دانلود پایان نامه با موضوع پردازش اطلاعات

دانلود پایان نامه ارشد

8. بازشناسي وجود روابط منطقي بين قضايا
9. اراي? تعميم ها و نتايج تاييد شده
10. اجراي آزمون، تعميم ها و نتايج
11. احياي الگوي باورهاي شخص بر مبناي تجربه و کار آزمودگي
12. اراي? قضاوت هاي صحيح دربار? کيفيت هاي خاص زندگي روزانه.
ليپمن (1988، همان) نيز همچون گلاسر به طور صريح و روشن، تفکر انتقادي را به عنوان يک فرايند در نظر مي گيرد. تفکر انتقادي، تفکر مسئولانه و ماهرانه اي است که قضاوت خوب را تسهيل مي کند، زيرا متکي بر ملاک هاست، خود به خود اصلاح شونده است و به متن (بافت) حساس است.
تفاريف بي شمار ديگري نيز وجود دارد که تفکر انتقادي را مانند يک فرايند ذهني و استدلال فکري در نظر مي گيرد. پائول و الدر (2001،همان) تفکر انتقادي را به عنوان يک فرايند انضباط ذهني و مجموعه اي از مهارت ها براي پردازش و گسترش اطلاعات و باورها تعريف مي کنند. بر اين اساس، تفکر انتقادي، فرايندي است که انديشنده را قادر مي سازد تا به خلق و ارزيابي عملکرد ذهني بپردازد. گري (1991، همان) تفکر انتقادي را به عنوان استدلالي تغريف مي کند که شخص به منظور تعيين صحت يا ادعاي يک موضوع انجام مي دهد. تعريف مشابه ديگري به وسيل? بل (1991،همان) ارائه شده است. او تفکر انتقادي را توانايي استدلال از طريق آزمون شواهد تعريف مي کند به عقيد? مَک پَک (1981، همان) اصطلاح تفکر انتقادي به طور متناقضي هم به معناي يک فعاليت هيجان آميز و هم به معناي تجزيه و تحليل کردن است. مور و پارکر(2005، همان) تفکر انتقادي را تصميم سنجيده و دقيق براي پذيرش، رد يا تعليق قضاوت مي دانند. سيگل(1989،همان) تاکيد مي کند که تفکر انتقادي به ارزيابي و قضاوت دربار? ادعاهاي مبتني بر اصول و ملاک ها اشاره دارد.
چافي(2003) تفکر انتقادي را هم به عنوان فلسف? آموزش و پرورش و زمين? مطالعاتي و هم به عنوان يک روش پژوهش معرفت شناختي تعريف مي کند. او استدلال مي کند که تفکر انتقادي ايده ايست با چارچوب نظري خاص خود که براي سازماندهي تجارب، شکل دهي دانش و بسط فلسف? زندگي به کار مي رود. او تفکر انتقادي را به عنوان تلاش هاي سازمان يافته، ارادي و فعال فرد تعريف مي کند که به منظور شفاف کردن و اصلاح درک خود از طريق ارزيابي دقيق انديشه هاي خود و ديگران صورت مي گيرد. (نيستاني و امام وردي،1392،ص:26)
2-1-2-3- تلاش براي يافتن يک تعريف جامع
درسال 1990، انجمن فلسف? آمريکا براي خاتمه دادن به مناقشه اي که مفهوم تفکر انتقادي را در بر گرفته بود، عهده دار يک پروژ? مطالعاتي براي يافتن تعريفي از تفکر انتقادي شد که مورد توافق همه قرار گرفته باشد. اين پروژه را مي توان يکي از مهم ترين مطالعاتي دانست که کوشش نمود تا به تعريفي کامل و جامع و از تفکر انتقادي دست يابد و به طور نسبي به پراکندگي در معناي تفکر انتقادي خاتمه دهد. در اين مطالعه، 46 متخصص در خوز? تفکر انتقادي در رشته هاي مختلف، درگير تحقيق شدند. گروه هايي که براي روشن شدن تعريف توافقي از تفکر انتقادي انتخاب شده بودند، داراي انيگزه هاي متفاوتي در مورد پرورش مهارت هاي تفکر انتقادي به عنوان بخشي از اموزش و پرورش بودند.
در اين پژوهش با بهره گيري از روش دلفي، طيف گسترده اي از انديشمندان، اعضاي هيأت هاي علمي دانشگاه ها، سياست مداران و کارفرمايان همکاري داشتند. در اين مطالعه، فهرست زير از مهارت ها که بيانگر تفکر انتقادي است يکي از نتايج اين مطالعه پيشنهاد شد:
– تعبير و تفسير (طبقه بندي، رمز گشايي و معنا شناسي)
– تجزيه و تحليل (آزمودن ايده ها، شناسايي و تجزيه و تحليل استدلال ها)
– ارزيابي (سنجش ادعاها و استدلال ها) تفسير(طرح نتايج، توجيه روش ها و اراي? استدلال ها)
– خودگرداني (خودآزمايي و خوداصلاح گري).
نتيج? پروژ? دلفي انجمن فسلفي آمريکا، ساخت مفهوم فربه اي از تفکر انتقادي به گون? زير بود: تفکر انتقادي به عنوان قضاوت خودگردان و هدفمندي است که به تعبير و تفسير، تجزيه و تحليل، ارزيابي و استنباط منتج مي شود. تعريف انجمن فلسف? آمريکا را مي توان تلاش موفقي در روشن شدن معنا و مفهوم تفکر انتقادي با پرورش تمايلات تفکر انتقادي در هم مي آميزد که به طور سازگارانه، منجر به بينش هاي مفيد براي شکل گيري يک جامع? مردم سالار و خرد گرا ميشود.
در قسمت هاي بعدي اين مجموعه براي درک بيشتر معنا و مفهوم تفکر انتقادي، کوشش مي شود تا به بررسي مباني فلسفي، روان شناختي، مؤلفه ها و رويکردهاي تربيتي تفکر انتقادي پرداخته شود. هر کدام از بحث هاي فوق مي تواند بخشي ديگر از زواياي پنهان اين مفهوم را بر ما آشکار سازد. با وجود اين، قبل از ورود به مباحث فوق، لازم است به بررسي تمايز بين تفکر انتقادي با مفاهيم ديگر پرداخته شود.(همان،ص:27)
2-1-2-4- تفاوت رويکردتفکر انتقادي با انواع ديگر رويکردهاي تفکر
اصطلاح تفکر انتقادي اغلب به عنوان اصطلاح فراگير براي هم? عمليات تفکر به کار مي رود. آن چنان که در بخش پيشين بيان کرديم، گاهي اوقات اين مفهوم به جاي انواع ديگر پردازش اطلاعات نظير تفکر خلاق، حل مسأله، تفکر منطقي، استدلال و تفکر سازنده در نظر گرفته مي شود. براي نمونه، هرگاه در حوز? تجارت و صنعت از حل مسأله، تصميم گيري، استدلال و يا تفکر خلاق صحبت شود، مي توانيم بگوييم که آنها دربار? تفکر انتقادي صحبت مي کنند. يکي از دلايل اصلي درهم آميختگي مفهوم تفکر انتقادي با ديگر مفاهيم، ارتباط منطقي بين آنها و وابستگي معنايي بين اين مفاهيم است. براي نمونه، بيير (1995، همان) بين تفکر انتقادي و انواع ديگر تفکر نظير حل مسأله، تفکر خلاق و تصميم گيري تمايز قائل مي شود، با اين حال خاطر نشان مي سازد که هم? اين فرايندهاي چهارگانه به هم وابسته اند. ما از بين گزينه هاي مختلف بايد تصميم بگيريم که يکي را انتخاب نماييم. زماني که با يک مانع روبرو مي شويم، به حل مسأله مي پردازيم. تفکر خلاق را براي کشف و اصلاح امور به کار مي گيريم. در تفکر انتقادي درگير مي شويم تا استدلال گفته هاي خود را به آزمون گذاريم و يا صحت اظهارات ديگران را مورد داوري قرار دهيم بر اين اساس، استدلال، حل مسأله و تفکر انتقادي، همه فرايندهايي هستند که افراد از طريق آن، انديشه هاي خود را سامان مي بخشند.
حل مسأله يک مؤلف? تفکر انتقادي و شکلي از منطق نيز هست. منطق شامل عناصر و مفاهيم گسترده اي چون استدلال، روايي، اعتبار، صحت، استقراء، قياس و مغالطه هاي صوري است. اما از ميان اين عناصر، استدلال که شامل شکستن، تجزيه و تحليل و فهميدن دلايل است، عامل مشترک منطق صوري و تفکر انتقادي است. به عبارت ديگر، منطق از يک نقطه نظر، فربه تر از تفکر انتقادي است و به مباحثي همچون استقراء و قياس نيز مي پردازد. با توجه به درهم آميختگي اين مفاهيم با يکديگر، تمايز معناي تفکر انتقادي از ديگر مفاهيم امري اجتناب ناپذير است.
حال بايد ديد تفكر انتقادي به عنوان يكي از اساسيترين انواع تفكر، چه ارتباطي با ساير انواع تفكر دارد. آنچه مسلم است، هيچ يك از اين انواع تفكر در خلأ اتفاق نمي افتند؛ به عبارتي، هر يك از انواع تفكر را ميتوان به نوعي پيش نياز يا پيامد نوع ديگري از تفكر محسوب كرد. بنابراين، نفس وجود ارتباط ميان انواع تفكر مي توان به عنوان يك پيش فرض پذيرفت و آنچه محل بحث و مناظره است، كيفيت يا چگونگي اين ارتباط است. به عبارت ديگر، نگارنده بر آن است از نظر خود مبني بر محوري بودن نقش تفكر انتقادي درميان ساير انواع تفكر دفاع كند.
درخصوص ارتباط تفكر انتقادي و تفكر خلاق، بحثهاي مختلفي مطرح شده است. نگاهي به تعريف پركينز ميتواند آغازگر خوبي براي اين بحث باشد: ” تفكر خلّاق، تفكري است كه الگوي ارائه شده توسط آن درنهايت به دستاوردهاي خلّاق منجر مي شود. “(پرکينز،1984، همان). اين تعريف به ما يادآوري مي كند كه معيار ما براي سنجش خلاقيت، برونداد آن است؛ يعني ما درصورتي فردي را خلاق مي ناميم كه وي به شكلي مداوم به نتايج خلاق دست يابد (مارزانو و ديگران، 1988، همان). اين برونداد مي تواند يك رويداد ذهني (دروني) باشد، مثل گرفتن يك تصميم يا رسيدن به يك نتيجه گيري، و يا شكل گيري يك فرضيه در ذهن. همينطور ميتواند يك رويداد عيني باشد، مثل يك تابلوي نقاشي يا يك استعاره (تمثيل)، و يا پيشنهاد يك راه جديد براي انجام يك آزمايش. ولي به هرحال، اين برونداد بايد وجود داشته باشد.
حال نگاهي به تعريف انيس از تفكر انتقادي مياندازيم: “تفكر انتقادي، تفكري مستدل و منطقي است كه بر تصميم گيري ما درخصوص آنچه ميخواهيم انجام دهيم يا باور داشته باشيم، متمركز ميشود.” (انيس، 1987، همان). نكتة قابل توجه در اين تعريف اين است كه انيس هم ماحصل تفكر انتقادي را يك تصميم گيري يا باور به يك عقيده ميداند. به اين ترتيب، وي نيز يك خروجي براي تفكر انتقادي متصوراست. اين اصطلاحات بيشتر براي قضاوت درخصوص تفكر به كار مي روند؛ چرا كه وقتي درحال حل يك مسئله يا اتخاذ يك تصميم هستيم، كمابيش آن را خلاقانه يا منتقدانه انجام ميدهيم. اشخاص معمولاً تفكر انتقادي را مبناي ارزيابي و تفكر خلاق را مبناي خلق و توليد درنظر ميگيرند. البته اين دو نوع تفكر درمقابل يكديگر قرارنميگيرند بلكه مكمل هم هستند. متفكران منتقد، راههايي براي آزمودن اظهارات درپيش مي گيرند؛ و متفكران خلاق، افكاري را كه به تازگي خلق شده اند، آزمايش مي كنند تا درجة اعتبار و كارآيي آنها را برآورد كنند. پس تفاوت در نوع نيست، بلكه در تأكيد يا اصرار و پافشاري است (مارزانو و ديگران، 17:1988، همان). به عبارتي، تفكر خلاق و تفكر انتقادي، فرايندهاي مجزايي نيستند بلكه نحوة وقوع فرايندهاي تفكر را به نوعي توصيف مي كنند.
پل و الدر(13:2005، همان) درخصوص رابطة ميان تفكر خلاق و تفكر انتقادي معتقدند: در فهم تفكر انتقادي، بسيار مهم است كه به مناسبات مشترك ميان تفكر خلاق و تفكر انتقادي توجه شود. اين دو اسلوب فكري، هرچند اغلب دچار بدفهمي مي شوند، در استدلالهاي روزمره جدايي ناپذيرند. خلاقيت، فرايند ساخت يا توليد را رهبري ميكند و انتقاد، فرايند ارزيابي و قضاوت را. ذهني كه خوب مي انديشد، بايد همزمان هم ارزيابي كند هم توليد؛ و هم زايش داشته باشد، هم قضاوت. آهنگ تفكر، هم نيازمند تجسم است، هم نيازمند نظم ذهني.
قضاوت انتقادي، از ملزومات تمامي اقدامات ساختاري است و همة اقدامات ساختاري نيز به ارزيابي انتقادي ختم ميشود. ما ميآفرينيم و ارزيابي ميكنيم؛ ما آنــچه را كه آفــريده ايم، ارزيــابي مــي كنيم؛ مــا هــمانگونه كه ارزيابي ميكنيم، ميآفرينيم. به عبارت ديگر، در آن واحد، ما هم منتقدانه و هم خلاقانه مي انديشيم.
ليپمن (241:2003،همان) نيز معتقد است كه ميان تفكر خلاق و تفكر انتقادي نوعي رابطة سببي برقرار است؛ به اين ترتيب كه تفكر خلاق، برانگيزانندة حس انتقاد و سپاسگزاري در افراد است.
در همين راستا، فيشر (1385: 70، همان) نيز بي ارتباط دانستن تفكر انتقادي و تفكر خلاق را از سوء برداشت هاي رايج برشمرده و معتقد است: ” تقسيم تفكر به دو نوع كاملاً مجزا، ساده انگاري افراطي دربارة تفكر است”. خلاقيت فقط ارائة راه حل هاي جديد براي رفع مشكلات نيست؛ بلكه ارائة راه حلهاي بهتر است و اين مستلزم قضاوت انتقادي خواهد بود. فيشر ويژگي هايي همچون تحليلي، استقرايي، آزمايش فرضيه، همگرا بودن را از خصائل تفكر انتقادي برشمرده و براي تفكر خلاق خصوصياتي مانند: اكتشافي، قياسي، فرضيه سازي، جسورانه بودن و واگرايي را قائل شده است.
اما هرچند فيشر، واگرايي را منحصر به تفكر خلاق، و همگرايي را زيرگروه تفكرانتقادي دانسته است، تفكر انتقادي را نمي توان خالي از واگرايي دانست. دگرانديشي، از خصايل اساسي يك ذهن منتقد است و تا زماني كه كسي شق ديگري براي قضايا متصور نباشد، نميتواند منتقدانه به قضايا بنگرد. از اين رو، تفكر انتقادي را بايد ماحصل واگرايي و همگرايي اذهان به شكلي توأمان فرض كرد.
نكتـه اي كـه مي توان بر آن تكيه كرد، تأكيد و اهتمام ويژه اي است كه جان ديوئي ــ به عنوان پدرتفكر انتقادي ــ به تفكر منطقي داشته است.

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع پردازش اطلاعات Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع انتقادي، تفكر، انديشه، آدمي