دانلود پایان نامه درباره انتقال اطلاعات، سبک شناختی، سینمای هالیوود، گونه روایت

دانلود پایان نامه ارشد

کلاسیک خواه یکی از شخصیتهای درسی اخلاقی فراگیرد یا تنها تماشاگر ازهمه داستان سر در بیاورد، درهر حال این نوع فیلم حرکتی ثابت و مداوم به سمت آگاهی فزاینده از حقیقت مطلق خواهد داشت(همان:30).
مفاهیم پیش پا افتادهای همچون “شفافیت” و “نامرئی بودن” در مجموع برای تشخیص ویژگیهای فیلم کلاسیک مفید نیستند. در سخنی بسیار کلی میتوان گفت عمده روایت کلاسیک آن است که همه دان، بسیار اطلاع رسان، اما تا حد متعادلی خود آگاه میباشد. بدین معنی روایت بیش از همه شخصیتهایش میداند، تنها اطلاعات اندکی را پنهان میسازد (عمدتا آنچه را بعدا اتفاق خواهد افتاد) و بندرت این نکته را اذعان میدارد که بینندگان طرف خطاب او هستند. قطعات آغازین و پایانی فیلم نوعا از خود آگاهترین و اطلاع رسانترین قسمتها هستند و علم مطلق روایی نیز در آنها بیشتر است. (همان:33)
فصل عنوانبندی و چند نمای اول، غالبا آثاری از روایت آشکار را در خود دارند اما هنگامی که رویداد آغازشد، روایت پوشیدهتر میشود و به شخصیتها و اعمال متقابل آنها اجازه میدهد انتقال اطلاعات را بر عهده بگیرند. به طور کلی ویژگیهای روایی، در چگونگی پرداخت فضایی فیلم نیز نمود پیدا میکند.
برای آنکه روایتی با خود آگاهی نمایانده شود، هرچند شخصیتها کما بیش رو به تماشاگر قرار میگیرند، همواره زاویهایی با دوربین دارند و قطعا از خیره شدن به دوربین پرهیز میکنند. ( البته به جز در نماهای نقطه نظر بصری). مهمترین نکتهایی که باید بدان توجه داشت، گرایش فیلم کلاسیک به این است که همه دانی روایی را در قالب همه جا حاضری فضایی به نمایش بگذارد. همه جا حاضری کلاسیک، طرحواره ای شناختی را که ما “دوربین” مینامیم به شاهد نامرئی آرمانی تبدیل میکند که در عین رهایی از عوارض فضا و زمان، به خاطر قابل فهم بودن داستان، خود را آگاهانه به الگوهای مدون شدهی مشخصی محدود میسازد(همان:37).
سه موضوع کلی را در ارتباط با سبک کلاسیک را باید مد نظر داشت.
1- به طور کلی روایت کلاسیک، تکنیکهای فیلم را وسیلهایی برای انتقال اطلاعات داستانی توسط پیرنگ تلقی میکند. از میان همه شیوههای روایتگری، شیوه کلاسیک بیش از همه در پی آن است که برای سبک، انگیزش ناشی از ترکیب بندی بیابد و آن را تابعی از الگو پردازی پیرنگ سازد. در فیلم سازی کلاسیک اصل مسلط آن است که استفاده از هر تکنیکی را تابع انتقال اطلاعات داستانی توسط شخصیت سازد، که در نتیجه اندام و چهره شخصیتها به مراکز توجه تبدیل میشوند.
2- در روایت کلاسیک، سبک نوعا تماشاگر را ترغیب میکند که به تجسم زمان و فضایی منسجم و ثابت برای رویدادهای داستان دست زند. بسیاری از هنجارهای روایی بری سردر گم ساختن تماشاگران ارزش خاصی قائلاند، هرچند ممکن است در این کار اهداف متفاوتی را دنبال کنند. تنها روایت کلاسیک است که به سختی میکوشد در لحظه به لحظه، حداکثر وضوح مفهومی را داشته باشد. رابطه زمانی هر صحنهایی با صحنهی قبلی در همان آغاز و بدون ابهام (از طریق میان نوشتار، نشانههای قراردادی، گفتگو) برای تماشاگر مشخص میشود. نور پردازی به گونهایی است که تصویر را از زمینه آن متمایز میسازد. از رنگ برای واضحتر ساختن سطوح استفاده میشود؛ در هر نمایی مرکز توجه داستان در حول و حوش مرکز قاب است. ضبط صدا چنان بدون عیب و نقص صورت میگیرد که گفتگوها حداکثر وضوح ممکن را داشته باشند. هدف از تغییر مکان دوربین خلق فضایی واضح و حجم دار است. اهداف تدوین کلاسیک آن است که هر نمایی را ادامه منطقی نمای قبلی آن نشان دهد و از طریق زوایای مختلفی که از صحنه نشان میدهد، تماشاگر را هدایت کند. رائول والش معتقد است برای فیلم برداری از یک صحنه تنها یک راه وجود دارد و آن طریقی است که به تماشاگر نشان می دهد بعدا چه روی خواهد داد.
3- سبک کلاسیک از تعدادی کاملا محدود تدابیر تکنیکی خاص تشکیل میگردد که در چهارچوب یک الگوی نمونه ی ثابت، سازمان بندی شدهاند و بنا بر الزامات پیرنگ بر اساسی احتمال گرایانه در موقعیت و مرتبه خاصی قرار گرفتهاند. غالب تماشاگران بنا بر شم خویش سنتهای سبک شناختی هالیوود را، از ترکیببندی نما گرفته تا مخلوط کردن صدا، تشخیص میدهند. این امر ناشی از آن است که سبک در این گونه روایت از تدابیر محدودی سود میجوید و این تدابیر به منزله امکانات گوناگون نمایشی انتظام می یابند. “نامرئی بودن” سبک کلاسیک در سینمای هالیوود نه تنها بر تدابیر سبک شناختی کاملا مدون که بر کارکردهای مدون شده این تدابیر در بافت نیز متکی است(همان:39).
تماشاگر هنگامی که به تماشای یک فیلم کلاسیک مینشیند، زمینه قبلی محکمی دارد. شکل کلی پیرنگ و داستان احتمالا با داستان متعارف که وجود شخصیتی هدفدار و نوعی فعالیت علی معین، اجزای متشکله آن محسوب میشوند هماهنگی و همخوانی دارد. تماشاگر از محتملترین طرحها و کارکردهای سبک شناختی آگاهی دارد. هنجارهای نمایشی تمهید، پیشرفت و گسترش مسیر علی پیشین و غیره ملکه ذهن او شدهاند(همان:43).
تماشاگر در عین حال میداند که برای توجیه آن چه به نمایش در میآید، از چه طرقی سود جوید. آنچه در فیلم کلاسیک بسیار نادر است، چیزی نیست جز ” راهروهای فریبنده” هنری جیمز. یعنی استفاده از روایت برای فرو غلتادن ما به نتیجه گیری های نادرست.
در آخر باید گفت که کلاسیسم به منزله ی نوعی شیوه روایی در غالب کشورهای دنیا که سینما در آن رواج یافته، با انگارهی ” فیلم معمولی” متناظر است. (همان:45).
از فیلمهای مستند با روایت کلاسیک میتوان به فیلمهای”نانوک شمال”(1922) ساخته رابرت فلاهرتی، “پست شبانه” ساخته بازیل رایت و هاری وات (1936)اشاره کرد.

2-8-2 روایت سینمای هنری
تسلط سینمای کلاسیک هالیوود و به تبع آن روایت کلاسیک، واقعیتی است تاریخی، اما تاریخ سینما با مصالح یگانهایی بنا نشده است. در شرایط گوناگون شیوههای روایت دیگری نیز ظهور کردهاند. یکی از برجستهترین آنها روایت سینمای هنری میباشد. بوردول مجموعه فیلمهای که پیرنگ و سبک آنها مبتنی بر هنجارهای خاصی است را شیوه روایت سینمای هنری بین المللی مینامد(همان:121).
در این شیوه روایت پیرنگ به آن حدی که در فیلم کلاسیک شاهد بودیم حشو و تکرار ندارد. فواصل دائمی و نهفته در آن وجود دارد. تمهیدی با تاخیر صورت میپذیرد و در مقایسه با فیلم کلاسیک پراکندهتر است. روایت اغلب به

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درباره تحلیل روایت، توماشفسکی، روان شناختی، روزنامه‌نگاری Next Entries منبع مقاله با موضوع تحلیل گفتمان، گفتمان انتقادی، ایدئولوژی، تحلیل گفتمان انتقادی