دانلود پایان نامه درباره “، ابوسعيد، …

دانلود پایان نامه ارشد

خطابه ها در حکايات و داستان هاي مطرح شده مطاوي مجلس است و در مواردي مولانا خطاب را به گونه اي بيان مي کند که شنوندگان خود را مخاطب داستان
يا مطلب احساس مي کنند.413
“اي بندگان من! اي بندگان سوخت? من! اي بندگان سوخته خرمن من! اي زندانيان درد و حَزَن ! اي سوختگان آتش پشيماني! اي خانه و خرمن خود سوخته به ناداني! اي آتش خواران! اي خونباران که از حد برده و نوميد گشته ايد! نوميد مشويد از رحمت بي نهايت بي پايان بنده نواز کارساز خداوندي ما”.414
علاوه بر نداها، فراواني فعل هاي امري و خطابي نيز نمود ديگري است، از جنبه خطابي مجالس مولانا:
“اگر خواهي که اين سخن روشن تر شود، در حال انبياء نظر کن که ايشان هرکار که کردند آغاز به اين کردند … اگر نام خود را خواستند، هم از بهر اين نام خواستند تا خلقان بشنوند که اين نام بزرگ نامشان را چون بزرگ کرد … اگر نام خود را مي خواهيد نام خود را بهليد، اين نام را بگيريد و اگر حرمت خود مي خواهيد، حرمت اين نام را نگاه داريد … “415.

4-3-2 واژگان

مجلس گويان والا مقام بر اين باور بودند، که براي شنوندگان بايد مطالبي گفته شود که ملموس و مفهوم باشد؛ از اين رو با واژه ها، بازي هاي ظريف، غير تصنّعي و حتي عوامانه
مي کردند، و واژگان را با مهارتي خارق العاده و با رعايت زير و بمي و فراز و فرودي حساب شده به کار مي بـردند و از اين طريق شنوده را مسلوب الاختيار، شيفته و مسحور سخنان و مواعظ خويش

مي ساختند، که از آن مي توان به نوعي سحر حلال تعبير نمود.416
برخي از واژگان که ابوسعيد در مجالس خود به کار مي برد از نوادر لغات است که محمد بن منور و تا حدودي جمال الدين ابوروح در کتاب خود به همان واژگان اشاره کرده اند:
“يک روز در مجلس آن عزيزِ وقت را سؤال کردند(ثُمَّ رُدُّوا اِلَي اللهِ مَولاهُمُ الحَقّ)417 بر اين آيت سخن مي گفت. به آخر گفت:”سماع اين آيت روحانيان را درست آيد و آن مقام باز پسين است پس از همه جهدها و طاعت ها و عبادت ها و…خواري ها و مذلّت ها اين همه يکان يکان پديد مي آيد … .هر روز جهد ديگر پيش گيرد. بر خود چيزها واجب کند و ما اين همه کرديم. در ابتداي حالت هژده چيز بر خود واجب کرديم… روزه بر دوام داشتيم،… در هيچ کودک اَمرَد نگاه نکرديم، و در محرّمات نگاه نکرديم…و در تسليم و نظاره بوديم.”418
همچنين در داستان فرمان دادن ابوسعيد به حسن مؤدب لغات و واژگان معمول عصر وي به چشم مي خورد:
“هم حسن مؤدب گفت: رَحمَةُ اللهِ عَلَيه، که چند روز بگذشت که در خانقاه، هيچ گوشت نياورده بودم، که وجه آن نداشتم و جمع را تقاضاي گوشت مي بود. يک روز شيخ ما ابوسعيد، قَدَّسَ الله رُوحُه العَزيز، مجلس مي گفت . مرا گفت: “برخيز يا حسن و بَرِ آن بُرنا شو” و به انگشت اشاره کرد … شيخ گفت: ” اي جوان! آن دُرُست که بر بند داري، ديناري و حبّه اي است، بدو ده! ” آن جوان دست به بند کرد و دُرُست به من داد. من بشدم و با پيش شيخ آوردم. شيخ گفت: مي شو تا به سَرِ اسپريس. جواني قصاب، برّه اي شير مست بر دست دارد، تکلف ها کرده. آن را به ديناري بخر و بازو، هم، شو به شُولَه و آن برّه را در آن گَو انداز تا چهارپايان گَو دهاني چرب
کنند … “419.
با مطالعه مجالس سبعه و مناقب العارفين ملاحظه مي کنيم که مولانا در کلام خود از واژگان عصر خويش استفاده مي کرده که اکنون در زبان ما چندان رايج نيستند:
” از آفت خودپرستي و فتن? اصنام، نفس نگاه دار تا همچو عبادت جهودان و ترسايان بر ضلالت و بطلان نباشند. مبشّرات نصرت خويش را بفرست تا لشکر قايمان و صايمان و مجاهدان را به بشارت نصرت تو ثابت قدم دارند … ترسي که در دل طالبان است که آن ترس هزيمت انگيزد، در دل شياطين موسوس نِه، و قوّتي که در دل شياطين است، در دل ضعفاي دين نِه تا ايشان را به قوّت و تأييد داوود وار منهزم گردانند “420
افلاکي نيز در مناقب العارفين سعي کرده است واژگاني که مولانا در حين معرفت گويي به کار برده، همان را دقيقاً ذکر نمايد:
” همچنان روايت کردند که روزي حضرت مولانا در معني اين بيت معاني فرمودند:
تا نگويي سرّ سلطان را به کس

تا نريزي قند را پيش مگس

حکايتي فرمود که شخصي به جانب شهري عزيمت کرده بود تا طرّاري آن قوم را دريابد و در آنجا به عيّاري مشغول شود؛ ناگاه به محلّه اي رسيد، کودکي را ديد که کليج? بردست گرفته بود و مي خورد؛ اين عيار از او درخواست کرد، کودک گفت: نمي دهم؛ به جِّد گرفت، کودک گفت: همچون گاو بانگي بزن تا بدهم؛ عيار سو به سو نظر کرد، هيچ کسي نديد، از غايت جُوعُ البَقَر، بقر وار بانگي بکرد، گفت: اکنون بده؛ گفت: نمي دهم، از آنک مادر و پدر من سپرده اند که کليچه را به گاو مده که لايقِ گاو کاه باشد”.421

4-3-3 ترکيبات

از جمله مواردي که در کلام ابوسعيد به چشم مي خورد استفاده از ترکيبات است:
“… شيخ در مجلس بود. بوعلي متنکّروار آمد و در کنجي نشست چنانک کس وي را نشناخت. چون شيخ گرم شد گفت: “مگر ابوعلي سينا امروز در مجلس ما حاضر است که سخن ما همه بر قانون حکمت مي رود.” باري چون آسمان دان به مجلس آسمان بين آيد هر آينه سخن بر اين طرز بايد گفت”.422
محمد بن منور در حکايات متعدد ترکيبات به کار برده شده توسط ابوسعيد را ذکر کرده است:
“چون شيخ در سخن آمد و مجلس به نيمه رسيد،در ميان سخن، روي به حمزه کرد و گفت:”اي حمزه ! برخيز که آن دُرُست زر که در زير آن شاهديوار ، پنهان کرده اي همين ساعت دزد ببرد…”423
مولانا نيز مانند ابوسعيد، علاوه بر واژگان زيبا و فصيح از ترکيبات متعددي در مجالس خود استفاده مي کرده است:
“گفتند: چون اين يخ وجود ما کاسد شود، و از تاب آفتاب معصيت گداختن گيرد، چارة ما يخ فروشان چه باشد، تا باز متاع ما قيمت گيرد و کيسه هاي اميد ما پر شود؟ جواب فرمود که: … سنّت من اين است که چون دوستان من راه غلط کنند پاي در خارستان معصيت نهند، اثر زخم بينند، به ستيزه هم در آن خارزار ندوانند.”424
افلاکي نيز در چنين حکايت به اين مسأله توجه داشته است:
“همچنان منقول است که روزي حضرت در مجمعي معاني و حقايق مي فرمود؛ از ناگاه جواني معتبر از در درآمد و بر بالاي پيري بنشست، بعد از زماني حضرت مولانا فرمود… اکنون در اين زمان مي بينم که جوانانِ نو خيز بي تحاشي و دهشت، پيرانِ راه را لگدها مي زنند و هيچ از
خَسفِ عاقبت و مَسخِ باطن انديشه نمي کنند،…”.425

4ـ3ـ4 ايجاز و اطناب

تنوع واژگان و چيرگي در گزينش صحيح و به جاي آنها از ديگر ويژگي هاي زبان مجلس
گويان است که کوتاهي جملات و رعايت ايجاز و اختصار، مجالي براي ورود “مترادفات” بارد و بي جا در سخن باقي نمي گذارد، و بدين ترتيب، در بيان مقصود جانب لفظ بر معني نچربيده و لفّاظي و سخن آرايي بر مجلس گو چيره نگشته است و با رعايت ايجاز در کلام و پرهيز از اطناب هرچه سريع تر به مقصود خود که تأثير مواعظ در مخاطبان و فرو بردن آنها به انديشه و سرانجام بازگشت آنان به صلاح و نيکي است، نايل مي گشتند.
بر اساس سخنان منقول از ابوسعيد ابي الخير در مجالس به خوبي مي توان ايجاز به کار برده شده در کلام وي را مشاهده کرد:
” استاد عبدالرحمن گفت که در نيشابور شيخ مجلس مي داشت يکي در آمد و سلام گفت و گفت: “… ترا کرامات ظاهر است، اکنون کرامتي به من نماي”… شيخ گفت: ” هرکه به جمله کريم را باشد همه حرکات و سکنات وي کرامات بود”426.
در حکايت هاي متعددي از اسرار التوحيد مي توان ايجاز کلام ابوسعيد، خصوصاً به هنگام ضمير خواني در مجالس را مشاهده کرد:
“… شيخ ما ابوسعيد، قدس الله روحه العزيز، درآمد و بر کرسي نشست و مقريان قرآن برخواندند و شيخ دعا بگفت ، چون در سخن آمد بوعبدالله باکو پنهان بُج پر باد کرد و آهسته با خود گفت: ” بس باد که در دز باد است” او هنوز اين سخن تمام نينديشيده بود که شيخ ما

ابوسعيد روي سوي او کرد و گفت: ” آري دز باد معدن باد است!” 427
مولانا نيز ايجاز را در کلام خود رعايت مي کرد. زيرا که فهم کلام براي مستمع راحت تر بوده و سخن ملال آور نمي گرديد:
” اي دوست من! راه بس نزديک است ، اما راه رونده بس کاهل است”. 428
افلاکي نيز چنين روايت مي کند:
” همچنين منقول است که خدمت مولانا شمس الدين ملطي گفت که روزي حضرت مولانا در مدرسه خود معاني مي گفت، در اثناي معرفت فرمود که من شمس الدين را عظيم دوست مي دارم، اما يک عيب دارد. في الحال من بنده سر نهادم و تضرع عظيم نمودم که عجبا آن عيب چه باشد؟ فرمود که آن که در هر وجودي تصوّر مي کني که خدا آنجاست و در پي آن خيال بي حقيقت مي دوي”.429

فصل پنجم:
مستمعان

يکي از ارکان مهم و اصلي مجالس صوفيان، مخاطبان، يعني افرادي بودند که در مجالس به صورت مستمر شرکت مي کردند، و عامل اصلي برگزاري مجالس، همين حضور مردم بود؛ زيرا اگر مستعمي نبود، اين مجالس وعظ هرگز تشکيل نمي گرديد و در ادبيات و عرفان ما اثري از اين گونه مجالس به چشم نمي خورد. بنابراين در تمام دوران ها مردم عادي و مريدان و هواداران مشايخ صوفيه بودند که باعث تشکيل و افزايش رونق مجالس مي گرديدند و با توجه به ميزان و درجه فهم و دانش و ذوق آنان، مجلس گويان، سخن خويش را بيان مي داشتند و غالباً هرجا که سخن از مجلس گفتنِ مشايخ هست به نوعي از مستمعان آن مجلس نيز سخن به ميان آمده است و در حکايات مختلف از طرز قرار گرفتن، تعداد، جنسيت، حالات و احوال و اقوال مخاطبان مجالس سخن رفته است.

5-1 طرز قرار گرفتن

به گونه اي که از حکايات جمال الدين ابوروح و محمد بن منور برمي آيد، مستمعان مجالس ابوسعيد در حالت نشسته به سخنان شيخ گوش فرا مي دادند:
“وقتي شيخ ما، قَدَّسَ اللهُ رُوحَه العَزيز، در ميهنه مجلس مي گفت. در ميانة مجلس درويشي در رسيد از ماوراء النهر و در مجلس شيخ بنشست. آن روز شيخ ما مجلس تمام کرد و درويش شيخ را خدمت به جاي آورد. و سه روز مقام کرد. و هر روز شيخ ما مجلس مي گفتي آن درويش مي آمدي و در پيش تخت شيخ مي نشستي و شيخ روي به وي مي کردي و سخن هاي نيکو مي گفتي، روز چهارم آن درويش در ميان مجلس نعره اي بزد و برپاي خاست. و گفت: “اي شيخ! مرا مي بايد که بدانم که تو چه مردي و چه چيزي؟” شيخ گفت: “اي درويش! ما را بر کيسه بند نيست و با خلق خداي جنگ نيست”430؛ حتي اگر فردي در ميان مجلس از راه مي رسيد، ابوسعيد به وي اشاره مي کرد که بنشيند و به سخنان وي گوش دهد:
“شيخ الاسلام بوسعيد روايت کرد که يک روز شيخ در ميهنه مجلس مي گفت در ميان سخن گفت که “العُلَماءُ وَرَثَهُ الانبياء” ما به حکم اين خبر کلمه اي بخواهيم گفت. در اين ساعت کسي در ميهنه مي آيد که خداي و رسول وي را دوست دارند. يعني اين سخن رسول گفته است در حق اميرالمؤمنين علي. شما را نيز به حکم اين ميراث داريِ مصطفي اين سخن مي گوييم” يک ساعت برآمد. گفت: “يا باطاهر! تو خادمِ درويشاني، برخيز و يحيي ما را استقبال کن.” وي برخاست و جماعت جمله برخاستند. درويشي از کويي پديد آمد… چون چشم بر شيخ افتاد خدمت مي کرد تا بر کنار دوکان که بر درِ مشهدِ شيخ است و تخت شيخ بر دوکان بودي. چون به دوکان رسيد شيخ اشارت کرد که “بنشين” همانجا بنشست، بر زمين…”431
و يا اگر فردي براي گفتن مطلبي و يا درخواست بخششي از جاي خود برمي خواست، پس از اداي سخن ابوسعيد به وي اشاره مي کرد که بنشيند. چنانچه در اسرارالتوحيد آمده است:
“آورده اند که وقتي درويشي در مجلس شيخ ما ابوسعيد، قَدَّسَ اللهُ روحَه العَزيز، برپاي خاست و حکايتي دراز آغاز کرد. شيخ ما گفت: “اي جوانمرد! بنشين تا چيزيت بياموزم” آن مرد بنشست. شيخ گفت: “چه خواهي کرد اين قصه دراز گفتن؟ اين بار که سؤال خواهي کرد بگوي که راست گفتن امانت است و دروغ گفتن خيانت است…”432، و اگر شيخ در حين مجلس گفتن قصد نصيحت کردن و يا

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع حقوق کودک، حقوق بشر، نهاد خانواده Next Entries دانلود پایان نامه درباره ابوسعيد، حاضران، شيخ،