دانلود پایان نامه با موضوع وحدت وجود

دانلود پایان نامه ارشد

ديگري ‌ازقاضي قم ذکر مي‌کند مبني براينکه ملامحمّدطاهرافعال واقوال بايزيد را ازتذکره الاوليا نقل کرده وگفته بدان که طريقه بايزيد عين حلاج است وقبل ازحلاج، بايزيد دعوي خدايي مي‌کرده و”سبحاني مااعظم شاني” مي‌گفته وبه اجماع اهل اسلام اين کلمات کفراست و کساني که اين کلمات راکفر ندانند ملحدان و زنديقانند.محمّدطبيب مومن جواب مي‌دهد: “دعوي اجماع برکفر بايزيد تهمتي است بس بزرگ ودرهيچ جا مذکورنيست که اودعوي خدايي کرده باشد، و مدح اودرمقالات بسياري است، وعارفِ ديندار نصيرالمله عليه الرحمه والمغفره دراوصاف الاشراف توجيه سبحاني‌مااعظم‌شأني نموده وفرموده اندکه مراد محوانيّت است نه رفع اثنينيت”.360وي اشکال مستشکلين را ازباب قاصربودن نظروعدم طاقت فهم غوامض امور را، دليل تکفيرعلماي صاحب بصيرت مي‌داند.
محمّدمؤمن طبيب ازمريدان شيخ زاهدگيلاني وعالي جناب خاقان الموحدين بوده، لذا از وي دفاع تامي دارد.وي مي‌گويد: “خاقان الموحدين درمدت عمرشريفش ‌به خاطرتقيه حرف ‌از وحدت وجود مي‌زد، ودرتمام وقت به خاطر تقيه، ذکرمي‌گفتند وخلوت داشته وکرامات ومکاشفات داشته، تا مخالفين، ايشان را ازحلاجيه بدانند، وحال که طريقه حلاج به مذهب مخالفين موافق نبوده وسبب قتل او شده، پس بايد ترک آن طريقه مي‌‎نمودند تا محفوظ باشد.بر اهل دين مبين ظاهراست که مشايخ سلسله شيخ زاهدگيلاني وعلماي راشدين شيعه با وجود نهايت زهد وعلم و فضل درايام تقيه، تفرد وتجرد ورياضت ‌و وحشت ازخلق وقناعت ودفع انانيت اختيارنموده تا ايشان نخواهند به مذهب مخالفين فتوا بدهند واطاعت مفتيان وپيشنمازان آنها بکنند، و تا بتوانند درخلوت باجمعي خاص باشد وازحقيقت مذهب اماميه با مريدان خودسخن بگويد تا اسرارمذهب شيعه که ازائمه (عليهم‌السلام) است دست به دست رسيده روايت کنند وهدايت قابلان نمايند، ازاين باب جماعت صوفيه اثني عشري جميع مطاعن وزجر پيشنمازان ومفتيانِ مطلق‌العنان را برخود گوارا نموده وبه اعمال شاقه مشروعه که استنباط ازاحاديث کرده بودند مثل شال پوشي، کم خوردن حيواني، چله نشيني وامثال آن مشغول گشته وازعلماي ظاهري دوري جستند تا نخواهند به نماز مخالفين حاضر شوند”361.
محمّدمؤمن دراينجا اسرارمشايخ را ازروي اکراه وناچاري فاش مي‌کند وسرّ اينکه مشايخ مدتها مريدان را به خدمت درمطبخ وکارهاي‌خسيس امر مي‌کردند؛ اين بوده که درطول اين مدت براي آنها مشخص شودکه اينها ازمنافقين نباشند و ازشنيدن اسرارمذهب شيعه ايشانرا به کشتن ندهند، با اين وجودبعضي از مريدان آن منافق بوده اندکه به مشايخ آسيب رسانده اند. پس ازانصاف به دوراست که قاضي جورقم اين چنين جماعت عظيم الشان راحلاجيه گويد وطبيب نجيب راکه دلائل مشروعيه اعمال ايشان را ازاقوال ائمه وعلماي شيعه نوشته، لعنتي بداند ومدتها دربلاد قم منع حلقه ذکرجلي نمايد و بالفعل نيز هر روز مناقشه داشته باشد.362
9-3-1.اشتهاي رياست برعوام
محمّدطاهرقمي در رد محمّد مؤمن طبيب گفته بودکه طبيب نادان درمقام اعتراض برعالم دين دار حکم به حرمت قضاکرده وگفته شيخ الاسلامي وامامت ضدّ يکديگرند واستدلال کرده به حديثِ ضعيفِ شريح.محمّد مؤمن مي‌گويد: “ابن بابويه درمن لايحضره الفقيه نقل نموده که من شکي در صحت اين حديث ندارم”363.محمّدطبيب مؤمن درادامه حب جاه و وامثال آن را مطرح مي‌کند.وي مي‌گويد: “بلکه قوّت اشتهاي رياست عوام وحبّ جاه باعث ضعف اين گشته نه چيز ديگر”.وي در ادامه و تأييد حرف خود مي‌گويد: “درسال گذشته به محض اينکه خبردروغي مبني برعزل قاضي قم شيوع پيداکرد وکسي به او اقتدا نکرد مؤمنين قم را با لفظ کوفيان بي وفا خطاب مي‌نمود”.364
صاحب فتوح المجاهدين تدليس ديگري ازقاضي قم بيان مي‌داردکه مربوط به اسقاط شريعت است، اومي‌گويد: “تدليس ديگرکه به شيخ شهاب الدين نسبت داده وحمل برخبط دماغ نموده و با وجود حکم برخبط دماغ تکفير اوکرده وبيان نموده که ملاي روم وسايرحلاجيه را اعتقاد اين است که چون به‌ حقيقت برسند شريعت ساقط گردد ومزخرفات چندي نسبت به ملاي روم نسبت داده و از شيخ صنعان وشيخ نجم کبري نقل‌ها نموده وحکم کرده که ايشان، خدا راجسم وصاحب اعضا و مکان ومحتاج مي‌دانند وکفرگفتن رابد نمي دانند، ودليل اين مقال راقصه شبان وموسي(عليه‌السلام) ساخته که شبان کفر مي‌گفته که اي خدا توکجايي‌که سرت راشانه کنم وبعدازآن، حکايت پيرچنگي رابيان نموده”.365
9-3-2.رفع نفسانيات شرط شيخ الاسلامي‌است
ملامحمّدطاهرقمي دررساله جاءالحق درجواب ملاخليل که اشکال کرده بوده که نمي شود کسي شيخ الاسلامي وپيش نمازي را با هم داشته باشد، مي‌گويد ايندو ضدهم نبوده وباعدالت که شرط هر دو است مي‌شود جمع کرد.محمّدمؤمن در فتوح المجاهدين به اين سخن ملامحمّدطاهراينطورجواب مي دهد: “آنکه مکرّردلايل عام فهم مذکورشدکه قضا را باشرايط مشروعه آن کسي منکرنيست … پيشنمازي را باشرايط کثيره آن چه جناب سيدعالم عادل عابد سيدماجد قاضي دارالسلطنه اصفهان‌اند ونهايت بذل جهد دراحکام شرعي مي فرمايد ونفسانيات را ازخود رفع نموده، مانع مرافعه نزدعلماي ديگرنشده وحکم عالم فاضل ديگررا رد نکرده و با وجود اين، خود را عادل ندانسته وپيشنمازي راعلاوه منصب خود نکرده است واحتياط او دراين باب محض مباشرت قضا است والا جميع صفات عادل در او‌موجود است وبه دستور‌جناب رفيع مکان شيخ الاسلام اصفهان‌که درچندين سال احدي از اونوشته وحکم متناقض باوجود تفحص بسيار ومعاندين بيشمار نيافته اند، بخلاف قاضي جورقم که چندين حکم مخالف يکديگر اوتنها نزد نائب الصدر قم درباب بيع وشراي مزرعه معينه وغيرآن موجوداست، تابه ورثه کاظماي ايلچي وغيره چه رسد”.366
محمّدطبيب مؤمن درجواب محمّدطاهرکه گفته بود “بدا به حال طبيب بي‌ادب” مي‌گويد: بي‌ادب برکسي صادق است که درتصرف محراب ومنبر بي‌ادبي کند”.367
شايد با اين الفاظي که صاحب فتوح المجاهدين بکار برد گفته شود، وي ازمدار اخلاق نقد بيرون رفته.اما آنچه محمّدمؤمن درنهايت امر به اين مسير برگشته اين عبارات است، که نشان مي‌دهد از روي دلسوزي بوده، وي مي‌گويد: “و ازجناب شيخ الاسلام قم وتلامذه اومعذرت مي‌خواهد که اگر درحين تحرير اجوبه به الفاظ ومعاني چند مبادرت شده باشد”.368ذکر اين نکته لازم است که اينچنين جمله‌اي در آثار محمّدطاهر قمي وبعضي از آثارميرلوحي که درنقد تصوف است، به چشم نمي‌خورد وصرفا بر مدار بدگويي صوفيه تأليف شده‌اند.
9-4.فيض کاشاني به دنبال عرفان روايي
فيض کاشاني ازعالماني است که مورد انتقاد ملامحمّدطاهروميرلوحي بوده است.فيض ازيک طرف شاگرد مکتب ملاصدرا است که جامع کشف و عقل ونقل بوده وازطرف ديگر شاگرد سيد ماجد بن هاشم بحراني بوده وعلم حديث را فراگرفت.از اين حيث فيض در برزخ تصوف وغيرتصوف قرار داشت.در دهه‌هاي آغازين عمرش تمايل وي به تصوف بود که اين تمايل درکتاب شرح صدر ظهور مي‌کند.شرح صدردرسال (1070ق) نوشته شده.ملا محسن دراين رساله در توصيف تصوف مي‌گويد: “جمعي از زيرکان امتِ بزرگوارش که برذمت همت خويش التزام متابعت‌ آن حضرت لازم داشته بودند بوسيله پيروي سنن گرامي آثارش، ظاهرو باطن‌ خويش را بمراقبت ومقاربت مزين ومحلي گردانيده، محل بدايع حکمت‌ گشتند و از نفس مبارک هريک غرائب علوم ظاهرشد.وعلم تصوف عبارت است ازاين بدايع حکمت وغرايب علوم بلندمرتبت است که السنه سنت محمّديه (صلي الله عليه وآله) و شرايع ختميه بدان ناطق گشته
علـم التصوف علم ليس يعـرفه الااخـو فـطـنه بـالحـق مـعروف
وليس يـعرفه مـن ليس يشهده کيف يشهده ضوءالشمس مکفوف”.369
ملامحسن فيض به دنبال علوم باطني واسراري بود که ازدل روايات بيرون بيايد که ازآن به تصوف روائي نام مي‌بريم.وي دررساله الانصاف که در(1083ق)نوشته گويا از اعتقادات خود برگشته و مي‌گويد: “همانا اين قوم گمان کرده اندکه بعضي ازعلوم دينيه هست که درقرآن وحديث يافت نمي‌شود وازکتب فلاسفه يا متصوفه مي توان دانست، ازپي آن بايدرفت.مسکينان نمي‌دانندکه خلل و قصورنه ازجهت حديث ياقرآن است بلکه خلل در فهم وقصور در درجه ايمان ايشان است.قال الله سبحانه: “ونزلنا عليک الکتاب تبياناً لکل شيءٍ”370وهرگاه خلل وقصور در فهم وايمان ايشان باشدمطالعه کتب فلاسفه ومتصوفه نيز سودي نخواهد داد”.371 اما فيض کاشاني هيچ گاه از اعتقاداتي که ظهار کرده بود دست برنداشته است.واينکه در رساله الانصاف مي‌گويد: “نه متکلم هستم ونه متفلسف ونه متصوف ونه متکلف بلکه مقلد قرآن وحديث وتابع اهل بيت بوده”372از لحن کلام روشن است که از طعن ها وفشارهاي عالم نمايان معاصر خود به ستوه آمده وبراي اينکه از دست وزبان آنان در امان باشد، اظهار‌ برائت از بودن در هرگونه طريقه فکري زمانه خويش مي کند.373
آيه الله‌جوادي‌آملي در دفاع از‌اينچنين جملاتي‌که‌از فيض کاشاني وهمچنين شيخ بهايي‌که مي‌گويد:
تــا کـي زشـفا شفـا طلـبي از کـاسـه زهـر دوا طلـبي
برداشتي محققانه دارد و مي‌فرمايد: “دعوت فيض کاشاني وشيخ بهائي در گذر از محدوده شناخت عقلي، جهت نزول به حوزه مربوط به نقل الفاظ واستظهار عرفي از عبارات ومانند آن نيست بلکه جهت صعود به مرحله فراتر است که عقل ونقل هردو رقيقه نازله آن هستند. دعوت آنها به توحيد ناب وشهودِ حقيقتِ فراگير وبيکراني است که در همه اشيا بدون آن که مخالط وممازج با آنها باشد حضور دارد، هرچند که مشاهده ونظاره به آن از زاويه محدود ومقيدي باشد که مربوط به وجود وهستي متناهي افراد مشاهد است”.374
بعضي ازانتقادهايي که به فيض مي‌شد ازباب واجب دانستن نمازجمعه بود.غير ازملامحمّد طاهرقمي وميرلوحي سبزواري، شيخ يوسف بحراني نيز ملامحسن را نقدکرده.او درکتاب نفحات الملکوتيه في الرد علي الصوفيه درباره فيض مي‌گويد: فيض نوشته هايي دارد که براساس مباني صوفيان و فيلسوفان نوشته شده ونزديک به کفر است.مثل آنچه درباره وحدت وجود گفته است .
ملامحسن فيض درابتداي رساله مشواق که به دنبال بيان واضحي ازاصطلاحات عرفاني وتصوفي است، اشاره‌اي نيز به منتقدان دارد که اهل عرفان رامتهم به کفر مي‌کنند.وي بيان مي‌کند: “چنين گويد مؤلف اين سخنان محسن بن مرتضي تغمده الله بالغفران که طايفه اي ازمتقشفه375محبت بندگان خدا را باجناب الهي منکربودند وبدين سبب در اشعار اهل معرفت ومحبت قدح مي‌نمودند و دوستان الهي رابه کفر و زندقه موسوم ساخته، زبان طعن درحق ايشان مي‌گشودند، به خاطررسيدکه چندکلمه اي که بدان معاني حقايق ازلباس استعارت مکشوف واستعارت غريبه قوم که درابيات ايشان مستعمل است معروف تواند شد بنويسد واز اسراري که به حقيقت محبت وحقيقت اشعاراين طايفه اشعاري داشته باشند پرده برگيرد، شايد بدين وسيله زبان طعن طاعنان درشأن ذوي‌الشان ايشان کوتاه شود وباعث بصيرت سالکان راه گردد”.376
فيض کاشاني(1091ق) دراين رساله به نکته بسيارمهمي اشاره کرده که حلقه مفقوده ناقدين اين طايفه است.وي سبب اين خورده گيري ها را اينطور بيان مي‌کند: “چون اقليم معارف وحقايق وعالم معاني و دقايق ازآن وسيع تراست که صورمحصوره الفاظ بوساطت وضع ودلالت متصدي اظهارآن تواند شد وبي دستياري امثال واشباه پاي مکنت واقتدار درميدان ابراز آن سير تواند نمود، لاجرم در اظهار مخدرات معاني بصورت حرفي هرحقيقتي به رقيقه مناسبتي که بايکي ازمحسوسات دارد به اسم او ازآن تعبيرمي‌کنند تا هم اهل معني ازآن حقايق محظوظ گردند وهم اهل صورت مجازي آن بي بهره نمانند. “تلک الامثال نضربها للناس ومايعقلها الاالعالمون”.377اين نکته مهمي که ملامحسن فيض به آن اشاره کرد درهيچ کدام از آثار ملامحمّدطاهرقمي وميرلوحي سبزواري وديگر ناقدين اصلا مورد توجه قرار نگرفته، وگويا به اين امور واقف نبوده.
صاحب روضات الجنات جرياني نقل مي‌کند که بعداز مدت ها تيرگي روابط ميان ملامحمّد طاهر قمي وملامحسن فيض کاشاني به خاطر انتقادات بسياري که توسط ملامحمّدطاهرنسبت به ملا محسن مطرح شده بود، شيخ الاسلام قم باپاي پياده به کاشان آمده واز وي معذرت مي‌خواهد.وي مي گويد: “ازجمله کساني که مدام درمقام انکار فيض کاشاني وديگرعلماي زمانش بود؛ ملامحمّدطاهرقمي است.گفته

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع نماز جمعه، ماوراءالنهر، وحدت وجود Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع وحدت وجود، امام صادق، مفهوم وجود