دانلود پایان نامه با موضوع پرخاشگری، تستوسترون، یادگیری اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

او، بر اساس مشاهدات خود از رفتار حیوانات ، پرخاشگری را از نظر تکامل دارای اهمیتی فوق العاده می داند، زیرا، به حیوانات جوان امکان می دهد که از وجود قویترین و خردمندترین والدین برخوردار باشند و این امر، امکان وجود بهترین رهبر را برای گروه فراهم می کند. ( ارونسون،1999)
مشاهده گران بسیاری با توجه به این داده ها، معتقدند که در تلاش برای مهار پرخاشگری در انسان باید جانب احتیاط را رعایت کرد، و پیشنهاد می کنند که در انسان هم مانند حیوانات پست تر ، پرخاشگری ممکن است برای بقای نسل لازم باشد. این استدلال تا حدی مبتنی بر این است که همان پدیده ای که یک نفر را به کشتن همسایه اش وا می دارد ، دیگری را به سمت فتح فضای خارج ، حل یک مساله ریاضی دشوار، گشودن یک معضل منطقی، و تسلط بر جهان سوق می دهد.
اما شاید این استدلال بر تعریف مبالغه آمیزی از پرخاشگری مبتنی است. یکسان دانستن فعالیت های خلاق و پیشرفت زیاد، با خصومت و پرخاشگری ، در هم آمیختن دو مسلاه مجزاست.
ممکن است حقیقت داشته باشد که در تاریخ اولیه تکامل انسان، رفتارهای بسیار رقابت آمیز و پرخاشگرانه ی فراوان، جنبه سازشی داشته اند. برخی از نویسندگان، پرخاشگری انسان را تا زمانی دنبال کرده اند که نیاکان ما، شکارچی و گردآورنده غذا بودند و مجبور بودند برای بقا، به کشتن حیوانات و قتل و غارت بپردازند. از سوی دیگر، شواهد جدیدتری در باستان شناسی که ریچارد لیکی و همکارانش از زیر خاک بیرون آورده اند ، حاکی از آنند که این فرض از اعتبار برخوردار نیست(لیکی و لوین، 1978)
پالایش هیجانی140:گاهی از دیدگاه دیگری هم استدلال شده است که پرخاشگری ، عمل مفید و لازمی است. در اینجا، اشاره ی من به مفهوم روان کاوی پالایش هیجانی ، یعنی رها ساختن انرژی است. به ویژه ، همان طور که قبلا خاطر نشان شد، فروید معتقد بود که اگر انسان برای ابراز پرخاشگری اجازه نیابد، نیروی پرخاشگرانه در وجود او انباشته می شود و سرانجام به شکل خشونت مفرط یا بیماری روانی، ظاهر می شود. آیا برای تایید این ادعا شواهدی وجود دارد؟ شواهد موجود، دلالت بر آن دارند که تعارض مرتبط با پرخاشگری در انسان می تواند به حالت تنش هیجانی شدید منجر شود. این مطلب عده ای از محققان را به این نتیجه گیری غلط واداشته است که جلوگیری از یک پاسخ پرخاشگرانه در انسان، باعث بروز بیماری ای جدی می شود، یا سبب شدت یافتن رفتار پرخاشگرانه می شود؛ لیکن برای اثبات این نتیجه گیری، شواهد روشنی در دست نیست. ( ارونسون،1999)
برخی از راه های پالایش نیروی پرخاشگرانه را مورد توجه قرار دهید :1- صرف آن در فعالیت های بدنی که از لحاظ اجتماعی قابل قبول هستند، مانند فوتبال یا هاکی 2- اشتغال به پرخاشگری خیالی مانند خیال پردازی درباره ی کتک زدن کسی یا نوشتن داستانی خشونت آمیز؛ و 3- اعمال پرخاشگری مستقیم، حمله به کسی، صدمه زدن به او، ناراحت کردن او، ناسزا گفتن به او و جز این ها. شواهد تجربی از این ادعا حمایت نمی کند
آیا پرخاشگری مستقیم، نیاز به پرخاشگری بیشتر را کاهش می دهد؟ با اینکه شواهد، بدون ابهام و صریح نیستند، در اکثریت چشم گیری از آزمایش های مربوط به این موضوع، چنین اثری یافته نشده است (جین و کوانتی،1977) در واقع، تاکنون متداول ترین یافته ها، مشابه نتایج پژوهش مربوط به تماشای خشونت بوده اند که در بالا به آن استناد شد. بدین معنا که ، هنگامی که مردم به اعمال پرخاشگرانه مبادرت می ورزند، این اعمال تمایل آنان را به رفتارهای پرخاشگرانه در آینده، افزایش می دهد(جین، استونر و شاپ، 1975).
خلاصه آنکه، وزنه شواهد از فرضیه ی پالایش هیجانی حمایت نمی کند. در نخستین نگاه، به نظر می رسد که پالایش هیجانی اندیشه ای بخردانه باشد، چه ظاهرا با تجربه معمولی مطابقت دارد. یعنی، هنگامی که کسی ما را خشمگین سازد، ابراز خصومتمان نسبت به او، ظاهرا باعث می شود که احساس بهتری به ما دست بدهد. با این حال، ابراز خصومت، احساس خصومت ما را کاهش نمی دهد.
در یک آزمایش آزمودنی هایی که اجازه یافتند پرخاشگری خود را ابراز دارند، بعدها احساس نفرت و دشمنی بیشتری نسبت به تکنیسین داشتند تا آزمودنی هایی که از ابراز پرخاشگری آنها جلوگیری شده بود. به دیگر سخن، ابراز پرخاشگری، تمایل به پرخاشگری را کاهش نداد، بلکه این تمایل را افزایش داد؛ حتی وقتی که هدف پرخاشگری، فرد کاملا بی گناهی نبود(کان1966).
2-3-6 علل پرخاشگری
علت عمده ی خشونت ، خود خشونت است. اگر شخص مرتکب عمل پرخاشگرانه ای شود، بخصوص با شدتی فرابر از آنچه که قربانی انجام داده و آن را سبب شده است، نیروهای شناختی و انگیزشی، با هدف توجیه آن پرخاشگری فعال می شوند و افزایش پرخاشگری را امکانپذیر می سازند. اجازه دهید به علل عمده پرخاشگری نظری افکنیم.
2-3-6-1 علل عصب شناختی و شیمیایی
ناحیه ای در مغز وجود دارد به نام بادامه141، که در افراد بشر و دیگر حیوانات پست تر، با رفتارهای پرخاشگرانه ارتباط دارد. هرگاه این ناحیه را به صورت الکتریکی تحریک کنند، موجودات رام و سربراه، خشن و ستیزه جو می شوند. به همین ترتیب ، هنگامی که از فعالیت عصبی این ناحیه جلوگیری شود، موجودات ستیزه جو، سربراه می شوند(ستاف و کایرنز،1996). لیکن باید توجه داشت که حتی در اینجا نیز انعطاف پذیری وجود دارد؛ عوامل اجتماعی ، حتی در حیوانات پست تر از انسان، می توانند تاثیر ساز و کارهای عصبی را کاهش می دهند. مثلا ، هنگامی که بادامه ی مغز یک میمون نر در حضور میمون های دیگری که از او کمتر تسلط دارند، تحریک شود، او به راستی به میمون های دیگر حمله ور می شد، لیکن اگر بادامه ی میمون ، در حضور میمون هایی تحریک شود که بیشتر از او تسلط دارند، او به آنها حمله نخواهد کرد، بلکه در عوض ، پا به فرار خواهد گذاشت. ( ارونسون،1999)
تستوسترون:142 این موضوع نشان داده شده است که برخی از مواد شیمیایی بر پرخاشگری تاثیر دارند. مثلا تزریق تستوسترون، که یک هورمون جنس نراست، پرخاشگری را در حیوانا افزایش می دهد(مویر،1983). در میان افراد بشر نیز یافته ی مشابهی وجود دارد: جیمز دابز و همکارانش معلوم داشتند که سطوح طبیعی تستوسترون در زندانیانی که به خاطر جرم های خشونت آمیز محلوم شده اند، به طور معناداری، بیشتر از کسانی است که برای جرم های غیر خشونت آمیز محکوم شده اند. همچنین زندانیانی که هنگام زندانی شدن، سطح تستوسترون در خونشان بالا بود، بیش از دیگران، از مقررات زندان تخلف کردند و بخصوص، در برخوردهای آشکار درگیر شدند(دابز، روباک، فردی، هوپر و گاتز، 1988) دابز و همکارانش، همچنین دریافتند که در بزهکاران جوان در مقایسه با دانشجویان ، سطح تستوسترون، بالاتر بود (بانکز، دابز و جیمز، 1996)
اگر مقدار تستوسترون بر پرخاشگری تاثیر دارد، آیا بدان معناست که مردا پرخاشگرتر از زنان هستند؟ ظاهرا چنین است. الینور مکوبی و کارول جک لین، در یک مطالعه پیمایشی گسترده روی کودکان، دریافتند که پسرها به طور ثابتی از دختران پرخاشگرترند( مکوبی و ژاکلین، 1974). مثلا، در یک مطالعه، متحققان، کودکان کشورهای مختلفی مثل ایالات متحده، سویس، و اتیوپی را هنگام بازی از نزدیک مورد مشاهده قرار دادند. در میان پسران، تعداد هل دادن، تنه زدن، و زدن، خیلی بیشتر بود تا در میان دختران ( ارونسون، 1999).
به نظر می رسد که پرخاشگری در میان زنان نسبت به مردان، کمتر متداول است . وانگهی ، آلیس ایگلی و والری استفن دریافتند که وقتی زنان مرتکب اعمال پرخاشگرانه می شوند، بیشر از مردان ، تمایل به احساس گناه یا اضطراب دارندایجلی و استفن، 1984). این محققان چنین مطرح می کنند که تفاوت های واقعی بین مردان و زنان، با وجود ثبات و پایداری، در معنای مطلق چندان زیاد نیستند. با وجود این صراحت و پایداری این تفاوت های جنسی ، برجسته اند و نباید دست کم گرفته شوند. همان گونه که ایگلی خاطر نشان ساخته است، در موقعیت هایی بسیار، تفاوت های کوچک می توانند بی اندازه مهم باشند(ایجلی، 1995).
2-3-6-2 الکل
یکی از مواد شیمیایی که بسیاری از افراد در سراسر جهان، با لذت مصرف می کنند، الکل است. الکل معمولا بازداری های ما را علیه ارتکاب اعمالی که جامعه به آنها روی خوش نشان نمی دهد، از جمله اعمال خشونت آمیز، کاهش می دهد.
این بدان معنا نیست که الکل به خودی خود پرخاشگری را افزایش می دهد. افرادی که الکل مصرف می کنند، لزوما به اینجا و آنجا نمی روند تا به جنگ و نزاع بپردازند. بلکه نتایج آزمایش های آزمایشگاهی و میدانی حاکی از آنند که الکل به عنوان یک پادبازدارنده عمل می کند. بدین معنا که ، باعث می شود بازداری های اجتماعی ما کاهش یابند، و ما بی احتیاط تر از مواقع معمولی می شویم. بنابراین، تحت تاثیر الکل غالبا، تمایلات اولیه شخص بیدار می شوند، به طوری که افراد مستعد محبت، با محبت تر و افراد مستعد خشونت ، پرخاشگرتر می شوند( وایت،1997).
2-3-6-3 درد و ناراحتی:
درد و ناراحتی، پیش درآمدهای143 پرخاشگری هستند. اگر موجودی درد و رنج احساس کند و نتواند از صحنه فرار کند، تقریبا ناگریز، دست به حمله می زند. پژوهش ها نشان می دهد که این موضوع در مورد موش ها، روباه ها، میمون ها و سایر حیوانات صحت دارد. در مورد انسان نشان داده شد دانشجویانی که درد فرو بردن دست خود در آب سرد را تحمل کرده بودند، افزایشی شدید در ارتکاب واقعی اعمال پرخاشگرانه نسبت به دانشجویان دیگر نشان دادند(برکویتز، 1988) .
2-3-6-4 یادگیری اجتماعی و پرخاشگری:
عوامل بسیاری وجود دارند که می توانند در شخصی که درد و ناراحتی اندکی رنج می برد، پاسخ پرخاشگرانه ایجاد کنند؛ یا برعکس ، در فردی که ناکام شده است، پاسخ پرخاشگرانه را مانع شود. این عوامل عموما زاییده یادگیری اجتماعی هستند. برای مثال اگر مراکز عصبی میمون، را که موجب بروز رفتار پرخاشگرانه می شود، تحریک کنیم، اگر آن حیوان در حضور میمون دیگری باشد که از ان می ترسد، پرخاشگرانه رفتار نخواهد کرد. ( ارونسون،1999)
عوامل ایجاد کننده پرخاشگری عمدتا زاییده عوامل اجتماعی هستند. نکته دیگر درباره ی یادگیری اجتماعی ، نیت و قصد عامل درد و ناکامی است. یکی از نخستین چیزهایی که می تواند پرخاشگری را تعدیل کند، نیت و قصد شخص ناکام کننده است( ملیک و مک کاندلز،1966).
ناکامی در صورتی می تواند به پرخاشگری بیشتری بینجامد که تجربه ی ناکامی، با قرار گرفتن فرد در معرض محرک های برانگیزنده خاص، همراه شود. لئونارد برکوویتز و همکارانش نشان داده اند که اگر فردی خشمگین یا ناکام شود، حتی یادآوری یک کلمه یا نام مربوط به برانگیختگی ، سطح پرخاشگری او را افزایش می دهد (برکویتز،1965).
صرف وجود اشیای مرتبط با پرخاشگری، باعث افزایش این رفتار می شود. در آزمایش دیگری، دانشجویان دانشگاه را خشمگین کردند. دانشجویانی که در حضور محرک پرخاشگری (تفنگ) خشمگین شده بودند، ضربات الکتریکی شدیدتری وارد آوردند تا آنهایی که در حضور راکت بدمینتون عصبانی شده بودندبرکویتز، 1967).
یک جنبه از یادگیری اجتماعی که به سمت بازداری پرخاشگری گرایش دارد. تمایلی است که اغلب مردم برای پذیرفتن مسئولیت اعمال خود دارند. لیکن اگر این احساس مسئولیت تضعیف شود، چه اتفاقی می افتد؟ فیلیپ زیمباردو، نشان داده است که افرادی که گمنام یا غیر قابل شناسایی هستند، در مقایسه با کسانی که گمنام نیستند، تمایل بیشتری به انجام اعمال پرخاشگرانه دارند. دانشجویان گمنام، ضربه های طولانی تر و شدیدتری وارد آوردند. زیمباردو چنین مطرح می کند که گمنامی، موجد فردیت زدایی است. یعنی حالتی که در آن ، خودآگاهی کاهش می یابد، نگرانی افراد نسبت به ارزشیابی اجتماعی کم می شود، و قیود مخالف انواع رفتارهای ممنوع تضعیف می شوند (کریمی ، 1373).
2-3-6-5 یاد گیری اجتماعی، خشونت، و رسانه های همگانی:
آلبرت بندورا و همکارانش مجموعه ای آزمایش کلاسیک انجام دادند(بندورا، روز و روز، 1961). شیوهی اساسی این مطالعات این بود که یک فرد بزرگسال، عروسکی پلاستیکی را که پر از باد

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد ارتکاب جرم، تکرار جرم، مستوجب قصاص Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع پرخاشگری، رفتار پرخاشگرانه، هوش هیجانی