دانلود پایان نامه با موضوع کودک و نوجوان، بهداشت روان، کودکان و نوجوان

دانلود پایان نامه ارشد

بود، چون مواد موجود در شيرمادر در هيچ شير ديگري نيست. مضافاً اين که تغذيه با سينه مادر و چسبيدن به بدن او، براي کودک رشد عاطفي، احساس ايمني و وابستگي مي آورد. مادر نيز از اين کار لذت مي برد. عامل دوم، کنش متقابل بين والدين و فرزند است. هر اندازه اين رابطه دو جانبه تر، عاطفي تر و صميمي تر باشد به همان اندازه موثر تر خواهد بود. عامل سوم موثر بر بهداشت رواني کودک يادگيري است. بدين صورت که کودکان، از تولد تا 11 سالگي، دوره هاي مختلفي مي گذرانند و در هر دوره تواناييهاي خاصي دارند. والدين بايد با ويژگيها و تواناييهاي لحظه هاي مختلف اين دوره آشنا شوند و متناسب با آنها از کودکان، توقع داشته باشند. در غير اين صورت، بهداشت رواني آنها را به خطر خواهند انداخت (گنجي، 1388).
دوره نوجواني را دوره شور و شوق، جوش و خروش همراه با نوسانهاي خلقي در نظر مي گيرند. نوجواني يک دوره انتقالي است: انتقال از کودکي به بزرگسالي. کودک ديروزي، امروز حد ومرز تعيين مي کند، دليل مي آورد، منم منم مي کند، طرز لباس پوشيدن و بيرون رفتنها را بر عهده مي گيرد و حرف شنوي ندارد. بيشترين اختلافهاي والدين و فرزندان در اين دوره پيش مي آيد. اگر والدين اين ويژگيها را نشناسند و مطابق با آنها عمل نکنند به احتمال زياد نوجوان را از راه به در خواهند کرد. در اين قسمت ويژگيهاي نوجوانان را نام برديم و گفتيم که کنار آمدن با آنها، در صورتي که والدين وقت صرف کنند و آگاهيهاي لازم را داشته باشند، چندان دشوار نخواهد بود. مهمترين ويژگي نوجوان تلاش براي کسب هويت است: اين که کيست، کجا قرار دارد، چه کاري بلد است، چه وظيفه اي دارد و … دوره نوجواني، دوره شکنندگي است؛ بنابراين، مربيان و والدين خيلي بايد خود را به آنها نزديک کنند (احمدآبادي، 1382).
دوره بزرگسالي از (19 تا 65 سالگي) نيز با رويدادهايي روبه روست که اگر خوب پيش نروند خطر بيماري رواني را زياد خواهند کرد. اين رويدادها عبارتند از: پيدا کردن کار، ازدواج، سازش با همسر، داشتن فرزند، تحصيل فرزندان، رضايت از شغل، داشتن درآمد کافي و … تک تک اين موارد، اگر همراه با مسأله باشد، کافي خواهد بود که بهداشت رواني فرد را کلاً زير و رو کرد. در اجتماع امروزي، چگونه مي توان کار نداشت، ازدواج موفق نداشت، فرزندان با استعداد نداشت و هر روز با مدير اداره و همکاران درگيري داشت و با روحيه سالم هم زندگي را ادامه داد؟ (گنجي، 1388).
و بالاخره، آخرين دوره زندگي ، يعني، پيري مسائل خاص خود را دارد: بازنشسته شدن و کنار رفتن، رفتن فرزندان و خالي گذاشتن آشيانه، تضعيف تواناييهاي جسمي و ذهني، پيدايي برخي بيماريها، فوت يکي از همسران و موارد ديگر. البته تمام اين دوره مملو از آه وناله، غم و رنج، درد و بيماري نيست. بسيارند سالمنداني که کاملاً سالم اند، نوه ها را نگه مي دارند، به مسافرت مي روند، استقلال مالي دارند و حتي اظهار مي دارند که روزگارشان بهتر از دوره جواني سپري مي شود(گنجي، 1388).

بهداشت رواني در خانواده
در شروع مطالب اين مبحث، ابتدا به اهميت خانواده اشاره شد. گفتيم که خانواده از زن و شوهر و تعدادي فرزند تشکيل مي شود. اهميت خانواده در اين است که کودک را در شبکه اي از روابط عاطفي، اجتماعي، تاريخي و محيط زندگي خاص قرار مي دهد. خانواده براي کودک ميراث فرهنگي به ارمغان مي آورد، اين که گذشته اي دارد، بايد طبق آداب و سنن خانواده و فرهنگ خود زندگي کند. خانواده کودک را وادار مي کند که آداب معاشرت ياد بگيرد، براي خود ايدئولوژي خاصي داشته باشد و در صورت لزوم احساسات خود را بروز دهد يا پنهان نگهدارد. خانواده وظيفه دارد که نيازهاي مادي و معنوي کودک ياد مي دهد که چگونه بايد رفتار کند و چگونه با اجتماع سازگار شود. همچنين خانواده ياد مي دهد که زن و مرد نقشهاي متفاوتي دارند و هر کس بايد مطابق با جنس خود رفتار کند. خلاصه اين که خانواده کودک را يک موجود اجتماعي بار مي آورد و مي دانيم که سازگاري با اجتماع اولين شرط بهداشت رواني است (شاملو، 1387).
ارتباط با فرزند در اولين ساعات تولد نيز خيلي مهم است. متأسفانه در بيمارستانهاي امروزي نوزادان را از مادران جدا نگه مي دارند و مانع ايجاد روابط عاطفي بين آنها مي شوند. مادران امروزي عليه اين سنت به پا خواسته اند و بسياي از آنها دوست دارند در خانه وضع حمل کنند: در حضور شوهر، فرزندان، والدين و اطرافيان نزديک. امروزه بر اهميت رابطه پدر با فرزندان نيز بيشتر اهميت داده مي شود. فرزنداني که با پدر خود روابط عاطفي محکمي برقرار مي کنند، کشتي مي گيرند، به بازيهاي جسمي و محرکهاي بدني اشتغال مي ورزند، از نظر عاطفي بهتر رشد مي کنند (شاملو، 1387).
به مطلب ديگري که در اين بخش اشاره شد، شکاف بين نسلها بود. گفتيم که اجتماع امروزي با واقعيت بسيار غم انگيزي رو به روست و آن بيگانگي بين نسلهاست. خانواده ها از اين که نمي توانند با فرزندان خود روابط صميمي و نزديک داشته باشند ناراحت اند و گاهي واقعاً احساس مي کنند که با فرزندان خود بيگانه اند. يکي از علتهاي اين بيگانگي احتمالاً گرفتاري بيش از حد والدين و نرسيدن آنها به فرزندان است. علت ديگر احتمالاً اين باشد که برخي والدين خيال مي کنند که رسيدن به فرزند، يعني، فراهم آوردن نيازهاي مادي آنها (سيدمحمدي، 1388).
عامل سوم، ناتوانايي و ناآگاهي خانواده ها در چگونگي صرف انرژي کودکان و نوجوانان است. مي دانيم که کودکان و نوجوانان منبع انرژي هستند و بايد آن را به نحوي صرف کنند. چون آنها راههاي صرف اين نيروها را نمي دانند حتماً بايد راهنمايي شوند. خانواده هايي که مجال راهنمايي فرزندان خود را ندارند، نيروهاي آنها را خود به خود در جهت تخريب سوق مي دهند.
علت چهارم يکپارچه نبودن خانواده ها، شهرنشيني است. خانواده هاي امروزي معمولاً دور از پدر و مادربزرگ ها، عموها، عمه ها، داييها، خاله ها و ساير خويشاوندان زندگي مي کنند. آنها کمتر احساس مي کنند که اصل و نسبي دارند، ريشه دارند و به قومي وابسته اند در نتيجه کمتر احساس هويت مي کنند. بديهي است که نداشتن هويت و نبود احساس تعلق و يکپارچگي، بيگانگي به دنبال مي آورد. کودکان امروزي، وقتي در بيرون از خانه اند، خيالشان راحت است که اگرخلافي کرده باشند، کسي آنها را نخواهد شناخت. کودکان امروزي کمتر با بابابزرگ يا مامان بزرگ، که براي آنها قصه بگويد، تاريخچه زندگي خانوادگي را بازگو کند، از موفقيتها، شکستها ، از خود گذشتگيها سخن به ميان آورد و يکپارچگي خانوادگي را تضمين کند، تماس دارند (شهيدي، 1388).
براي حفظ يکپارچگي خانوادگي و ايجاد روابط نزديک و صميمي بين اعضاي آن، راههايي ارائه شد. اولين راه اين بود که بايد موارد دور هم جمع شدن هاي خانوادگي را بيشتر کرد. خانواده ها بايد سعي کنند، به هنگام صرف صبحانه، شام و ناهار، لااقل درروزهاي تعطيل، دور هم جمع شوند. اگر همه اين موارد امکان ندارد، لااقل بايد به هنگام شام دور هم جمع شد، با هم حرف زد، از کارهاي روزانه صحبت کرد، از مدرسه، درس و مشق و روابط بچه ها پرسيد. صرف شام را حتي الامکان در جايي دورتر از تلويزيون ترتيب داد تا مجال ارتباط کلامي بين افراد بيشتر باشد. تلويزيون بزرگترين مانع ايجاد روابط نزديک خانوادگي است(احمدآبادي، 1379).
راه دوم براي نزديکتر کردن ارتباط فرزندان و والدين اين بود که، در صورت امکان، سنتهاي قديم حفظ شود و سنتهاي جديد به وجود آيد. چه خوب است که در روزهاي خاص ( عيد نوروز، سيزده بدر، چله، عيد فطر، عيد قربان و …) همه دور هم جمع شوند. مخصوصاً بايد سعي شود که اين کارها آگاهانه، با ديد مثبت و با تلاش براي بي رياتر شدن آنها انجام گيرد. چه بهتر است که فارغ التحصيل شدن فرزندان را جشن بگيريم، اطرافيان را دعوت کنيم و با برگزاري مراسم خيلي ساده ارتباطها را محکمتر سازيم. عادت کنيم بدون حضور ديگر اعضاي خانواده غذا نخوريم و واقعاً عادت کنيم که غذا به دلمان نچسبد و اين عادت را به ساير اعضا نيز انتقال دهيم. چه بهتر است که آلبوم عکسهاي خانوادگي را از صندوق بيرون بياوريم، از گذشته ها، از پدربزرگ و مادربزرگ، از فاميلهاي دور و نزديک براي بچه ها حرف بزنيم، به موفقيتهاي خود بباليم و از اشتباهات عبرت بگيريم. آخرين کاري که در اين بخش انجام گرفت اين بود که براي حفظ بهداشت رواني خانواده، پنج قاعده کلي در اختيار والدين گذاشته شد: فرزند خود را واقعاً دوست داشته باشند، براي فرزندان خود الگو باشند، فرزند خود را آموزش دهند، فرزند خود را با انضباط بار بياورند و ، آخرالامر، به مسووليتهاي خود آگاه باشند (شاملو، 1387).
اصول برقراري رابطه انساني با کودک و نوجوان
1. اصول دانايي: چرا والدين به آموزش نياز دارند؟ پدران و مادران توانا و موفق کساني هستند که دانايي هاي لازم و ضروري را کسب مي کنند و به نيکي مي دانند که گلها مشکلي ندارند، بلکه باغبنها اشکال دارند.
2. اصل آموزش پذيري و تربيت پذيري: هر کودک يا نوجواني باتوجه به توانايي هايش و متناسب با استعدادها و توانايي هايش قابليت تعليم پذيري و تربيت پذيري دارد.
3. اصل آشناسازي با واقعيت: کودک و نوجوان را براي ورود به دنياي واقعي آماده کنيد و واقعيتها را به زبان ساده و در حد فهم کودک و نوجوان به او بشناسانيد، نه اين که واقعيتها را کتمان و پنهان کنيد.
4. اصل اعتدال: در تعليم و تربيت کودک و نوجوان از افراط و تفريط پرهيز نماييد و براساس اصل اعتدال با او رفتار کنيد.
5. اصل اغماض و انعطاف پذيري: توصيه مي شود برخي از خطاهاي کودک يا نوجوان را ناديده بگيريد و در صورت لزوم به طور محرمانه، صميمانه، با محبت و به طور غيرمستقيم خطاهاي او را به او متذکر شويد.
6. اصل الگوپذيري و تقليد: آگاه باشيد که کودک همواره مراقب رفتار و گفتار بزرگسالان است و از طريق تقليد کردن و الگو قرار دادن رفتار و گفتار آنان ياد مي گيرد و رفتار مي کند.
7. اصل اهميت بازي: يادتان باشد که بازي نياز کودک است و کودک با بازي کردن رشد مي کند، بزرگ مي شود و احساس بودن مي کند.
8. اصل ايجاد امنيت رواني: يادتان باشد که رشد متعادل و سالم بر اثر احساس امنيت رواني تحقق مي يابد و امنيت رواني به دنبال تأمين نيازهاي کودک و نوجوان در گستره حياط حاصل مي شود.
9. اصل برخورداري مثبت و مثبت فکر کردن: همواره با برخورد مثبت با کودک يا نوجوان به او نزديک شويد و سعي کنيد با نگرش مثبت توانايي هاي او را مورد توجه قرار دهيد.
10. اصل برقراري ارتباط عاطفي و کلامي: فرصت هايي را براي گوش دادن به سخنان فرزندان در اختيار او بگذاريد و فرزندتان را تشويق کنيد با ابراز احساساتش و ارزيابي رفتارش رشد کند و احساس امنيت کند.
11. اصل پاسخگويي به پرسشهاي کودک و نوجوانان: اگر به سؤال هاي کودک پاسخ داده شود، کودک فردي کنجکاو بار مي آيد و کودکي که سؤال مي کند، کودکي است که فکر مي کند، ذهن پويا و زنده دارد و در ارتباط با والدين احساس امنيت مي کند.
12. اصل پذيرش و احترام متقابل: کودک و نوجوان را همان طور که هست بپذيريد، نه آن طور که در رؤياهاي خود تصور مي کنيد و بدانيد اگر کودک يا نوجوان در خانواده پذيرفته شود و مورد احترام قرار گيرد ياد مي گيرد که خود را بپذيرد.
13. اصل پرهيز از برچسب زدن و پيشداوري کردن: توصيه مي شود در ارتباط با کودک يا نوجوان از لقبهاي مناسب و نيکو استفاده کنيد و از قضاوتهاي عجولانه خودداري نمايد.
14. اصل پرهيز از خجالت دادن و سرزنش کردن: بدانيد که سرزنش کردن، خجالت دادن و تحقير کردن کودک يا نوجوان موجب ناامني رواني و آشفتگي عاطفي او مي گردد و در نتيجه موجب بروز ناهنجاريهاي عاطفي و رواني مي شود.
15. اصل پرهيز از دستوردادن و تهديد کردن: بدانيد که فرزندان شما در محيط تهديد آميز رشد مي کند، از رشد شخصيت سالم برخوردار نيست و در آينده قادر نخواهد بود که به ديگران اعتماد کند و با آنها ارتباط برقرار کند.
16. اصل پرهيز از مشاجره: توصيه مي شود براي حفظ

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های بهداشت روان، سلامت روان، بهداشت و سلامت Next Entries پایان نامه با کلید واژه های روابط اجتماعی، عقب ماندگی، کودک عقب مانده ذهنی