دانلود پایان نامه با موضوع پردازش اطلاعات، سلسله مراتب، هوش هیجانی

دانلود پایان نامه ارشد

گرفته است که نشان می دهند که برون گراها نمرات بیشتری را در مقیاس هوش هیجانی به دست می آورند. (ولف، 2005)
2-2-1 هوش هيجانی
وقتيکه روان شناسان به فکر کردن و نوشتن درباره هوش پرداختند. آنها توجه خود را به جنبه هاي شناختي معطوف کردند(حافظه59 و حل مسأله60). با اين حال عده اي هم بودند که باور داشتند جنبه هاي غير شناختي هم مهم هستند. ديويد وکسلر61 (1943هوش را اينگونه تعريف مي کند: “توانايي عمومي فرد براي اينکه بتواند بطور هدفمندي عمل کرده و بطور منطقي فکر کند و بطور موثري با محيط پيرامون خود برخورد کند” در سال 1943 او بيان مي کند که عوامل غير شناختي (عوامل عاطفي و اجتماعي) نيز در پيش بيني موفقيت يک فرد نقش اساسي دارد(همان منبع). از نظر ثرندايک62 هوش اجتماعي توانايي درک ديگران و عمل و رفتار هوشمندانه و زيرکانه در روابط با ديگران است و لذا از اشکال انتزاعي و مکانيکي هوش متمايز مي گردد(به نقل از اسدي ،1382).
ثرندايکپيشنهاد کرد که توانايي اجتماعي عنصر مهمي از هوش است. از نظر او هوش اجتماعي توانايي درک ديگران و عمل و رفتار هوشمندانه و زيرکانه در روابط با ديگران است و لذا از اشکال انتزاعي و مکانيکي هوش متمايز مي گردد (ثرندايک،1920). از سال 1920 تا 1990علاقه به پژوهش در زمينه هوش هيجاني دستخوش تغيير بوده است و ديدگاه هاي مختلف بوجود آمده اند که هوش هيجاني را به عنوان توانايي ارتباط با ديگران(هانت63،1928؛ موس64وهانت،1927؛ وکسلر،1958)، دانش ميان فردي (استرانگ65،1930)، توانايي قضاوت درباره احساسات، خلق ها و انگيزه هاي ديگران و عملکرد اجتماعي موثر (گتينيگ، 1978؛ فورد و تيسکا، 1983)، مهارت در رمز گشايي نمادهاي غيرکلامي (بارتز و استرنبرگ، 1989؛ استرنبرگ و اسميت، 1985؛ نقل از همان منبع) تعريف کرده اند.
به اين ترتيب محققان به اين نتيجه رسيده اند که هوش، توانايي هايي فراتر از هوش تحليلي را در بر مي گيرد. به عنوان مثال نيسر66 (1976)، ميان توانايي هاي آموزشي ـ علمي و توانايي هاي عملي و واقعي تمايز قائل شد. در اين دوره ديدگاه هاي مبتني برهوش صرف جاي خود را به مطالعه ساير توانايي هاي موثر در عملکرد دادند. در اين ميان نظريه هوش هاي چندگانه گاردنر(1983) اهميت خاصي دارد. گاردنر در اين نظريه به هوش هاي شخصي اشاره مي کند که شامل دو مولفه مهم است. هوش درون فردي يعني توانايي به هم پيوسته و دروني ايجاد الگوي دقيق و عيني از خويشتن و استفاده از آن جهت فهم و هدايت رفتار خويش، و هوش ميان فردي که توانايي درک ساير افراد از جهت تفاوت در خلق، مزاج، انگيزه، هدف، علاقه به ديگران و همدلي را در بر مي گيرد. توجه به مفهوم هوش درون فردي و ميان فردي موجب بروز زمينه هاي پژوهش در هوش هيجاني شد (سالووي67و ماير68، 1990؛ بار- آن،69 1997؛ ماير و سالووي و کاروسو،70 2000).
سالووي و ماير در سال1990 براي اولين بار هوش هيجاني را بکار بردند. آنها از کارهاي قبلي که بر جنبه هاي غير شناختي هوش توجه کرده بودند، آگاهي داشتند. اين دو همکار ابزاري را هم جهت ارزيابي هوش هيجاي ساختند. به عنوان مثال فيلم غمگيني را به مردم نشان مي دادند سپس به آنها در صراحت و دقت در بيان هيجان نمره مي دادند.
به نظر گلمن (1998)هوش هيجاني: “ظرفيت ما را در شناخت احساسات خود و ديگران تعيين مي کند و کمک مي کند تا در خودمان انگيزه ايجاد کرده و هيجان هاي خودمان را کنترل کرده و روابط خود را با ديگران تنظيم کنيم”. به نظر بار-آن (1997) هوش هيجاني مجموعه اي از توانايي ها، مهارتها و ظرفيت هاي غير شناختي است که توان فرد را در مقابله با در خواست ها و فشارهاي بيروني تحت تأثير قرار مي دهد. با چنين تعريفي وي هوش هيجاني را يک عامل ضروري براي موفقيت در زندگي مي داند.
به نظر مارتينز71 (1997)هوش هيجاني يک سري از مهارت هاي غير شناختي، توانايي ها و ظرفيت هايي است که توانايي فرد را در مقابل مطالبات و فشارهاي بيروني مقاوم مي سازد. به اعتقاد وازينگر72 (1998): هوش هيجاني در واقع هوش کاربرد هيجانات است.و بالاخره در يک تعريف کامل تر ماير و سالووي هوش هيجاني را توانايي درک کردن، بيان، فهم، استفاده و مديريت هيجان در خود و ديگران دانسته اند(ماير و سالووي،1990؛ به نقل از کافتسيوس، 2004).
2-2-2-سابقه نظري مفهوم هوش هيجاني :
نگاهي به تعاريف هوش هيجاني دو خط نظري کلي را در اين زمينه نشان مي دهند. يکي ديدگاه اوليه از هوش هيجاني است که آن را به عنوان نوعي از هوش تعريف مي کند که هيجان و عاطفه را نيز در بر مي گيرد. دوم ديدگاه مختلط است که هوش هيجاني را با توانايي ها و ويژگي هاي شخصيتي نظير انگيزش ترکيب مي کند.
2-2-2-1- ديدگاه توانايي (پردازش اطلاعات)
اصطلاح هوش هيجاني براي اولين بار در سال 1990 توسط سالووي و ماير به عنوان شکلي از هوش اجتماعي مطرح شد. الگوي اوليه آنها از هوش هيجاني سه حيطه از توانايي ها را شامل مي شد:ارزيابي و ابراز73 هيجان، تنظيم هيجان در خود وديگران، و بهره برداري از هيجان.
مطالعات اخير نشان داده است که هوش هيجاني چهار شاخه از توانايي ها را در برمي گيرد (کياروچي،چان و کاپوتي، 2000؛ ماير و همکاران،2000؛ ماير و همکاران،2002): 1ـ ادراک هيجاني به عنوان توانايي دريافت محرکهاي هيجاني خود و ديگران تعريف شده است. 2ـ تسهيل هيجاني که به فرايندهايي بر مي گردد که طي آن عواطف افکار را براي حل مشکلات، عمل ذخيره سازي حافظه، تغيير خلق و پردازش نا آشکار اطلاعات تسهيل مي کند(ماير،2001). 3ـ فهم هيجاني شامل فرايند هاي حافظه و بر چسب زدن به هيجان ها است که نشان مي دهد شخص چگونه معاني هيجاني و موقعيت هاي هيجاني را مي فهمد. و سرانجام 4ـ مديريت هيجاني به توانايي براي تنظيم هيجان ها در خود و ديگران بر مي گردد. مطالعات اخير از يک مدل دو عاملي را حمايت کرده اند که هوش هيجانی را دارای دو جنبه مهم می داند: جنبه تجربه ای و جنبه استراتژيک. شاخه هاي ادراک و تسهيل هيجاني به جنبه تجربه اي، و دو توانايي بعدي به جنبه استراتژيک مربوط هستند (ماير و همکاران،2002 ؛ به نقل از کافتسيوس،2004).
ماير،سالووي و کاروسو (1997) مدل اصلاح شده اي از هوش هيجاني تدوين کردند که بر مولفههاي شناختي و هيجاني رشد هوشمندانه تاکيد بيشتري داشت. اين مدل هوش هيجاني را به صورت عملياتي در دو سيستم شناختي و هيجاني بررسي مي کند. هر دو سيستم در يک الگوي کاملاً يکپارچه عمل مي کنند. مدل مورد نظر از چهار شاخه تشکيل مي شود (ماير و سالووي،1997) که هر يک طبقه اي از توانايي ها را که بر اساس پيچيدگي وسلسله مراتبي مرتب شده اند نشان مي دهد. مهارت هاي فرعي هر شاخه، مطابق با پيچيدگي هر شاخه سازمان يافته است که ميزان اين پيچيدگي بطور چشم گيري به مهارت هاي شاخه هاي ديگر اين مدل بستگي دارد.
شاخه اول ادراک، ارزيابي و بيان هيجان: که شامل توانايي تشخيص هيجان در حالات فيزيکي، احساس و تفکر خويشتن، توانايي تشخيص هيجان در ديگران، طرح ها، آثار هنري، زبان، صدا، ظاهر و رفتار، توانايي ابراز دقيق هيجانات و ابراز نيازهاي مرتبط با آن احساسات و توانايي تمايز ميان ابراز درست و دقيق يا ابراز نادرست و اشتباه احساسات مي باشد. در چرخه سيستم شناختي ـ هيجاني اين مولفه شامل بازشناسي و وارد کردن اطلاعات است. هوش هيجاني بدون شاخه اول نمي تواند شروع شود. اگر هر زمان احساس ناخوشايندي بوجود آيد، شخص توجه اش را از آن منجرف مي سازد. چرا که پيش از اين توجه به احساسات را آموخته است. ادراک هيجان ، توجه و رمزگشايي پيامدهاي هيجاني را آنگونه که در تظاهرات چهره اي74 ، تون صدا ، آثار هنري و ديگر مصنوعات فرهنگي75 بيان مي شود، در بر مي گيرد(بار ان؛2001).
شخصي که حالت خنده را در چهره فرد ديگري ادراک مي کند، چيزهاي زيادي درباره هيجانات و احساسات آن فرد دريافت مي کند تا شخصي که چنين علائمي را درک نکرده است. توانايي افراد در ارزيابي و توجه به حالات هيجاني خود و ديگران متفاوت است. اين توانش ها پايه مهارت هاي پردازش اطلاعات مربوط به احساسات و حالات خلقي هستند. براي مثال افراد الکسيتيميک76 به دليل دشواري تشخيص احساسات، قادر به ابراز هيجاناتشان به صورت کلامي نيستند. (اپفل77 و سيفوس78، 1974؛در بار ان).
همچنين توانش هاي هيجاني اصلي اهميت خاصي دارند ، افرادي که با سرعت و دقت هيجاناتشان را ارزيابي و بيان مي کنند بهتر مي توانند به افراد و محيط اطراف خود پاسخ دهند، در ارزيابي هيجانات ديگران نيز تفاوت هاي فردي در توانايي ادراک دقيق، فهم و همدلي با هيجانات ديگران، وجود دارد(باک،1984). افرادي که مهارت بيشتري در اين کار دارند بهتر مي توانند به محيط اجتماعي واکنش نشان دهند و چهارچوب حمايت اجتماعي مناسبي براي خود ايجاد کنند (سالووي بيدل، تويلر و ماير؛1999).
شاخه دوم تسهيل79 هيجاني تفکر: توانايي اولويت دادن و به کار گرفتن تفکر شخصي بر پايه احساسات در ارتباط با اشياء، وقايع و ساير افراد، وتوانايي ايجاد يا تقليد هيجانات واضح و فعال جهت تسهيل قضاوت و تشخيص، حافظه مربوط به احساسات، سرمايه گذاري نوسانات خلق براي ايجاد ديدگاه هاي چندگانه و استفاده از حالات هيجاني براي تسهيل مساله گشايي و خلاقيت را در بر مي گيرد. اين شاخه مربوط به استفاده از هيجان براي تقويت پردازش هاي شناختي است(ماير،2001).
تسهيل هيجاني تفکر بر چگونگي ورود داده هاي هيجاني به سيستم شناختي وتغيير شناخت جهت مساعدت تفکر تمرکز يافته است هيجانات مي توانند فرمان ها را به سيستم شناختي
تحميل کنند،نظير اينکه سيستم شناختي بر آنچه که مهمتر است متمرکز شود. (ماکسلر،1975؛
سيمون80،1993 استربروک811959؛ نقل از بار-آن،2000) و يا حتي بر يک خلق بهتر متمرکز شود
(پالفي82 و سالووي،1993).
هيجان شناخت را تغيير مي دهد و آن را مثبت مي سازد، زمانيکه شخص احساس شادي مي کند. وهنگاميکه فرد غمگين است هيجان شناخت را منفي مي سازد(فرگاس، 1995؛ ماير، گاسکه83، براورمن84، ايوانس85،1989). اين تغييرات سيستم شناختي را به توجه به جهان اطراف از چشم اندارهاي مختلف وا مي دارد. مثلاً تناوب ميان شک و خوش بيني، مزيت چنين تناوب هاي کاملاً آشکار است. تغيير ديدگاه تشخيص ميان شک و خوش بيني فرد را براي ديدن نقاط چندگانه و در نتيجه تصور يک مساله به صورت عميق و شايد خلاقانه ترغيب مي کند حالت هيجاني و اثرات آن مي تواند افراد را به سوي اهداف متفاوت هدايت کند. براي مثال خلق مثبت، با احتمال بيشتري پيامد هاي مثبت ايجاد مي کند در حاليکه خلق منفي پيامدهاي منفي به دنبال دارد (ماير، گاسکه، براورمن و ايوانس ،1993). توجه به يک مشکل در حالات خلقي متفاوت افراد را براي بررسي طيف وسيعي از اعمال و پيامد هاي ممکن توانمند مي سازد (ماير و هانسون،1995). علاوه بر اين برخي از محققان (آيزن86،1987؛ پالفي و سالووي،1993؛ شوارز،1990) معتقدند که هيجان گرايش ذهني متفاوت ايجاد مي کند که براي حل انواع خاصي از مسائل انطباق کمتر يا بيشتري دارد يعني هيجانات متفاوت سبک هاي مختلف پردازش را ايجاد مي کند. خلق مثبت حالت ذهني را براي ايجاد خلاقيت در تفکر و رفتار دوستانه به منظور برقراري ارتباط جديد تسهيل مي کند (آيزن، دومان87 و نويچ88،1987). خلق منفي حالتي ذهني بوجود مي آورد که در آن مشکلات به کندي و با توجه و تمرکز بيشتر به جزئيات حل مي شوند. پالفي و سالووي (1993) بيان کردندکه اين دو سبک متفاوت پردازش اطلاعت به ترتيب براي دو نوع متفاوت تکليف مساله گشاي نتيجه بخش است: مسايل استقرايي89 و قياسي90 .
شاخه سوم : فهم و تحليل اطلاعات هيجاني يا کاربرد دانش هيجاني، شامل توانايي فهم چگونگي ارتباط ميان هيجان هاي متفاوت، توانايي ادراک علت ها و پيامدهاي احساسات، توانايي تفسير احساسات پيچيده نظير هيجانات مختلف و حالات احساسي متناقص91، پيش بيني گذرهاي احتمالي ميان هيجانات نظير انتقال از عصبانيت به رضايت، ازعصبانيت به شرمساري توانايي بر چسب

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع برون گرایی، علوم طبیعی، انعطاف پذیری Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد نوجوانان بزهکار