دانلود پایان نامه درباره امام صادق، معناشناسی، امام حسن (ع)، گونه شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

باشد که مکشوف از عدم ملائمت بوده و حاصل آن پدیدار شدن مراره است به عبارتی تلخی به چیزی اطلاق می شود که ما از امری گذر کنیم بدون آنکه خرسندی و رضایتی در میان باشد« مفهوم‏ الْمَرَارَةِ، فانّ المُرُورَ على شي‏ء من دون توقّف و تسالم يكشف عن عدم الملائمة و يوجد مَرَارَةً و خلافا.» یا ایشان در مورد عبارت امررت الحبل که به معنای پیچیدن است می گوید:در پیچیدن طناب نیز که از مر استفاده شده باز مرور هست چرا که پیچیدن و فتیل کردن زمانی اتفاق می افتد که امر پیچش بر طناب مرور شده و تکرار شود.« و في‏الفتل: تحقّق مرور الفتل على الخيط»همین امر در باب مرّه نیز که موضوع بحث ماست مورد توجه قرار گرفته است چرا که در مره که منظور از آن جزئی از زمان است باز این گذر وجود دارد و تا زمان نگذرد و مرور نکند مره، مرتین و مرات معنايی ندارد.35
3.3.2.بررسی
بر اساس آنچه که در اقوال لغویون آمده بود معلوم و مشخص شد که طبق دیدگاه اکثر آنها مره به جزئی از زمان اطلاق می شود اگر چه برخی همانند علامه مصطفوی این سخن را با اصول و قاعده مطرح کرده و عنصر مرور را وجهی مشترک میان همه ی کلمات ساخته شده از ماده ی مرر دانسته بودند
علی رغم نظر غالب واژه پژوهان اسلامی که مره را برگرفته از یک اصل که همان مرر به معنای مرور و گذشتن می باشد طرح کرده بودند اما افرادی نیز از جمله ابن فارس قائل به تقسیم ماده ی مر به دو اصل شده و علاوه بر عبور و مرور،ضد حلاوت یعنی تلخی را نیز به عنوان اصلی دیگر برای ماده ی مذکور در نظر گرفتند. که در کل همه ی لغویون بنابه رسالت خود به ایضاح لفظی مره، هر چند به طرقی متفاوت دست زده و اقدام کرده اند.
اما آنچه که وجه تمایز میان اقوال لغویون و ائمه اطهار(ع)می باشد عبارتست از اینکه لغویان به معنایابی این لغت پرداختند حال آنکه ائمه (ع) به این امر وارد نشده بلکه از در مصداق یابی مرتین در آمده و صرفا به شناسایی مصاديق این دو بار که در قرآن با عنوان مرتین ذکر شده همت گمارده اند.
البته باید گفت که حضرات معصومین (ع)در این مصداق یابی نیز اینگونه نیست که به بیان مصادیق ظاهری مرتین که عبارت از کشتن ارمیا و اشعیاء در مره اول و کشتن یحیی و زکریا در دفعه دوم توسط بنی اسرائیل می باشد36پرداخته باشند بلکه مصادیق باطنی این کلمه یا به عبارتی تاویل آن را مورد کنکاش و بررسی قرار داده و مقصود از این دو مره را یکی کشتن مولی الموحدین (ع) و دیگری شهادت و نیزه زدن بر امام حسن (ع)گرفته اند.
4.2.احسان
﴿وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَريما﴾
«و پروردگارت فرمان قطعى داده: كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد اگر يكى از آن دو، يا هر دو نزد تو به [سنّ‏] پيرى برسند، پس به آن دو« اف » (كوچك‏ترين سخن اهانت‏آميز) مگوى و آن دو را با پرخاش مران و به آن دو سخنى ارجمند گوى»
1.4.2.احسان در روایات
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي وَلَّادٍ الْحَنَّاطِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ﴿ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً ﴾ مَا هَذَا الْإِحْسَانُ فَقَالَ الْإِحْسَانُ أَنْ تُحْسِنَ صُحْبَتَهُمَا وَ أَنْ لَا تُكَلِّفَهُمَا أَنْ يَسْأَلَاكَ شَيْئاً مِمَّا يَحْتَاجَانِ إِلَيْهِ وَ إِنْ كَانَا مُسْتَغْنِيَيْنِ‏…37
محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى و على بن ابراهيم، از پدرش هر دو روايت كرده‏اند، از حسن بن محبوب، از ابوولّاد حنّاط كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام را سؤال كردم از قول خداى عز و جل: ﴿وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً﴾ و عرض كردم كه: مراد از اين احسان چيست؟ فرمود كه: «احسان، آن است كه صحبت پدر و مادر را نيكو كنى، و آنكه ايشان را تكليف نكنى كه از تو سؤال كنند چيزى را، از آن‏چه به آن احتياج دارند، و سختی خواهش را بر ايشان نگذارى؛ بلكه بى‏خواهش كردن ايشان، به ايشان دهى،اگرچه بى‏نياز باشند.»
2.4.2.احسان در لغت
واژه ی احسان که از جمله مشتقات ماده ی «ح س ن» است طبق نظر راغب اصفهانی دارای دو گونه است که در اولی به معناي بخشش و انعام بر غير و ديگران است مثل عبارت أَحْسِنْ‏ إلى فلان: باو نيكى كرد؛ و در معنای دوم عبارت از استحکام در کار و احسان در عمل است باين معنى كه كسى علم نيكوئى را بياموزد يا عمل نيكى را انجام دهد و بر اين اساس است سخن امير المؤمنين (ع) كه:«النّاس أبناء ما يُحْسِنُون».يعنى مردم بآنچه را كه از كارهاى شايسته و نيك مى‏آموزند يا بآن عمل مى‏كنند نسبت داده مى‏شوند.38
علاوه بر راغب، مرتضی زبیدی نیز همین معنی را در تعریف واژه ی احسان در کتاب خویش منعکس کرده است.39
ازهري نيز احسان را ضد اسائه دانسته و در تبیین مراد و ومنطور خود به حدیثی از پیامبر که در این باره صادر شده استناد می کند که فرمودند:هو أن تعبد اللَّه كأنك تراه فإن لم تكن تراه فإِنه يراك.احسان آن است که خدا را عبادت کنی به نحوی که او تو را می بیند اگر چه تو او را مشاهده نمی کنی.40به تبع او ابن اثير نيز در بیان مفهوم احسان به این کلام نبوی استشهاد کرده و احسان را به معنی حسن طاعت و مراقبت در عمل مطرح کرده است41،اما حمیری احسان را عبارت از نیکی کردن به دیگران تلقی کرده و صرفا جنبه ی بخشش به غیر را در معنی احسان لحاظ کرده است.42در این میان ابن منظور و علامه فیروزآبادی نیز احسان را ضد اسائه در نظر گرفته و قرشی هم آن را نیکی کردن دانسته است.43
3.4.2.بررسي
اقوال ارباب لغت در معنا شناسی واژه احسان بر سه نوع قابل تقسیم است :
1.برخی هم چون حمیری و قرشی در تعریفی که از این لغت ارائه داده اند صرفا معنای تفضل و احسان به دیگری را مد نظر قرار داده و مراد از آن را بخشش به غیردانسته اند.
2.عده اي ديگر نیز که متشکل از لغویونی مثل ازهری، ابن اثیر، ابن منظور و فیروزآبادی است با توجه به استشهاداتی که ذکر کرده اند مقصود از احسان را احکام در عمل و اتقان در کار قلمداد کرده اند همان چیزی که در کلام امیر نیز مشهود است که فرمود:قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُه‏44
3.اما گروهی دیگر مانند راغب اصفهانی و مرتضی زبیدی نظری جامع و مانع در این زمینه طرح کرده اند که هر دوی انواع پیشین را داراست؛ یعنی هم شامل بخشش به غیر و هم شامل احسان در عمل است.
در باب گونه شناسی روایت معصوم باید گفت که بیان معصوم با توجه به اینکه در آن به تفصیل و چگونگی احسان پرداخته و صرفا به بیان کیفیت و طرز کار این احسان و احترام به والدین توجه کرده لذا از نوع ایضاح مفهومی است حال آنکه اقوال ائمه لغت در این زمینه از سنخ ایضاح لفظی است و ارباب لغت با در نظر گرفتن رسالت خویش به معنایابی این واژه تکیه کرده اند اما این اختلاف سبک در بیان معنای احسان به مفهوم نامربوط بودن کلام معصوم با اقوال لغویون نیست بلکه بیان این دو از واژه مذکور، با هم مرتبط است.
وجه ارتباط تعریف معصوم با لغویان در این است که لغویون در یک معناشناسی احسان را بخشش به غیر خوانده اند که با توجه به این تعریف، کلام معصوم که مشتمل بر احسان و نیکی به پدر و مادر است جنبه ی مصداقی نسبت به گفتار اهل لغت دارد، چرا که معصوم در این سخن پدر و مادر را که از مصادیق غیر است برشمرده و بر روی آن تکیه کرده است؛ ارتباط دیگری که می توان در این باره برقرار کرد رابطه ابهام و تبیین است بدین نحو که لغویون فقط بخشش و تفضل به غیر را مطرح کرده اند که در ظاهر بیشتر بر بخشش مالی توجه دارد حال آنکه بیان معصوم از در تفسیر وارد شده و با گفتار خویش بخشش و احسان را از دایره ی کمک اقتصادی خارج کرده و هر نوع احسان و احترام را مد نظر قرار داده خواه امداد مالی باشد یا برخورد انسانی یا هر چیز دیگری.
معنای دومی که از سوی لغویون در مورد احسان صادر شده عبارت از احکام و اتقان در عمل است یعنی هر کار و فعلی را به نحو احسن و شایسته به انجام رساندن، که در آن صورت نوع ارتباطی را که می توان با کلام معصوم نسبت به این تعریف ترسیم کرد از نوع بیان مصداق است بدین شکل که اصحاب لغت به صورت کلی مراد از کلمه احسان را انجام کارها به نحو احسن و شایسته بیان کرده اند و معصوم نیز از میان انواع کارها، فعل احترام به والدین را انتخاب و نحو شایسته آن را با کلام نورانی خویش تبیین و تشریح کرده است بنابراین احترام به والدین با مشخصات و مختصاتی که از معصوم وارد شده از جمله مصادیق کارهایی است که به طور شایسته انجام گرفته است؛ هم چنانکه در میان لغویان نیز برخی با آوردن مصداق به بیان این نوع معناشناسی پرداخته بودند برای مثال ابن اثیر وقتی می خواهد معنی احسان را تبیین کند به حدیثی از پیامبر که در آن فعل عبادت خدا آنگونه که شایسته است بیان شده، اشاره کرده است و برای اظهار مقصود خویش از میان انواع افعال، فعل پرستش الهی را برگزیده و نحو احسن آن را که عبارت از پرستش الهی به گونه ای که خدا شاهد و ناظر است تشریح کرده است و از میان تمام افعال یک مصداق یعنی عبادت خدا را ذکر کرده است.
5.2.اوّاب
﴿رَّبُّكمُ‏ْ أَعْلَمُ بِمَا فىِ نُفُوسِكمُ‏ْ إِن تَكُونُواْ صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُورًا﴾
«پروردگارتان به آنچه در دل‏هاى شماست، داناتر است اگر شايسته باشيد، پس حتماً او براى توبه‏كاران بسيار آمرزنده است.»
1.5.2.اوّاب در روایات
روايت اول: عن أبي بصير قال: سمعت أبا عبد الله ع يقول‏ في قوله ﴿فَإِنَّهُ كانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُوراً﴾قال: هم التوابون المتعبدون‏.45
ابي بصير گوید:شنیدم ازحضرت صادق عليه السّلام كه در تفسير آيه شريفه‏﴿ فَإِنَّهُ كانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُوراً ﴾فرمود: يعنى آنها اهل عبادت هستند و بطرف خدا بازمى‏گردند و توبه مى‏كنند.
روایت دوم: عن أبي عبد الله (عليه السلام) «الأواب: التواب المتعبد، الراجع عن ذنبه».46
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمودند: اواب، كسى است كه اهل توبه و عبادت باشد و از گناهان خود باز گردد.
روایت سوم: و قيل انهم الذين يصلون بين المغرب و العشاء روى ذلك مرفوعا.47
با سند مرفوع روایت شده که اوابین کسانی هستند که ما بین مغرب و عشاء نماز می خوانند.
روایت چهارم: و عن ابي عبدالله عليه السلام صلاة أربع ركعات تقرئ في كلّ ركعة خمسين مرّة قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد48
از امام صادق(ع) روایت شده است[اوابین کسانی هستند که]چهار رکعت نماز می خوانند که هر رکعت حاوی پنجاه قل هو الله احد است.
2.5.2.اواب در لغت
كلمه اواب صيغه ي مبالغه از ماده ي «ا و ب»است که طبق نظر قاطبه ی علمای لغت اوب به معنای بازگشتن است اما بازگشتی که در اوب مدنظر است با بازگشت موجود در رجع تفاوت دارد و این وجه تمایز در این است که بازگشت در اوب فقط در موجوداتی که مختارند اطلاق می شود اما رجع هر دو نوع ارادی و غیر ارادی را شامل می شود.49 و «بازگشتن»عنصر مشترک تمامی واژگانی است که مشتق از ماده اوب هستند همچون ماب که ‏ مصدر ميمى بمعنى بازگشت و اسم زمان، (زمان بازگشت) و اسم مكان، (مكان بازگشت) آمده است مثل‏﴿ إِلَيْهِ أَدْعُوا وَ إِلَيْهِ‏ مَآبِ﴾كه بقرينه الى بمعنى مصدر است و مثل‏﴿ إِنَّ جَهَنَّمَ كانَتْ مِرْصاداً، لِلطَّاغِينَ‏ مَآباً﴾، كه بقرينه جهنم بمعناى مكان بازگشت است.50 يا واژه ی متاوّب که به معنی کثیرالرجوع است و یا عبارت مابه البئر که در هنگام برگشت آب وجمع شدنش در وسط چاه گفته می شود51 همچنين عبارت- ناقة أووب- يعنى شترى تندرو كه دستانش بسرعت تا مى‏شود و برمى‏گردد52
اما لغت اواب كه ماخوذ از اوب است در نظر ائمه لغت از قرار زیر است:
1.کسی که از گناه خویش باز می گردد.«رجل‏ أوّاب‏: راجع عن ذنبه.»53
2.کسی است که به سوی خدا باز می گردد البته همراه با انجام طاعات و ترک محرمات.«و هو الراجع إلى اللّه تعالى بترك

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره امام صادق، ناسخ و منسوخ، مطلق و مقید، عام و خاص Next Entries دانلود پایان نامه درباره معنای اصلی، محمد بن سنان، امام صادق، امام سجاد