دانلود پایان نامه با موضوع کودکان و نوجوان، کودکان و نوجوانان، کودکان مبتلا

دانلود پایان نامه ارشد

اوليه زندگي کودک مشخص مي شوند. مانند؛ اوتيسم.
2- اختلالات نقص توجه و رفتار ايذايي:34 کودکان مبتلا نشانه هاي گوناگوني را بروز مي دهند. براي مثال؛ تکاليف درسي و اجتماعي خود را انجام نمي دهند و قادر به کنترل فعاليت هاي بدني خود نيستند. آنان به اذيت و آزار ديگران و حيوانات مي پردازند ،وسايل ديگران را تخريب مي کنند و به لجبازي با خانواده مي پردازند.
3- اختلالات اضطرابي: اين طبقه شباهت بسياري با طبقه اضطراب- گوشه گيري دارد. اين کودکان به هنگام جدا شدن از والدين، دوستان نزديک، معلم و مربي به طور معمول مشکل دارند و درباره وقايع آينده، نگراني غير واقع بينانه اي نشان مي دهند.
4- اختلالات تغذيه و خوردن: 35 اولين اختلالي که در اين دسته قرار مي گيرد، هرزه خواري36 است. خوردن مواد غير قابل خوردن به مدت دست کم يک ماه از ويژگي هاي بارز اين افراد است . آن ها ممکن است موادي مانند؛ پارچه، مو، رنگ و غيره را مصرف کنند
عوامل موثر بر بروز اختلالات رفتاري
شناسايي علل اختلالات رفتاري بسيار مشکل و پيچيده است. چرا که اين اختلالات را نمي توان به علتي منفرد نسبت داد (استرنبرگ و گريگورينکو37، 1999) . به طور کلي در شناسايي علل اين گونه اختلالات بايد چند نکته را مورد توجه قرار داد:
1- در بروز آن مجموعه اي از عوامل دخالت دارند .
2- تعيين علل آن ممکن است، تحت تاثير عواملي نظير؛نگرش متخصصان نسبت به علل رفتار انسان، تجربه هاي فردي و رشته تخصصي آنان قرار گيرد.
3- تعيين و شناخت علل اين اختلالات هنگامي سودمند است که به مداخله و پيشگيري و موثر منجر گردد (کافمن، 2001).
عوامل موثر بر اختلالات رفتاري را مي توان به سه گروه ؛ عوامل بيولوژيک (زيستي)، عوامل ژنتيکي و عوامل محيطي تقسيم بندي مي شود ، که مشکل رفتاري تحت تاثير يک يا ترکيبي از اين عوامل پديد مي آيد.
1- عوامل بيولوژيک
در گزارشي از سازمان نظام پزشکي ايالت متحده آمريکا38 (2000) ، اهميت نقش کارکرد اعصاب و مواد شيميايي موجود در مغز در شناخت بيماري هاي رواني مورد تاکيد قرار گرفته است. مغز داراي هزاران نورون از انواع متفاوت است ، که از نظر مواد شيميايي ، شکل و نوع ارتباط با يکديگر تفاوت دارند. کارکرد مغز به توانايي سلول هاي عصبي در ايجاد ارتباط با يکديگر بستگي دارد . عوامل بيولوژيکي و جسماني بر بهداشت رواني و بيماري هاي رواني تاثيرگذارند (ترنبال و همکاران ، 2002) ، و بيشتر در مورد اختلالات رفتاري شديد و عميق صدق مي کنند. بسياري از کودکان به اختلالات رفتاري، نقص بيولوژيک شناخته شده اي که باعث بروز رفتارهاي آنان گردد، ندارند و گروه بسياري از کودکان بهنجار داراي نقايص بيولوژيک مي باشند (اسرنا، اسمن، گرانهلم، شرمن، واتکينز و ويليامز39، 1994؛ چارلوپ- کريستي40 و ديگران، 1997؛ هوريس41، 1995) . به نظر توماس و چس42 (1984)؛ تمام کودکان با خلق و خوي مشخصي به دنيا مي آيند. گروهي که داراي خلق و خوي دشوار هستند، ممکن است به اختلالات رفتاري مبتلا گردند. البته شواهد کافي براي تائيد اين نظر وجود ندارد. به عبارت ديگر ارتباط بين خلق و خو در دوران اوليه زندگي و اختلالات رفتاري قطعي نيست. علاوه بر خلق و خو، عوامل ديگري نظير؛ بيماري، سوء تغذيه، ضربه مغزي و غيره نيز از جمله عوامل بيولوژيکي به شمار مي آيند، که در بروز اختلالات رفتاري تاثير دارند (باوميتسر، کوپتاس و کليندورت43، 1990؛ لوزوف44، 1989).
در مورد عل بيولوژيگي اختلالات رفتاري چهار نکته را بايد مورد توجه قرار داد”
1- هر اختلالي که علل بيولوژيکي دارد ضرورتاً اختلال رفتاري تلقي نمي شود. گاهي اختلال در کارکردهاي بيولوژيکي مي تواند رفتارها و هيجان هاي فرد را دچار اختلال کند.
2- در موارد اندکي علل اختلالات رفتاري را مي توان تنها به عوامل بيووژيکي يا روان شناختي نسبت داد. در اغلب موارد، مجموعه اي از عوامل به ايجاد اختلال منجر مي گردند.
3- درمان بيولوژيکي و دارويي براي حل مشکل کافي نيست. اگر چه ممکن است در بسياري از موارد دارو درماني لازم باشد، ولي کافي نيست (سوئيني؛ فورنس، کاوالي و لويت45، 1997). در فرآيند درمان اختلالات رفتارهاي جنبه هاي اجتماعي و روان شناختي نيز بايد مورد توجه قرار گيرند.
4- رويکردهاي بيولوژيکي و دارويي در بسياري از موارد مفيد به نظر نمي رسند. حتي اگر ريشه اختلال، بيولوژيکي شناخته شود، اقدامات اوليه، رفتاري و روان شناختي هستند (هالاهان و کافمن، 2003).
2-عوامل بيوژنتيکي
بدون شک ويژگي هاي جسماني کودکان تحت تاثير عوامل ژنتيک قرار دارند. در سال هاي اخير پژوهش ها نشان داده اند، آن ها بر ويژگي هاي رفتاري نيز تاثير دارند. افسردگي و اسکيزوفرني از جمله اختلالات رفتاري به شمار مي آيند، که ارتباط نزديکي با وراثت و ژن ها دارند (گاتسمن، 1991).
مک کلرن46 (1993) شواهد معتبري مبني بر اهميت نقش وراثت در شکل گيري رفتار و شخصيت به ويژه در زمينه تفاوت هاي وابسته به جنس ارائه داد. اوتيسم، بيش فعالي و اختلالات سلوک (مانند رفتارهاي ضد اجتماعي و مصرف الکل) در مردان 4 تا 8 برابر زنان است. افسردگي و ترس هاي اجتماعي در زنان 2 تا 3 برابر مردان مشاهده مي شود. هر چند نبايد نقش محيط و تربيت دراين اختلالات ناديده گرفت (کرک، گالاگر و آناستازيو، 2000).

3-عوامل محيطي
شرايط زندگي کودک، فقدان سيستم هاي حمايتي، خانواده، همتايان، مدرسه، عوامل فرهنگي و سوء استفاده از کودکان، از جمله عوامل محيطي محسوب مي شوند، که در بروز اختلال سلوک و رفتارهاي ضد اجتماعي دخالت دارند.
نقش والدين در اختلالات رفتاري کودک
بسياري از جامعه شناسان و روان شناسان نيز معتقدند که ريشه بسياري از مشکالات رفتاري و انحرافات شخصيتي در کودکان را بايد در الگوهاي تربيتي والدين و ويژگي هاي شخصيتي آنان جستجو کرد. مشکلات خانوادگي اثرات مستقيمي بر آمادگي، تمرکز و توجه کودک به درس و تحصيل دارد. وقتي والدين در وضعيت نامطمئني و اضطرابي قرار داشته باشند، اين عدم اطمينان و اضطراب را به کودکان خود منتقل مي کنند. چنين کودکاني از آمادگي ذهني لازم براي يادگيري و درک مطلب بهره مند نيستند و طبعاً از نظر تحصيلي با مشکلاتي مواجه مي گردند. در خانواده هاي از هم پاشيده و نگران و خانواده هايي که يکي يا هر دوي آن ها مبتلا به اختلال افسردگي باشد، کودکان از يک رابطه عاطفي مناسب بي بهره اند و چون ذهن آن ها به مسائل جانبي و نامربوط اشتغال دارد ،چنين کودکاني در کلاس حضور ذهني ندارند و نمي توانند از توجه و تمرکز کافي برخوردار باشند. افسردگي والدين (بخصوص مادر) نه تنها موجب مي شود که کودک در کسب موقعيت تحصيلي دچار مشکلات قابل توجهي شود، بلکه باعث مي شو د که کودک در زمينه برقراري ارتباطات متقابل اجتماعي با ساير اشخاص نيز دچار مشکلات شود. به طور کلي در بيشتر تحقيقات در اين زمينه نشان داده شده که اين کودکان در مقايسه با ساير کودکان هم سن خود (سنين 6 تا 12 سال) در برابر مسائل و مشکلات زندگي داراي سطح سازگاري پايين تري باشند . همچنين در ميان آنان علائمي مربوط به اختلال افسردگي مشاهده شود (اسماعيل زاده، 1385).
متخصصين عقيده دارند که اضطراب هاي مزمن کودکان، از بودن آنان در موقعيت هاي فشار زا سرچشمه مي گيرد. ناتواني در خارج شدن از موقعيت فشارزا، ناتواني در انجام کاري درباره بهبود موقعيت، عدم توانايي در تغيير موقعيت، احساس عجز و ناتواني آنان و نيز نگرش منفي آنان از “خود” را چندين برابر تشديد مي کند. براي يک کودک اضطراب ممکن است از آن جا ريشه بگيرد که مجبور باشد در خانواده اي زندگي کند که سوء استفاده مي کنند. در چنين موقعيتي کودک که اين مورد و موارد مشابه را به خوبي درک مي کند ولي به علت وابستگي هاي مادي و معنوي قدرت قيام ندارد، به ناچار در خود فرو مي رود و انزوا برمي گزيند. در چنين فضايي، کودک بسيار کوچک تر از آن است که بتواند درک کند که خانواده اش احتمالاً آن قدر درگير حل مشکلات عديدة خويش است که نمي تواند رابطه مناسبي با وي برقرار سازد . يکي از تظاهرات شديد خود- پنداري ضعيف، با ضعف اعتماد به نفس، در اقدامات خودکشي متجلي مي گردد. امروزه پديده خودکشي در بين کودکان خردسال، توجه بيشتري را به خود جلب کرده است. اگر چه نمونه هاي خودکشي، در ميان کودکان خردسال به ويژه زير سن 15 سالگي بسيار نادر است. اما برخي از موارد خودکشي آنان گزارش شده است (سيف نراقي و نادري، 1379).
جو عاطفي خانواده و حمايت انگيزه هاي يادگيري که ازطرف والدين در اختيار کودک قرار مي گيرد، ميتوانند در رشد فکري او تأثير بسزايي بگذارند، تحقيقات نشان داده است که کمبود تجربه هاي جديد و جالب يا عدم همکاري والدين و معلمين در اين امر باعث افسردگي و دلزدگي، و دلسردي و بي حوصلگي در کودکان مي شود و پيشرفت هوشي آنان را کند مي کند. مهم ترين انگيزه در زندگي کودک دريافت تشويق و تصديق از طرف کساني است که به اوعلاقه مندند و کودک از آنان سرمشق مي گيرد. پس والدين بايد آگاهي منطقي و هماهنگ با مرحلة رشدي کودک داشته باشند. تحقيقات نشان داده کودکاني که مسئوليت را نياموخته اند در سنين بزرگسالي وارد مشاغلي مي شوند که در آنها کمتر مسئوليت وجود داشته باشد. در نتيجه بر احساس طرد شدن و بيگانگي آن ها دامن زده مي شود. برخي از گرايش هاي تربيتي والدين با پيدايش رفتارهاي غير انطباقي فرزندان رابطه دارد (وبستر و هابرث، 1994). همچنين مطالعات نشان داده اند که مشکلات رفتاري فرزندان با اختلال روان پزشکي والدين رابطه دارد (زيما و همکاران، 1996؛ راتر و کوينتون، 1984).
اگر در خانواده شرايط و روابط ناسالم و منفي وجود داشته باشد، تأثيري بر روي فرزندان خواهد گذاشت و منش هاي عاطفي ناهنجاري در آن ها شکل خواهد گرفت. نقش هاي منفي از قبيل حسادت، پرخاشگري، احساس عدم امنيت، مضطرب ، پرخاشگر، ناسازگار و افسرده مي گردد. لسلت (1987) ناسازگاري کودکان و نوجوانان ناشي از شکست در دوران کودکي و در خلال دوران دلبستگي مادر مي داند (اسماعيلي، 1383).
پس رابطه والدين با فرزندان در ايجاد سازگاري کودکان و نوجوانان مي تواند تسهيل کننده يا بازدارنده باشد. توافقي همگاني وجود دارد که خانواده ها در پيدايش اختلال هاي رفتاري تأثير مهمي دارد (هتر نيتگون و مارتين، 1979؛ به نقل از نلسون و ايزرايل، 1984؛ ترجمه منشي طوسي، 1378).
از آن جا که مادر اولين کسي است که نوزاد با او رابطه برقرار مي کند، لذا مهم ترين نقش را در پرورش ويژگي هاي رواني و عاطفي کودک به عهده دارد و کانون سلامتي يا بيماري محسوب مي شود. تحقيقات نشان داده اند که اختلالات رفتاري کودکان ارتباط تنگاتنگي با مشکلات رواني والدين دارد. هر چه مشکل رواني والدين شديدتر باشد ظهور اختلال هاي رفتاري کودکان ارتباط تنگاتنگي با مشکلات رواني والدين دارد. هر چه مشکل رواني والدين شديدتر باشد ظهور اختلال هاي رفتاري کودکان سريع تر خواهد بود (بلانز و همکاران، 1991).
بِردسِلي و همکاران (1983) اظهار کرده اند که بيماري رواني يکي از والدين احتمال ابتلاي به بيماري رواني را در کودکان افزايش مي دهد (داکلاس، ترجمه ياسايي، 1385).
اکثر روان شناسان معتقدند که کمبودهاي کيفي و کمي در رابطه ي اوليه بين مادر و نوزاد اختلال در سلامت روان نوزاد را در پي خواهد داشت و اين بيشتر به صورت عوارض جسماني يا روان تني و سايکو سوماتيک خود ر ا نشان خواهد داد. عوارضي مثل بي خوابي، دل درد، اسهال و يبوست و ناراحتي ها و اختلالات پوستي و گوارشي مي توانند به دليل کمبودهاي عاطفي و رواني دراين دوره ظاهر شوند و در بسياري از موارد والدين، متخصصين و دست اندرکاران بدون توجه به ريشه عاطفي و رواني اين عوارض با آن ها برخورد مي کنند.
رنه اشپيتز روان تحليلگر اتريشي الاصل آمريکايي به پديده آزردگي هاي روان جسمي اشاره مي کند که نتيجه نارسائي هاي کمي و کيفي در رابطه عاطفي بين مادر و کودک هستند. اشپيتز معتقد است که اختلالاتي مانند اغماي نوزاد، قولنج سومين ماه و اگزماي کودکي

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع افراد مبتلا، کودکان و نوجوانان، کودکان و نوجوان Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع رفتار پرخاشگرانه، کودکان و نوجوانان، کودکان و نوجوان