دانلود پایان نامه با موضوع پردازش اطلاعات

دانلود پایان نامه ارشد

و ساختارمند در فهم و سنجش استدلالهاست.
سنجشگرانهانديشي، همه افراد جامعه را به ريزبيني و دقت نظر در بررسي دلايل دعوت ميکند و ميکوشد از آنها افرادي فعال، منعطف و اثرگذار بسازد. اگر در جامعهاي تفکر نقادانه حاکم نباشد، به تدريج سکه هاي تقلبي جاي سکههاي واقعي را ميگيرد و آن وقت، ديگر معياري براي ” قيمتي بودن” نظرات، و داوري دربارهي آنها وجود ندارد. تفکر نقادانه ميخواهد سطح عقلانيت عمومي جامعه را در نسبت با ادعاهاي کاذب، اخبار شبهعلمي، تبليغات عوام فريبانه، ادعاهاي بيدليل، دلايل نامربوط و پيشفرضهاي مشکوک، بالا ببرد.
در مقابل رويهاي که نقادانديشي بدان دعوت ميکند، دو دشمن ديرينه وجود دارد. نخست، خواندن و شنيدن منفعلانه،که بدون سبک سنگين کردن دلايل و ارزيابي شواهد، هر باوري را به حافظه ميسپرد. نتيجه اين رويه، داشتن ذهني اسفنجي است، ذهني که همه چيز را بدون غربالگري در خود جاي ميدهد. دومين رويه در مقابل تفکر نقادانه، رويهي مخالفت صرف است، که در مواجهه با هر حرف تازه، که با باورهاي قبلي شخص، در تعارض است، روندِ مخالفت در پيش ميگيرد. اين مهارت به دنبال رويهاي است که از اولي فعالتر و از دومي بازتر باشد و بتواند در يک بي طرفيِ نسبي،-که لازمه سنجش عيني و بدون حُب و بُغض است،- به موضوع نزديک شود.
داشتن ذهني تيز، سنجشگر، پرسشگر، داراي توانايي ارزيابي دلايل، کشف پيشفرضها از مهمترين اهداف تربيتي در تفکر نقادانه است و مهمترين نتايج کاربردي آن، بهبود و موفقيت بيشتر عملکرد ما، در گفتگو، تصميمسازي، تصميمگيري، حل مسئله، پژوهش، نگارش و مطالعهي متمرکز است. امروزه، در بيشتر مدارس و دانشگاههاي مطرح دنيا، اين مهارت، در قالب يک درس عمومي، و در طول يک ترم تحصيلي، با سبک ها و رويکردهاي متنوع، آموخته مي شود(صفايي پور، 1392).
البته تا كنون تعاريف متعددي از تفكر انتقادي شده، اما در اين كه تفكر انتقادي چيست، اتفاق نظر وجود ندارد. (امين خندقي، 1390).
بروکفيلد (1987) با برشمردن خلاصه اي از تعاريف تفکر انتقادي از منظر صاحب نظران، نشان مي دهد که معناي اين مفهوم بسيار فربه و يافتن معنايي خاص از آن بسيار دشوار است: رشد توانايي هاي استدلال منطقي (راجيرو، 1975، به نقل از نيستاني، 1392) ، کاربرد قضاوت سازنده (کيتچينر، 1986، همان) جست و جوي فرضيه ها (اسکريون، 1976،همان) ، خلق، کاربرد و آزمودن مفهوم (هالفيش و اسميت، 1961، همان)، توانايي هاي استدلال و تحليل (اِنيس، 1985،همان) ، تلاش هاي هدفمند و معقول براي به کار گيري تفکر در راستاي حرکت به سوي يک هدف (هالت، 1984) (به نقل از نيستاني،1392،ص: 19).
تعاريفي که بروکفيلد برمي شمارد، فقط نشانگر بخشي از تعاريف درهم آميخته، چندلايه و متفاوت از تفکر انتقادي است و اگر بخواهيم ديدگاه هاي فلسفي و روان شناختي را نيز به اين فهرست بيفزاييم، به طور طبيعي تنوع مفهومي تفکر انتقادي بيشتر نيز خواهد شد. به طور کلي، مفهوم سازي در تفکر انتقادي به چند دليل زير پيچيده شده است:
دليل نخست در نبود اجماع نظر در معناي تفکر انتقادي به وجود مباني مختلف دربار? اين مفهوم برمي گردد که هرکدام از چشم انداز متفاوتي به آن مي نگرند. ديدگاه هاي مختلف دربار? تفکر انتقادي از مباني فسلفي، تربيتي و نظريه هاي روان شناسي شناخت گرا، سرچشمه مي گيرند. تاريخ تأملات فلسفي به خوبي نشان مي دهد که تفکر انتقادي، به هيچ وجه مفهوم نوبنيادي نيست و تمامي تعاريف نوظهور در اين زمينه، ريشه در انديشه هاي فسلفي از سقراط تا جان ديوئي دارد(همان). در سنت فسلفي، انديشمندان به ماهيت و نقش تفکر در زندگي آدمي مي پردازند. طرفداران ديدگاه فلسفي همچون سقراط، ديوئي، پائولو فرير، و افراد متأخري به مانند انيس و ليپمن بر مهارت هاي استدلال، تجزيه و تحليل و نظام هاي منطق صوري تاکيد مي کنند. سنت روان شناختي به مفهوم تفکر انتقادي، نشانگر بررسي تفکر آدمي از نقطه نظر شناختي است. در اين سنت مي توان از افرادي چون ويگوتسکي، ژآن پياژه و برونر نام برد. اين ديدگاه از علوم شناختي سرچشمه مي گيرد و به بررسي علمي فرايندهاي شناخت مي پردازد.
با اين حال به دليل ماهيت فلسفي مفهوم تفکر انتقادي، تفکيک سنت روان شناختي از سنت فلسفي چندان هم خالي از اشکال نيست. چرا که انديشه هاي روان شناختي پياژه، تحت تأثير فيلسوفاني همچون کانت بوده است و انديشه هاي ويگوتسکي نيز از انديشه هاي جمع گرايان? مارکس تأثير پذيرفته است. همچنين ديدگاه هاي فسلفي و روان شناختي، نقش بسيار موثري در شکل گيري ديدگاه تربيتي داشته اند. از اين رو پيدا کردن مرز مشخصي بين رويکرد تربيتي با رويکرد هاي فلسفي و روان شناختي دشوار است. براي نمونه، ژان پياژه به عنوان يکي از معروف ترين روان شناسان شناخت گرا، سهم بسزايي در انديشه هاي تربيتي داشته است و جان ديوئي نيز که از مربيان نام آور تعليم و تربيت است، تأثير شاياني در معرفت شناسي گذاشته است. بنابراين رويکرد تربيتي در حوز? تفکر انتقادي مي تواند طيف بسيار گسترده اي را شامل شود.
دليل دوّم در گستردگي معناي تفکر انتقادي، به حوز? نامحدود کاربرد اين مفهوم در جامعه شناسي، روان شناسي، مديريت، صنعت و آموزش باز مي گردد. بر اين اساس، هريک از پژوهشگران با توجه به اينکه از مفهوم تفکر انتقادي در حوز? کار خويش چه استفاده اي مي کنند، معناي خاصي از آن را در نظر دارند و با قاطعيت از درک خود دربار? تفکر انتقادي دفاع مي کنند.
دليل سوّم در نبود تعريف جامع از تفکر انتقادي به مؤلفه هاي تشکيل دهند? اين مفهوم بر مي گردد. برخي پژوهشگران در تعريف خود از تفکر انتقادي، صرفا به مؤلفه هاي شناختي يعني مهارت هاي تجزيه و تحليل، سازمان دهي، ارزيابي، داوري و ديگر مهارت هاي شناختي توجه مي کنند و جنبه هاي عاطفي، احساسي و تمايلات را ناديده مي گيرند. اين در حالي است که تفکر انتفادي دربر گيرند? دو حوز? شناختي و تمايلات است.
دليل چهارم براي نبود اجماع نظر در تعريف تفکر انتقادي، کاربرد مترادف اين مفهوم با مفاهيم مرتبط ديگر است. گاهي اوقات، مربيان، اصطلاح تفکر انتقادي را به جاي انواع ديگر پردازش اطلاعات، نظير تفکر سطح بالا، حل مسأله، تفکر منطقي، استدلال و تفکر سازنده، فراشناخت و تفکر خلاق در نظر مي گيرند. هر يک از پژوهشگران حوزه هاي مختلف، توضيح بسيار متفاوتي از اين که تفکر انتقادي چيست و چه چيزي را شامل مي شود، مطرح مي کنند. وجود مفاهيم همگون، تلاش براي رسيدن به يک تعريف شفاف از تفکر انتقادي را دچار ابهام کرده است. البته برخي از متفکران، تفکر منطقي، تحليلي، شهودي، انتقادي و خلاق را ابعاد تفکر مي نامند. (شمشيري،1386)
با توجه به پراکندگي موجود در تعريف تفکر انتقادي، نمي توان داير? معنايي اين مفهوم را محدود کرد و تعريف جامع و کاملي از تفکر انتقادي ارايه نمود.بنابراين يکي از مشکلات و موانع در پرورش تفکر انتقادي فقدان تعريف مورد توافق عام در اين زمينه است( شعباني و مهرمحمدي،1379). از اين رو به نظر مي رسد که همچنان اين رويکرد در ابتداي راه تکويني خود است و تحصيل تعريف واحد و عام و شامل و در بردارنده برنامه درسي مشخص در تمامي رشته ها نياز مند تطوّر در گذر زمان است.
2-1-2-1- مرز تفکر انتقادي و شبه تفکر انتقادي
گاهي هر تفکري را به صرف اين که مبتني بر عقل است، تفکر انتقادي مي نامند، بدون آن که در برگيرند? فعاليت ذهني منظم و يا بر اساس استدلال ها يا قياس هاي منطقي و قضاوت ها صحيح باشد. براي نمونه، تفکر غيرانتقادي مي تواند شکل تفکر عادي (تفکر مبتني بر شيوه هاي گذشته بدون در نظر گرفتن اطلاعات ارزيابي شده )، بارش مغزي (گفتن آنچه که به ذهن مي آيد بدون ارزيابي آن)، تفکر مضر و آسيب رسان (جمع آوري شواهد براي حمايت از يک موضع خاص بدون مورد سؤال قرار دادن آن) تفکر هيجاني (برخورد احساسي و هيجاني با رويدادها و عدم توجه به محتواي پيام) و يا خودفريبي باشد.
برخي از مردم تفکر انتقادي را با خود فريبي و خودبيني درهم مي آميزند و گمان مي کنند که هرگونه زيرکي و چالاکي فکر به معناي تفکر انتقادي است. بسيار ديده شده است که افراد بهره گيري از تفکر را صرفاً در راستاي منافع شخصي و غيرانساني خود مي بينند و نام آن را زيرکي و زرنگي مي گذارند، بي آن که بدانند اين نوع تفکر، شکلي از خودبيني توأم با خودفريبي است که در طي آن تفکر عموماً مخدوش مي شود. در چنين تفکري، – به قول يورگن هابرماس – (به نقل از نيستاني، 1391)، فرد به دنبال برتري و غلبه بر مسأله با بهره گيري از ابزار و راهبردهاي عقلاني است. هدف تفکر ابزاري، کاميابي شخصي، برتري جويي، حسابگري هاي خودخواهانه براي دست يابي به يک هدف خاص است.
2-1-2-2-تفکر انتقادي به عنوان يک محصول يا فرايند
برخي از پژوهشگران، تفکر انتقادي را به عنوان محصول و نتيج? پاياني قلمداد مي کنند و برخي ديگر آن را به عنوان فرايند مي بينند. در اين معنا، ميان انديشيدن و انديشه، تمايز مهمي وجود دارد. انديشيدن به عنوان فرايند، بيانگر عملي است که هم اکنون و در لحظ? حال انجام مي دهيم، در حالي که انديشه به عنوان محصول، آن چيزي است که در گذشته اتفاق افتاده است و بيانگر پيامد فرآيند انديشيدن است که در ذهن ذخيره شده و اکنون به عنوان دانش يا تجربه، شناخته مي شود.
هالپرن (1989، به نقل از نيستاني،1392) تفکر انتقادي را به عنوان فرآورده يا محصول مورد تأکيد قرار مي دهد. او تفکر انتقادي را به عنوان تفکري ارادي، مستدل و هدف گرا توصيف مي کند. تفکري شامل حل مسأله، فرمول بندي استنباط ها، محاسب? احتمال و تصميم گيري. توجه به تعريف هالپرن از تفکر انتقادي و اشار? وي به افعالي چون حل کردن مسأله و تصميم گيري نشان مي دهد که او وزن زيادي به فرآورده هاي تفکر انتقادي داده است.
رابرت انيس نيز در برداشت نخستين خود از تفکر انتقادي، اين مفهوم را به عنوان يک محصول در نظر مي گيرد. وي در سال 1962، تفکر انتقادي را به عنوان سنجش صحيح اظهارات مبتني بر ملاک ها تعريف مي کند. بر اين اساس انيس دوازده جنبه از تفکر انتقادي را شناسايي مي کند که عبارتند از: فهم معني و مفهوم يک ادعا يا گفته و قضاوت دربار? اين که آيا در استدلال مطرح شده ابهامي وجود دارد؟ آيا اظهارات بيان شده با همديگر تناقض دارند؟ آيا از مطالب طرح شده مي توان به نتيج? مشخصي دست يافت؟ آيا اظهار يا ادعاي مطروحه به قدر کافي مشخص است؟ آيا اين ادعا واقعاً بر اصل معيني مبتني است؟ آيا اين ادعا يا مشاهده، پايا است؟ آيا مي توان از ادعاي طرح شده، يک نتيجه گيري قياسي مورد تاييد به دست آورد؟ آيا مسأله به خوبي تعريف شده است؟ آيا اين ادعا، يک فرضيه است؟ آيا تعريف، مناسب و کافي است؟ و درنهايت اين که آيا اين اظهار به وسيل? يک مرجع معروف مورد تاييد است؟
واتسون و گلاسر، تدوين کنندگان يکي از عام ترين ابزارهاي سنجش تفکر انتقادي از مهم ترين انديشمنداني هستند که تفکر انتقادي را به عنوان يک فرايند مي بينند. ادوارد گلاسر که در انديش? خود از ديدگاه هاي ديوئي در باب تفکر انتقادي بهره برده است، تفکر انتقادي را اين گونه تعريف مي کند: 1. تمايل براي بررسي موضوع ها و مشکلات به يک روش انديشمندانه که در حوز? تجارب شخص رخ مي دهد. 2. دانش روش هاي بررسي و استدلال منطقي و در نهايت 3. مهارت هاي به کارگيري اين روش ها (واتسون – گلاسر، 1980، همان)
تعاريف ديوئي (1909) و گلاسر (1941) هر دو حاوي عناصري هستند که امروزه به وسيل? پژوهشگران تفکر انتقادي مطرح مي شوند. از ديدگاه آنها، تفکر انتقادي از يک سو روش هاي خاصي از مهارت است و از سوي ديگر بيانگر کاربرد سازگران? اين مهارت ها است. گلاسر فهرستي از توانايي ها و مهارت ها را به عنوان عناصر اصلي تفکر انتقادي مطرح ميکند:
1. بازشناسي مشکل
2. يافتن ابزارها و وسايل عملي براي برخورد با اين مشکلات
3. جمع آوري و مرتب کردن اطلاعات مرتبط و مناسب
4. شناسايي فرضيه ها و ارزش هاي اظهار نشده
5. فهم و کاربرد صحيح، شفاف و مشخص زبان
6. تفسير اطلاعات
7. تخمين شواهد و ارزيابي اظهارات

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع انتقادي، مباني، رويکرد، فلسفي Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع پردازش اطلاعات