دانلود پایان نامه با موضوع پرخاشگری، هیجانات منفی، اضطراب امتحان

دانلود پایان نامه ارشد

فرد دائما در حالت شادی و شعف شنگولی به سر می‌برد و ممکن است دست به کارهای عجیب و غریب بزند. حالات چهره‌ای خنده مثل کشیده شدن لبها ، چشمهای براق و گاه اشک آلود ، تحریک زیاد ، تکلم زیاد از علائم شادی هستند. رقص و پایکوبی ، بالا و پایین بردن و در حالت خوشحالی شدید و ناگهانی جیغ زدن از علائم شادی هستند.

برخی معتقدند علائم شادی در برخی اوقات به علائم خشم شبیه است، هر چند آنها به دسته‌های جداگانه تعلق دارند، ولی علائم جسمی آنها مثل فریاد زدن ، پا کوبیدن ، افزایش فعالیت بازوان و دستها ، چشمهای سرخ شده و در حال چرخش ، گامهای محکم و راسخ در هر دو هیجان وجود دارند، اما هدف آنها متفاوت است. هر دو آنها هیجانات گرایشی هستند بطوری که باعث نزدیک شدن فرد به محرک خوشحال کننده یا خشم آور می‌شوند، اما هدف خشم تخریب و از بین بردن است، ولی هدف شادی تداوم و نگهداری آن محرک.

هیجان تعجب
همه موجودات زنده در جریان زندگی خود به خودی به محرکهای جدید و نو ظهوری مواجه می‌شوند. در برخورد با چنین محرکهایی الگوی واکنش را می‌توان تکان هیجانی یا تعجب نامید. این واکنشها فقط در مواقعی بروز می‌کنند که محرکهای شناخته نشده ، مبهم ، نامعلوم ، شدید و ناگهانی وارد عمل می‌شوند. برانگیخته شدن بینایی و شنوایی ، باز شدن دهان و چشمها و ابروان بالا کشیده شده ، تولید صدای ناگهانی از دهان و از جا پریدن علائم اساسی تعجب هستند، با توجه به اینکه در مورد انسان نوع شخصیت در الگوی خاص او در حالت بازتاب هیجانی مثل تعجب تاثیر دارد. برخی افراد شاید سر و صدای بیشتری بکنند و تفاوتهای دیگری با یکدیگر داشته باشند.
هیجانها چند بعدی هستند. هیجانها به صورت پدیده‌های ذهنی ، زیستی ، هدفمند و اجتماعی وجود دارند. هیجانها از این نظر احساسهای ذهنی هستند که باعث می‌شوند به صورت خاصی مثل عصبانی یا شاد احساس کنیم. هیجانها واکنش‌های زیستی هم هستند. آنها پاسخهای بسیج کننده انرژی‌اند که بدن را برای سازگار شدن با هر موقعیتی که روبرو می‌شویم آماده می‌سازند. برای مثال خشم نوعی میل انگیزشی در ما ایجاد می‌کند تا کاری انجام دهیم که معمولا آن را انجام نمی‌دهیم، مثلا با یک دشمن بجنگیم یا به یک بی‌عدالتی اعتراض کنیم. هیجانها پدیدهای اجتماعی نیز هستند. وقتی هیجانی می‌شویم علائم قابل تشخیص چهره‌ای ، ژستی و کلامی می‌فرستیم که کیفیت هیجان پذیری ما را به دیگران منتقل می‌کند. (مثل حرکت ابروهایمان و تن صدایمان(.
این اصطلاح از ریشه لاتین Emovere به معنی حرکت ، تحریک ، حالت تنش یا تهییج مشتق شده است.

ابعاد هیجان
• عنصر ذهنی به هیجان احساس می‌دهد یعنی تجربه ذهنی‌ای که هم معنی و هم اهمیت شخصی دارد. هیجان از نظر شدت و کیفیت در سطح ذهنی احساس می‌شود.
• عنصر زیستی فعالیت دستگاه‌های خودمختار و هورمونی را شامل می‌شود، به این صورت که آنها برای آماده کردن رفتار کنار آمدن سازگارانه آن در هیجان دخالت دارد. فعالیت نور و فیزیولوژیکی آن چنان با هیجان آمیخته است که هر گونه تلاش برای تجسم فردی عصبانی که برانگیخته نباشد تقریبا غیرممکن است.
• عنصر کارکردی (هدفمند) به این سوال مربوط می‌شود که وقتی فردی هیجانی را تجربه می‌کند چه فایده‌ای از آن می‌برد. آدم بدون هیجان از لحاظ تکاملی در مقایسه با سایر آدمها اشکال دارد. برای مثال تجسم کنید فردی که قابلیت ترس ، علاقه یا عشق ندارد از نظر بقای جسمانی و اجتماعی چقدر در وضعیت نامساعدی قرار دارد.
• عناصر بیانگر جنبه اجتماعی و ارتباطی هیجان است. تجربه‌های خصوصی ما از طریق ژستها ، آواگریها ، و بویژه جلوه‌های صورت به دیگران ابراز و منتقل می‌شوند. پس هیجانها کل بدن ما را درگیر می‌کنند. احساسها و پدیدارشناسی مان ، زیست شیمی و نظام عضلانی مان ، امیال و هدفهایمان و ارتباط و تعاملمان با دیگران است.

دیدگاه‌های مربوط به هیجان
دیدگاه زیستی
این دیدگاه معتقد است که هیجانها از تاثیرات بدنی گذرگاههای عصبی لیمبیک، الگوهای شلیک عصبی و پس خوراند صورت می‌گیرد.
دیدگاه شناختی
این دیدگاه معتقد است که هیجانها از رویدادهای ذهنی نظیر ارزیابیها ، دانش و حافظه ، زمانی که فرد معنی شخصی رویدادهای محرک را تعبیر می‌کند ناشی می‌شود. چون مواردی نظیر داروها ، تحریک برقی مغز و پس خوراند صورت هیجان را فعال می‌کند. معلوم است که نیروهای زیستی بدون دخالت شناختی یا با دخالت آن تجربه هیجانی به بار می‌آورند چون افراد تقریبا همیشه ارتباط شخصی و اهمیت شخصی رویدادها را تعبیر می‌کنند پس معلوم می‌شود که نیروهای شناختی هم موجب تجربه هیجانی می‌شوند.

رابطۀ هیجان با فراموشی

پژوهشهای متعددی در این زمینه توسط پژوهشگران مختلف صورت گرفته است و البته نتایج آنها حاکی از تاثیر هیجانات روی فراموشی بوده است. بطور کلی آنچه مسلم است هیجانات روی عملکرد حافظه تاثیر می‌گذارند و این تاثیر گاه ممکن است به صورت عدم دسترسی به مطالب موجود در حافظه باشد که اصطلاحا به آن فراموشی گفته می‌شود.

حتما برای شما نیز مواردی پیش آمده که در یک موقعیتی که شدیدا ناراحت ، نگران یا وحشت‌زده بوده‌اید، نام کسی یا شماره تلفنی را نتوانسته‌اید به یاد آورید. این گونه موارد بارها در زندگی روزمره پیش می‌آید و گاه سوژه جالبی برای فیلمها و سریالهای تلویزیون می‌شود. حتما حداقل یکی دو مورد از فیلمهایی را که در آن قهرمان داستان بر اثر تصادف یا سوانح دیگر ، نحوه اتفاق افتادن حادثه را فراموش کرده است، دیده‌اید. البته هرچند این مساله گاه با ضایعات نواحی مختلفی از مغز که با حافظه و کارکرد آن مرتبط است، همراه است، اما در بخش عمده‌ای از آنها نیز مسائل هیجانی دخیل بوده‌اند.
آیا هیجانات می توانند منجر به فراموشی شوند؟ در واقع جواب این سوال بله هست. هیجانات مختلفی که ما تجربه می‌کنیم، تاثیرات متفاوتی روی عملکرد حافظه دارند. اگر بخواهیم هیجانات را به دو دسته کلی تقسیم کنیم، شامل هیجانات منفی و مثبت خواهند بودند که به شیوه‌های متفاوتی حافظه را تحت تاثیر قرار می‌دهند. معمولا هیجانات منفی ارتباط نزدیکتری با فراموشی دارند. به عنوان مثال مساله اضطراب امتحان را در نظر بگیرید. همه با تاثیر منفی آن روی عملکرد فرد در امتحان ، آشنا هستند، اما ببینیم چگونه اضطراب امتحان باعث پایین آوردن عملکرد فرد می‌شود؟

اضطراب در واقع یک هیجان منفی است که دلایل مختلفی آن را در فرد راه اندازی کرده است. اضطراب اغلب با افکار نامربوطی همراه می‌شود، مثل: من در این امتحان مردود خواهم شد. یا همه خواهند فهمید که من چه آدم تنبلی هستم. این افکار و افکار مشابه دیگر در هر بار که فرد مضطرب نظری به سوالات می‌کند و می‌خواهد پاسخ را بازیابی کند، برانگیخته می‌شوند که در کار بازیابی اطلاعات و پاسخ مناسب از حافظه ، تداخل ایجاد می‌کنند. به این ترتیب کار دسترسی به پاسخ مورد نظر در حافظه با اختلال مواجه می‌شود و به این صورت ما می‌بینیم که در شرایط اضطراب‌زا بیشتر با مشکلات حافظه مواجه می‌شویم.
آراء روانشناسان در این مورد جالب توجه است و مهمترین آنها نیز فروید است که دیدگاههایی انقلابی را در مورد مسئلۀ هیجان مطرح می نماید.

زیگموند فروید (Sigmund Freud)

درسال 1856 میلادی در فرایبورگ اطریش به دنیا آمد و در سال 1939 در لندن در گذشت و در این 83 سال نظامی را بنیان گذاری کرد که به مثابه یک انقلاب بود. او نگرش ما را نسبت به طبیعت انسان و حتی فرهنگ و تمدن تغییر داد و موفقیت های عظیمی را کسب کرد.
روان کاوی (Psychoanalysis) محصول نظام فروید بود که تنها به او تعلق داشت و او از این لحاظ بسیار انعطاف ناپذیر بود، روانکاوی آفرینش من است هیچ کس نمی‌تواند بهتر از من دریابد که روان کاوی چیست. (فروید 1914) نظریه فروید شامل بخش متعددی شامل انرژی روانی ، رشد روانی- جنسی شخصیت ، ساختار شخصیت ، مکانیسمهای دفاعی (Defense Mechanism) و روشهای درمان بیماری‌های روانی از طریق تداعی آزاد (Free Association) و تحلیل رویا (Dream Analysis) است.

انرژی روانی و غرایز

فروید که تحصیلاتش را در رشته پزشکی به اتمام رسانده بود در نظریه خود از اصطلاحهای فیزیولوژیکی استفاده می‌کرد. او چنین مطرح کرد که همانند کارکردهای جسمانی که به انرژی نیازمند هستند ذهن و روان نیز برای انجام کارکردهایش (مانند: ادراک دنیای خارج ، تفکر ، تصور ، یادآوری و …) به انرژی نیازمند است و آن را انرژی روانی نام نهاد که از لحاظ شکل و نوع با انرژی جسمی تفاوت دارد. علاوه بر این او بر پایه اصل بقای انرژی این موضوع را مطرح کرد که انرژی جسمی می‌تواند به انرژی روانی تبدیل شود و بر عکس و پیوند این دو شکل انرژی توسط غریزه (Instinct) انجام می‌شود.
در تعریفی کوتاه می‌توان گفت غریزه عبارت است از محرک‌های ذهنی که از درون بدن موجود زنده سرچشمه می‌گیرند. فروید غریزه را واحد بنیادی نظریه خود به حساب آورد. از نظر او غریزه برانگیزاننده و پیش راننده شخصیت بوده ، رفتار را تحریک نموده و به آن جهت می‌دهد. محرک غرایز نیز عوامل درونی مانند کمبود غذا ، آب و… هستند که به صورت یک نیاز (Need) تبلور یافته ، در ذهن تبدیل به یک سایق (میل) می‌شود و غریزه را در جهت برآورده ساختن آن سایق تحریک می‌کند.

انواع غرایز

فروید غرایز را از صرف نظر از تعدادشان به دو نوع تقسیم کرد: غرایز زندگی (Life Instinct) و غرایز مرگ (Death Instinct) . از نظر او غرایز زندگی در جهت ارضای نیازهای جسمی عمل می‌کنند و در خدمت بقای فرد هستند. جهت غرایز زندگی به سمت رشد و نمو است. مهمترین غریزه زندگی از نظر فروید غریزه جنسی است که آن را در معنای گسترده‌اش یعنی دربر گیرنده تمام رفتار و اندیشه‌های لذت بخش تعریف کرد و نه در معنای محدود شهوت.
فروید در مقابل غرایزه زندگی غرایز مرگ یا ویرانگر را قرار داد، و گفت انسانها تمایلی ناهوشیار (Unconscious) به مردن دارند. مهمترین غریزه مرگ از نظر فروید غریزه پرخاشگری است که انسان را به تخریب ، تسخیر و کشتن دارد. او پرخاشگری را به عنوان بخشی از سرشت انسان که اهمیتی هم‌طراز با غریزه جنسی دارد، در نظر گرفت.

رشد روانی – جنسی شخصیت

با توجه به اهمیتی که فروید به غریزه جنسی قائل بود، رشد شخصیت را به صورت مراحل جنسی توصیف کرد، که در آن یکی از مناطق شهوت‌زا در مرحله معینی اساس لذت بردن کودک را فراهم می‌آورد و در واقع در هر مرحله یکی از مناطق شهوت‌زا از اهمیت بیشتری برخوردار است. بطور خلاصه فروید پنج مرحله را در رشد روانی جنسی شخصیت در نظر گرفت که عبارتند از: مرحله دهانی ( Oral stage) ، مرحله مقعدی (Anal stage) ، مرحله تناسلی (Phallic stage) ، مرحله نهفتگی (Iatency stage) و مرحله جنسی.

ساختار شخصیت

فروید در تشریح ساختار شخصیت دو دیدگاه متفاوت ارائه کرد. او در نخستین دیدگاه خود ابراز کرد که شخصیت به سه سطح هشیار (Conscious) ، نیمه هشیار (Preconscious) و ناهوشیار (Unconscious) تقسیم می‌شوند. دومین دیدگاه فروید ساختار شخصیت در سالهای آخر زندگی فروید مطرح شد. او در این دیدگاه شخصیت را به روش دیگری نیز تقسیم بندی کرد که شامل نهاد (Id) ، خود (Ego) و فراخود (Super Ego) می‌شد. فروید این دو دیدگاه را برهمدیگر منطبق می‌دانست و می‌گفت تمام نهاد در سطح ناهشیار عمل می‌کند. در حالی که قسمتی از خود و فراخود در ناهشیار و قسمتی در هشیاری قرار دارند.

مکانیسم‌های در ساختار شخصیت

در دومین دیدگاه فروید نسبت به شخصیت خود از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. چرا که از لحاظ سلسله مراتب تشکیل یافتن دومین ساختار است. فروید ویژه‌های نهاد و فراخود را به ترتیب به صورت تابع کامل اصل لذت و تابع کامل اصل اخلاق گرایی (وجدان اخلاقی) توصیف می‌کند و هر یک می‌خواهند خود را که در وسط این دو ساختار قرار دارند تحت سلطه خود در آورند و از این طریق تمایلات و دستورات خود را به اجرا در آورند. در واقع بین نهاد و

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع هیجانات منفی، ابراز وجود، اختلال روانی Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع عوامل هیجانی، داستان پردازی، هیجانات منفی