دانلود پایان نامه با موضوع کشف المحجوب

دانلود پایان نامه ارشد

قافله بي نصيب ازاين انتقادها نبوده است. نقدهايي که درآثار محمّدطاهرقمي نسبت به تذکره الاوليا عطار ذکرشده صرفا به دليل نقل حکايات بزرگان تصوف بوده که به قول محمّدطاهر”مدح وثنا” گفته‌است.
در ادامه به چند مورد از اين حکاياتِ مورد استناد محمّدطاهر اشاره مي‌کنيم.ازجمله: “عطار در تذکره الاوليااز بايزيد نقل کرده که چون به وحدانيت رسيدم وآن اوّل لحظه که به توحيد بگريستم سال ها درآن وادي به قدم افهام دويدم تا مرغي گشتم چشمم از يکايکي به پرواز هميشگي درهواي[…] مي‌پريدم چون از مخلوقات غايب گشتم به خالق رسيدم پس سر از وادي ربوبيت برآوردم وکاسه بياشاميدم، که هرگزتا ابد از ذکراو سيراب نگشتم.چون سي هزارسال در وحدانيت او پريدم وسي هزار سال ديگر در فردانيت اوپريدم.چون نود هزار سال بايزيد را ديدم وآن هر چه ديدم همه من بودم.پس چهارهزارسال باديه پريدم وبه نهايت رسيدم چون نيک نظرکردم سرخود به کف يکي از نبي ديدم.پس معلوم شدکه نهايت حال اوليا بدايت احوال انبيااست، ونهايت انبيا را غايت نيست.پس روح من برهمه ملکوت برگذشت وبهشت ودوزخ را بدو نمودند، وهيچ کدام التفات نکرد وهرچه پيش او طاقت نداشت وبه جان هيچ پيغمبري نرسيد الاکه سلام چون به جان محمّد مصطفي رسيد صدهزار درياي آتشين ديد بي نهايت وهزار حجاب از نورکه اگر بادل دريا قدمي بر نهادي بسوختمي وخود را بر باد دادمي.لاجرم از هيبت چنان مدهوش گشتم که هيچ نماندم، وهرچند خواستم که ميخ طناب خيمه محمّد (صلي‌الله‌عليه‌وآله) رابتوانم ديد زهره آن نداشتم، تا آنکه به حق رسيدم ونتوانستم به محمّد (صلي‌الله‌عليه‌وآله) رسيدن. پس گفتم الهي هرچه ديدم همه من بود تا مني مرا به تو راهست، ازخودي را گذر نايست، مرا چه بايدکردن؟ فرمان آمدکه خلاص تو بي تو درمتابعت دوست ماست محمّد(‌صلي‌الله‌عليه‌وآله).
ملامحمّدطاهر اين نوع کلمات را خيالات مي‌پندارد.زيرا ازاين نوع خيالات درميان صحابه که شاگردان بي واسطه آن حضرت بوده وجود نداشته است”.228
عطاردرتذکره الاوليانقل کرده که شبلي ازمنصب دنيا توبه کرده ونزد جنيد آمدکه تحصيل خداشناسي کند، جنيد او را مامور کرد که يکسال کبريت فروشي کندو دوسال گدائي، تابراي اومعرفت حاصل شود.229
ملامحمّدطاهرازعطارنقل مي‌کندکه شخصي ازمريدان ذوالنون که چهل چله داشته بود، نزد اوآمد وگفت که دوست بامن هيچ سخن نمي‌گويد وازعالم غيب هيچ چيز برمن کشف نمي‌شود.ذوالنون به او گفت برو امشب سير بخور وتا بامدادان بخسب[…].عطار درمقام توجيه اين کلام مي‌گويد:اگرکسي گويد که چگونه روا باشدکه شيخ کسي‌را گويندکه نماز مکن وبخسب؟ گوئيم ايشان طبيبانند.طبيب گاه باشدکه علاج پرهيزفرمايد، وگاه بود که غير پرهيز.چون مي‌دانست که گشايش کاراو درآن است.
شيخ الاسلام قم گفتگوهاي عطار راکفرمحض دانسته واينطور ادامه مي‌دهد: اينکه گفتگوهاي عطارکفر محض است زيراترک نماز راحلال دانسته، و حال مستحل ترک نمازکافراست.عطار درتذکره الاوليا بعد ازآني که ذوالنون مصري رامدح وثناي بسيار گفته و او را از اکابر اوليا شمرده نموده، به بغداد بردند و در بغداد چهل روز در بند بود.بي شبهه اين مرد که سنيان او را از اکابر اوليا خود مي‌دانند، از زنديقان بوده ولهذا ترک نماز را جايز مي‌دانسته”.230
عطار درتذکره الاولياگفته که نقل است که شبلي گفت: روزي پايم به پلي خراب شده رفت وآب بسيار داشت.دستي ديدم نامحرم که مرابه کنارآورد.نگاه کردم او رانده شده حق بود.گفتم اي ملعون طريق توغرق کردن است نه دست گرفتن اين ازکجا آوردي؟ گفت: نامردان را دست زنم که ايشان سزاوار آنند.من درغوغاي آدم زخم خورده‌ام، درغوغاي ديگري نيفتم.ملامحمدطاهر عطار را نيز مثل ديگر بزرگان اين طايفه، سني مي‌داند.231
8-3.ملاي روم
آنچه که محمّدطاهر درباره عطار ذکرکرد نسبت به ملاي روم نيز تکرارمي‌کند.زيرا باور وي اين است که ملاي روم، افکار عطار را به شعر در آورده، وازاين باب که اينها اعتقاد او نيز هست، ملاي روم را همچون بايزيد و حلاج مورد انتقاد قرار داده است.درادامه چند مورد از اين انتقادها را ذکر مي‌کنيم.
8-3-1.عشق به‌ابن‌عربي.شيفتگي ملاي رومي به ابن‌عربي ازديگر انتقادات ملامحمّد طاهرقمي است. شيخ الاسلام قم به اين دو بيت استناد کرده که ملاي رو گفته:
ما عاشق و سرگشته و شيداي دمشقيم جان داده و دل بسته سوداي دمشقيم
اندر جبل صالـح کاني اسـت ز گـوهر کاندرطلـــبش غرقه درياي دمشقيم
8-3-2.مي‌توان‌بارياضت‌امام‌شد.محمّدطاهر به ابياتي از مثنوي استناد کرده که مفهوم آنهانشان از آن دارد که با رياضت مي‌توان امام وخليفه شد. ملاي روم گفته:
پــس بــه هر دوري ولـيي قائم سـت تا قـــيامــت آزمــايش دايــمست232
هـر کـه را خوي نکــو باشـد برست هر کسي کو شيشه‌دل باشد شکست
پــس امــام حـيّ قايــم آن وليـست خواه از نســل عمر خواه از عليست
مهــدي و هـادي وي است اي راه‌جو هم نهـــان و هـــم نشسته پيش رو
او چو نورست و خرد جـبريل اوست وآن ولي کـــم ازو قـــنديل اوست
وآن که زين قنديل کم مشکـات ماست نــــور را در مــرتبه ترتيـــبهاست
زآن که هــفصد پـــرده دارد نور حق پـرده‌هـــاي نور دان چــندين طبق
از پـــس هر پــــرده قومي را مـقام صف صف‌اند اين پرده‌هاشان تا امام
محمّدطاهرازاين ابيات استفاده کرده ومي‌گويد: اعتقاد ملاي روم اين است که هرکسي به کمک رياضت ومجاهده صاحب خوي خوش شود وهفصد پرده نورحق راطي کند، وليّ وامام وهادي ومهدي مي‌شود.خواه از اولاد علي باشدخواه اولاد عمر.233وهرکه ششصدونود و نه پرده راطي کند قنديل امام مي‌شود.از اين فهميده مي‌شود مولانا درتحت قنديل بوده وشصد و نود وهشت پرده نور را طي کرده و دو پرده باقي بوده که وليّ وامام ومهدي شود.
8-3-3.مخالفت بانفس‌حتي درعبادات.محمّدطاهردررجم الشياطين ازملاي رومي نقل کرده که مي‌گويد:
مشورت با نفــس خـود گر مــي‌کني هــرچـه گويـد کن خـلاف آن دني
گـر نـماز و روزه مــي‌فرمـــــايدت نفـس مکارســـت مـکري زايــدت
مـشورت با نفس خويش انـدرفــعال هـرچـه گويـد عکس آن باشد کمال234
وي از اين ابيات استفاده کرده که منظور ملاي روم اين است که اگر وقت نمازِواجب تنگ است ونفس نيز خواهش دارد که آن نماز را ادا کند وقضا نکند، دراين صورت بايد مخالفت بانفس کرد وآن نماز را ترک کند.235
8-3-3-1.مخالفت بانفس درکلام بزرگان تصوف
براي روشن شدن صحت نظر ناقدين تصوف دربحث مخالفت وترک هواي نفس، چندجمله‌اي ازمنظربزرگان تصوف وصاحبان تصانيف معتبره ازصوفيان وهمچنين شارحان مثنوي، براي رسيدن‌به داوري منصفانه ذکرمي‌کنيم، که‌آيا نظرآنها دراين باب، همان است که محمّدطاهر درآثار متعدد خود نقل مي‌کند، يا چيزي غيرازآنچه گفته؟ وشايد همان چيزي مدنظرشان باشدکه دغدغه ملامحمّدطاهر و امثال اواست.
صاحب رساله “قشيريه” درباب مخالفت نفس به آياتي ازقرآن که ازجمله آنها مي‌فرمايد: “وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‏*فَإِنَّ الْجَنَّه هِيَ الْمَأْوى”236‏وهمچنين حديث رسول خداکه مي‌فرمايد: “إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِيَ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ أَمَّا الْهَوَى فَإِنَّهُ يَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَيُنْسِي الْآخِرَه وَ هَذِهِ الدُّنْيَا قَدِ ارْتَحَلَتْ مُدْبِرَه وَ هَذِهِ الْآخِرَه قَدِ ارْتَحَلَتْ مُقْبِلَه وَ لِكُلِّ وَاحِدَه مِنْهُمَا بَنُونَ فَإِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَكُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَه وَ لَا تَكُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الدُّنْيَا فَافْعَلُوا فَإِنَّكُمْ الْيَوْمَ فِي دَارِ عَمَلٍ وَ لَا حِسَابَ وَ أَنْتُمْ غَداً فِي دَارِ حِسَابٍ وَ لَا عَمَلَ”.237استناد کرده است.وي درادامه مخالفت بانفس را رأس عبادت مي‌داند و ازقول مشايخ بيان مي‌کندکه نفس را بايد باشمشيرهاي مخالفت ذبح کرد.همچنين قولي از جنيدکه مي‌گويد: “النفس الاماره بالسوء، هي الداعيه الي المهالک”.238دراين بحث ازرساله قشيريه، موردي که اشاره داشته باشد بر ترک نماز ويا ديگرعبادات براي مبارزه بانفس ديده نشدوصرفا درحيطه آيات وروايات است.
اماقول صاحب “اللمع في التصوف” نيز درباب مخالفت بانفس شبيه مطالب رساله قشيريه دراين باب است که مي‌گويد: “وقت فقط به دوام ذکرآبادان مي‌شود وبه اخلاص وشکر و رضاو صبر وکف نفس و رويگرداني ازهوا وهوس وشيطان، بستگي دارد.زيراکه نفس وهوا وشيطان دشمناني هستند منتظر فرصت، تابنده را درغفلت اندازند، وبنده چون يک چشم برهم زدن هم، ازآنها غفلت کند، اميدي به نجات اونيست ونبايدمنتظرخيرباشدوهلاک اوحتمي است”.239ايشان نقل قولي دارد از ابوسعيد خرازکه مي‌گويد: “دوست من سخنم راگوش کن وبکوش که ثواب الهي رابه کف آوري وبامخالفت نفس وخواري آن”.240
امادر”کشف المحجوب” نيز دراين باره مي‌گويد: “مراد اين است در هرکاري که غرض نفساني باشد برکت ازآن کار مي‌رود.ودل ازصراط مستقيم به اعوجاج مي‌افتد”.241وي درجاي ديگر‌حديثي را ازرسول خدانقل مي‌کند مبني براينکه وقتي خداوند براي عبدي خير بخواهد او رابه عيوب نفسش آگاه مي‌کند.وهمنطور بيان مي‌کندکه اساس کفر به پاخواستن انسان است براي مراد نفس.وازمجاهده بانفس سخن مي‌گويد که تمسک به آيه مبارکه قرآن کرده که مي‌فرمايد: “وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنين‏”.242وهمينطور حديث رسول خداکه مي‌فرمايد: “‏أَعْدَى عَدُوِّكَ‏ نَفْسُكَ‏ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْك‏”.وهمچنين اشاره دارد که هرکسي کارهايش ازروي هواي نفس باشد ازحق به دور بوده ولواينکه بربام آسمان باشد.
مرصاد العباد نيز يکي ديگر از منابع مهم صوفيان است که درباره تزکيه نفس ودشمن بودن نفس، به آيات وروايات متمسک شده که مي‌توان به اين آيات سوره الشمس: “وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها*فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها*قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها”243اشاره کرد.244نجم رازي مي‌گويد: بدان که نفس دشمني است دوست روي، وحيلت و مکر او نهايت نيست، ودفع شر اوکردن واو را مقهورگردانيدن مهمترين کارها ست،زيراکه او دشمن ترين جمله دشمنان است،ازشياطين ودنياوکفار.
اماآنچه که ملاي رومي درمثنوي وملاي قمي درنقدها به آنها استنادکرده، درنزد شارحان مثنوي چيزي جزدغدغه‌هاي ملامحمّدطاهرقمي که آثاري درمبارزه بانفس وشيطان تأليف کرده، نيست.در اينجا به جملاتي از شارحان مثنوي اشاره مي‌کنيم.
درشرح جامع مثنوي درباره مدعاي ملاي روم245مي‌گويد: “اگرنفس تورا به نماز و روزه امرکند، بدان که نفس نيرنگباز است وبراي تونيرنگ ساخته است.وقتي که آدمي روي عادت وخواهش نفس، به طاعت وعبادت پردازد، آن نيز شهوت است.ازاين رومحققان صوفيه آن راشهوتِ خفيه نام نهاده‌اند”.246
فروزانفرشارح ديگرمثنوي نيز مي‌گويد: “هرچيزي که ميل نفساني درآن دخيل بوده خواه مادي وخواه معنوي، گرچه به ظاهرعبادت است اماچون به خواهش نفس بوده شهوت است، و استحلاء 247 طاعت وسرمست شدن به آنکه کاري نيک کرده ام هم ناپسند وازجنس شهوت وکام جويي است، زيرا رؤيت عمل، سالک را ازخدا بسيار دورمي‌کند”.248
علامه جعفري نيز در مسيرفهمِ ديگرشارحان مثنوي سير کرده ونفس را به نفس طبيعي حيواني ونفس مافوق طبيعي انساني تقسيم کرده، و اگرانساني دربخش اول بگويد به بينوايان ترحم کنم، دروغ مي‌گويد.زيرا نه بينوائي مي‌شناسد و نه ترحم، واگر مي‌گويد علم فرا بگيرم آن هم دروغ مي‌گويد، زيرا تشنگي‌شهرت‌ومقام وبه دست آوردن وسيله تسلط برديگران، گاهي‌وسيله‌اي جزعلم ندارد. بنابراين همانطور که جلال الدين مي‌گويد:
گــــرنماز و روزه مــــي فرمايدت نفس مــــکاراست ومــــکرزايدت.249
در باب مخالفت بانفس قليلي ازسخنان معروفين اين طايفه وسخن ملاي رومي وشارحان آن ذکر شدکه مي‌توان دراين باب به قضاوتي منصفانه رسيد، که آيا مغايرتي درآرا آنها با دغدغه هاي ناقدين وجود دارد ياخير؟

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع کشف الاسرار، وحدت وجود Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع قاعده الواحد، فصوص الحکم، وحدت وجود