دانلود پایان نامه با موضوع پرخاشگری، هوش هیجانی، دانش آموزان دختر

دانلود پایان نامه ارشد

نگ است. نیز نتایج پژوهشهای گروس و همکاران (2008)؛ استین159(2005)؛ برون160 و شات161(2006)؛ اگرونیک زوک162 ، پیپر163، جویس164، استینبرگ165 و دوگال166 (2009) ؛ بشارت (1384)؛ عطاری، شهنی ییلاق، کوچکی و بشلیده (1384)؛ زینس، وایسبرگ، ونگ و البری (2004) و انیماساهون (2010) در یک راستا قرار میگیرند. از سوی دیگر با پژوهش های اینولا (2007)؛ وان مارین، پرینس و امیل کامپ (2004)؛ سوخورولسکی(2004)؛ گرشام، باوون و کوک (2006) و بورنان (2007) که بطور آزمایشی تاثیر آموزش هوش هیجانی را بر پرخاشگری بررسی کرده، و نشان داده اند که آموزش هوش هیجانی میتواند پرخاشگری را کاهش دهد، در یک راستا قرار میگیرند.
در تبیین این نتایج میتوان گفت از آنجا که مولفه های اساسی هوش هیجانی، توانایی فهم هیجان های خود و دیگران و تنظیم و کنترل هیجان های خود و دیگران را در بر میگیرد (خدابخش و بشارت،2011)، افرادی که دارای هوش هیجانی بالایی هستند مهارت های اجتماعی بالاتر و سازگاری فردی و اجتماعی بهتری را نشان می دهند (شات، مالوف167، بوبیک168، کاستون169، گریسون170، جلیکا171، رودز172 و وندوف173، 2001). حمایت اجتماعی مانند سپری در برابر استرسورهای مختلف عمل می کند. بعلاوه این توانایی ها به افراد کمک می کنند که مشکلات و تعارضات با دیگران را با تعامل حل کنند و در نتیجه این تعارض ها کمتر به پرخاشگری منجر می گردد.
شواهد روشنی وجود دارد که ناتوانی در تنظیم عواطف و هیجانها با رفتار پرخاشگرانه و خشونت آمیز دارای رابطه مثبت است (رابرتون174،دافن175 و باکس176، 2012) با توجه به اینکه تنظیم هیجان ها یکی از مولفه های اصلی هوش هیجانی بوده و افراد دارای هوش هیجانی بالا در تنظیم، مدیریت و کنترل عواطف خود از مهارت بالایی برخوردار هستند، لذا این انتظار وجود دارد که که این افراد رفتار های پرخاشگرانه کمتری داشته باشند.
خودکنترلی یکی از مولفه های کلیدی هوش هیجانی است به این معنی که افراد دارای سطح بالای هوش هیجانی در کنترل عواطف و هیجانهای خود توانمندتر از دیگران هستند. نیز با توجه به اینکه بروز تعارض در روابط میان فردی تقریبا اجتناب ناپذیر است، آنچه دارای اهمیت است نحوه مدیریت و حل و فصل این مشکلات است. در چنین مواقعی افراد دارای هوش هیجانی بالا که بر هیجان های خود تسلط بیشتری دارند قادرند پاسخ های آنی (که معمولا پرخاشگرانه است) خود را به تاخیر انداخته، و با درایت بیشتری این مشکلات را حل می کنند. در نتیجه دیگران پاسخ های پرخاشگرانه کمتری را از سوی آنان مشاهده می کنند.
افرادی که از هوش هيجانی بيشتری برخوردارند در دريافت و فهم علائم هيجانی کلامی و غير کلامی توانايی بيشتري دارند و متعاقب آن پاسخ های مناسب تری به ديگران نشان می دهند (ماير و سالووی،2002)، که اين خود موجب تسهيل روابط با ديگران شده و شبکه اجتماعی وسيع تری را برای افراد فراهم می کند و افراد از حمايت اجتماعی بالاتری برخوردار خواهند بود. و افرادی که حمايت اجتماعی بالايی را ادراک می کنند در مواجهه با استرسور ها از جمله تضاد و تعارض های بین فردی به نحو موثرتری عمل می کنند
دیگر اين که افرادی که هوش هيجانی بالا دارند بيشتر از ديگران احساسات و تمايلات خود را بروز می دهند و خود افشاگری بيشتری دارند. که موجب احساس صمیمیت و نزدیکی در ارتباط با دیگران شده و زمینه کاهش رفتارهای پرخاشگرانه و خشم و خصومت را فراهم می کند.
تبيينی دیگر که می توان در اين رابطه ارائه داد اين است که کنترل و تنظيم هيجان ها يکی از ويژگیهای افراد دارای هوش هيجانی بالا است (ماير و سالووی، 2002)، و افرادی که احساس کنترل بيشتری دارند در مواجهه با رويدادهای استرسزا از جمله تعارض ها با دیگران، بيشتر از راهبردهای مساله مدار استفاده میکنند که بر حل مشکل متمرکز است (استروب، 2001) در نتيجه پرخاشگری کاهش پيدا مي کند.
همچنین شواهدی وجود دارد که نقص در تنظیم هیجانها (که به هوش هیجانی بر میگردد) با رفتارهای پرخاشگرانه مرتبط است (رابرتون و دیگران، 2012). این شواهد از مطالعاتی ناشی می شود که رابطه بین جنبه های مختلف کنترل و تنظیم خشم و پرخاشگری را نشان میدهد (نورسترون177 و پپه178، 2010؛ اچهارت179، جامیسون180 و واتس181، 2002). پژوهشها علاوه بر تنظیم ناسازگارانه هیجانها مشکلات در کنترل خشم را نیز در رفتارهای پرخاشگرانه دخیل دانستهاند (کان 182و دیگران،2010؛ ایزارد183 و دیگران، 2008؛ سالیوان184 و دیگران، 2010؛ تیجر185 و دیگران، 2010). وقتی تعارض رخ میدهد تجربه هیجانهای منفی از قبیل خشم و خصومت و .. غیر معمول نیست. در این حالت سبک مدیریت و تنظیم عواطف و رفتارهای ارتباطی افراد دارای اهمیت است (گلمن186 و گرینبرگ187،2010). افراد داراي سطح پایین (که دچار نقص در مولفههای هوش هیجانی هستند) قادر به تفكر درباره مشكلات موقعيتهاي استرس زا، تحليل مشكلات، و پيدا كردن راه حل مناسب براي اين مشكلات نيستند (بشارت، 2010). بنابراین احتمال بیشتری وجود دارد که با رفتارهای پرخاشگرانه واکنش نشان دهند.

* ‌فرضیه دوم: بین شخصیت و پرخاشگری رابطه وجود دارد.
هم از لحاظ نظری و هم بر مبنای یافتههای پژوهشی برخی از رگههای شخصیتی مانند روانرنجوری با خشم و پرخاشگری رابطه مستقیم داشته و برخی دیگر مانند برونگرایی دارای رابطه منفی و معکوس با پرخاشگری هستند (میلر و همکاران، 2003؛ وود و نیوتن، 2003).
طبق جدول 4-10 یافتههای این پژوهش همسو با پژوهشهای فوق نشان دهنده این است که روانرنجوری و تجربه جویی با پرخاشگری دارای همبستگی مثبت و معنیدار هستند. و می توان چنین استنباط کرد که روانرنجوری و تجربه جویی از رگه های شخصیتی موثر در پیش بینی پرخاشگری هستند.
از لحاظ نظری روانرنجوری با ویژگی هایی چون عزت نفس پایین، احساس گناه و شرم رابطه نزدیکی دارد. و برخی پژوهشها از رابطه نزدیک شرم با پرخاشگری و خشم حکایت دارد (عبدالهی و رمضانی، 1385). به نظر می رسد که این ویژگی های پنهان روانرنجوری، افراد را مستعد تجربه خشم و برونریزیهای شدید در غالب رفتارهای پرخاشگرانه می کند. مولفه تجربه جویی نیز دارای رابطه مثبت و معنی دار با پرخاشگری می باشد این یافته را می توان بر این مبنا تبیین کرد که افراد دارای تجربه جویی بالا از سطح انگیختگی درونی پاینی برخوردار هستند و به همین دلیل همواره در جستجو و تحریک هستند که درگیر شدن در رفتارهای پرخاشگرانه ممکن است راهی برای جبران سطح پایین انگیختگی در این افراد باشد.
از بین ویژگی های شخصیتی، برونگرایی تنها مولفه ای است که با پرخاشگری رابطه منفی معنی دار دارد. این یافته با توجه به مفهوم سازی آیزنک از برونگرایی قابل تبیین است. ایزیک افراد برونگرا را مردم آمیز، خوش مشرب، بذله گو، خوش بین و سهل گیر می داند بنابراین طبیعی است که این افراد حداقل در بعد اجتماعی و روابط میان فردی با دیگران روابط بهتری داشته باشند و در نتیجه رفتارهای پرخاشگرانه کمتری را نشان دهند.
مشکلات شخصیتی به عنوان یکی از دلایل پرخاشگری مطرح شده است. اختلال شخصیت ضد اجتماعی نیز که با ویزگی هایی از قبیل فقر هیجانی، روابط بین فردی آشفته و غیره مشخص می شود. زمینه ساز بسیاری از رفتارهای پرخاشگرانه است. ناآگاهی و عدم کنترل رفتاری نیز به عنوان علت پرخاشگری رابطه نزدیکی با برخی از ویژگیهای دوره نوجوانی دارد. برای مثال ویلیام (1982، نقل از نصری و دماوندی، 1385) به پایین بودن کنترل شخصی در نوجوانان اشاره میکند. و آن را به عنوان مولفهای مرتبط با پرخاشگری در نظر میگیرد.
دوره نوجوانی، دوره التهاب، نگرانیها و بیثباتی عاطفی است (احدی و جمهری، 1380) در نتیجه زمانی که نوجوان با ناکامی مواجه میشود ممکن است در مقایسه با سایر دورههای رشد، واکنشهای شدیدتری نشان دهد. ویژگی تشخص طلبی موجب میشود که نوجوان به شیوههای مختلف ابراز وجود نماید که پرخاشگری یکی از این شیوه هاست.
* ‌فرضیه سوم: بین دختران و پسران تفاوت به لحاظ آماری از لحاظ میزان پرخاشگری وجود دارد.
بررسی نتایج بیانگر این است که بین دانش آموزان دختر و پسر از نظر پرخاشگری تفاوتی معنا دار مشاهده شده است. بسیاری از پژوهش ها در زمینه بررسی تفاوت های جنسی در پرخاشگری، همسو با پژوهش حاضر نشان دادهاند که فقط در بعد پرخاشگری فیزیکی بین دو جنس تفاوت معنی دار وجود دارد و تفاوت دختر و پسر در سایر مولفههای پرخاشگری معنیدار نیست (پور شهریاری، 1388؛ کارد وهمکاران، 2008؛ آرچر،2004، و شفیعی و صفارنیا، 1390). همخوانی دارد. محمدی (1385) نشان داده است که بین دانشجویان دختر و پسر در نمره کل پرخاشگری تفاوت معنی داری وجود ندارد. اما با بررسی دقیق تر مولفه های پرخاشگری نشان داده شد که پسران در مولفه پرخاشگری جسمانی بطور معنی داری بالاتر از دختران بودند و دخترات در مولفه خشم بطوری معنی دار بالاتر از پسران. و در دو مولفه پرخاشگری کلامی و خصومت با وجود نمرات بالاتر پسران، اختلاف معنی داری بین دو گروه نبود.
اما برخی پژوهش_ها نتایج متفاوتی را گزارش کرده اند. برای مثال نتايج تحقيق (کار احمدی و اسماعیلی دهقی، 1386) نشان داد كه بين جنس و ميزان پرخاشگري ارتباط معني داري وجود ندارد، ميزان پرخاشگري در جنش مذكر در تعدادي از مطالعات بيشتر باشد (ادرهلدنز، 2002) در حالي كه در بعضي مطالعات ديگر، تفاوت آشكاري وجود نداشته است (سادوک سادوک، 2003). نتايج پژوهش باس و پری(1992) تفاوت معني دار دختران و پسران را در سه عامل پرخاشگري كلامي و بدني، خشم و بدگماني نشان داد . در هر سه عامل نمره پسران بيشتر از دختران بود. سامانی (1386) نیز در بررسی خود نشان داد که در عامل پرخاشگري كلامي و بدني و بدگماني پسران نمرات بالاتری را در مقایسه با دختران به دست آوردند.
بین نمرات پرخاشگری کل نیز بین دانش آموزان دختر و پسر تفاوت معنی داری مشاهده گردید. و میزان پرخاشگری در دانش آموزان دبیرستانی پسر به طور معنی داری از میزان پرخاشگری در دانش اموزان دختر بالاتر بود شاید این یافته را بتوان با در نظر گرفتن عوامل فرهنگی ، سبک های فرزند پروری و انتظارات جامعه از رفتارهای ویژه دختران و پسران تبیین کرد به این شکل که جامعه، والدین و … بروز رفتارهای پرخاشگرانه توسط دختران را در مقایسه با چنین رفتارهایی در پسران بیشتر ناهنجار می انگارند .
آیا بین دختران و پسران تفاوت معنی داری به لحاظ آماری از لحاظ میزان هوش هیجانی وجود دارد؟
بررسی نتایج بیانگر آن است که دانش آموزان دختر در زمینه هوش هیجانی نمرات بالاتری را در مقایسه با پسران به دست آوردند. اما این تفاوت به اندازه ای نیست که از لحاظ آماری معنی دار باشد. يافتهها نشان دهندة بالاتر بودن سطح هوش هيجاني در دختران نسب به پسران است (سياروچي188، چان189 و كاپوتي190، 2000؛ الیزابت191، اوستین192، تیموتی193، کاترین194 و دانوان195،2008؛ اسکات و همکاران، 2004؛ وارویچ196 و نتل بک197، 2004؛ مایر، سالووی و کارسو، 1999؛ پتریدزو فورنهام، 2003؛ وان روی198 و همکاران، 2005؛ آقا یوسفی، 1378 به نقل از احمدی 1391). در اغلب متون بیشتر به وجود تفاوت جنسیتی از نظر هوش هیجانی اشاره می شود و غالباً زنان و دختران را داراي هوش هیجانی بالاتر می دانند (ملایی، آسایش، تقوی کیش و قربانی، 1390). شاید معنی دار نشدن تفاوت بین هوش هیجانی در دانش آموزان دختر و پسر، علی رغم نمرات بالاتر دختران، به گروه سنی آزمودنی ها در پژوهش حاضر مرتبط باشد . چرا که اغلب پژوهش های انجام شده در این زمینه، بر روی دانشجویان دانشگاه و دیگر گروه های بزرگسال انجام شده است. که تا حدی مقایسه نتایج را دشوار می کند.
5-2- محدودیت‌ها
1- این پژوهش بر روی دانش آموزان شهرستان گیلانغرب انجام شده است بنابراین قابلیت تعمیم نتایج محدود است.
2- تحقیق حاضر از نوع همبستگی است. در نتیجه نمی‌توان به روابط علی دست یافت.
3- به دلیل محدودیت زمانی امکان

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه سلسله مراتب، عدم تمرکز Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع روانشناسی، پرخاشگری، هوش هیجانی