً) أَىْ تَارَةً وَ الْجَمْعُ (مَرَّاتٌ‏)و (مِرَارٌ).»33
اما ابن فارس مر را منقسم به دو اصل می داند که یکی بر گذشتن و مرور از چیزی و دیگری بر هر آنچه که خلاف شیرینی و پاکی است دلالت دارد او در ادامه عباراتی همچون مرّ الشي‏ء يمُرّ که مراد از آن اجتیاز و گذر از چیزی است و و مَرُّ السَّحابِ که به عبور ابرها و گذر آنها اطلاق می شود و نیز مرّه و مرّتین که به جزئی از زمان که گذشته است گفته می شود نمونه هایی برای اصل اول از دو اصلی که برای مر ترسیم کرده می آورد او هم چنین در تداوم بحث مثالهایی را برای اصل دوم یعنی اصل تلخی و ناپاکی می زند و معنی امرّین در لقيت منه‏ الأمرَّينِ را مشکلات و سختی های صعب و غیر طیب می داند و مراد از امرّان را به تناسب این تقسیم بندی هم و مرض می شمرد چرا که این دو مساله در درون خود تلخی و زحمت را به دنبال دارد؛ وی هم چنین امرّ را روده هایی که در آن سرگین جمع میشود می داند و همانگونه که ملاحظه می شود در اینجا نیز اصل ناپاکی مدنظر قرار گرفته است و علت اینکه امرّ نام گرفته به جهت ناپاکی اش است ؛ ایشان بر این باور است که ماده ی مر به مرور زمان از وضع اصلی خود که فقط ناظر به تلخی و ناپاکی بود تغییر موضع داده و با این سابقه معنایی برای هر نوع سختی و شدتی به کار رفته است برای همین به پیچیدن طناب که دارای نوعی شدت در آن است امررت الحبل گفته می شود و یا اطلاق مریر برای ریسمان به هم آمیخته یا مریره برای عزت نفس و اقتدار از همین قسم است چرا که در این دو نیز نوعی شدت حکمفرماست.« الميم و الراء أصلانِ صحيحان، يدلُّ أحدهما على مضىِّ شي‏ءِ، و الآخر على خلاف الحلاوة و الطِّيب. فالأوّل‏ مرّ الشي‏ء يمُرّ، إذا مضَى. و مَرُّ السَّحابِ: انسحابُه و مضيُّه. و لقيته‏ مرّةً و مرتين‏ إنّما هو عبارة عن زمانٍ قد مرّ…. و الأصل الآخر أمَرَّ الشَّي‏ءُ يُمِرّ و مَرّ، إذا صار مرًّا. و لقيت منه‏ الأمرَّينِ‏، أي شدائد غير طيِّبَة. و الأمرّان‏: الهمّ و المرَض‏ .و الأمرّ: المصارين يجتمع فيها الفَرث…. سمِّي‏ الأمرَّ لأنّه غير طيّب. ثم سمِّيت بعد ذلك كلُّ شدّةٍ و شديدة بهذا البناء. يقولون: أمررت‏ الحبلَ: فتَلتُه، و هو مُمَرّ. و المرّ: شِدّة الفَتْل. و المَرِير:الحبل المفتول. و كذلك‏ المريرة: القُوّة منه. و المَرِيرة: عِزّة النَّفس. و كلُّ هذا قياسُه واحد.»34
صاحب كتاب التحقيق مر را در اصل به معني عبور و گذر بر یک چیز قلمداد می کند یعنی عبور را قدر مشترک میان تمامی مشتقات حاصل از مر می داند برای مثال در ریشه یابی واژه مستمر اصل عبور را لحاظ کرده و استمرار را عبارت از طلب مرور و مقتضای عبور می داند و فراز قرآنی سحر مستمر را هر آن چیزی که با تکرار بر بیننده بگذرد و در خاطر او مرور شود عنوان می کند« الاستمرار بمعنى طلب المرور و فيه اقتضاء الاجتياز. و السحر المستمرّ: ما فيه اقتضاء أن يجتاز على الناظر بتكرار، و هو يطلب بنفسه مرورا.» و یا واژه مراره و تلخی را که از دیگر اشتقاقات این ماده است به معنی عبور و گذشتن از امری بدون اینکه توقف،مانوسیت و آشتی در میان

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره سوره نازعات، معناشناسی، امام صادق Next Entries دانلود پایان نامه درباره امام صادق، معناشناسی، امام حسن (ع)، گونه شناسی