دانلود پایان نامه درباره استقلال عمل، آداب و رسوم

دانلود پایان نامه ارشد

ي توسعه مطبوعات و روزنامه‌نگاري بر عوامل مختلفي تاكيد شده است كه در كل مي‌توان به دو نوع نگاه كمي‌و كيفي در اين زمينه درباره توسعه مطبوعات و روزنامه‌نگاري تاكيد كرد. نگاه كمي‌توسعه مطبوعات را در افزايش تيراژ، افزايش چاپخانه‌ها، فزوني دكه‌هاي مطبوعات و مسائلي از اين دست خلاصه مي‌كند و در مقابل نگاه كيفي به نقش آموزش، ارتباط آزادي بيان با توسعه مطبوعات، نهادهاي مدني مطبوعات، انباشت تجربه و نيز استقلال مطبوعات، امنيت شغلي، نبود سانسور و خودسانسوري، مسائل مديريت تخصصي مطبوعات يا همان روزنامه‌داري، ايجاد بانك اطلاعات، رسالت و مسئوليت اجتماعي مطبوعات و روزنامه‌نگاران، و رعايت حقوق حرفه‌اي و اخلاق حرفه‌اي روزنامه‌نگاران و مسائلي از اين دست تاكيد مي‌كنند.
بر چنين بنيادي است كه به اعتقاد معتمدنژاد «اكنون هم نسبت به اين شاخه مهم حقوق ارتباطات جمعي، شناخت لازم وجود ندارد و بسياري از روزنامه‌نگاران و حقوقدانان به اهميت و ضرورت آن توجه نكرده‌اند. در صورتي كه در بسياري از كشورهاي در حال توسعه، در دهه‌هاي اخير براي وضع قوانين و مقررات استقلال حرفه‌اي روزنامه‌نگاران، كوشش‌هاي مهمي‌صورت گرفته‌اند.» (معتمدنژاد، 27: 1386)
تعاريف عملياتي متغيرها
تعريف عملياتي اخلاق حرفه اي روزنامه‌نگاري: آگاهي‌دهي عمومي، تامين استقلال عملي روزنامه‌نگار وتحكيم حيثيت و منزلت حرفه روزنامه‌نگاري و دفاع روزنامه‌نگار از آزادي اطلاعات، حفظ اسرار حرفه‌اي و خودداري روزنامه‌نگاران از افشاي منابع خبري، پرهيز از كتمان حقيقت و ندادن گزارش مغرضانه، اصلاح اشتباه در اولين فرصت، شناخت دقيق منابع خبري و در صورت ترديد نسبت به يك خبر تعقيب و تكميل آن از منابع ديگر، توجه به حيثيت شخصي و زندگي خصوصي افراد و توهين نكردن و افترا نزدن به افراد، قائل بودن حق تصحيح و پاسخ براي آناني كه حس ميكنند با انتشار يك خبر حيثيت اجتماعي يا فردي آنها ملكوك شده است، درك حساسيت مصاحبه با كودكان، فاش نكردن هويت قربانيان جنايات جنسي، خودداري ازتبليغ تبعيض نژادي، تبعيض قومي، تبعيض مذهبي، تبعيض جنسي و خودداري از سوءاستفاده از اطلاعات مالي به دست آمده درجهت منافع خود و بستگان.» (تلخيص از مقاله دكترمعتمدنژاد در فصلنامه رسانه سال هفدهم، شماره66 تابستان 1385) صفحات 58 و 59)
مجموعه گزاره‌هاي بالا كه سبب مي‌شود تا اخلاق حرفه‌اي به شكل عملي در روزنامه‌ها رواج يابد.

تعريف عملياتي توسعه روزنامه‌نگاري: مجموعهاي از عوامل كمي‌و كيفي كه اسباب رشد و توسعه مطبوعات را فراهم ميكند كه از جمله آنها مي‌توان به آموزش، آزادي بيان، نهادهاي مدني مطبوعات، انباشت تجربه، استقلال مطبوعات، امنيت شغلي، نبود سانسور و خودسانسوري، مسائل مديريت تخصصي مطبوعات يا همان روزنامه‌داري، ايجاد بانك اطلاعات، رسالت و مسئوليت اجتماعي مطبوعات و روزنامه‌نگاران، و رعايت حقوق حرفه‌اي و اخلاق حرفه‌اي روزنامه‌نگاران تدوين و اجراي اخلاق حرفه‌اي روزنامه‌نگاري در رسانهها اشاره كرد.

فصل دوم
ادبيات و پيشينه پژوهش

اخلاق38
اخلاق يا چنان‌كه به آن نام داده‌اند «فلسفه معنوي»39، مجموعه‌اي است از نكته‌هاي دشوار و جدي در مورد چگونگي زيستن، و انديشيدن در مورد اخلاقيات و از دغدغه‌هاي سنت روشنفكري بشر به شمار مي‌آيد كه در جهان غرب، پيشينه آن به عقايد و افكار يونانيان باستان و آثار سقراط40 (حدود 470 تا 399 پيش از ميلاد مسيح)، افلاطون41 (427 تا 347 پيش از ميلاد) و ارسطو42 (384 تا 322 پيش از ميلاد)، باز مي‌گردد.» (ساندرز،37: 1386)

اخلاق از ديد سقراط
سرچشمه واقعي استدلال سقراط درباره اخلاق، قلمرو اخلاق فردي است اگر چه او معتقد است كه «هر عمل خلاف منافع جامعه براي خود عملكننده زيانبار است»و بر اين نكته تاكيد ميكرد كه«مهمترين هدف هر عمل سياسي يا اجتماعي پيشبرد نيكبختي انساني است؛ و مقياس داوري درباره نيكي هر عمل و رفتار در نظر او، تنها اين بود كه آيا آن عمل يا رفتار، قابليت تامين اين هدف را دارد يا نه» (گمپرتس43، جلد2، 611: 1375)

اخلاق از نظر ارسطو
به نظر ارسطو، اخلاق به شخصيت، تقوا و پرهيزكاري وابسته است. از ديد كلي او، اخلاق به روشني چيزي است كه به شخصيت فرد بستگي دارد. پرهيزكاري44 هم پيرامون تعهدو الزام45 شخص شكل مي‌گيرد. شايد گفته شود كه اخلاق، همه اين عرصه‌ها را در برمي‌گيرد. از ديد بسيار كلي، اخلاق به علم مطالعه در زمينه‌ها و اصول خير و شر در رفتار آدمي‌ميپردازد. يعني بررسي ارزشهايي چون شهامت، خودداري شخصي و از خودگذشتگي. اين ارزش‌ها به عنوان تصور انسان از نيكي‌ها، چون معياري در گزينش و داوري كاربرد دارد. بنابراين داوري‌هاي اخلاقي بر مباني و معيارهاي درست و نادرست متمركز مي‌شود و اين جدال در برخود ارزش‌هاي مختلف يا اصول گوناگون پديد مي‌آيد.» (ساندرز، 39: 1386)
اخلاق نظري ارسطو نه حول اين سوال شكل ميگيرد كه «چگونه ميتوانم احساس خوشي را به حد اعلا برسانم؟» و نه اين پرسش كه«تكليف يا وظيفه من چيست؟» بلكه دايرمدار اين سوال كلي است كه: «چگونه بايد نيك زندگي كنم؟» اين سوال لازم نيست ما را به هيچگونه خودخواهي سوق دهد. زيرا ممكن است معلوم شود- و ميشود- كه بخشي از نيكزيستن براي هركسي، سودمند واقعشدن براي دوستان«به جهت خودشان» و منصفانهرفتاركردن با ديگر شهروندان است» (ارسطو، نوسبام46، 1374: 87)

اخلاق از نظر كانت47
«كانت معتقد است افراد بشر در نوعي دموكراسي اخلاقي زندگي ميكنند كه معيارهاي دوگانه در آن جايي ندارد.. كانت ميگويد آنچه در مورد يك فرد صدق ميكند در مورد تمامي افراد مصداق دارد. امر مطلق48 بدين معناست كه هر فرد بايد طوري عمل كند كه رفتارش به صورت يك قانون جانشمول درآيد. مثلا كانت ممكن است چنين استدلال كند كه فرد حتي در صورت گم كردن راه و گرسنگي مفرط نيز حق ندارد به منظور سد جوع سرقت كند ياحتي تحت شرايط قابل توجيه، صداقت را زير پا گذاشته و امر مطلق را نقض كند.» (هوسمن، 26: 1375)
انقلاب در اخلاق
«سال‌هاي آخر قرن هجدهم و قرن نوزدهم شاهد مجموعه حيرتانگيزي از اغتشاشات بود. ايده نوين دولت ملي در پيام انقلاب فرانسه و فروپاشي امپراطوري ناپلئون در حال شكلگرفتن و ظهور بود، انقلاب‌هاي سال 1848 قدرت متداوم ايده‌هاي جديد آزادي، برابري، برادري را نشان مي‌داد. در آمريكا، كشوري جديد با نوع جديدي از قانون اساسي متولد شد و جنگ داخلي خونين آن سرانجام نقطه‌ پاياني بر بردهداري در تمدن غرب نهاد، و در تمام اين مدت انقلاب صنعتي موجب بازسازي كامل جامعه مي‌شد. بنابراين جاي تعجب نيست كه در ميان تمام اين تغييرات مردم كم‌كم به گونه‌اي متفاوت درباره اخلاق فكر كنند. ارزش‌هاي قديمي‌– طرز فكرهاي قديمي‌– تا حد زيادي قدرت خود را از دست داده و در معرض چالش قرار داشتند.» (ريچلز 49، 1389: 140)
داوري‌هاي اخلاقي50 و داوري‌هاي فارغ از اخلاق51
«چيزي را درستخواندن به طور مجرد اطلاع زيادي به ما نمي‌دهد، براي اين كه بگوييم معيارهاي اين ارزيابي چيست، بايد بدانيم در چه سياق يا زمينه‌اي بيان شده است، والا به‌هيچ‌وجه از معناي آني واژه چيزي دستگيرمان نميشود. به عنوان مثال، در نگهداشتن ويولن، پختن كيك، يا ضربهزدن به توپ فوتبال شيوه‌هاي درست و نادرست وجود دارد. اما اين‌ها ربطي به اخلاق ندارند. بلكه سروكارشان با چيرهدستي در نوازندگي با ويولن، پختن دسر است. البته اين فعاليت‌ها خودشان همواره قابل ارزيابي اخلاقي هستند. ولي استفاده ما از زبان هنجاري در تعليم اين فعاليت‌ها معمولاً در حكم بيان داوري‌هاي اخلاقي نيست. مثلاً اگر پدري يا مادري به فرزندش بگويد نبايد با دست‌هايت غذا بخوري اين داوري نيز هنجاري 52است، اما داوري اخلاقي نيست. داوري‌اي است مربوط به آداب و منظور از آن اين است كه كودك آداب خوبغذاخوردن را بياموزد. داوري‌هاي ارزشي53 و داوري‌هاي تجويزي54 با اين‌كه هر دو هنجاري‌اند، يا اخلاقي‌ هستند يا ناظرند بر اموري فارغ از اخلاق. از اين حرف برنمي‌آيد كه چه چيز داوري‌ها را اخلاقي مي‌كند، ولي كافي است اهميت بازشناسايي اين تمايزها را نشان دهيم.

داوري‌هاي هنجاري

داوري‌هاي تجويزي داوري‌هاي ارزشي

فارغ از اخلاق اخلاقی فارغ از اخلاق اخلاقیاخلاقي

اخلاق فارغ از اين كه ماهيتش دقيقاً چيست، در امور بشري پديدار شده است و در كنار مابقي اين امور نوعي چارچوب داوري به دست مي‌دهد. نيز فارغ از اين كه كدام ارزيابي درباره اين كه چگونه انسان از نگاه اخلاقي حكم به درستي و نادرستي چيزي مي‌دهد، معقول‌ترين است. آنچه از نظر اخلاقي درست و نادرست تصور مي‌شود به وضوح در اغلب موارد با آنچه از منظرهاي ديگر درست و نادرست است تعارض دارد.» (هلمز55، 33: 1382)
مهمترين نظريه‌ها درباره اخلاق
عقلگروي اخلاقي56
«يعني انسان در اخلاق عقلگرا باشد. يعني آنچه عقل تمييز ميدهد متابعت كند. و آن را به سقراط نسبت ميدهند كه معتقد بود براي اين كه فضيلت پيدا كنيم، يعني كار خوب واقعي را انجام دهيم، بايد معرفت پيدا كنيم. هر كس كه كار بد انجام ميدهد، جاهل است و معرفت ندارد. هر كه معرفتش افزوده شود، با فضيلتتر است.» (ملكيان، جلد 1 ص 186، 1379)
«اخلاق در حداقل معنا، عبارت است از تلاش براي قرار دادن رفتار خود تحت هدايت دليل (يعني كاري را انجام دهيم كه بهترين دلايل براي انجام آن وجود دارد). و در عين حال قائلشدن ارزش يكسان براي منافع كليه افرادي كه متأثر از رفتار ما خواهند بود. يكي از چيزهايي كه اين مفهوم را نشان مي‌دهد تصويري است از يك عامل اخلاقي باوجدان. يك عامل اخلاقي باوجدان فردي است كه بيطرفانه علاقمند به منافع همه افرادي است كه تحت تأثير آنچه وي انجام مي‌دهد قرار دارند، ‌فردي كه به دقت امور واقع را بررسي كرده و تبعات احتمالي آنها را مورد بازبيني قرار مي‌دهد، فردي كه اصول اخلاقي رفتار را فقط پس از بررسي موشكافانه آنها و حصول اطمينان از معقول بودنشان مي‌پذيرد، فردي كه مشتاق «گوشسپردن به دلايل» است حتي هنگامي‌كه اين امر به معناي لزوم تجديدنظر در عقايد راسخ قبلي‌اش باشد و سرانجام فردي كه مشتاقانه خواهان عملكردن بر اساس نتايج حاصل از اين تعمق است.» (ريچلز، 1389: 30)

نسبيگرايي فرهنگي 57
«در نظر بسياري از متفكرين، اين بينش كه مي‌گويد «ضوابط اخلاقي در جوامع مختلف متفاوت است»، كليدي جهت فهم اخلاق بوده است. آنها قائلند كه تصور وجود حقيقتي جهانشمول در حوزه اخلاق افسانه‌اي بيش نيست. تنها چيزي كه وجود دارد سنت‌هاي جوامع مختلف است. اين سنت‌ها را نمي‌توان صحيح يا ناصحيح دانست. مضمون اين نظريه اين است كه چيزي به نام حقيقت جهان شمول در اخلاق وجود ندارد يا تنها چيزي كه وجود دارد، ضوابط فرهنگي مختلف است و لاغير. به علاوه ضوابط جامعه ما از هيچ شأن ويژه‌اي برخوردار نبوده و صرفاً يكي از بسيار است.» (ريچلز، 36: 1389)

نسبينگري اخلاقي58
1- «باورها و اعمال اخلاقي از فرهنگي به فرهنگ ديگر تفاوت دارد. اخلاق چيزي است براي طبيعت بشر (مثلاً واقعيت‌هايي مربوط به عقل، انگيزه‌ها و عواطف انسان و نيز قابليت او در چشيدن طعم لذت و درد)
2- وضعيت بشر (واقعيت‌هايي مربوط به چگونگي محدوديت‌هايي كه سامان طبيعت بر حيات آدمي‌تحميل مي‌كند، نظير اين كه هر نفسي طعم مرگ را مي‌چشد.)
3- اوضاع و احوال خاص اجتماعي (مثلاً واقعيت‌هاي مربوط به سنت‌ها و آداب و رسوم محلي) يا همه اين سه موارد.
آنچه از حيث اخلاقي درست يا نادرست است، ممكن است در اساس از شخصي به شخص ديگر يا از فرهنگي به فرهنگ ديگر فرق كند.
نسبينگري نمي‌گويد كه شما نمي‌توانيد درباره رفتار ساير مؤمنان و گروه‌ها بر مسند داوري بنشينيد، اما لزوماً مي‌پذيرد كه از منظري اخلاقي اين كار چندان فايده و ارزشي ندارد. نسبينگري مي‌گويد وقتي افراد يا گروه‌هاي مختلف در باب كرداري واحد قضاوت‌هاي گوناگون مي‌كنند، ممكن است حق با همه آنها باشد.»

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره صدا و سیما، عوامل بازدارنده، علوم ارتباطات Next Entries دانلود پایان نامه درباره زبان اخلاق، انتقال اطلاعات، فلسفه اخلاق