دانلود پایان نامه درباره امام صادق، معنای اصلی، قرآن کریم

دانلود پایان نامه ارشد

پرسيدم: آن چيست؟ فرمود از عالم ملكوت و از قدرت است.
روايت پنجم: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْبَرْمَكِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ صَالِحٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ الطَّائِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن قول الله عز و جل:﴿وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي﴾ كيف هذا النفخ؟ فقال: ان الروح متحرك كالريح، و انما سمى روحا لأنه اشتق اسمه من الريح، و انما أخرجت على لفظ الروح لان الروح مجانس للريح، و انما اضافه الى نفسه لأنه اصطفاها على ساير الأرواح، كما اصطفى بيتا من البيوت، فقال:«بيتي» و قال لرسول من الرسل «خليلي» و أشباه ذلك، و كل ذلك مخلوق مصنوع محدث مربوب مدبر.191
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «ره»گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى از محمد بن اسماعيل برمكى و اوگفت كه حديث كرد ما را حسين بن حسن و او نيزگفت كه حديث كرد ما را بكر بن صالح از قاسم بن عروه از عبد الحميد طائى از محمد بن مسلم كه گفت حضرت باقر (ع) را سؤال كردم از قول خداى عز و جل‏﴿ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي‏﴾ كه اين دميدن چگونه بود؟ فرمود كه روح متحركست چون باد و آن را روح ناميده‏اند زيرا كه نام آن از ريح كه بمعنى باد است مشتق شده و آن را از لفظ ريح بيرون آورده زيرا كه روح با ريح مجانست دارد و هر دو از يك جنس‏اند و خدا روح آدم را بخود نسبت داده زيرا كه آن را بر سائر روحها برگزيده چنان كه خانه از خانه ها را كه خانه كعبه است‏ برگزيده و فرموده كه خانه من و در باب رسولى از رسولان خود كه ابراهيم (ع) است فرموده كه خليل من و خليل كسى است كه او را بدوستى مخصوص ساخته باشى و امثال اينها و از آنچه خدا بخود نسبت داده از مخلوقات و همه اينها مخلوق‏اند كه خدا ايشان را آفريده و ساخته و از سر نو پديد آورده و ايشان را تربيت فرموده و ميفرمايد و تدبير ايشان و امور ايشان را چنان كه بايد و شايد بعمل آورده و مى‏آورد.
روایت ششم:مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ سَعْدٍ الْإِسْكَافِ قَالَ: أَتَى رَجُلٌ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع يَسْأَلُهُ عَنِ الرُّوحِ أَ لَيْسَ هُوَ جَبْرَئِيلَ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع جَبْرَئِيلُ ع مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحُ غَيْرُ جَبْرَئِيلَ فَكَرَّرَ ذَلِكَ عَلَى الرَّجُلِ فَقَالَ لَهُ لَقَدْ قُلْتَ عَظِيماً مِنَ الْقَوْلِ مَا أَحَدٌ يَزْعُمُ أَنَّ الرُّوحَ غَيْرُ جَبْرَئِيلَ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِنَّكَ ضَالٌّ تَرْوِي عَنْ أَهْلِ الضَّلَالِ يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى لِنَبِيِّهِ ص‏ ﴿أَتى‏ أَمْرُ اللَّهِ‏ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ‏ سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ‏﴾ يُنَزِّلُ‏ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ‏ وَ الرُّوحُ غَيْرُ الْمَلَائِكَةِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ.192
محمد بن يحيى، از محمد بن حسين، از على بن اسباط، از حسين بن ابى العلاء، از سعد اسكاف روايت كرده است كه گفت: مردى به خدمت امير المؤمنين عليه السلام آمد و آن حضرت را از روح سؤال مى‏كرد كه: آيا روح، جبرئيل نيست؟ امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه:«جبرئيل عليه السلام، از فرشتگان است و روح، غير جبرئيل است». و اين را بر آن مرد تكرار فرمود. آن مرد به حضرت عرض كرد كه: قول بزرگى را گفتى، و كسى نيست كه گمان داشته باشد كه روح، غير جبرئيل است. امير المؤمنين عليه السلام به آن مرد فرمود:«به درستى كه تو گمراهى و از اهل ضلالت روايت مى‏كنى. خداى عزّوجلّ به پيغمبر خويش صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد كه:﴿أَتى‏ أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ﴾ يُنَزِّلُ‏ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ‏» ، يعنى: «آمد (و مراد، اين است كه نزديك است كه بيايد) فرمان خدا، پس شتافتن آن را نخواهيد. پاك و منزه است آن جناب و برترى دارد از آنچه ايشان شريك او مى‏گردانند (يا از شريك ساختن ايشان)، فرو مى‏فرستد فرشتگان را با روح». پس روح غير فرشتگان است.(چه، اگر از فرشتگان باشد، بالرّوح زياد و بى‏مصرف بلكه بى‏معنى است؛ زيرا كه فرود آمدن چيزى با خود آن چيز، غلط است و بودن آن، از قبيل ذكر خاص بعد از عام، در صورتى صورت دارد كه اتّحاد جنس معلوم و محقق باشد).
روایت هفتم:حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى عَنْ عُبَيْدِ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:1 سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ الَّذِي نَزَلَ عَلَى الْأَنْبِيَاءِ وَ الرُّوحُ تَكُونُ مَعَهُمْ وَ مَعَ الْأَوْصِيَاءِ لَا تُفَارِقُهُمْ تُفَقِّهُهُمْ‏ وَ تُسَدِّدُهُمْ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ بِهِمَا عُبِدَ اللَّهُ وَ اسْتَعْبَدَهُ الْخَلْقُ وَ عَلَى هَذَا الْجِنُّ وَ الْإِنْسُ وَ الْمَلَائِكَةُ وَ لَمْ يَعْبُدِ اللَّهَ مَلَكٌ وَ لَا نَبِيٌّ وَ لَا إِنْسَانٌ وَ لَا جَانٌّ إِلَّا بِشَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ‏إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ مَا خَلَقَ اللَّهُ خَلْقاً إِلَّا لِلْعِبَادَةِ.193
محمد بن عيسي از عبيد بن اسباط و او نيز از علي بن ابي حمزه و وي از ابو بصير نقل مي كند كه گفت از حضرت باقر عليه السّلام اين آيه را پرسيدم﴿‏ يُنَزِّلُ‏ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ‏ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ‏﴾ فرمود:جبرئيل بر انبياء نازل مى‏شود ولى روح با آنها و اوصياء هست هرگز از آنها جدا نميشود از جانب خدا ايشان را تقويت مى‏كند لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ‏ با اين دو جمله خدا پرستش شد و از جن و انس و ملائكه همين پرستش را خواسته‏اند هيچ ملك و پيامبر و انسان و جنى پرستش نكرده مگر بشهادت‏ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ و مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ‏ و هيچ موجودى را خداوند نيافريده مگر براى عبادت.
روایت هشتم: حَدَّثَنَا بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَثَلُ الْمُؤْمِنِ وَ بَدَنِهِ كَجَوْهَرَةٍ فِي صُنْدُوقٍ إِذَا خَرَجَتِ الْجَوْهَرَةُ مِنْهُ طُرِحَ الصُّنْدُوقُ وَ لَمْ تتعب [يُعْبَأْ] بِهِ قَالَ إِنَّ الْأَرْوَاحَ‏ لَا تُمَازِجُ الْبَدَنَ وَ لَا تُدَاخِلُهُ إِنَّمَا هُوَ كَالْكِلَلِ لِلْبَدَنِ مُحِيطَةٌ بِهِ.194
بعضي اصحاب ما از مفضل بن عمر از امام صادق(ع)نقل مي كنند كه فرمود:مثل روح مؤمن و بدنش مانند دانه گوهرى در صندوقى است، هر گاه آن را از صندوق بيرون برند صندوق به كنار انداخته مى‏گردد و بدان اعتنايى نمى‏شود. و امام فرمود ارواح با بدن آميخته نيستند و كار بدن را به خودش وانمى‏گذارند، و همانا كه ارواح براى بدن كله‏هاى محيط به آن‏اند.
2.18.2.روح در لغت
ابن فارس روح را که از ریشۀ راء، واو و حاء است، بیانگر گستردگی و فراخی و جریان یکنواخت دانسته است. همچون باد؛ چنان که اصل معنایِ همۀ مشتقات این ریشه، باد است.195 معنای اصلی ریشۀ روح، ظهور و جریان چیزی لطیف (مادی یا معنوی) است مانند ظهور و جریان رحمت. و از آثار این ظهور و جریان، ایجاد گشایش، خوشی، پاکی، راحتی، آسانی و نجات است196چنان که این معنای اصلی در ریح که هم ریشه با روح است و واو به سبب کسرۀ ماقبل تبدیل به یاء شده نیز وجود دارد197در حدیثی از امام صادق (ع) نیز به تشابه باد و روح در برخی امور، از جمله آثار نیکویی که باد برای دنیا در پی دارد، مانند روح برای بدن، اشاره شده است که می فرمایند:… وَ لَوْ كُفِتَ الرِّيحُ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ لَفَسَدَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ وَ نَتُنَ …فَهِيَ بِمَنْزِلَةِ الرُّوحِ إِذَا خَرَجَ عَنِ الْبَدَنِ نَتُنَ الْبَدَن‏ وَ تَغَيَّر…198 هرچند در بیشتر مواردِ کاربرد این واژه در متون لغوی، مقصود از آن چیزی است که جسم و زندگی انسان، قائم به آن است199 یا به بیان دیگر، حیات و قدرت که مایۀ قوام انسان است، بسته به آن است200
از همین رو می توان گفت یکی از آثار روح، حیات است و احتمالاً اثر اصلی و اساسی آن باشد که در انسان، توانِ احساس، ادراک، حرکت ارادی و … ایجاد می کند یا این توان را در او می افزاید؛ چنان که کتب لغت نیز یکی از معناهای روح را آنچه عامل حیات انسان یا جاندار است (مایۀ حیات)، بیان کرده اند201
3.18.2.بررسی
روایات صادره از معصومین را می توان به دو نوع کلی تقسیم کرد:
دسته ای که مراد از روح را همان بُعد غیر جسمانی وجود انسان قلمداد می کنند همان بعدی که تحرک و حیات موجودات بسته و قائم به آن است و بدون وجود آن موجودات نئشه ای بیش نبوده و هوشیاری خود را از دست می دهند که از میان روایات، روایت چهارم ، پنجم و ششم ناظر به آن هست.
در مقابل، دسته دوم از روایات مراد از روح را نوعی فرشته می داند که همراه با انبیاء و اولیاء بوده و آنان را تسدید و تایید می کند که در این بین برخی از روایات این خلق یا فرشته را فقط حامی پیامبر اکرم و ائمه می دانست اما برخی دیگر دایره این حمایت را گسترده کرده و شامل سایر انبیا حتی مومنین هم می شد.
به هر حال خواه روح را عامل حیات موجودات تلقی کنیم خواه فرشته ای منتخب، در هیچ یک از موارد، پیشوایان بزرگ ما از معنای لغوی این واژه که عبارت از جریان لطیف(مادی یا معنوی)باشد عدول نکرده اند بلکه مصداق هایی از این پدیده را عنوان داشته اند چرا که هم روح به معنای تحرک موجودات، نوعی جریان لطیف است که اثرش حیات، زندگی و شادابی است همان چیزی که در کلام آقای مصطفوی گذشت و هم روح به مفهوم فرشته یا خلق خاص که آن نیز نوعی موجود لطیف با جریان لطیفی است که همان آثاری را که علامه مصطفوی برای روح بیان داشته در این مورد هم متصور هست چرا که طبق بیان روایات این فرشته موجب تسدید، تایید، راحتی و آسانی کارهای پیامبران و امامان می شد و خاصیش امداد رسانی به حضرات معصومین بود همان چیزی که علامه در تاثیرات روح بیان کرده است.
19.2.ینبوع
﴿ وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعا﴾
و گفتند:« به تو ايمان نمى‏آوريم تا اينكه براى ما چشمه جوشانى از زمين بيرون آري.»
1.19.2.ینبوع در روایات
وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع‏ فِي قَوْلِهِ:﴿ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً ﴾يَعْنِي عَيْناً …202
ابی جارود در روایتی از امام باقر(ع)نقل می کند که امام در مورد﴿ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً ﴾فرمود:یعنی چشمه ای.
2.19.2.ینبوع در لغت
واژه ی ینبوع که تنها یکبار در قرآن کریم از آن سخن رفته ماخوذ و مشتق از نبع می باشد؛ نبع با توجه به نظر لغت پژوهان به دو معنی آمده است که معنی اول عبارت از خروج و جاری شدن آب از چشمه است ومعنی دوم نیز درختی است که از چوب آن تیر و کمان می سازند203، هر چند که معنی اول با اقبال بیشتری از سوی ارباب لغت روبرو شده و غالب مشتقات حاصله از این ماده با نظر به معنی اول ساخته و پرداخته شده اند الفاظی مثل منبع و ینابیع و ینبوع که به ترتیب به معنی محل خروج آب204، چشمه ها 205، جوشش آب آنگاه که تبدیل به جریان شود206هستند
در رابطه با کلمه ینبوع در احتساب قید جریان میان لغت دانان اختلاف نظر وجود دارد برخی بیشتر بر روی موضوع جوشش و موضع خروج آب تاکید کرده و عبارت«خَرَجَ من العَيْن‏ »207را مطرح کرده انداما بعضی دیگر مساله ی جاری شدن و شریان یافتن را مدنظر قرار داده و عبارت «و هو یفعول من‏ نبع‏ الماءُ إذا جرى من العين»را ذکر

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره امام صادق، گناهان کبیره، رسول خدا (ص)، چارچوب سازی Next Entries دانلود پایان نامه درباره معناشناسی، گونه شناسی، رضایتمندی، امام سجاد