دانلود پایان نامه درباره امام صادق، معناشناسی، رشد و بالندگی

دانلود پایان نامه ارشد

إبراهيم، رفعه، قال: قال أبو عبد الله (عليه السلام) لرجل عنده:ما الفتى عندكم؟ فقال له: الشاب، فقال: لا، الفتى: المؤمن، إن أصحاب الكهف كانوا شيوخا فسماهم الله عز و جل فتية بإيمانهم.
محمد بن یعقوب از علی بن ابراهیم قمی و او نیز با سندی مرفوع از امام صادق(ع) نقل می کند که به مردی که در پیشش بود فرمود:فتی در نزد شما به چه معناست؟عرض کرد:جوان،امام فرمود:فتی یعنی مومن،چرا که اصحاب کهف با اینکه پیر بودند [اما]خداوند به سبب ایمانشان فتیه نامید.266
روایت دوم:عن سليمان بن جعفر الهمداني‏قال: قال لي جعفر بن محمد (عليه السلام): يا سليمان، من الفتى؟ قال: فقلت: له: جعلت فداك، الفتى عندنا الشاب، قال لي: أما علمت أن أصحاب الكهف كانوا كهولا فسماهم الله فتية بإيمانهم. يا سليمان، من آمن بالله و اتقى فهو الفتى.267
سليمان بن جعفر همدانى گفت: امام صادق (ع) به من فرمود: اى سليمان مقصود از« فتى» كيست؟ عرض كردم فدايت شوم نزد ما جوان را« فتى» گويند، فرمود: مگر نمى‏دانى كه اصحاب كهف همگيشان كامل مردانى بودند و مع ذلك خداى تعالى ايشان را به سبب ایمانشان فتى ناميده است. اى سليمان فتى كسى است كه به خدا ايمان بياورد و پرهيزكارى كند.
روایت سوم: وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ‏ فِي قَوْلِهِ‏﴿ وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِفَتاهُ﴾‏ وَ هُوَ يُوشَعُ بْنُ نُونٍ268
در روایتی ابی جارود از امام باقر(ع)در رابطه با عبارت‏﴿ وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِفَتاهُ﴾‏فرمود:منظور از [فتی]یوشع بن نون است.
2.29.2.فتی در لغت
در معناشناسی واژه مذکور سه شکل تشریح و تبیین لغت وجود دارد:
عده ای فتی را به معنی شاب یا شباب که عبارت از جوان باشد معنی کرده اند و فتوی را هم که از جمله مشتقات این ماده است را تبیین حکم دانسته اند بدون آنکه رابطه ای بین این معنی با اصل کلمه برقرار کرده باشند.269
برخی دیگر نیز با بیان دو اصل مجزا برای ماده فتی در صدد برآمده اند تا این عدم ارتباط میان فتی و فتوی را حل بکنند، نظیر ابن فارس که فتی را منقسم به دو اصل می داند که اصل اول به معنی طراوت و جدیت بوده و بر این اساس به شتر جوان و باطراوت فتیّ و به جوان آدمی نیز فتی گفته می شود اما اصل آخر به معنی بیان و تبیین حکم است که بر همین مبنا به سوالات طرح شده برای تبیین ابهام از آن استفتاء اطلاق می شود.270
در این میان بعضی نیز به شیوه ای استادانه به بررسی این واژه مبادرت کرده اند به گونه ای که بدون نیاز به انشقاق واژه به دو اصل، امکان بررسی و معناشناسی آن تحت یک اصل واحد را ترتیب داده اند؛ براساس این نظر فتی به معنى چيزي است كه تمام و كامل باشد، خواه موضوع خارجى باشد و يا أمر معنوى.که از مصادیق این امر تمام و کامل می توان به حکم تمام حق که همان فتواست یا شخصی که جوان بالغ و تمام است یعنی فتی و هر امر بالغ و تام و کامل دیگری اشاره کرد.271
3.29.2.بررسی
طبق بررسی های به عمل آمده در آیات قرآن واژه فتی گاه در رابطه افراد و اشخاصی استعمال شده که از حیث سن و سال جوان نبودند اما با همه ی این اوصاف با وصف فتی ذکر شده اند بنابراین نظر آن عده که فتی را جوان دانسته اند ناسازگار می نماید و باید تعریفی ارائه شود که قابلیت پذیرش و گنجایش اصحاب کهف را که به تعبیر امام صادق(ع)افراد پیر و شیوخ بودند را داشته باشد.
بر همین اساس به نظر می آید که رای علامه مصطفوی جامع و پذیرنده ی تمامی مصادیق باشد؛ هم جوان را می توان ذیل تعریف ایشان از فتی جای داد چرا که جوانی دوره ای است که در آن انسان از حیث جسمانی و قدرت بدنی نسبت به سایر مقاطع سنی تمام و کامل است و هم قابلیت این را دارد که اصحاب کهف در ذیل آن گنجانده شود برای اینکه آنان افرادی مومن بودند و همانگونه که افراد جوان از حیث جسمی کامل ترین اشخاص جامعه اند مومنین و اشخاص مومن نیز در حوزه ی روحانیت و معنویت کاملترین افراد در مقایسه با سایرین اند.
پس همانگونه که مشهود است در هر دوی مصادیق بالا تعریف آقای مصطفوی مشهود و معلوم است چون در کلام ایشان آمده بود هر امر کامل و تام خواه در موضوع خارجی باشد یا امر معنوی، که در هر دوی مثال های ما این امر یعنی کاملیت مورد توجه بود.
اما در مورد یوشع بن نون که امام مراد از فتی در آیه ایشان معرفی کرده اند می تواند هر دو مصداق در بالا منظور باشد چون هم می شود گفت که یوشع جوان بود و نیرومند، به همین علت فتی خوانده شد و هم می توان گفت که چون فرد مومنی بود فتی نامیده شده است.
بنابراین آنچه را که ائمه بیان کردند در واقع مصادیق فتی هستند و حضرات معصومین در این واژه به بیان معنی آن نپرداخته اند در ضمن اینکه از معنی اصلی هم عدول نکرده اند بلکه با نظرداشت به آن به بیان مصادیقش اقدام کرده اند.
البته آنچه فرموده اند جزو مصادیق عام اند چرا که به غیر از بیان ایشان هر امر دیگری را که شروط گفته شده در کلام علامه را لحاظ کند به بیان مصداق فتی پرداخته است.
30.2.شططا
﴿وَ رَبَطْنَا عَلىَ‏ قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُواْ فَقَالُواْ رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَاْ مِن دُونِهِ إِلَاهًا لَّقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا﴾
بر دلهايشان نيرو بخشيديم، آن گاه كه برخاستند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمين است. جز او كسى را خدا نخوانيم كه هر گاه چنين كنيم، سخنى سخت كفرآميز گفته باشيم.
1.30.2.شططا در روایات
وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع‏ فِي قَوْلِهِ﴿‏ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً- لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً﴾ يَعْنِي جَوْراً عَلَى اللَّهِ إِنْ قُلْنَا إِنَّ لَهُ شَرِيكا.272
ابی جارود در روایتی از امام باقر(ع)در مورد عبارت قرآنی﴿‏ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً- لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً﴾نقل می کند که فرمود:[شططا]یعنی ظلم بر خدا، اگر بر او شریک قرار دهیم.
2.30.2.شططا در لغت
ماده شطط که شططا نیز از آن اخذ شده سه بار با ساختارهای متعدد در آیات قرآنی ذکر شده و به ثبت رسیده است که از این سه مورد، دو مورد آن در وصف سخن کسانی است که نسبت ناروا به مقام ربوبی داده و وی را دارای شریک و زن و فرزند می شمردندکه خدای سبحان با شطط قلمداد کردن اینگونه سخنان، گفتار آنان را مردود و بی مایه نمود و یک مورد از آن نیز به معنی ظلم و جور تلقی شده که با لفظ لا تشطط از سوی داد برندگان به محضر حضرت داود(ع) بیان شده است273؛ که اینک با قطع نظر از معنای این کلمه در متن آیات به بررسی آن چیزی که از سوی لغت دانان اسلامی در معنایابی این واژه پرداخته شده، اشاره می شود :
افرادی همچون صاحب، ابن سیده، حمیری، ابن منظور و قرشی این واژه را به معنی تجاوز از حد و اندازه دانسته اند که برخی از آنان نیز در تشریح معنی مذکور به عبارت اعطیته ثمنا لا وکسا و لا شططا یعنی قیمتش را پرداخت کردم بدون نقصان و زیادتی، استشهاد کرده اند.274
برخی نیز این واژه را به معنی افراط در دوری یا مطلق دوری که همان بعد عربی باشد دانسته اندکه اشخاصی نظیر راغب اصفهانی، ابن درید، جوهری، فیومی و فیروزآبادی از قائلان این نظریه می باشند275؛ آنان نیز در راستای تایید رای خویش عبارات و کلمات اشتقاق شده از شطط که دارای معنی بعد هستند را مورد اشاره و استناد قرار داده اند برای مثال آنان در کتب شان عبارت شَطَّتِ‏ الدّارُ و أَشَطّ: آن خانه بسيار دور شد یا عبارت شط النهر که به جاهایی از كرانه نهر كه از عمق آب دور است و یا کلمه شططا که به سخنان دور از حق استعمال می شود اشاره کرده اند که عنصر مشترک همه ی موارد مذکور عبارت از بعد و دوری است.
در کنار آراء فوق الذکر بعضی افراد نیز شطط را تقسیم به دو اصل کردند که اصل اول به معنی بعد و دوری بوده و اصل دوم نیز دال بر میل و گرایش دارد که برای اصل اول مثال هایی مانند شطاط و شطط که به ترتیب به معنی طول و تجاوز از حد هستند را ذکر کرده اند و علت تسمیه طول به شطاط را به جهت ارتفاع آن از سطح زمین و در نتیجه دوری اش نسبت به زمین دانسته اند و جهت نامگذاری مجاوزه القدر به شطط را نیز به خاطر دوری آن از حق شمرده اند چرا که تجاوز از حد در سایه ی دوری از حق محقق می شود.و برای اصل دوم نیز واژگانی همانند شاطّی، شطّ که به ترتیب به معنی جائر و مایل(انحراف پیدا کردن) در حکم و شطّ که مراد از آن میل و انحراف در یکی از جانبین است را یادآور شده اند.276
3.30.2.بررسی
آنچه را معصوم در جریان معناشناسی این واژه در قالب روایتی به آن اشاره کرده عبارت از ظلم بر خداست اما لغویون سه معنی برای لغت مذکور یادآور شده اند که به ترتیب عبارتند از تجاوز از حد، بعد و دوری و سومی هم، دوری و انحراف که به صورت دو اصل جدا از هم ذکر شده اند؛ حال اگر سخن امام با قول اول یعنی مجاوزت از حد سنجیده شود در آن صورت کلام معصوم جنبه ی مصداقی می یابد چرا که ظلم بر خدا یکی از مصادیق تجاوز از حد است و مصادیق دیگری نظیر دزدی، تهمت، غیبت و ده ها مورد دیگر که همگی تحت تجاوز از حد گنجانده می شود از مصادیق تعریف فوقند؛ اما اگر فرمایش معصوم با قول دوم که همان دوری است مورد ارزیابی و مقایسه واقع شود در چنین حالتی نیز کلام معصوم جنبه ی علی پیدا می کند و رابطه ای که میان گفتار امام و قول لغوی متصور می شود رابطه ی علی و معلولی است بدین صورت که ظلم بر خدا موجب و علت دوری از خدا می شود البته دوری و بعدیت در گفته ی اهل لغت به طور کلی مطرح شده و راغب هر نوع دوری را خواه مکانی باشد خواه معنوی در معنای بعد عنوان کرده که مراد ما در این واژه بعد معنوی است یعنی ظلم بر خدا موجب دوری معنوی می شود.
قول سوم لغویان هم تقریبا جامع دو قول گذشته است لذا نیازی به طرح و بررسی آن نیست.
31.2.ازکی طعام
﴿…فَابْعَثُواْ أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَاذِهِ إِلىَ الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيهُّا أَزْكىَ‏ طَعَامًا فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَ لْيَتَلَطَّفْ وَ لَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا﴾
و (اكنون) يكى از خودتان را با همين (سكه) نقره‏هايتان به سوى شهر بفرستيد، و بايد نظر كند كداميك از غذا (ها پاكيزه‏تر و) رشد يافته‏تر است، و بايد براى شما روزى‏اى از آن آورد و [لى‏] بايد با لطافت عمل كند، و هيچ كس را به (حال) شما متوجه نسازد.
1.31.2.ازکی طعام در روایات
عَنْهُ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُيَسِّرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ أَوْ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى‏﴿ فَلْيَنْظُرْ أَيُّها أَزْكى‏ طَعاماً فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ﴾‏ قَالَ أَزْكَى طَعَاماً التَّمْرُ.277
ابراهیم بن عقبه از محمد بن میسر و او از پذر خویش و او هم یا از امام باقر و یا از امام صادق(ع) در رابطه با عبارت شریفه ‏﴿ فَلْيَنْظُرْ أَيُّها أَزْكى‏ طَعاماً فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ﴾نقل می کند که فرمودند:ازکی طعام یعنی خرما.
1.2.31.2.ازکی در لغت
ازکی که ساختار آن افعل تفضیل است بر گرفته از ماده ی زکو می باشد؛ این ماده طبق دیدگاه برخی از لغت دانان به معنی رشد و بالندگی و زیادت است مانند رشد و نمو کشت و زرع و علت تسمیه ی زکاه به این اسم نیز با عنایت به معنی مذکور است چرا که افراد زکات دهنده اموال خویش را به امید افزایش پرداخت می کردند« سمّيت بذلك لأنّها ممّا يرجى به زكاء المال، و هو زيادته و نماؤه‏»278 و ناميدن چنان مالى به زكاة براى اميدوار بودن در بركت و فزونى در زكات دادن است‏؛ در مقابل گروه یاد شده، عده ای نیز بودند که این ماده را به معنی طهارت و پاکیزگی می شمردند و انفاق مال را مسمی به زکات می دانستند چرا که پرداخت آن مال را كه احتمال گناه و حرام در آن هست و حقّ خداوند تعالى كه همان حق مستضعفين جامعه است پرداخت نشده پاك مى‏كند، بركتش مى‏دهد و از آفات مصونش مى‏دارد و تزکیه را که یکی دیگر از مشتقات این ماده است به معنی تطهیر و پاکی نفس از اخلاق مذموم ِ نشات گرفته از شکم و غضب و حسد و بخل و حب جاه و دنیا و کبر و عجب می دانستند و زاكيةرا به معنی

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره رسول خدا (ص) Next Entries دانلود پایان نامه درباره معناشناسی، امام صادق