دانلود پایان نامه درباره کرامت انسان، کرامت انسانی، حقوق بشر، حقوق کیفری

دانلود پایان نامه ارشد

اجرا می شود بتواند مقابله کند.

مبحث چهارم : کرامت انسانی دراسناد بین المللی
یکی از امور که به خوبی جایگاه یک بحث را روشن و تاحدودی انگیزه های طرح موضوع را مشخص می کند، کاوش در باره‏ای پیشینه و روند تاریخی آن است. از این رو، مطالعه‏ای روند شکل گیری بحث «انسانی ساختن حقوق کیفری در غرب» به ما کمک می کند که دریابیم اندیشمندان غرب چرا و با چه انگیزه های کرامت انسانی را به عنوان ملاک احکام جزایی قرار داده اند و آیا این کار توانسته است مشکل جامعه بشری را حل کند. این روند را با مطالعه و تحقیق در منابع غربی دنبال می کنیم.
گفتاراول : پیشینه انسانی کردن حقوق کیفری دراسناد حقوق بشر
در زمانهای گذشته انتقام جویی، اساسی ترین هدف از واکنش در برابر بزهکاران بود. این زمان، بزهکاری ها، انحراف ها و کچروی های مجرمانه افراد را ناشی ازتسلط شیطان و ارواح خبیثه برآنان می پنداشتند.در برهه ای از تاریخ حقوق جزا، بزهکار را عامل فساد، انحراف و بدبختی جامعه می دانستند و معتقد بودند درمقابل تهدید ها و آسیب های ناشی از بزهکاری مجرمان باید از جامعه دفاع و حمایت کرد43 این روند مدت ها ادامه یافت و مجازاتها صرفاً شامل تنبیه های بدنی می شد و به محکوم به عنوان موجود انسانی کامل توجه نمی شد.44
برایند چنین دید گاهی، برخورد خشن غیر انسانی و انتقام جویانه بابزهکار بود. «حاکم وقت فرانسه(1670 م.) اشکال مختلف روش های مجازات را تاانقلاب فرانسه(1789) این گونه طبقه بندی و معین کرده بود:«مرگ،استنطاق همراه با شکنجه تا کسب دلیل و اقرار، زندان به اعمال شاقه، شلاق، اعتراف به جرم درملأ عام، وتبعید».45 اینها بخش از کیفر های جسمانی بود که به تناسب ماهیت جرم ارتکابی و وضعیت محکوم و آداب و رسوم، اعمال می شد. برای نمونه، کیفر مرگ و اعدام انواع مختلف داشت. در همین زمینه بیان شده است:«ممکن است برخی به دار زدن محکوم شوند، برخی دیگر اول زبان شان بریده یاسوراخ شده، سپس به دار آویخته شوند. برای جرم های سنگین تر، ممکن است برخی زنده زنده خورد و شکسته شوند و پس از شکسته شدن اعضای بدن، روی چرخ می مانند تا بمیرند و برخی زنده زنده سوزانده شوند و…».46 این قبیل مجازات و شکنجه دادن ها، ناشی از بد بینی و روحیۀ انتقام جویانه و غیر انسانی بود. مطالعات و پژوهش های تاریخی نشان می دهد دردنیای غرب، خصوصیات و ارزش های انسانی، کمتر رهنمایی تدوین و اجرای مجازات ها بوده است.در گذشته، به جای آن، بیشتر برای حفظ قدرت و موقعیت حاکمان، از اهرم حقوقی استفاده می شد. سیاست مداران از ابزار حقوق برای ادارۀ جامعه استفاده میکردند، به دنبال تحکیم و قدرت، افزون خواهی خویش و فایده رسانی به اطرافیان بودند.از این رو، ریشه های انسان محوری و کرامت خواهی در نظام کیفری را باید در واکنش جامعه در برابر چنین رفتار های غیر انسانی و ضد بشری جست و جو کرد. به ییان دیگرریشه ها و علل گرایش به«کرامت انسانی» را باید بهانه و مستمسکی دانست که جامعه آن روز غرب، در برابر سیستم حقوقی جزایی وحشیانه مطرح کردند. حالا این سوال اینجا مطرح می گردد که از چه زمانی «کرامت انسانی»در ادبیات سیاسی و حقوق بشری نمایان شده است؟
«کرامت انسانی» از آن جهت که به طور رسمی در نظم سیاسی و حقوق خود را نمایان کرده، مفهومی نو رسیده است.البته به مطالعه تاریخ روشن می شود ریشۀ اصلی «کرامت خواهی انسان»، در افکار افلاطون و ارسطو به چشم می خورد و سابقۀ تاریخی آن به دوران پیش از میلاد بر میگردد. دردنیای غرب، بیش از سه دهه است که بنیادهای «کرامت انسانی» در کانون توجه فیلسوفان و اندیشمندان قرار گرفته است، هر چند به آن تصریح نکرده اند. جنبش روشنگری که برمبنای منطق و انسان گرایی پایه گذاری شده بود، در پی تعدیل‏ حقوق کیفری برآمد47 به اطمینان می توان گفت بحث های اندیشمندان در این باره یکی از عوامل راهیابی این مفهوم به عرصۀ سیاسی و حقوقی و به طور عملی، در اسناد بین المللی و قوانیین داخلی کشور ها بود.
گفتاردوم : ریشه های تاریخی نقش کرامت درمسایل کیفری
نوع نگاه به کرامت انسان و تلقی مفهومی از آن با روی کرد فلسفه غرب، در شش دوره یا شش دسته قابل مطالعه و ارزیابی است. مطالعه این شش دوره، ریشه تاریخی، تأثیر و نقش این مفهوم و ویژگی انسان را در مسایل حقوق جزا بیشتر روشن خواهد کرد. مفهوم کرامت انسان در اندیشه روم کلاسیک به معنی جایگاه بوده است. 48 بنا براین، عزت و احترام، به فرد روا بوده است که از جایگاه خاصی برخوردار باشد این نوع نگاه، برای انسان از این نظر که انسان است، کرامت قایل نیست و کرامت را باید در جایگاه و هویت اجتماعی یا خانوادگی فرد جستجو کرد. در قرون وسطا، اومانیستها ایده کرامت را به عنوان پل ارتباطی بین تفکر روم کلاسیک و دکترین های کلیسا به کار می بردند. این تفکر برپایه خرد ورزی بشر استوار است و انسان به دلیل برخورداری از برخی نعمت ها به ویژه نعمت عقل، از حیوانات متمایز میشود و کاربرد عقل باکرامت انسان رابطه تنگاتنگ دارد. بنابراین، ملاک در این دیدگاه، کرامت عقل است. در مرحله سوم ایده کرامت انسان مبتنی به برخورداری او از قوه تعقل بوده؛ با این نگاه که قوه تعقل جدای از مؤلفه های اومانیستی و دینی مورد نظر است . کرامت، بارویکرد فلسفی صرف ارزیابی و پرورانده میشود. این نگاه، اساس استدلال«کانت» را تشکیل میدهد در دوره چهارم، سیاست در مفهوم کرامت تأثیر گذار است. از هنگام بحث جمهوری خواهی و تأثیر روسو برروند رو به رشد جمهوری خواهی و طرح حقوق بشر، موضوع« کرامت» به مباحث سیاسی و حقوقی راه یافت درسال 1848 م. متنی در فرانسه انتشار یافت که در آن اظهار شده بود: «جمهوری، کشوری است که در آن، منافع و کرامت هر فرد به بهترین صورت، با منافع و کرامت دیگران سازگار شود». می توان گفت این اولین باری بود که ازواژه کرامت دریک سند رسمی نام برده می شد درپنجمین مرحله ایده کرامت هنگام پیدایش نهضت های اصلاحی اروپا در قرن نوزده مطرح شد. در این برهه، به موضوع کرامت انسانی در زمینه لغو برده داری و کرامت کارگر بیشتر توجه شد. ظهور سوسیالیسم و کمونیسم ِ‌ احتمال مجدد افراط گرایی و جنگ طبقاتی را تشدید کرد و تهدیدی که از سوی سوسیالیسم احساس می شد در روند ششم کرامت خواهی نقش دارد. مسأله کرامت به عنوان عامل اصلی دکترین اجتماعی و فراگیر کاتولیک در جلوگیری از مناقشه های سیاسی و یک ‍‍پارچگی ملت ها مطرح شد.از مهمترین تحولات این دوره طرح «کرامت انسان » در پیشنویس منشور ملل متحد و اعلامیه جهانی حقوق بشر است که ژاک مارتینر فیلسوف کاتولیک فرانسوی پیشنهاد کرد. وی کوشید مفهوم رومی کرامت ( جایگاه اجتماعی و…) را در دیدگاه خود در باره حقوق بشر و نیز زندگی سیاسی و روابط انسانی بگنجاند و رعایت کرامت انسانی را به عرصه سیاست عملی بیاورد.طرح کرامت در منشور و اعلامیه با رویکرد پیشگیری از مناقشه های بین المللی پا به عرصه اجتماعی گذاشت و کرامت را از محدوده فردی به عرصه اجتماعی و سیاسی توسعه بخشید. در همین زمانه کرامت انسانی نقش مهمی در نهضت های اجتماعی و سیاسی قرن بیستم ایفا کرد و به طور عمده واکنشی بود به ایدئولوژی نازیها در رویه پیش از جنگ جهانی دوم.49این روند شش گانه در باره ورود مباحث «کرامت» به مسائل اجتماعی سیاسی و کم و بیش حقوقی نشان دهنده ی این امر است که تا اواخر قرن هجدهم جایگاه کرامت در نظام حقوقی غرب کم رنگ بود و در قوانین اساسی کشور ها و مقررات بین المللی در مقام یک اصل مطرح نبود. کرامت بیشتر در مسائل سیاسی و منازعه های جهانی کاربرد داشت و گاهی در مسائل حقوقی مانند نهضت حقوق مدنی در امریکا مطالبات فمینیست ها و نظیر آن از رعایت« کرامت بشر » صحبت شده است.
در سه دهه نخست قرن بیستم « کرامت انسانی» در مباحث حقوقی و قضایی به طور جدی تری مطرح شد و چندین کشور در اروپا و امریکا رعایت کرامت انسانی را درقوانین اساسی خود لازم دانسته اند. به ویژه پس از تصویب منشور سازمان ملل متحد و تأکید برحفظ کرامت انسانی رعایت کرامت اهمیت بالایی در مباحث حقوقی پیدا کرد تا اینکه با پیشنهاد رنه کازین و جان همفری که در تهیه پیشنویس اعلامیه جهانی حقوق بشر نقش مؤثر داشت رعایت کرامت ذاتی انسا ن در متن اعلامیه به تصویب رسید. از آن پس کرامت در حقوق بشر بین الملل و اسناد حقوق بشر دوستانه رواج بیشتری یافت .
در حال حاضر درعرصه بین المللی در منشور های حقوق بشر عمومی و خصوصی پیمان های حقوق مدنی و سیاسی ،حقوق اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی و معاهدات خاص تر مانند کنوانسیون منع شکنجه حقوق کودکان رفع تبعیض علیه زنان و پیش نویس اسناد بین المللی و منطقه ای در حوزه اخلاق بیوپزشکی بر حفظ کرامت انسان تأکید شده است. در این میان نقش جنبش اصلاحی نسبت به طرح کرامت انسان به عنوان مبنا و خاستگاه مسائل حقوقی بسیار برجسته می نماید. جنبش اصلاح طلبی از «فرد گرایی» به «انسان گرایی» روی آورد و در مناسبت های مختلف از « بشر محوری» در امر کیفری سخن گفته است و « بشر محوری» را عالیترین ارزش ها می داند. آنگاه با توسل به حقوق کیفری و اصل جاهلیت که متروک و کهنه می نمود و متناسب با پیشرفت تمدن بشری در آن عصر نبود حمله برد. اصلاح طلبان بر این باور بودند که یک مجازات باید معین٬ حتمی٬ ملایم، عادلانه و «انسانی» باشد و به امور محدود شود که دارای نفع اجتماعی باشد50
هوا داران جنبش اصلاحات در پی یافتن مبنا و فلسفه ای بودند تا بر اساس آن بتوانند نظام کیفری را تعدیل کنند. از این رو٬ ویژگی ذاتی و فراگیر انسانی یعنی «کرامت انسانی» را مبنای اصلی کار خود قرار دادند و با طرح این مسأله که کیفر نباید «حیثیت» انسان را خدشه دار سازد٬ به انتقاد و اشکال های خود به نظام سیاسی و حقوقی به ویژه «حقوق کیفری» ادامه دادند. ریشه های بشر گرایی در اروپا را باید از قرن هجدهم میلادی در انگلستان جستجو کرد.51اروپا در این دوره که به اصل روشن گرایی معروف شده است٬ بشر گرایی را عالیترین ارزش خود می دانست. در فرانسه٬ منتسکیو (۱۶۸۳-۱۷۵۵م.) این تفکر را با توجه به دغدغه های حقوقی پی گرفت. وی نیز شدت مجازات های پیشین را محکوم کرد و بر پیشگیری و اصلاح تأکید ورزید و گفت: برای حکومت های مشروط و جمهوری که بر پایه ای شرافت و تقوا برقرار شده٬ شدت مجازات٬ مناسب نیست… . در این قبیل دولت ها٬ قانون گذاران خوب می کوشند مجرمین را کمتر کیفر دهند. بلکه بیشتر سعی می کنند از وقوع جرایم جلوگیری کنند و به مردم اخلاق خوب تعلیم نمایند؛ نه اینکه به آنها شکنجه دهند و بر سختی و شدت مجازات بیفزایند.52
منتسکیو تأثیر ژرف بر اصلاح طلبان مشهور قرن هجدهم به ویژه سزار بکاریای ایتالیایی (۱۷۳۸-۱۷۹۴م.) گذاشت. او خود می گوید: «حقیقت که یگانه و یکسان است٬ مرا بر آن داشته است که به دنبال آثار روشنی بخش این مرد بزرگ ( منتسکیو) گام بردارم».53
او با الهام گیری از اندیشه ها و نو آوری و ابتکار خود٬ کتاب رساله ای جرایم و مجازات ها را نوشت که آن را عامل گسترش نهضت اندیشه اصلاح کیفری در اروپا می توان دانست. در این راستا مارتینژ می نویسد:« امروزه همگان٬ بکاریا را به عنوان «پدر حقوق کیفری مدرن» می شناسند؛ چه اثر وی موجب خردگرایی در قلمرو حقوق کیفری و مبارزه با رسوم و سنت های کهنه گردید».54وی با توجه به ویژگی های انسانی چون عقل و آزادی٬ جرم انگاری بسیاری از جرایم را نقد کرد. از این رو نهضت کیفری او علاوه بر اروپای مرکزی در اروپای شرقی نیز گسترش یافت. مجلس مؤسسان فرانسه با اثرپذیری از بکاریا٬ در سال ۱۷۹۱م.٬ مجازات جاشویی و پاروزنی در کشتی های پارویی و همه مجازات های بدنی (به جز مجازات اعدام) را لغو کرد.55 مجلس مؤسسان فرانسه در راستای نظام عدالت کیفری٬ شش اصل از اعلامیه جهانی حقوق بشر و شهروند را به آزادی های فردی در چالش با عدالت کیفری اختصاص داد. روح این اصول٬ ضامن حفظ آزادی های فردی و حامی امتیازات انسانی و کرامت انسانی بود. به همین دلیل٬ بسیاری از مجازات ها به ویژه شکنجه های بدنی که با «کرامت انسانی» ناسازگار بودند٬ لغو

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره کرامت انسان، کرامت انسانی، کرامت ذاتی انسان، حقوق اجتماعی Next Entries دانلود پایان نامه درباره حقوق بشر، کرامت انسان، کرامت انسانی، حقوق بشری