دانلود پایان نامه با موضوع پرخاشگری، هوش هیجانی، روانشناسی

دانلود پایان نامه ارشد

باشد (مک پیل،2002).
با توجه به شیوع بالای پرخاشگری در بین دانش آموزان و به ویژه دانش آموزان دیرستانی، و اینکه رفتارهای پرخاشگرانه در نوجوانان با رفتارهای ضد اجتماعی در دوره بزرگسالی رابطه نزدیک دارد (هینونن و رایکونن، 2005) و پرخاشگری زمینه ساز درگیری های خشونتآمیز بین افراد است که ناراحتی خود و دیگران را به دنبال دارد، اهمیت پرداختن به این موضوع را نشان می دهد. بعلاوه علی رغم پژوهش های زیادی که در این زمینه انجام شده است متغیر های زیادی وجود دارند که در رابطه با پرخاشگری نقش پیش بینی کننده دارند و کمتر به انها پرداخته شده است.
لذا مطالعه پرخاشگری و عوامل و مولفه های هیجانی و شخصیتی پیش بینی کننده آن، و لحاظ نمودن این فاکتورها در طراحی برنامه های مداخله ای در این زمینه، لازم و ضروری به نظر می رسد. ضمن اینکه این مطالعه می تواند در پر کردن خلا پژوهشی در رابطه با پرخاشگری موثر باشد.
1-4 هدف های انجام پژوهش
هدف کلی:
تعیین رابطه هوش هیجانی و ویژگی های شخصیتی با پرخاشگری در نوجوانان
اهداف اختصاصی:
1- تعیین میزان رابطه بین هوش هیجانی و پرخاشگری
2- تعیین میزان رابطه بین شخصیت و پرخاشگری
3- مقایسه پرخاشگری در نوجوانان دختر و پسر
1-5 فرضیه های پژوهش
1- بین هوش هیجانی و پرخاشگری رابطه وجود دارد.
2- بین شخصیت و پرخاشگری رابطه وجود دارد.
3- میزان پرخاشگری در نوجوانان دختر و پسر متفاوت است؟
1-7 تعریف نظری و عملی متغیرها
تعریف مفهومی متغیر ها:
– هوش هیجانی: هوش هيجاني را به عنوان مجموعهاي از تواناييها تعریف کرده اند كه ادراك، بيان، جذب، فهم و تنظيم هيجان را میسر می سازد (ماير و همكاران ،2002).
– شخصیت: از دید آلپورت  شخصیت یعنی سازمان پویایی از سیستم های روان _ تنی فرد است که رفتارها و افکار خاص او را تعیین می کند ( مای لی به نقل از منصور ، 1380)
– پرخاشگری: بارون51 و ریچاردسون52 (1994) پرخاشگری رفتاری است که هدف این گونه رفتارها تخریب و آسیب رسانی به یک موجود زنده و اموال اوست. پرخاشگری به یکی از دلایل، الف) ترس یا نومیدی، ب) میل به پیش بردن عقاید و علایق شخصی، ج) تمایل به ایجاد ترس یا فراری دادن دیگران، برانگیخته می شود ( پاتریک53 و لویی54،2008).
تعریف عملیاتی متغیرها:
– هوش هیجانی: در این پژوهش هوش هیجانی نمره ای است که فرد در مقیاس هوش هیجانی شرینگ(1380)، کسب می‌کند.
– شخصیت: در پژوهش حاضر شخصیت نمره ای است که فرد در مقیاس شخصیت نئو (فرم کوتاه 60 سئوالی)55 (1989) کسب می‌کند.
– پرخاشگری: در این پژوهش پرخاشگری نمره ای است که فرد در مقیاس پرخاشگری باس- پری(1992)، کسب می‌کند.

فصل دوم
مبانی نظری و پیشینه پژوهش

در این فصل بعد از ارائه مقدمه‌ای کلی در مورد شخصیت، تعریف آن و دیدگاه های نظری مرتبط با آن، مباحث نظری در زمینه هوش هیجانی و پرخاشگری مورد بررسی قرار ميگيرد. سپس در پایان پیشینة پژوهشهای صورت گرفته در مورد پرخاشگری ارائه مي گردد.
2-1مقدمه
آنچه که در مورد شخصیت افراد بر ما روشن شده است این است که شخصیت ترکیب پیچیده و باثباتی از صفات1، نگرشها2، رغبت ها3، نیازها، رفتارها، احساسات، ادراکات، هیجانات، یادگیری ها، انگیزه ها، عواطف، هوش، روابط بین فردی، تنوع و مواردی از این قبیل می باشد که در تعامل با محیط شکل می گیرد. این ویژگی های پایدار و پیچیده یا خصوصیات شخصیتی براساس تعاریفشان از نظر دیدگاه های مختلف مورد بررسی قرار می گیرند که هر یک از آنها شکل، ابعاد، تعاریف، طبقه بندی ها و همچنین شیوه های خاص اندازه گیری مربوط به خود را دارند. (شاملو، 1382)
در این رابطه شخصیت هر فردی به تعیین محدودیت ها، منابع، انتظارات، تعاملات، امیال و موارد مشابه دیگر در هر فرد کمک می کند. (محمدی، 1389)
در این تحقیق به بررسی، پنج عامل شخصیتی4 و پرخاشگری می پردازیم و تحقیقاتی که در این باره صورت گرفته است را تحت عنوان دو گستره مطرح خواهیم کرد.
2-1-1 اهمیت موضوع شخصیت:
شخصیت را شاید بتوان اساسی ترین بخش روانشناسی دانست، زیرا محور اساسی بحث در زمینه هایی مانند یادگیری، ادراک، تفکر، عواطف و احساسات، هوش و مواردی از این قبیل است. به عبارتی، موارد فوق اجزاء تشکیل دهنده شخصیت به حساب می آیند. (شاملو، 1377) از لحاظ نظری، هیچ بخشی از روانشناسی برای دانشجویان مبهم تر از شخصیت نیست. (سرس، 1950)
مروری بر ادبیات تخصصی در این زمینه نشان می دهد که امروزه علاقه زیادی به بررسی نظریه های شخصیت به وجود آمده است (سینگر، 1987) بنابراین نظریه های شخصیت بخشی از کوشش مستمر و بنیادی روانشناسی برای درک ماهیت انسان است.
کنجکاوی ذاتی انسان درباره رفتارهای خویش نیز می تواند دلیل شخصی مطالعه شخصیت محسوب شود. انسان همواره با این سئوال رو به رو بوده است که چرا او این گونه فکر، عمل و احساس می کند؟ چرا در پاسخ به یک موقعیت واحد، دو نفر به شیوه متفاوت عمل می کنند؟ چرا یکی پرخاشگری خود را آشکار کرده و دیگری آن را کنترل می کند؟ چرا یکی شجاع و نترس و دیگری ترسو است؟ چرا یکی اجتماعی و دیگری خجالتی است؟ چرا ما با خواهر و برادرهای خود با این که در یک محیط پرورش پیدا کرده ایم، تا اندازه زیادی تفاوت داریم؟ چرا یک نفر در زندگی از نظر ازدواج، شغل و ارتباط با دوستان، فرد موفقی محسوب می شود، در صورتی که شخص دیگری با همان امکانات در این مورد شکست می خورد؟
شکی نیست که نیاز به شناخت خود و کنجکاوی درباره انگیزه ها و ترس ها در اکثر افراد وجود دارد، لذا مطالعه رویکردهای شخصیت می تواند حداقل نقطه آغاز مناسبی برای تکلیف مشکل و طولانی خودشناسی باشد. دلیل دیگر مطالعه نظریه های شخصیت، مربوط به کاربرد عملی آنهاست. صرف نظر از شغلی که دارید، شما یا برای دیگران و یا در کنار دیگران کار می کنید. مسلماً آگاهی از شخصیت انسانهایی که در کارتان با آنها سر و کار دارید، زمینه ساز بهبود کیفیت روابط بین فردی شما که عامل موفقیت تان در کار و اجتماع است، می گردد. هنر خوب زیستن در کنار دیگران همانند داشتن مهارت های فنی و یا توانایی مدیریت در پیشرفت و ترقی انسان نقش به سزایی دارد. (کریمی و همکاران، 1383)
2-1-2 تعریف شخصیت:
لغت شخصیت که در زبان لاتین پرسونالیته1 و در زبان انگلوساکسون پرسونالیتی2 خوانده می شود، ریشه در کلمه لاتین پرسونا3 دارد. این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شود که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می زدند. به مرور معنای آن گسترده تر شد و نقشی را که بازیگر اجرا کرد، نیز در بر می گرفت. بنابراین مفهوم اصلی و اولیه شخصیت، تصویری صوری و اجتماعی است و براساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند، ترسیم می شود. یعنی در واقع فرد به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه براساس آن او را ارزیابی می نماید. در زمان ما و از دیدگاه عامه، این مفهوم از شخصیت هنوز هم معنای اصلی آن را در بر می گیرد و با شهرت، حیثیت اجتماعی، خصوصیات پسندیده جسمی و روانی، سنگینی و متانت، خوشرویی و بسیاری از صفات مطلوب اجتماعی دیگر برابر است. چنان که می گوییم: «او آدم باشخصیتی است.» (شاملو، 1377)
هر انسان و رویدادی در نوع خود منحصر به فرد است. با وجود این بین بسیاری از انسانها و رویدادهای زندگی آنها، آنقدر شباهت وجود دارد که بتوان نکات مشترکی را در نظر گرفت و درست همین الگوهای رفتاری است که روانشناسان در پی درک آنند.
مفهوم شخصیت همیشه همراه با بی همتایی فرد بوده است. شخصیت یک فرد به ما کمک می کند تا تمایز او را از دیگران بازشناسیم. مفهوم کلی شخصیت ترکیبی پیچیده از ویژگی های مختلف (احساسات، انگیزش ها، ظرفیت های یادگیری، مکانیسم های ادراکی، و حتی ظرفیت های زیستی) یک فرد است. نکته قابل توجه این است که هر یک از ما ترکیب بی مانندی از ویژگی های شخصیتی را در خود داریم که خاص خود ما است. بنابراین، شخصیت به معنای سازمان کلی جنبه های مختلف رفتاری یک فرد است و نمی توان آن را جدا از این جنبه های مختلف دانست. در واقع می توان اصطلاح شخصیت را به معنای سازمان بی همتای عواملی دانست که خصوصیات خود و الگوهای تعامل او با محیط را مشخص می کند. آزمون های شخصیت همین خصوصیات شخصیتی فرد نظیر نیازها، ترس ها، واکنش های او در قبال فشار، ادراک از خود و ادراک از دیگران را مورد سنجش قرار می دهند و به ما می گویند که هر فرد چه نوع شخصیتی دارد.
نظریه های مختلف درباره شخصیت آدمی تأکید متفاوتی بر تأثیر و جریان و ترکیب این جنبه های گوناگون احساسی، انگیزشی، یادگیری، ادراکی و زیستی دارند. (لطف آبادی، 1374)
در حال حاضر تعریف واحدی از شخصیت که مورد توافق همگان باشد، وجود ندارد. به عنوان مثال گوردن آلپورت در یکی از کتابهای کلاسیک خود 50 تعریف گوناگون از شخصیت ار ارائه کرد. (باریک، مانت، 1991)
بعضی از روانشناسان شخصیت، جنبه های بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی کنش انسان را مطالعه می کنند و از روش های مناسب برای پژوهش در این زمینه ها سود می جویند. بعضی دیگر شخصیت را با توجه به ویژگی هایی چون فرآیندهای ناهشیار تعریف می کنند که به طور مستقیم قابل مشاهده نیست و باید از رفتار استنباط شود و سرانجام بعضی از روانشناسان، شخصیت را از طریق ارتباط های متقابل افراد با یکدیگر یا نقش هایی که در جامعه بازی می کنند، تعریف کرده اند. بنابراین دامنه تعاریف موجود احتمالی شخصیت، از فرآیندهای درونی ارگانیسم تا رفتارهای مشهود ناشی از تعامل افراد، در نوسان است.
در مطالعه تعاریف شخصیت دونکته شایان ذکر است. اول این که، هر تعریف نشان دهنده رفتارهای مورد نظر روانشناس و روش هایی است که برای بررسی این رفتارها به کار می رود. دوم این که، تعریف درست یا نادرستی از شخصیت وجود ندارد. تعاریف شخصیت ضرورتاً درست یا نادرست نیستند، بلکه در ارزیابی شخصیت، در تحقیقات و در انتقال یافته های روانشناسان به دیگران کارایی کمتر یا بیشتری از خود نشان می دهند. تعاریف شخصیت وقتی برای روانشناس مفید است که توانایی درک، پیش بینی و تأثیرگذاری بر رفتار را افزایش دهد. (جعفری و کدیور، 1381)
گرچه همه نظریه پردازان شخصیت با یک تعریف واحد از آن موافق نیستند، اما می توانیم بگوییم که شخصیت عبارت است از الگوی نسبتاً پایدار صفات، گرایش ها، یا ویژگی هایی که تا اندازه ای به رفتار افراد دوام می بخشد. به طور اختصاصی تر، شخصیت، از صفات یا گرایش هایی تشکیل می شود که به تفاوت های فردی در رفتار، ثبات رفتار در طول زمان و تداوم رفتار در موقعیت های گوناگون می انجامد. این صفات می توانند منحصر به فرد باشند، در برخی گروه ها مشترک باشند، یا کل اعضای گونه در آن سهیم باشند، ولی الگوهای آنها در هر فرد تفاوت دارند. بنابراین، هر کسی با این که به طریقی شبیه دیگران است، شخصیت منحصر به فردی دارد. (محمدی، 1384)
واژه شخصیت در میان واژه های روانشناسی بیش از هر واژه دیگری توسط افراد جامعه به کار بسته می شود بنابراین می توان موضوع شخصیت را مهم ترین موضوع روانشناسی دانست. زیرا موضوعات مختلفی مانند ادراک احساس، تفکر و هوش و غیره اجزای تشکیل دهنده شخصیت بوده و به عنوان عوامل مؤثر در شخصیت مورد بررسی قرار می گیرد.
اما در روانشناسی، شخصیت با معنای متفاوتی ارائه می شود. در روانشناسی تمام افراد دارای شخصیت هستند و اصطلاحی به نام بی شخصیت وجود ندارد تعاریفی که از شخصیت ارائه شده است:
– الگوهای معینی از رفتار و شیوه های تفکر است که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین می کند (براهنی و همکارانش، 1368)
– مجموعه خصوصیات و مشخصات اخلاقی هر فرد که به وسیله آن از روز تولد تا سال های متمادی با عالم خارج و اجتماع مربوط می باشد.
– رفتار انسان تحت تأثیر احساسات، ادراک، امیال انگیزه ها، نحوه برخورد ارزشها و اهداف فرد قرار می گیرد.
این عوامل در واقع عناصر تشکیل دهنده رفتار با شخصیت فرد به شمار می روند.
– الگوی

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد ارتکاب جرم، تکرار جرم، قانون مجازات Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد تکرار جرم، قانون مجازات، اعمال مجرمانه