دانلود پایان نامه درباره امام رضا ع، قضا و قدر، امام صادق، گندم کار

دانلود پایان نامه ارشد

بود: بِسْمِ اللَّهِ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الْأَئِمَّةُ حُجَجُ اللَّهِ، تعجب دارم از كسى كه مى‏داند مرگ حق است باز هم خوشحالى مى‏كند.در شگفت هستم از كسى كه به مقدرات معتقد است چگونه محزون مى‏گردد، تعجب دارم از كسى كه آتش را به ياد مى‏آورد چگونه مى‏خندد و تعجب دارم از كسى كه گردش روزگار را مشاهده مى‏كند و تغييرات آن را مى‏نگرد چگونه به آن اطمينان پيدا مى‏كند.
روایت دوم:عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ﴿ وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ‏ فِي الْمَدِينَةِ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما ﴾ فَقَالَ أَمَا إِنَّهُ مَا كَانَ ذَهَباً وَ لَا فِضَّةً وَ إِنَّمَا كَانَ أَرْبَعَ كَلِمَاتٍ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا مَنْ أَيْقَنَ بِالْمَوْتِ لَمْ يَضْحَكْ سِنُّهُ وَ مَنْ أَيْقَنَ بِالْحِسَابِ لَمْ يَفْرَحْ قَلْبُهُ وَ مَنْ أَيْقَنَ بِالْقَدَرِ لَمْ يَخْشَ إِلَّا اللَّهَ‏.295
چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‏اند، از احمد بن محمد بن خالد، از احمد بن محمد بن ابى‏نصر، از صفوان جمّال كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام را سؤال كردم از قول خداى عز و جل:﴿وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما﴾حضرت فرمود كه:بدان و آگاه باش كه آن گنج، طلا و نقره نبود. جز اين نيست كه آن گنج، چهار سخن بود و آنها اين است كه: خدايى نيست مگر من. هر كه يقين به مرگ داشته باشد، دندانش نمى‏خندد، و هر كه يقين به حساب روز قيامت داشته باشد، دلش شاد نمى‏گردد، و هر كه يقين به قدر و قضاى خدا داشته باشد، از غير خدا نمى‏ترسد.
روایت سوم: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع يَقُولُ‏ كَانَ فِي الْكَنْزِ الَّذِي قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ﴿ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما﴾ كَانَ فِيهِ‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ عَجِبْتُ لِمَنْ أَيْقَنَ بِالْمَوْتِ كَيْفَ يَفْرَحُ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَيْقَنَ بِالْقَدَرِ كَيْفَ يَحْزَنُ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ رَأَى الدُّنْيَا وَ تَقَلُّبَهَا بِأَهْلِهَا كَيْفَ يَرْكَنُ إِلَيْهَا وَ يَنْبَغِي لِمَنْ عَقَلَ عَنِ اللَّهِ أَنْ لَا يَتَّهِمَ اللَّهَ فِي قَضَائِهِ وَ لَا يَسْتَبْطِئَهُ فِي رِزْقِهِ.296
حسين بن محمد، از معلّى بن محمد، از على بن اسباط روايت كرده است كه گفت: شنيدم از ابوالحسن، حضرت امام رضا عليه السلام، كه مى‏فرمود:در آن گنجى كه خداى عز و جل فرموده است كه:﴿ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما﴾ اين فقرات بود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ. تعجّب است از براى كسى كه يقين به مرگ دارد، چگونه شاد مى‏شود؟! و تعجّب است از براى كسى كه يقين به قضا و قدر دارد، چگونه اندوه مى‏خورد؟! و تعجّب است از براى كسى كه دنيا و اختلاف آن را با اهل خويش مى‏بيند، و مى‏بيند كه هر دم ايشان را به روزى مى‏نشاند،چگونه به آن ميل مى‏كند؟! و سزاوار است كسى را كه از جانب خدا دانسته و فهميده باشد كه خدا را در آن‏چه مقدّر نموده و حكم به امضاى آن فرمود، متّهم نسازد و آن جناب را در روزى دادن خويش كاهل نشمارد»، (و چنان گمان نكند كه دير كرده [است‏]).
2.33.2.کنز در لغت
راغب در مفردات مى‏گويد: كلمه« كنز» به معناى روى هم نهادن مال و نگهدارى آن است و در اصل از كنز خرما گرفته شده است چرا که عبارت کنزت التمر فی الوعاء به این معنی است که خرما را در ظرف حفظ کردم و زمن الکناز ، آن فصلى است كه در آن خرما ذخيره مى‏شود، و« ناقة كناز» آن شترى است كه گوشت بدنش روى هم انباشته شده، و به عبارت ساده‏تر چاق باشد، و« يكنزون» در جمله﴿ وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ﴾ به معناى انباشتن و ذخيره كردن است.297
فیومی نیز کنز را به معنی جمع کردن و ذخیره کردن دانسته و مراد از اکتنز را اجتمع و امتلا یعنی جمع شدن و پر شدن می داند و ازهری هم کنز را اسم برای مالی می داند آنگاه که در ظرفی حفظ شود و کنیز را خرمایی می داند که در ظروف برای زمستان حفظ گردد.298
علامه مصطفوی کنز را عبارت از جمع كردن چيزى در محلّ مخصوصى و حفظ و نگهدارى آن دانسته و انباشتن خرما در ظرف و گندم در انبان و گوشت را در شتر و انسان و مال در محل امن را از مصادیق آن می شمارد.299وی در ادامه بحث خود می گوید:کنز امر مستحسنی است چرا که جمع و ضبط و نگهداری خرما و گندم کار پسندیده ای است آنچه قبیح است عوارض خارجی این انباشتن است که مبادا سبب مشقت مردم گردد مانند كنزي كه موجب مضيقه و ابتلاء افراد باشد، چون أنبار كردن ارزاق عموم مردم كه موجب عسرت باشد، و كنز طلا و نقره و أجناس ديگر كه سبب بالا رفتن قيمت و محروميّت ضعفاء باشد، و يكى از علل زكوة اينست كه: أجناس مورد احتياج مردم و ارزاق عمومى، بدست افراد سود طلب جمع و نگهدارى نشود.
به نظر می رسد که رای فیومی و مصطفوی مناسبتر از بقیه باشد چرا که رای ایشان هر آن چیزی را که ذخیره شود یا در محلی مخصوص حفظ و نگهداری شود را کنز می داند که در آن صورت به هر چیز ذخیره شده کنز اطلاق می شود خواه خرما باشد یا گندم یا گوشت و یا مال و علم؛ اما در تعریف راغب و ازهری به این اصل تعمیم توجهی نشده و آن را به معنی روی هم نهادن مال دانسته اند، هر چند با آوردن عباراتی نظیر کنزت التمر یا زمن الکناز که اشاره به مطلق ذخیره کردن دارد این موضوع تا حدودی مرتفع گشته است.
3.33.2.بررسی
آنچه که در سه روایت نقل شده از معصوم آمده مراد از کنز لوحی است که در آن الفاظ و اذکاری ثبت گردیده است که جنبه ی علمی و معنوی دارد یعنی پدران یتیمان، علمی را که عامل سعادت آنها بود در زیر زمین مدفون کرده بودند.
اطلاق کنز از سوی ائمه بر این لوح طبق رای علامه که نظری برگزیده می نمود کاملا صحیح و درست است چرا که علامه کنز را حفظ کردن و نگهداری کردن چیزی در محلی مخصوص دانسته بود بدون اینکه این شی را منحصر به چیز خاصی مثل مال و ثروت کرده باشد و این درست منطبق با لوح برجای مانده از سوی والد یتیمان بود زیرا در محلی مخصوص حفظ و ذخیره شده بود.
البته علم برجای مانده از باب مصداق عام بر ماده ی کنز است نه اینکه روایت امام به بیان ایضاح لفظی کلام پرداخته باشد و علت گفتن مصداق عام بر این لوح هم، همانگونه که بارها ذکر شده به این جهت است که علاوه بر این لوح، انبوه مثالها و نمونه هایی را که مشتمل بر تعریف مطرح شده از سوی علامه باشد را می توان بیان کرد.
ضمنا آن بخش از روایات که به بیان غفلت بندگان و مسامحه کاری آنان در امور پرداخته از باب ایضاح مفهومی است چرا که در آنها به بیان تفصیلاتی در عرصه های اخلاقی اقدام شده است.
34.2.ردم
﴿قَالَ مَا مَكَّنى‏ِ فِيهِ رَبىّ‏ِ خَيرٌ فَأَعِينُونىِ بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكمُ‏ْ وَ بَيْنهَمْ رَدْمًا﴾
(ذو القرنين) گفت:آنچه كه پروردگارم در آن به من امكانات داده (از هزينه شما) بهتر است پس مرا با نيروى (انسانى) يارى دهيد، تا ميان شما و ميان آنان سدّ محكمى قرار دهم.
1.34.2.ردم در روایات
عن جابر عن أبي عبد الله ع‏ قال﴿أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْماً﴾ قال: التقية300
جابر از امام صادق(ع) نقل می کند که در رابطه با عبارت ﴿أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْماً﴾یعنی تقیه
2.34.2.ردم در لغت
فراهیدی صاحب کتاب العین که کتابش به سبب هم عصر بودن وی با ائمه نقش بسزایی در فهم و درک روایات اهل بیت دارد، مراد از ردم را سدد یعنی سد شدن می داند و با آوردن سددت در مقابل عبارت ردمتُ الثلمه و الباب که به معنی سد کردن یا بستن روزنه و در است این معنی و مقصود را تبیین می سازد؛ وی هم چنین منظور از ثوب مردّم را پیراهن مرقع یعنی وصله دار می شمارد.301
راغب اصفهانی نیز ردم را به معنی بستن سوراخ و منفذ با سنگ شمرده و مراد از عباراتی نظیر أَرْدَمَتْ‏ عليه الحُمَّى و سَحَاب‏ مُرْدِم را به ترتیب به معنی ادامه دار بودن و مسلط شدن تب و هم چنین‏ ابرهای پر آب و ثابت می داند.
ازهری نیز همچون سایرین ردم را عبارت از بستن در، روزنه و مدخل می شمرد و برای تبیین این مهم عبارتی همچون اردمت علیه الحمی، ثوب مردّم و اردم به معنی کشتی بان را یادآور می شود.302
می توان گفت که معنی سد شدن و مانع شدن عنصر مشترک میان همه ی لغت دانان است و از این حیث هیچ گونه اختلاف و انشقاقی میان آنان دیده نمی شود؛ آنچه مبهم به نظر می رسد عبارت از مثال هایی است که واژه پژوهان در ذیل این ماده ذکر کرده اند بدون آنکه توجهی به ارتباط این مثال ها با معنی سد شدن داشته باشند؛ مثلا غالب لغویون در عبارت أَرْدَمَتْ‏ عليه الحُمَّى که مراد از آن ادامه تب هست هیچ اشاره ای به ارتباط این معنا با ردم نکرده اند مگر علامه مصطفوی که این مهم را به انجام رسانده است؛ ایشان علت اطلاق مردّم به سحاب را به اعتبار احاطه ابر و سدشدنش در برابر هوا و اطلاق مردّم به حمی را نیز به این اعتبار که گویا منافذ بدنش بسته شده و موجبات تب را پدید آورده است و دلیل اینکه به کشتی بان اردم گفته شده به این خاطر است که منافذ موجود در کشتی را سد می کند و وصله در لباس نیز همان نقش سد را ایفا می کند فلذا ثوب مردّم خوانده اند.303
3.34.2.بررسی
آنچه را امام در بیان خویش انعکاس داده اند لفظ تقیه است یعنی ایشان ردم را به معنی تقیه شمرده است؛ در واقع بیان امام جنبه ی مصداقی پیدا می کند برای اینکه معنای ردم سد شدن در برابر منافذ است که تقیه نیز هم چنین نقشی را ایفا می کند چرا که تقیه حالتی است که فرد مومن با درایت و هوشمندی آن رسوخات و روزنه هایی را که دشمن می تواند با بهانه قرار دادنشان موجبات صدمه و خدشه را فراهم آورد می بندد و مانع این آسیب رسانی می شود.
بنابراین تقیه نیز همچون لباس وصله دار سدی است در برابر منافذ، با این تفاوت که اولی امری معنوی و غیر مادی است اما دومی موضوعی مادی است و هر دو از مصادیق مربوط به ردم هستند.
35.2.ذکر
﴿الَّذِينَ كاَنَتْ أَعْيُنهُمْ فىِ غِطَاءٍ عَن ذِكْرِى وَ كاَنُواْ لَا يَسْتَطِيعُونَ سمَعًا﴾

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره معناشناسی، امام صادق Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی استان اصفهان، گردشگری مذهبی، مناطق شهری، گردشگری تاریخی