دانلود پایان نامه با موضوع کارکرد خانواده، جرایم جنسی، ارزشهای فرهنگی، مهارتهای زندگی

دانلود پایان نامه ارشد

مرتکب
مرتکب پدر و مادر کودک باشد:
غالب کودکانی که مورد سوءاستفاده یا سهل‏ انگاری قرار می‏گیرند توسط پدر و مادر آزار می‏ بینند.طبق تحقیقاتی‏ که به عمل آمده سهل‏ انگاری و بی‏ توجهی پدر و مادر بسیار بیشتر از سوءاستفاده نسبت به کودکان است و سوءاستفاده‏ روانی بیشتر از جسمی از طریق پدر و مادر اعمال می گردد.کودکان بیشتر توسط مادران مورد سوءاستفاده قرار می‏گیرند تا پدران و برخی از کودکان توسط هر دوی پدر و مادر مورد سوءاستفاده قرار می‏گیرند (عبادی، ۱۳۸۰).
مرتکب نسبت به کودک غریبه باشد:
در سوءاستفاده جنسی،کودکان بیشتر از سوی افرادی‏ غیر از پدر و مادر خود مورد آزار و اذیت قرار می‏گیرند هرچند تعداد کودکانی که مورد سوءاستفاده از سوی پدر و مادر قرار گرفته ‏اند نیز قابل توجه است.در صورت اخیر کودکان بیشترین صدمه و آسیب را از سوی مرتکب متحمل‏ می‏گردند (عبادی، ۱۳۸۰).
جنسیت مرتکب:
در جرایم جنسی،غالب مرتکبین مرد می‏باشند و زنان‏ در اقلیت هستند.هرچند که زنان یا مادران در برخی از جرایم جنسی علیه کودک(با توجه به نوع سوءاستفاده‏ جنسی)نقش بیشتری دارند.کودکان بیشتر توسط مرتکبین‏ زن مورد سهل‏ انگاری قرار می‏گیرند تا مرد و این یافته ‏ها مثبت این حقیقت است که چون مادران بیشتر مسوولیت‏ مراقبت‏های اولیه از کودک را بر عهده دارند،سهل‏ انگاری‏ و بی‏ توجهی درا ین زمینه بیشتر از سوی مادران صورت‏ می‏گیرد تا پدران (عبادی، ۱۳۸۰).

نظريات در حيطه كودك‏آزاري
الگوي انتقالي
ولف، ( 1987) به نقل از اسد بیگی (۱۳۸۰) با ارائه الگوي انتقالي چگونگي شدت كشاكش والد ـ فرزند را، كه منجر به آزار فيزيكي كودك نيز مي‏شود، توصيف مي‏كند. طبق اين الگو، استرس به عنوان عنصري كليدي كه احتمال كشاكش در درون نظام خانواده را افزايش مي‏دهد، در نظر گرفته مي‏شود. الگوي انتقالي از سه مرحله تشكيل شده و در برگيرنده سازه‏هاي نامتعادل‏كننده، 5 چندگانه و سازه‏هاي جبراني 6 است. مراحل، مجزّا و ناپيوسته نيستند، ولي همپوش بوده و نشانگر رشد پيشرونده كشاكش والد ـ فرزند مي‏باشد. مرحله اول، عواملي را كه در كاهش تحمل استرس توسط والدين و توانايي آن‏ها در بازداري پرخاشگري مؤثرند توصيف مي‏نمايد. عوامل نامتعادل‏كننده شامل وجود رويدادهاي استرس بار زندگي و آمادگي ناكافي براي والد شدن است. رفتارهاي والدين در اين مرحله بيانگر تلاش‏هاي حاشيه‏اي براي سازگاري با عوامل فشارزاي زندگي و كنترل رفتارهاي ناسازگار 7 كودك خويش است؛ و همچنين عوامل‌جبراني ثبات اقتصادي و حمايت‏هاي اجتماعي را، كه مي‏تواند تأثير استرس را تعديل نمايد، دربر مي‏گيرد. مرحله دوم، زماني شروع مي‏شود كه والدين به طور مؤثر در اداره استرس زندگي و رفتار كودك خويش شكست مي‏خورند. طي اين مرحله، والدين به طور فزاينده نسبت به رويدادهاي استرس‏بار واكنش نشان مي‏دهند، مسئوليت رفتار منفي با كودك را به خود نسبت مي‏دهند و به كودك به عنوان فردي كه عمدا بي‏اعتنايي مي‏كند مي‏نگرند و خود را فاقد توان كنترل وي مي‏يابند. همچنين مرحله دوم زماني رخ مي‏دهد كه رويدادهاي استرس‏بار زندگي و مهارت‏هاي محدود، منجر به مراقبت والدين آزارنده خواهد شد. عوامل جبراني شامل فراگيري مهارت‏هاي والدين جديد و اصلاح رفتار كودك مي‏شود. مرحله سوم وضعيتي را توصيف مي‏كند كه والدين الگوهاي مداوم تحريكي و كودك آزاري را آغاز مي‏نمايند. طي اين دوره، والدين با محرك‏هاي استرس‏بار چندگانه مواجه مي‏شوند كه در سازگاري ناموفق‏اند، الگوي تحريكي و سرزنش كودك غالبا مورد استفاده قرار مي‏گيرد و احساسات نااميدكننده ظاهر مي‏شود و والدين در تلاش براي كسب مجدد كنترل، بر شدت و فراواني رفتار پرخاشگرانه مي‏افزايند. سازه‏هاي جبراني در اين مرحله شامل نارضايتي رو به گسترش والدين همراه با تنبيه جسمي شديد، تسليم كودك در برابر مقررات و انضباط غيرآزارنده و مداخله اجتماع مي‏شود. در اين مرحله، سازه‏هاي جبراني تأثير ناچيزي بر الگوهاي عادتي كودك‏آزاري دارد كه تكامل يافته است. (همپتون، ادگار، سالمون و زیبرا33، ۱۹۹۳، به نقل از اسد بیگی، ۱۳۸۰).

الگوي رفتاري ـ شناختي
تونتي‏من و همكاران الگوي شناختي رفتاري چهار مرحله‏اي را براي تعيين كودك‏آزاري مطرح نمودند. عنصر كليدي اين الگو انتظارات غير واقعي والدين و اسنادهاي بد با قصد منفي كه واسطه‏هاي رفتار آزارگر هستند، مي‏باشد. در مرحله اول، والدين انتظارات غيرواقعي از كودك دارند؛ در مرحله دوم، كودك هماهنگ با انتظارات والدين رفتار نمي‏كند؛ در مرحله سوم، والدين رفتار كودك را به اشتباه قصد و نيت منفي تعبير مي‏كند؛ در مرحله چهارم، والدين واكنش افراطي نشان مي‏دهند. در اين الگو، ويژگي‏هاي ديگري نيز وجود دارد كه شامل شناخت‏هاي والدين، توان آنان در كنترل تكانه و تعاملات والد ـ فرزند و همچنين سطوح استرس خانواده و حمايت اجتماعي مي‏گردد (تقی خانی، ۱۳۸۰).
چهارچوب تحليلي
اين تحليل، كه به تبيين بدرفتاري با كودكان در كشورهاي غيرصنعتي مي‏پردازد، در سه سطح صورت مي‏گيرد. به نظر مي‏رسد بهتر است سطوح عملياتي تمايز بين سطوح فرهنگي و اجتماعي را، كه در تعيين و تحليل بدرفتاري مؤثرند، مشخص نمايند. سطح اول، سطح كلي ناميده مي‏شود. بدرفتاري در شرايط ساختاري نظم اقتصادي ـ اجتماعي جهاني قابل رديابي است. كودكان در كشورهاي غيرصنعتي قربانيان نقايص ساختاري نظام جهاني‏اند (کال34، ۲۰۰۲).
اصلاح و ريشه‏كني بدرفتاري تنها در سايه تبديل ريشه‏اي جامعه يا بازسازي نظم جهاني مقدور است.
در سطح دوّم (سطح فرهنگي)، بدرفتاري به فعاليت‏هاي مربوط به پرورش كودك برمي‏گردد كه ممكن است در نظر برخي قابل قبول باشد. اما در نظر برخي ديگر، نه تنها اين فعاليت‏ها بدرفتاري محسوب مي‏شود، بلكه كودك‏آزاري نيز تلقّي مي‏گردد. (كمپ، هلفر، 1980) بدرفتاري با كودك در اين سطح نهادينه مي‏شود و كودك قرباني انضباط خشن يا ساير فعاليت‏هاي عادي، كه مورد تاييد هنجارهاي جامعه است، مي‏گردد؛ انضباطي كه براي كودك ناخوشايند مي‏باشد. در اين سطح، تلاش‏ها بايد براي تغيير هنجارهاي اجتماعي و ارزش‏هاي حاكم بر پرورش كودك جهت داده شوند. در سطح سوم، كه سطح فردي است، بدرفتاري انحراف از هنجارهاي قابل قبول فرهنگي و اجتماعي است. اين انحراف حالت فردي دارد و تلاش‏هايي كه براي ريشه‏كني بدرفتاري در اين سطح صورت مي‏گيرد، بايد به طرف والدين و سرپرستان كودك جهت داده شوند (کال، ۲۰۰۲).

بدرفتاري تنبيهي
بر مبنای این نظریه آموزش انضباط به كودكان از راه‏هاي دردآور يا تنبيه بدني، بدرفتاري تنبيهي مي‏باشد. در كل، هنجارها و ارزش‏هاي پرورش كودك در بسياري از كشورهاي غيرصنعتي، استفاده از تنبيه فيزيكي را به عنوان يك راه تحميل انضباط به كودك تأييد مي‏نمايد که این سبک تربیتی می تواند منجر به آسیب های جبران ناپذیری در ادامه فرایند رشدی کودک شود (بنكووسكي35 ، 1989، به نقل از تقي‏خاني، ۱۳۸۰).
کارکرد خانواده:
خانوادهها مجموعه منحصر به فرد اجتماعی هستند که عضویت در آنها بر اساس پیوندهای زیستی، قانونی، عاطفی، جغرافیایی و تاریخی شکل میگیرد. تشکل خانواده الگوهای مراودهای گوناگونی را در گذر زمان به خدمت می گیرد. این الگوها ساخت خانواده را شکل می دهند و ضمن تعیین نقش اعضای خانواده، حیطه رفتار هر یک از اعضا را مشخص و تبادل نظر میان آنها را تسهیل میکنند. از نظر کارکردی نیز اجتماعی شدن و آشنایی با قوانین، نقشها و ارزشهای فرهنگی به طور طبیعی در خانواده صورت میپذیرد کارکردهای خانواده ممکن است کاملا متنوع باشد، اما کارکرد اصلی خانواده باید بر آوردن نیازهای فردی اعضای خانواده باشد( مینوچین و فيشمن36، 1996).
از آنجا که خانواده و اعضای آن بر یکدیگر تاثیر میگذارند، تعاملات آنها مورد توجه ارزیابان و بالینگران قرار گرفته است و جهت رفع مشکلات خانوادهها در پی اقداماتی نیز بوده اند که از آن جمله میتوان به ارایه تبیینهای نظری و عملی در این راستا اشاره کرد. رویکردهای تجربی مهم در ارزیابی خانوادهها عبارتند از: مدل خانواده بیورز37، مدل حلقوی38، مدل مک مستر، مدل فرایند خانواده39 و نظام ارزیابی خانواده دارلینگتون40. یکی از کاربردیترین تبیینها مدل مک مستر از الگوهای کارکردی خانوادهها میباشد که از ابزارهای خودسنجی و ابزارهای مشاهدهای استفاده می کند. ابزارها به وسیله مقایسه خانوادههای مشکل دار و فاقد مشکل روا شدهاند. اما مشخص شده است که ابزارهای مک مستر در شناسایی خانوادههای دارای مشکلات بالینی حساسیت بیشتری دارند و نیز همبستگی بین مقیاسهای رتبه بندی بالینی و مقیاسهای خود سنجی آن در یک نمونه بالینی بیشتر بوده است (استیوسون- هایند41 و اکیستر42، 1995).
مدل مک مستر 43 از کارکرد خانواده یک مدل سیستمی با جهت گیری بالینی از کارکرد خانواده است که خصوصیات رفتاری و ساختاری گروه خانواده را معین میکند. مدل مک مستر بر اساس دو دهه کار بالینی وپژوهش برای ارزیابی کارکرد بهنجار خانواده طراحی شده است و سازندگان آن شش بُعد44 را به صورت عملیاتی تعریف کرده اند. هر بعد پیوستاری از کار آمدی تا نا کارآمدی را اندازه میگیرد وبه دو طبقه مجزا تقسیم می گردد: ابزاری، عاطفی. هدف از درمان این است که خانواده را قادر سازد تا از یک دامنه نا کارآمدی به سوی دامنهای کارآمدتر حرکت کند. این شش بعد عبارتند از : حل مسئله، ارتباط، نقشها، پاسخگویی عاطفی، آمیختگی عاطفی وکنترل رفتار( کیت نر45 ، 1996).
بعد حل مسئله:
به توانایی خانواده برای حل مشكلات مربوط می شود. بطوریکه خانواده بتواند کارآیی مؤثری داشته باشد. دو نوع مسئله در این بعد مشخص می شود: ابزاری که به مسائل عملی و روزمره زندگی مانند تهیه غذا، مسکن، پوشاک و تامین بودجهی خانواده در حد کفایت مربوط است. مسائل عاطفی که به احساسات، مانند خشونت و یا عدم اعتماد بین اعضای خانواده مربوط میشود. مسئله گشایی هفت مرحله دارد: 1) شناسایی مسئله 2) ارجاع مسئله به افراد یا منابع مربوطه 3) پیدا کردن چند راه حل 4) تصمیم گیری و انتخاب یک راه حل عملی 5) اجرای تصمیم 6) نظارت بر اجرا 7) ارزیابی میزان موفقیت راه حل بکار گرفته شده ( کیت نر ، میلر و رایان 1996).
بعد ارتباط:
این بعد توانایی خانواده را برای تبادل اطلاعات ميسنجد که در آن تنها به ارتباط کلامی توجه دارد نه به این خاطر که اهمیت ارتباط غیر کلامی را نادیده بگیرد بلکه به خاطر مشکلات عملی که در سنجش و جمع آوری دادهها در زمینه ی رفتارهای غیر کلامی وجود دارد. ارتباط می تواند از نوع صریح46 یا غیرصریح ومستقیم47 یا غیرمستقیم48 باشد. چهار نوع ارتباط شناسایی شده است: 1) صریح و مستقیم 2) صریح و غیر مستقیم 3) غیر صریح و مستقیم 4) غیر صریح و غیر مستقیم. کارآمدترین شکل ارتباط نوع صریح و مستقیم آن است و ناکارآمدترین شکل آن ارتباط غیر صریح و غیر مستقیم است. ارتباط نیز می تواند عاطفی و ابزاری باشد ( کیت نر ، 1996).
بعد نقش ها:
نقشها الگوهای تکراری رفتاری هستند که افراد از طریق آنها کارکردهای خانواده را انجام میدهند. نقشها نیز به دو طبقهی ابزاری و عاطفی تقسیم میشوند و هر کدام از این طبقهها نیز از پنج بخش تشکیل شده است: 1) اداره و حفظ سیستم که شامل چگونگی رهبری خانواده در فرایند تصمیمگیری، محافظت از مرزهای خانواده و تعیین استانداردها و حفظ آنهاست 2) تقسیم منابع 3) پرورش و حمایت 4) خشنودی جنسی زوجین 5) پرورش مهارتهای زندگی. نقشهای کارآمد به نقشهایی گفته میشود که تمام کارکردهای ضروری خانواده را در برگیرند، بطور عادلانه بین اعضا تقسیم شوند و برای انجام وظایف اعضا پیگیری مستمر انجام گیرد. ناکارآمدترین شکل ایفای نقشها وقتی است که خانواده قادر نباشد نقشهای ضروری خانواده را انجام دهد و در مورد تخصیص نقشها و مسئولیتهای مربوط به آن شدیدأ مصالحه شود ( کیت نر، 1996).
بعد پاسخدهی عاطفی:
در این بعد چگونگی پاسخدهی عاطفی خانواده در روابطش مورد مطالعه قرار می گیرد. آیا خانواده می تواند انواع هیجان های مختلف را ابراز کند؟ و آیا پاسخهای عاطفی خانواده هم از نظر کیفی و

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع کودک آزاری، گروه کنترل، سازمان بهداشت جهانی، عقب ماندگی Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع کودک آزاری، تحلیل عاملی، تحلیل عامل، مصرف مواد