دانلود پایان نامه درباره اشتراک لفظی، حرکت طبیعی

دانلود پایان نامه ارشد

با دو جسم مختلف سازگاری ندارد پس بنابراین در طبع این جسمی که الآن در آن مکان قرار دارد، مبدأ حرکت مستقیم وجود دارد. [یعنی هوا دارای میل مستقیم است].
پس ثابت شد: همانا هر موجودی که فسادپذیر است (بنابر نظریه عالم کون و فساد) پس در او مبدأ (میل) حرکت مستقیم وجود دارد اما محدد (جهات) محال که دارای مبدأ حرکت مستقیم باشد؛ زیرا ما بیان کردیم که همانا در محدد جهات، مبدأ حرکت مستدیر (دایرهوار) وجود دارد و محال است که در یک جسم هم مبدأ (میل) حرکت مستقیم باشد و هم مبدأ (میل) حرکت مستدیر؛ زیرا طبیعت واحد، توجه به شیئی (که در میل مستقیم است) و روی بر گردن از شیی (که در حرکت مستدیر است) اقتضاء نمیکند.
[اشکال فخر رازی به این استدلال ابن سینا برای ردّ وجود مبدأ میل مستقیم و مستدیر در محدد] این استدلال ضعیف است؛ زیرا احتمال دارد طبیعت واحده، دو اثر متضاد را به دو شرط مختلف درپی داشته باشد. همانگونه که میگویند: همانا طبیعت، حرکت و سکون را به دو شرط (با هم) در پی دارد.35 آنگاه که مقدمات را ملاحظه کنیم پس میگوئیم: هنگامی که محدد کائن (موجود) فسادپذیر باشد در او مبدأ میل مستقیم خواهد بود اما این (مبدأ میل مستقیم) در حق محدّد محال است پس آن نیز (کائن فاسد بودن محدد) محال است (التالی باطل فالمقدم مثله)
[جواب فخر رازی به احتمال وجود دو میل در فلک محدد که مبتنی بر بسیط بودن محدود است:] پس بنابراین فلک، از آن اجسامی نیست که از جسمی تکوّن پیدا کند. جسمی که برای فلک شدن فاسد شود. یا فلک از آن اجسامی نیست که برای جسمی فاسد شود تا آن جسم از فلک تکوّن یابد، بلکه اگر برای فلک کون و فساد باشد پس به سبب عدم است. [کون و فساد گاهی با اشتراک لفظی و اسمی بر حدوث و فناء نیز اطلاق میشوند یعنی بر وجود بعد از عدم و بر عدم بعد از وجود، بدون این‌که اینجا قبل از وجود و بعد از وجود هیولایی در کار باشد پس شیخ اینگونه تبیین میکند که این‌جا مانعی نیست که کون و فساد را به این معنا بر محدد جهات اطلاق کنیم.36]
صفت پنجم: محدّد، خرق را نمیپذیرد؛ زیرا خرق37 صحیح نمیباشد مگر با حرکت مستقیم، و نمو38 را نمیپذیرد زیرا نمو صحیح نیست مگر با حرکت مستقیم [و ثابت شد که حرکت مستقیم در مورد فلک محدد محال است].
صفت ششم: افلاک بسیط هستند، پس اگر گرم یا سرد باشند باید آن کیفیات در نهایت قدرت باشند در نتیجه عناصری که بین آنها هستند مانند قطرههای آب در دریا یا یخ میزنند و یا آتش میگیرند.

[بخش دوم: عنصریات (اجسام عنصری)]
دو مسأله
مسأله اول: نیروی اجسام عنصری
در اجسام عنصری، نیروی آمادهساز و زمینهساز برای انجام کار مییابی، اما هنگامی که ما جستجو کردیم، اینگونه یافتیم که گاهی اجسام عنصری از تمامی نیروهای فعّال خالی میشوند، مگر حرارت و برودت و متوسطی که سرد است نسبت به حارّ و گرم است نسبت به بارد و همچنین: این اجسام یا پراکندگی و به هم پیوستنشان به آسانی انجام میشود، پس به آنها «اجسام عنصریِ رطب» گویند. یا به سختی انجام میشود که به آنها «اجسام عنصری یابس» گویند. بنابراین، این اجسام عنصری چه بسیط باشند و چه مرکب از این چهار حالت خارج نیستند. (حرارت، برودت، رطوبت، یبوست) پس جسمی را که به واسطه طبعش به حرارت رسیده باشد آتش گویند و جسمی را که به واسطه طبعش به برودت رسیده باشد آب گویند و جسمی را که به واسطه طبعش به نرمی رسیده باشد هوا گویند و جسمی کهبه سختی رسیده باشد ارض (یا خاک) گویند.

مسأله دوم: صفات عناصر (خاک، آب، هوا، آتش)
[1-2. علت نظام طولی عناصر]
صفت اول: این اجسام، در صورتهای طبیعی با یکدیگر اختلاف دارند (و اختلاف آنها تنها در اعراض نیست.) و دلیل آن این است که همانا آتش جایی که هوا مستقر میشود، استقرار نمییابد و بالعکس. اختلاف آثار دلالت بر اختلاف ماهیتهای مؤثرها میکند. [گوناگونی آثار هر یک از این اجسام عنصری نشان دهنده اختلاف ماهوی اجسام عنصری با یکدیگر است.]
اشکال: اگر اشکال شود: چرا صحیح نیست که گفته شود: همه اجسام خواستار مرکز (عالم) هستند، تنها چیزی که هست این است که سنگینترین آنها (یعنی خاک) پایین میرود پس لطیفترین اجسام را فشار میدهد تا آن لطیفترین بالا بیاید؟
جواب: اگر چنین باشد باید صعود و بالا رفتن امر قهری باشد در حالی که جسم هر چقدر که بزرگتر باشد حرکت قهریاش ضعیفتر است (و حرکت طبیعیاش قویتر) پس هر چقدر که هوا بزرگتر باشد بالا رفتن او کندتر خواهد بود و واضح و روشن است که چنین مطلبی باطل است.

[2-2. اثبات کون و فساد در عناصر]
صفت دوم: هوا تبدیل به آب میشود. مانند آن جایی که ظرف به واسطه یخ (که درون آن ریخته شده باشد) سرد شود پس دور و بر این ظرف قطرههایی از آب جمع میشوند که هر چقدر که آن رطوبت را از دیواره ظرف بیفکنی (مثلاً با انگشت پاک کنی) دوباره حاصل میشود هر چقدر که بخواهی.
و این اجتماع قطرههای آب به نحو تراوش آب (از داخل ظرف) نیست.
[دلیل اول:] زیرا آن قطرهها گاهی بالای آن قسمتی از ظرف که با یخ تماس دارد، جمع میشوند.
[دلیل دوم:] و به خاطر اینکه آب داغ سزاوارتر به ترشح و تراوش است (چون لطیف است)، با این‌که این حالت هنگامی که در کوزه آب داغ بریزیم حاصل نمیشود.
[شاهد دوم که شیخ بر اثبات کون و فساد در جزئیات عناصر ذکر میکند:] هم‌چنین گاهی در بالای کوهها هوای صاف و بیابر وجود دارد که سرما به هوا میزند پس آن هوا یخ زده تبدیل به ابر برفی میشود. بنابراین، این هوای صاف، هوائی است که تبدیل به آب شده است.
هوا گاهی تبدیل به آتش میشود، همانند جایی که آتش از دمیدن شدید هوا، تولید شود.
گاهی زمین به آب تبدیل میشود همانگونه که اجساد سفت سنگی تبدیل به آب روان میشوند [مثلاً اگر سنگ نمک را در مکان تر و مرطوب قرار دهیم میبینیم که تبدیل به آب روان میشود].
حال که ثابت شد به تحقیق زمین تبدیل به آب و آب تبدیل به هوا و هوا تبدیل به آتش میشود؛ ثابت میشود که برای این چهار عنصر، هیولای مشترکی وجود دارد و ثابت شد که کون و فساد بر همه این چهار عنصر صحیح است.

3-2. عناصر اربعه ریشه کون و فساد هستند
صفت سوم: این چهار عنصر، پایههای نخستین این عالم ما هستند. پس آتش به طور مطلق سبک است که به سوی جهت بالا میرود. زمین به طور مطلق سنگین است. هوا سبک است اما نه به طور مطلق و آب سنگین است نه به طور مطلق. تو آنگاه که همه اجسامی که در نزد ما هستند را دنبال کنی مییابی که آنها بر طبق چیره شدن (طبیعشان) به یکی از این عناصر منسوب هستند.

[4-2. کیفیت تولد مرکبات از این عناصر چهارگانه]
صفت چهارم: این چهار عنصر، اصول (ریشههای) اجسام مرکبهی این عالم هستند. همانا شناخته میشوند به واسطه ترکیب یافتن این اجسام مرکب از آنها و انحلال اجسام مرکب به عناصر اربعه. سپس این اجسام مرکب از عناصر چهارگانه متولد میشوند به دلیل حاصل شدن مزاجهایی که در آن عناصر به نسبتهای مختلف وجود دارد آن مزاجها آماده کننده مواد برای پذیرش صورتهای گوناگون، به حسب طبق صورتهای معدنی و نباتی و حیوانی، هستند.

[5-2. کیفیت تولد صورتهای محسوس از عناصر چهارگانه]
صفت پنجم: همانا برای هر یک از این عناصر چهارگانه صورتهای مقوّم وجود دارد که از آن صورتها کیفیت محسوس برمیخیزد. شش دلیل بر این امر دلالت دارند:
اول: همانا آن کیفیات گاهی در حال بقاء صورتی که مقوّم ماهیت است، باقی نمیمانند مثل آنجایی که گرم شدن بر آب عارض شود یا یخزدگی و مایع بودن بر آب رفت و آمد کنند با اینکه آب بودن (در تمامی حالات) محفوظ است. (و آنچه واضح است این است که) چیزی که باقی و محفوظ باشد غیر از زائل و از بین رونده است.
دوم: همانا صورتهای مقوّم، شدیدتر و ضعیفتر بودن را نمیپذیرند اما این کیفیات محسوس برتری را میپذیرند.
سوم: همانا این صورتها، مقوّم هیولی هستند در حالی که کیفیات عرض بوده و اعراض ملحق میشوند.
چهارم: همانا حرکت و سکون این صورتها به خاطر طبع آنهاست که برخاسته از نیروی پنهان درون عناصر است. پس باید آن نیروها نیز مبدأ برای این کیفیات باشند.
پنجم: همانا صور مقوم عناصر هنگامی که با هم مخلوط شوند صورت هر یک از آنها به واسطه دیگری میشکند. پس شکننده و از بین برنده صورت هر یک از آن کیفیتها یا مقام و منزلت کیفیت دیگر است یا چیز دیگری است. فرض اول باطل است؛ زیرا دو انکسار و دو شکستن یا با هم رخ میدهد یا بدون هم اگر با هم رخ داد پس باید هر دو کیفیت کاسر (و شکننده) در حال شکستن موجود باشند. بنابراین لازم میآید که صورت هرکدام از آن دوکیفیت در حال شکستنشان موجود باشند و این امری است محال. و اگر آن دو انکسار (و شکستن) به دنبال هم واقع شوند (نه با هم) این نیز محال است؛ زیرا آن کیفیتی که در هم شکسته دیگر نمیتواند برگردد و شکست دهندهی شکننده خود باشد. از آن روی که این سخن که شکننده هر یک از کیفیات کیفیت دیگری است، باطل شد ثابت میشود که همانا شکننده و کاسر صورت هر کدام از آن دو کیفیت صورت دیگری نیست بلکه طبیعت مقوم آن کیفیت است.
پس صورت آتش (ناریّه) از برودت و رطوبت آب شکسته میشود و صورت آب (مائیه) از حرارت و یبوست آتش شکسته میشود و در این هنگام است که مزاج حاصل میشود. و این مطلب دلالت میکند بر اینکه صورت مقوّم غیر از این کیفیت است. [چون کیفیت در حال تغییر و تبدل است پس صورت مقوم همان صورت عنصری است.]
صفت ششم: به تحقیق دانستی قائل شدن به مزاج، در صورتی صحیح است که ثابت شود، هر یک از این عناصر چهارگانه، با بقاء صورت نوعیهاش، انکسار و شکستن را در کیفیتش میپذیرد. و به تحقیق دلیل آوردهاند به این‌که ما میبینیم آب گرم میشود ولی صورت نوعیه او باقی است. [طبیعت آب برودت و سردی است پس آنگاه که گرم شود طبیعت او عوض شده اما صورت نوعیهاش محفوظ است]
شیخ از منکرین استحاله39 (تبدّل کیفیتها به یکدیگر) برای ردّ آن، دو وجه ذکر کرده:
1- همانا آب، گرم میشود به خاطر اینکه اجزاء ناریه در او نفوذ میکند.
سپس شیخ این سخن را به چند دلیل ابطال کرده است:
1- آن چیزی که تراشیده شده، یا چیزی که به هم زدهاند (مثلاً آب در مشک) گاهی گرم میشود بدون اینکه اجزاء ناریّه ناملائم به او رسیده باشد.
2- اگر چنین باشد (حرکت در کیفیات نباشد) باید ظرفی که آب در آن گرم شده است هرچقدر از استحکام بیشتری برخوردار بود، باید کمتر آب را گرم کند [چون بنابر فرض اجزا ناریه کمتر به آب نفوذ میکند]. در حالی که ما ضد این مطلب را میبینیم.
3- قُمقمههایی [قمقمه را پر از اب کرده و سر آن را محکم بسته و زیر آن آتش روشن کنیم آب درون آن با صدای بلند قلقل میکند] که صیحه و صدا میکند. وقتی در آن را برداریم از او آتش بسیار خارج میشود (منظور این است که گرمای بسیار خارج میشود بدون اینکه آتش درون او رفته باشد).
4- همواره یخ، آنچه که بالایش قرار داشته باشد را سرد میکند با اینکه سردی از اجزاء یخ است و به خاطر سنگینیاش بالا نمیرود. (پس سرد شدن هوا با اینکه طبیعت او حرارت است به خاطر استحاله است.)
دلیل دوم منکرین استحاله: چرا صحیح نباشد که گفته شود: اجزاء ناریّه در آب مخفی هستند، پس در هنگام گرم شدن آب آشکار میشوند؟ سپس شیخ این گفتار را اینگونه باطل میکند که همانا محال است گفته شود: همه شعلههای آتش که در هنگام سوزاندن هیزم زبانه میکشند و همه آتشی که جریان دارد در یک تکه آتش (زغال) باقی مانده از همه آن آتش، قبل از سوزاندن موجود بوده است با اینکه شکسته شدن و کوبیدن هیزم آن را آشکار نکرده است و هیچ تماس و توجهی به آن نشده است.
این‌جا احتمال سومی هم هست که باید آن را باطل کنیم تا این برهان کامل شود.
و آن این است که گفته شود: برخی از اجزاء آب به آتش تبدیل شده و آن اجزاء با اجزاء آب مخلوط گردیده است بنابراین چارهای نیست که آب گرم شود؟
این گوینده کون را میپذیرد و استحاله را ردّ میکند و نمیپذیرد که در تمامی آب قسمتی از گرما موجود است بلکه میگوید در

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره مرکز عالم Next Entries دانلود پایان نامه درباره وجود خارجی، عقل مستفاد، هم معنایی