دانلود پایان نامه درباره اسلوب معادله، ضرب المثل

دانلود پایان نامه ارشد

دار بلند است

(همان:84)
شاخ مجاز از چوبه دار به علاقه جنسيت است.
3.
از این مشت گل رفت افسردگی

به راحت مبدل شد آزردگی

(همان:272)
مشت گل مجاز است از تن به علاقه جنسیت.

4-3-4-6- مجاز به علاقه مشابهت

از لعل تو گر يابم انگشتري زنهار

صد ملك سليمانم در زير نگين باشد

(حافظ، 1387: 115)

1.
نسیم مصر وصال آن قدر گلوسوز است

که بوی پیرهنش شعله پوش میآید

(حزين لاهيجي:131)
گلوسوز به معنای بسيار دلنشین و شیرین مجاز به علاقه سببيت است و شعله در مصرع دوم مجاز از غم و اندوه به علاقه مشابهت است.
2.
شگفت نيست گر آلوده ست دامن ما

كه ديده اشك فشان است و اشك ما جگري

جگري مجاز است از خوني و علاقه مشابهت.

4-3-4-7- مجاز به علاقه آليه

تلخ از شيرين لبان خوش مي شود

خار از گلزار دلكش مي شود

(مولوي،1374: 262 )
1.
همین قدر زتو باید که دیدهای به کف آری

کدام روزنه راهی به آفتاب ندارد؟

(حزين لاهيجي، 1387 :142)
دیده ، مجاز از بصارت انسان بصير به علاقه آلیه است.
2.
حزین! در عشق از کف لنگر تسلیم نگذاری

مجال دست و پا این قلزم پر شور نگذارد

(همان: 104)
دست و پا مجاز از تقلا و کوشش به علاقه آليه است.

4-3-5-« اسلوب معادله» یا «ارسال المثل»
زماني كه گوينده در كلامش از ضرب المثلي استفاده كند يا اينكه كلام خودش تبديل به ضرب المثل شود صنعت ارسال المثل گفته ميشود. اسلوب معادله یا ارسال المثل يكي از پرکاربردترین صنايع در سبک هندی است. در اين سبك، صنعت ارسال المثل تبديل به يكي از اركان جدايي ناپذير شعر
ميشود؛ زيرا يكي از بهترين صنايع شعري براي بيان و عينيت بخشيدن به انديشههاي دور و دراز و حكمت پردازيهاي هندي سرايان از طريق اسلوب معادله است؛ بدان روش كه معمولاً ابتدا در مصرع نخست كه مصرع معقول هم گفته ميشود، نكته يا نكاتي انتزاعي و مفهومي را مطرح ميكنند آن‌گاه در مصرع دوم كه مصرع محسوس هم ناميده ميشود، پديدههايي عيني و روابط ملموس ميان آن‌ها را به كار ميگيرند تا بتوانند انديشه و درون مايهاي را كه در مصرع نخست طرح كردهاند تجسم بخشند و قابل هضم كنند. شعر حزين هم خالي از اين ارسال المثلها نيست و ارسال المثلهاي حزين عمدتاً آسان ياب و بيتعقيد هستند.
1.
دردت اگر شکافت دلم را شگفت نیست

از زور باده سینه شود چاک شیشه را

(حزين لاهيجي،1387: 6)
2.
سواد هند، خاطر خواه باشد بیکمالان را

نماید خانه تاریک، روشن چشم عریان را
(همان: 7)
3.
ز فیض خط بهار حس گردد از خزان ایمن

ز صرصر نیست پراویی چراغ زیر دامان را

(همان: 7)
4.
زخم دل نالان مرا چاره محال است

مرهم چه نهی سینه چاک جرسی را

(همان: 10)
5.
عشق در دل چه خیال است که پنهان گردد؟

پردهپوشی نتوان آتش سوزانی را

(همان: 10)
6.
کلید از چاره سازی بستگی هرگز نمیبینید

نمیافتد گره در کار خود مشکل گشایان را

(همان: 13)
7.
ز خورشید رخش محروم نبود دیده داغم

بود با چشم روزن ارتباطی روشنایی را

(همان: 32)
8.
حزین! از ملک نظمم میرمد بیگانه معنی

سواد شهر زندان است طبع روشنایی را

(همان: 32)
9.
دل گواه است که در پرده دل آرایی هست

هستی قطره دلیل است که دریایی هست

(همان: 53)
10.
به غیر از گریه عاشق در جهان کاری نمیدارد

بلی ویرانه جز سیلاب معماری نمیدارد

(همان: 96)
11.
اگر حق نتوانی شد یکباره مشو باطل

چون سبحه نگردیدی، زنّار نباید شد

(همان: 99)
12.
نبینی ظلمت ار دامان سعی از دست نگذاری

شرر را گرم رفتاری چراغی پیش پا دارد

(همان: 100)
13.
تن را به هر چه دادی انجام کار آن است

دیوار افتد آخر آن سو که مایل آید

(همان: 130)
14.
صافی دلان ندانند آیین پرده پوشی

آیینه زشت و زیبا ناچار مینماید
(همان: 153)
15.
صُداع از بوی گل خیزد سرآسوده مغزان را

خلاص از درد سر گردد کسی گر ترک سر گیرد

(همان: 156)

16.
عربده افزون کند حادثه با گوشه گیر

لطمه زند بیشتر موج به دریا کنار

(همان: 161)
17.
احوال نهان از روش شخص عيان است

عيب قدم لنگ به رفتار نمايد

(همان: 161)

4-3-6- استخدام
استخدام به اين معني است كه كلمهاي (فعل يا اسم) داراي دو نوع معني باشد و با هر كدام از معاني يا كلمات ديگري دركلام ارتباط داشته باشد.
و اينك نمونه اي از اين صنعت:

شكر لب جواني ني آموختي

كه دلها بر آتش چو ني سوختي

(سعدي، 1387: 302 )
فعل سوختن استخدام دارد هم به آتش در معناي سوختن و هم به ني در معناي تأثير پذيرفتن
1.
داغند ز رخسار تو ای رشک چمنها

چون لاله شهیدان به سمن زار کفنها

(حزين لاهيجي، 1387: 3)
داغ صنعت استخدام دارد؛ برای لاله یعنی آن سیاهی وسط لاله و براي شهیدان یعنی سرشار از حسادت و رشک.
2.
گوشی نشنیده ست صفیر از قفس ما

چون شمع به لب سوخته آید از نفس ما

(همان: 23)
لب سوخته صنعت استخدام دارد؛ برای شاعر معنی دلسوختگی و لب خشكي از تشنگي ناشي از هجران و برای شمع اشاره به سوختگی لبههای آن دارد.
3.
ز کودک مشربیها می خورد زاهد غم روزی

که از کام حریصش لقمه چون دندان برون آید

(همان: 132)
در این بیت برون آمدن صنعت استخدام دارد؛ از یک طرف به رشد کردن تدریجی دندان کودک اشاره دارد و از طرف دیگر به جدا شدن لقمه از حریص به سختی.
4.
به افسون لبی چون نی حزین از خود تهی گشتم

تُه آگاهی ز حال بیخودان یا عالم النجّوی!

(همان: 279)
از آنجا كه تهی گشتن برای نی به معني پوك و توخالي و براي حزين به معناي خالي از هستي وانانيت است، اين واژه استخدام دارد.

4-3-7-تلميح
گاه شاعر با به كار بردن كلمه يا كلماتي در شعر به داستانهايي معروف و معمولاً مذهبي وتاريخي و اساطير در گذشته به طور مستقيم يا غير مستقيم اشاره ميكند كه به اين اشارات، صنعت تلميح گفته مي شود.
و اينك نمونه اي از اين صنعت

من از آن عشق روز افزون كه يوسف داشت دانستم

كه عشق از پرده عصمت برون آرد زليخا را

(حافظ، 1387: 12 )
1.
به کنعان چشم تا کی در سراغ خویشتن دارم

نمیماند به کف پیراهن یوسف زلیخا را

(حزين لاهيجي، 1387 : 5)
تلمیح به داستان حضرت یوسف و روشن شدن چشم يعقوب با دريافت پيراهن فرزندش دارد.
2.
ز آب و گل توانی چون مسیحا گر برون آمد

از این کاخ دنی بر طارم الا نهی پا را

(همان: 18)
تلمیح به داستان عروج حضرت مسیح به آسمان دارد.
3.
هوس دارد که سازد تار جان پیوند هر مویش

اگر محمود می برّد سر زلف ایازش را

(همان: 21)
تلمیح به روابط عشقي سلطان محمود و غلام خاصش، اياز دارد.
4.
دل مشتاق و زبان «ارنی» گوی کجاست؟

ورنه هر سنگ در این بادیه طور دگر است

هر که را کشور دل ملک سلیمانی شد

در نظر هر دو جهان دیده مور دگراست

چه عجب گر رود از ناله من کوه زجا

بر لبم زمزمه عشق زبور دگر است

(همان: 55)
اين سه بیت اشاره تلميحي به داستان مكالمه حضرت موسي با خدا و گفتگوي حضرت سليمان با مور دارد.
5.
نظر پوشید چسان از بیستون فرهاد خونین دل؟

که هر پاره سنگش لاله زاری در نظر دارد

(همان: 104)
در اين بيت اشاره به داستان فرهاد و كوه كندن او در بيستون دارد.
6.
درین دار فنا سربازی منصور شیدا را

کسی داند که وصل پایداری در نظر دارد

(همان: 104)
در اين بيت اشاره به داستان فنا خواهي و اعدام منصور حلاج دارد.
7.
شود دوزخ گلستان خلیلم

اگر در دل تمنای تو باشد

(همان: 136)
اين بيت اشاره به داستان حضرت ابراهيم و به سلامت گذشتنش از آتش دارد.
8.
بیا بتاب به بازوی حسن دست تجلی

که معجز ید بیضا سر آستین تو بوسد

(همان: 151)
اين بيت اشاره به ماجراي يد بيضاي حضرت موسي دارد.

4-3-8-كنايه
در واقع به تعريض و پوشيده سخن گفتن است و به كار بردن كلمهاي و اراده كردن معنياي به جز معناي اصلي كلمه. «كنايه از مباحث مشترك فن بديع وفن بيان است و درفن بديع از جمله صنايع معنوي بديع است و يكي از راههاي ساختن تصوير خيال محسوب ميشود. شيوه غير مستقيم بيان در كنايه، باعث تأثير و زيبايي آن است و بسياري از مفاهيم زيبا و نيز خيلي از مفاهيم ممنوع و زننده به وسيله كنايه ادا ميشود. از اين جهت در سرودن هجويهها كاربرد بسيار دارد». (ميرصادقي، 1373: 220)
و اينك نمونه اي از اين صنعت

نرگسش عربده جوي و لبش افسوس كنان

نيم شب مست به بالين من آمد بنشست

(حافظ، 1387: 26)

1.
تب گرمی چو شمع داغ آتش طلعتی دارم

پر پروانه سازد نبض من دست مسیحا را

(حزين لاهيجي، 1387: 5)
مصرع دوم کنایه از تند تند زدن نبض است.
2.
به ياد روي آن گل پيرهن شب چون كشم آهي
كتان طاقتم را پرتو مهتاب ميگردد
(همان: 17)
مصرع دوم كنايه از پوسيدن و نابود شدن است.
3.
آزاده حزین! از سرکونین گذشتی

از خار چه غم دامن برچیده ما را؟

(همان: 19)
دامن برچیده کنایه از مراقب و پرهیز کننده است.
4.
شتابان از جهان چون برق، رفتن خوش بود ما را

که از داغ عزیزان نعل در آتش بود ما را

(همان: 25)
نعل در آتش بودن کسی کنایه از بیقرار بودن اوست.
5.
از خون ما نکردی سرخ آن کف نگارین

گیرد مگر رکابت اشک حنایی ما

(همان: 25)
مصرع اول کنایه از اینکه ما را به قربانی و فدايي خويش نپذیرفتی است.
6.
شود تخت روان هر جا طپیدن بستر اندازد

سر زانو بود بالین راحت دردمندان را

(همان: 27)
هر جا طپیدن بستر اندازد کنایه از اینکه هرگاه قلب از تپیدن باز ایستد.

7.
نم برنداشت هرگز از آب زندگانی

این کاسه سرنگونی، زیبد کدوی ما را

(همان: 29)
کاسه سرنگونی کنایه از فلک و روزگار است.
8.
بر سواد نظر گرسنه چشمان جهان

عزت دست تهی گر ید بیضاست که نیست

(همان: 70)
گرسنه چشمان کنایه از افراد حریص است.
9.
مزن دم با من آتش نفس در شکّر افشانی
تو را ای صبح خام! از کام بوی شیر میآید
(همان: 92)
آتش نفس کنایه از نافذ سخن و شکر افشاني کنایه از شیرین سخني است.
از کام بوی شیر میآید کنایه از تازه واردی و ناپختگی است.
10.
با بی قراری دل عاشق چها کند

حسنی که آب آینه را موج دار کرد

(همان: 94)
مصرع دوّم کنایه از زیبایی معشوق که اعتبار و رونق آینه را دچار آشوب و بیقراری کرد.
11.
عجب نبود که جوهر حلقه بیرون در گردد

چنین کابینه را عکس تو لبریز صفا دارد

(همان: 100)
حلقه ی بیرون در گردیدن، کنایه از بیاهمیت شدن است.
12.
حزین از حلقه آزادگان چون سر برون آرم

زمین کلبه ام از نقش پهلو بوریا دارد

(همان: 100)
مصرع دوم کنایه از قناعت و وارستگی است.
13.
چشم جهان چو شبنم گل در پریدن است

حسن بهار فتنه گر روزگار شد

(همان: 123)
چشم پريدن کنایه از در راه بودن حادثهای خوش است.

14.
بر پای خم من مخمور، بر لب خاک می مالم

سبوی قسمتم خشک از دل عمان برون آید

(همان: 132)
مصرع دوم کنایه از بداقبالی است.
15.
بر تنگ شكّر تو ره افتاده مور را

دردا كه دزد حاصل بنگاله ميبرد

(همان: 134)
در مصرع اول ره افتادن مور بر تنگ شكّر كنايه از رستن موي سياه بر صورت معشوق است.
16.
چو نی جز باد نبود در شکنج آستین من

نفس بیهوده صرف نغمههای بینوایی شد

(همان: 136)
باد در آستين داشتن کنایه از بی نصیب بودن است.
17.
خشکی زهد ز ما گرد برآورد حزین!

دامن خرقه بیفشار که سیلاب شود

(همان: 137)
مصرع دوم اغراقي شاعرانه دارد كه در واقع کنایه از تردامنی و آلودگی خرقه صوفی است.
18.
در هفت صدف گوهر غلطانی اگر هست

اشکیست که از دامن مژگان تر افتد

(همان: 139)
هفت صدف کنایه از هفت فلک و مجاز از کل هستی به علاقه جزء و کل است.
19.
سبک گردان، عنان ناز تا چرخ گران تمکین

سر خورشید را در گوی چوگان تو اندازد

(همان: 140)
عنان سبک گرداندن، کنایه از شتاب گرفتن است.
20.
گه ماندهاند در صف دعوی گران رکاب

چالاکی یی ز دست و عنانم ندیدهاند

(همان: 147)
گران

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره خون آلوده، مجاز مرسل Next Entries دانلود پایان نامه درباره حزين، حكمت، بتخانه، ايوان