دانلود پایان نامه درباره ابي، ابوسعيد، (متوفي

دانلود پایان نامه ارشد

“جنيد گفت که سرّي مرا گفت که: “مجلس نه و مردم را سخن گوي”و من نفس خود را متهم مي داشتم و استحقاق آن نمي دانستم. تا آن که حضرت رسالت را – صلي الله عليه و سلّم – در يکي از شب هاي جمعه به خواب ديدم که گفت: “تَکَلَّم عَلَي الناس” بيدار شدم و پيش از صبح به خانة سرّي رفتم و در بکوفتم: گفت : “مرا راستگوي نداشتي تا ترا نگفتند؟” پس بامداد مجلس نهادم و آغاز سخن کردم.”91
مجالس ابوالعباس سريج (متوفي 305 هـ .ق) به گونه اي بوده که روايت کرده اند: “عبدالعزيز بحراني به کنار مجلس ابوالعباس سريج شد، و از وي از اين طريقه سؤالي کرد. جوابي نيکو شنيد. نعره اي بزد و از هوش بشد چون به هوش آمد. ابوالعباس گفت که: “من روزگاري با پير شما بوده ام و صحبت داشته ام، اکنون اين فقها مرا مشغول کرده اند. اگر چنانچه شما خواهيد، روزي تعيين کنم که خاصه شما را سخن گويم از اين باب…”92
ابو محمّد جريري (متوفي 314 ه .ق) از جمله صوفياني بود که مجلس مي گفت و روايت
است: “بومحمد جريري وقتي مجلس مي گفت يکي برخاست و گفت: اي شيخ دلي داشتم بس خوش و صافي و وقت صاف و با نظام، آن بر من در شوريد و از من مناعد گشت، حيلت چيست؟ جواب داد گفت: اي جوانمرد! بنشين ما همه در اين ماتم نشسته ايم”93
يکي ديگر از صوفيان مجلس گو، خيرنسّاج (متوفي 324 ه .ق) است:”کنيت او ابوالحسن بود، اصل او از سامره بود، به بغداد نشستي، صحبت کرده بود با شيخ بوحمزة بغدادي و از سري سؤالاتي پرسيده، استاد نوري و ابراهيم خوّاص و ابن عطا و حريري بود و شبلي در مجلس وي توبه کرده، عمر وي دراز بکشيد، صدو بيست سال بزيست”94
روايت است که خواجه يحيي بن عمار الشيباني؛ شيخ ابوعبدالله خفيف(متوفي 331 ه0ق) را ديده و در شيراز براي او مجلس نهاده بود، وي در زهد و معرفت بلند آوازه بود و مريدان بسياري داشت و مجالسش از تحقيق و معرفت سرشار بود.95
شبلي(متوفي 334 ه .ق) از جمله مشايخي است که زنان نيز در مجالس وي حضور مي يافتند چنانکه نقل است”يک بار شبلي مجلس مي گفت، درويشي نعره بزد و خويشتن را در دجله انداخت شبلي گفت اگر صادق است خدا نجاتش دهد، چنانک موسي، عليه السلام، داد و اگر کاذب است غرقه گردانش چنانکه فرعون را”. يک روز مجلس مي گفت شبلي، پيرزني نعره اي بزد شبلي را خوش نيامد گفت موتي يا ماوراءالستر يعني بمير اي زير پرده! گفت جِئتُ حَتّي اَمُوتُ، آمدم تا بميرم، و يک قدم برگرفت و جان تسليم کرد. فرياد از مجلسيان برخاست. شبلي برفت تا يک سال از خانه بيرون نيامد و مي گفت عجوزه بار برگردن ما نهاد”.96
در ارتباط با مجالس ابن سمعون (متوفي 387 ه .ق) روايت شده است: “يکي از اين طايفه درپاي منبر وي نشسته بود ناگاه خوابش در ربود. ابن سمعون از سخن باز ايستاده، چندان که بيدار شد ابن سمعون با وي گفت که: رسول را، صَلَّي اللهُ عَليهِ وَ سَلَّم، به خواب ديدي؟ گفت: آري گفت: من هم از اين سبب از سخن بازايستادم تا خواب را بر تو نشورانم و از آنچه در آن بودي بريده نشوي”97
ابوعلي دقّاق (متوفي 405 ه .ق) نيز مجالس وعظ داشته است و ابوالحسن علي بن عثمان هجويري از زبان پيري شنيده استکه “روزي به مجلس وي اندر درآمدم به سبب آن که بپرسم از حال متوکّلان. وي دستاري نيکوي طبري درسرداشت. دلم بدان ميلکرد. گفتم: “ايُّهَا الشيخ، توّکل چه باشد؟” گفت: “آن که طمع از دستار مردمان کوتاهکني.” اين بگفت و دستار من انداخت.”98
ابوعبدالرحمن سلّمي نيشابوري (متوفي 412 ه .ق) از مجلس گوياني است که “در بيان سير و احوال مشايخ طريقت، قَدَّسَ اللهُ تَعالي اَرواحِهُم، که کبراء دين و عظماء اهل يقين اند وجامع اند ميان علوم ظاهر و علوم باطن، کتابي جمع کرده است و آن را طبقات الصوفيه نام نهاده …، حضرت شيخ الاسلام، کهف الانام، … ابواسماعيل عبدالله بن محمد الانصاري قَدَّسَ اللهُ تَعالي روحَه، آن را در مجالس صحبت و مجامع تذکير و موعظت املاء مي فرموده اند.”99
خواجه يحيي بن عمار الشيباني (متوفي 420ه .ق) نيز از جمله مجلس گويان قرن 5 هجري است و شيخ السلام خواجه عبد الله انصاري بر اين اعتقاد است که “رسوم علم به هرات خواجه يحيي آورد، مجلس داشتن و دين محمّد با سنت موافق کردن به سبب وي تازه گشت، قاضي ابوعمرو بسطامي به هرات آمده به مجلس خواجه يحيي آمد چون مجلس تمام گشت فروآمد و پيش وي رفت، وي برخاست و گفت از شرق تا غرب در برّ و بحر گشتيم دين تر وتازه در هرات يافتم.”100
از ضمير خواني ابواسحاق کازروني (متوفي426 ه .ق) در حين مجلس گويي روايت است که: “دانشمنـدي در مجلس شيخ ابواسـحاق شهريار کازروني حاضر بود چون شيخ از مجلس پرداخـت
دانشمند بيامد و در دست و پاي شيخ افتاد. گفت: چه بودت؟ گفت به وقتي که مجلس مي گفتي در خاطرم آمد که علم من از او زياد است و من قوت به جهد مي يابم و به زحمت لقمه اي به دست آورم و اين شيخ با اين همه جاه و قبول و مال بسيار که بر دست او گذر مي کند آيا در اين چه حکمت است چون اين در خاطر من بگذشت در حال، تو چشم در قناديل افکندي و گفتي که آب و روغن در اين قنديل با يکديگر مفاخره کردند آب گفت من از تو عزيزتر و فاضل تر و حيات تو و همه چيز به من است چرا تو بر سر من نشيني، روغن گفت براي آنکه من رنج هاي بسيار ديدم و با اين همه در نفس خود مي سوزم و مردمان را روشنايي مي دهم. تو بر مراد خود رَوي و اگر چيزي بر تو اندارند فرياد و آشوب کني بدين سبب بالاي تو استاده ام.”101
شيخ ابوسعيد ابي الخير (متوفي440 ه .ق)، از مشايخ بزرگ عالم تصوف و عرفان در قرون چهارم و پنجم هجري است که در پايان مجاهدات بسيار سرانجام به تربيت و ارشاد طالبان مشغول شد و در نيشابور، مهنه، طوس… مجالس او بسيار مورد توجه علاقه مندان واقع شد. به دليل اطلاعات وسيع و کثيرش در تفسير قرآن، حديث، فقه و ادبيات مواعظش همواره سرشار از اين گونه مباحث بود و به سبب ذوق لطيف و حدّت ذهن و حسن محاوره حاضران در مجلس را مجذوبخود مي کرد. مخصوصاً مواعظ و مجالس گرم و پر شور وي برخلاف رسم معمول همواره با اشعار و ابيات عاشقانه مزّين بود و وي در ميان اين اشعار لطيف، گاه ابياتي از خود مي خواند و اين لطف مجلس را دو چندان مي کرد.102
در نيشابور شيوة جديد مجالس وعظ ابوسعيد که بر منبر شعر و دوبيتي عاشقانه مي خواند
و تا حدّي از تفسير قرآن، نشر اخبار به شيوه متشرعان دوري مي گزيد. مخالفت فقها و
متشرعان ظاهرپرست را با او برانگيخت ولي او توانست بر اين مخالفت ها فايق آيد و
شهرت و اعتبارش در بين اقشار مختلف جامعه به حدي رسيد که متشرعان بزرگي همچون
ابوالقاسم قشيري در مجالس او شرکت مي نمودند و مشايخ بزرگ چون شيخ عبدالله انصاري
براي زيارت او به نيشابور مي آمدند و دولتمردان صاحب نفوذ عصر مجالس وي را بزرگ
مي داشتند.103
وي قسمت عمده انديشه هاي تربيتي و نظريات عرفاني خود را در ضمن مجلس گويي ها بيان مي داشت. و در ميان همين سلسله گفتارها است که گاهي سخن را به دريافت ها و برداشت هاي شخصي مي کشاند، تعاليم صوفيانه وي را از لابلاي کتب عرفاني مخصوصاً در حکايات و مقاماتي که از وي نقل کرده اند بايد بدست آورد. از جمله اين کتاب ها حالات و سخنان ابو سعيد ابي الخير و اسرارالتوحيد في مقامات شيخ ابي سعيد را مي توان نام برد:
حالات و سخنان ابوسعيد ابي الخير:
مؤلف اين کتاب، جمال الدين ابوروح است که نسب وي با سه واسطه به ابوسعيد ابي الخير مي رسد. تولدش قبل از سال 490 هـ .ق و وفاتش در پنجم رمضان سال541 هـ .ق در ميهنه بود.
اين اثر، قديمي ترين زندگي نامه مستقل ابوسعيد ابي الخير(357-440هـ .ق) عارف روشن ضمير و انسان برجسته ادب و عرفان سرزمين ما است. اين کتاب، در پنج باب نوشته شده و نويسنده در آغاز هر باب، نويسنده حديثي از احاديث نبوي را نقل کرده و آنگاه با شرح حديث سخن را به بيان احوال، کرامات و سخنان و وصاياي ابوسعيد کشانده و حکايتي مناسب آوردهاست.104
اسرارالتوحيد في مقامات شيخ ابي سعيد:
مؤلف اين کتاب محمد بن منوّر از احفاد ابوسعيد ابي الخير است و نسبش به سه واسطه به
ابوسعيد مي رسد. وي در اوايل قرن ششم يعني در حدود سال هاي (502-520 هـ .ق) متولد شده و اسرارالتوحيد را در حدود سال(574 هـ .ق)، يعني در دهة هفتم عمر خويش نگاشته است. از تحصيلات و استادان و مشايخ وي، اطلاعي در دست نيست و از خلال اسرارالتوحيد مي توان دريافت که وي مردي مطلع از مباحث تصوف و آشنا به اقوال و احوال مشايخ صوفيه بوده است.
اسرارالتوحيد في مقامات شيخ ابي سعيد، چنانچه از نام کامل آن دانسته مي شود، زندگي نامة عارف بزرگ و انسان نمونة تاريخ و فرهنگ ايران ابوسعيد ابي الخير ميهني است، که در تاريخ عرفان ايران داراي پايگاهي رفيع است . اين کتاب علاوه بر اينکه جامع ترين زندگي نامه ابوسعيد است يکي از برجسته ترين منابع تاريخ تصوف ايران و يکي از مهمترين اسناد تاريخي اين سرزمين، در يکي از مهمترين ادوار تاريخ ايران به شمار مي رود. اطلاعات تاريخي و اجتماعي که از لابلاي اين کتاب به دست مي آيد، در هيچ يک از کتب رسمي تاريخ، به اين دقّت و تفصيل ديده
نمي شود و وضع دين و مذهب و طرز زندگي مردم و مسائل زندگي شهري و روستايي تاريخ ايران را، در کمتر کتابي به اين دقت و تفصيل مي توان مشاهده کرد.
بي گمان در طول تاريخ ادبيات فارسي دَري، اسرارالتوحيد يکي از شاهکارهاي نثر فارسي است که رواني انشاء و استحکام عبارات و رعايت تام و تمام موازين فصاحت و بلاغت در اين کتاب به حد اعلاي خود رسيده است.105
يکي از مجلس گويان معاصر ابوسعيد ابي الخير؛ ابوالقاسم قشيري (متوفي 465 ه .ق) است،که مجالس املاء و حديث و خصوصاً وعظ او مورد توجه جمع کثيري از طالبان قرار گرفت و اصلي ترين عامل شهرت و حرمت وي تشکيل اين گونه مجالس بود و رياست مذهبي وي را در نيشابور مستحکم کرد. حتي در بغداد خليفه مجلس او را مورد توّجه و علاقه قرار مي داد و در تأثير بيانش گفته مي شد که سنگ را مي گداخت و ابليس اگر در مجالس او حاضر مي شد توبه
مي کرد. وي زماني که زبان به شرح نکات و حل اسرار مي گشود. شنونده را مست فيض مي کرد و گاهي سخناني دقيق و باريک و دور از فهم عامّه، در توحيد و ساير مسائل بيان مي داشت که به وسيله صوفيان ديگر از مجلس گويي بازداشته مي شد. قشيري به تمام فضايل آراسته و از تمام اسرار و رموز شريعت و طريقت به خوبي مطلع بود و اين يکي از اصلي ترين عوامل تأثيرگذاري مجالس او بر عوام و خواص بود.106
از آن جمله نقل شده است: “در آن وقت که شيخ ما، قَدَّسَ اللهُ رُوحَهُ العَزيز، به نيشابور بود، پيرزني حجره اي داشت بر زَوَرِ خانقاه شيخ ما چنانک همه روزه شيخ ما را مي ديدي و پيوسته به مجلساستاد امام بلقسم قشيري شدي و هرگز به مجلسشيخ نيامدي، و استماع سخن او نکردي او را گفتند: “اي پيرزن! آخر همه روز شيخ را ميبيني و چندينکرامت ظاهر او مشاهده ميکني و هرگز به مجلس او حاضرنشوي و بهکلمات مبارک او تبرّک نجويي و به مجلس استاد امام ميشوي، آن جا هيچ چيز ميبيني؟ اين حال چگونه است؟ “آن پيرزن به درد بگريست و گفت:”چه گونه کنم؟ به دست من نيست. استاد امام را به من نمودهاند، و شيخ بوسعيد را به من بنمي نمايند”107
احمد غزالي (متوفي 520 ه .ق)، واعظ و صوفي نامداري بود که مانند ساير واعظان و مجلس گويان غالباً در مسافرت به سر مي برد، اما بيشتر در ري، قزوين و همدان مي زيست. وي ابتدا در همدان وعظ کرد و سپس به بغداد رفت و مجالس وعظ او فوق العاده مورد توجه عوام و خواص قرار گرفت. آنچه اين مجالس را از قبول بيشتر برخوردار مي ساخت، ملاحت وعظ و نکات لطيفي بود که در کلام او وجود داشت. در بغداد مجالس وعظ او غالباً در تاجيه و رباط بهروز برگزار مي گرديد و يک بار هم در سراي سلطان محمود سلجوقي وعظ کرد.108
هشتاد و سه مجلس از مجالس غزالي را صاعد بن فارسي تدوين کرده است موضوعاتي که در مجالس وي مطرح ميشد، بر اساس نزديک کردن انسان به خدا بود و در عين حال از تنوع زيادي برخوردار است و اين موضوعات به طور کلي ناظر به

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره شاه طهماسب Next Entries دانلود پایان نامه درباره سلطان ولد، کشف الاسرار، عام و خاص