دانلود پایان نامه با موضوع نماز جمعه

دانلود پایان نامه ارشد

شروع مي شود و به آخرت منتهي مي گردد، يعني همه يك حركت است و در اين دنيا هم متوقف نمي شود، بلكه در آخرت هم زندگي ادامه دارد و جهان آخرت در واقع از همين جهان نشأت مي گيرد و سعادت اخروي انسان در همين دنيا تأمين مي شود.
اما چگونه؟ آيا با گوشه گيري از دنيا و دست كشيدن از دنيا اين امر فراهم مي شود؟
جواب اين سؤال را قرآن با يك آيه مي دهد آن جا كه مي فرمايد:
«وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا»101
و در آن چه خدا به تو داده سراي آخرت را طلب كن و بهره ات را از دنيا فراموش نكن.
با توجه به آيه ي فوق، به اين نتيجه مي رسيم كه درست است كه حيات دنيوي در حيات اخروي تأثير دارد و به هم مرتبط هستند ولي نه به اين معني كه انسان از زندگي دنيا دست بكشد و در گوشه اي بنشيند و رهبانيت را برگزيند تا مشغول به دنيا نشود، ‌بلكه اسلام از انسان مي خواهد كه در آبادي جهان تلاش كند و از نعمت هاي الهي كه در اين دنيا قرار داده شده استفاده كند، اما دل بسته به دنيا نشود و علاقه و دل بستگي به دنيا را ترك كند و در عين حال در همين دنيا زندگي كند و به وسيله تلاش و كوشش سعادت اخروي خود را به دست بياورد.102
اما انسان تا زماني كه در اين دنيا زندگي مي كند بايد بداند كه اصل و اساس، حيات معنوي و اخروي است و زندگي دنيوي مقدمه اي است براي رسيدن به زندگي اخروي. چنان كه قرآن مي فرمايد:
«قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى»‏103
بگو سرمايه ي زندگي دنيا ناچيز است و آخرت براي كسي كه پرهيزكار باشد، بهتر است.
«وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ»104
و زندگي دنيا چيزي جز مايه ي فريب نيست.
«وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ‏»105
اين زندگي دنيا چيزي جز سرگرمي و بازي نيست و فقط سراي آخرت، سراي زندگي واقعي است.
در اين بين اسلام كمك زيادي به انسان كرده به اين نحو كه محيط زندگي مادي او را كه زندگي اجتماعي است و در آن از همه وسايل مادي استفاده مي شود، زمينه تعليم و تربيت او قرار داده و طبق آنچه فطرت انساني و آفرينش ويژه ي وي اقتضا مي كند،‌ مقرراتي وسيع نسبت به اعمال فردي و اجتماعي و كلي و جزئي انسان وضع كرده كه برنامه كامل تربيت و تكميل انسان است.
بخشى از اين مقررات، وظايفى هستند كه انسان در برابر خداى خود دارد و متضمن اظهار عبوديّت در مقابل ربوبيّت وى، فقر و نيازمندى در مقابل غنا و بى‏نيازى وى، ذلّت در مقابل عزّت وى، حقارت در مقابل كبريا و عظمت وى، جهل در مقابل علم وى، عجز در مقابل قدرت وى و تسليم در مقابل اراده و مشيّت وى مى‏باشد و تا حدود امكان، اجتماعى قرار داده شده‏اند، مانند اجتماع در نمازهاى يوميّه و نماز عيدين و اجتماع بزرگ‏ تر آن كه در نماز جمعه و اجتماع بزرگ‏ تر از آن كه در حج تشريع گرديده است.
بخشى از اين مقررات وظايفى هستند كه مردم در محيط اجتماع و نسبت به همديگر دارند. البته در اين وظايف كه قوانين اسلامى مى‏باشد حس مسئوليت در برابر خداى جهان كه تنها در برابر اراده او (يعنى اقتضاى آفرينش وى) بايد تسليم شد منظور شده است، يعنى همه اعمال را در شعاع سه اصل توحيد و نبوت و معاد بايد انجام داد.106
حال كه زندگي اين دنيا مقدمه اي است براي رسيدن به زندگي ديگر و طريقه ي زندگي در اين دنيا در زندگي در دنياي ديگر تأثير دارد، بنابراين انسان بايد زندگي دنيوي خود را به نحوي تنظيم كند كه سعادت هميشگي حيات اخروي او تضمين شود. يعني انسان بايد قوانين و مقرراتي كه براي حيات دنيوي او قرار داده شده و قابل تطبيق با سعادت حيات اخروي است هم بداند و هم به آن عمل كند و محترم بشمارد تا به وسيله ي عمل به اين قوانين، غير از اين حيات مادي دنيوي كه از بين مي رود، حيات معنوي نيز كسب كند و براي روز واپسين ذخيره نمايد.107
اما چه بسا انسان هايي كه تا وقتي در اين دنيا زندگي مي كنند، متوجه نمي شوند كه اصل اين دنيا نيست و فكر مي كند ارزش و اعتبار انسان به مال و اموالي است كه در اين دنيا فراهم مي كند، اما وقتي قيامت بر پاشد متوجه مي شود كه زندگي دنيا و اسباب آن مقصود اصلي و هدف نهايي نبوده و آن زمان است كه آرزو مي كند اي كاش براي امروزم كه زندگي واقعي است چيزي از قبل فرستاده بودم و اي كاش فريب زندگي دنيوي و زرق و برق و مظاهر فريبنده ي آن را نمي خوردم، اما پشيماني ديگر سودي ندارد و با اين آرزو نمي تواند دوباره به دنيا بر گردد و عذاب را از خود دور كند.108
از مطالب بالا چنين نتيجه گرفته مي شود كه: در بينش اسلام انسان موجودى است كه از بدن مادى و روح مجرد ملكوتى تركيب يافته است. و بدين‏ جهت داراى دو زندگى است: زندگى مادى و دنيوى كه مربوط است به تن او و حيات روحانى و معنوى كه مربوط است به روح و روان او. طبعا نسبت به هريك از آن دو زندگى نيز سعادت و شقاوتى دارد.
زندگى دنيوى و زندگى معنوى انسان از يكديگر جدا نيستند بلكه در بينشان كمال ارتباط برقرار مى‏باشد. اسلام هم به زندگى دنيوى انسان عنايت دارد و هم به زندگى اخروى او. برنامه او را چنان تنظيم كرده كه به هيچ يك از آنها لطمه‏اى وارد نشود. در عين‏ حال زندگى دنيوى مقدمه و وسيله است و حيات معنوى و روحانى اصيل و غايت.
برنامه از جانب خداست ولى سعادت و شقاوت انسان به دست خودش مى‏ باشد. اوست كه با آزادى و اختيار راه سعادت يا راه شقاوت را انتخاب مى‏كند و در آن صراط سير مى‏كند و هرچه را در اين جهان انجام دهد در جهان آخرت نتيجه ‏اش را خواهد ديد.
5.فطرت ويژگي خاص انسان
در اين جا به يك وي‍ژگي خاص انسان اشاره مي شود كه در رسيدن او به هدفش در زندگي تأثير فراواني دارد و آن ويژگي خاص اين است كه خداي متعال كه نظام آفرينش را نظم داده و هر چيزي را به سوي غايتش كه همان سعادت آن است، سوق داده و هدايت كرده،‌ در نهاد انسان ها نيز فطرتي و در آن فطرت افكار و عقايدي قرار داده تا انسان اعمال خود را بر اساس آن افكار انجام بدهد و در نتيجه به سعادت خود برسد و دچار شقاوت و گمراهي و ضلالت نشود.
فطرت را به معناي آفرينش ابداعي و آفرينش نوعي ترجمه كرده اند. در قرآن آدمي صاحب فطرتي معرفي شده كه اين فطرت در نوع بشر به طور يكسان وجود دارد و يا به بيان ديگر، انسان داراي نوعي از خلقت است كه اين خلقت در تمام نوع انسان به يك شكل مي باشد. فطرت گرايشي دروني است كه انسان را به سمت خداوند سوق مي دهد.
آيت الله جوادي آملي فطرت را اين گونه بيان مي كنند: « فطرت كه همان بينش شهودي انسان به هستي محض و گرايش آگاهانه و كشش شاهدانه و پرستش خاضعانه نسبت به حضرت اوست، نحوه ي خاصي از آفرينش است كه حقيقت آدمي به آن نحو سرشته شده و جان انساني به آن شيوه خلق شده است.
وي معتقد است كه فطرت داراي ويژگي هايي است. از جمله اينكه:
1. معرفت و آگاهي و بينش فطري و نيز گرايش هاي عملي انسان تحميلي نيست، بلكه در نهاد او تعبيه شده است، نه مانند علم حصولي كه از بيرون آمده باشد.
2. با فشار و تحميل نمي توان آن را زايل كرد، لذا تغيير ناپذير نخواهد بود. و به عبارت ديگر ثابت و پايدار است، گر چه ممكن است تضعيف شود.
3. فراگير و همگاني است؛ چون حقيقت هر انساني با اين واقعيت سرشته شده است.
4. چون بينش و گرايش انسان متوجه هستي محض و كمال مطلق است، از ارزش حقيقي برخوردار بوده و ملاك تعالي اوست و از اين رهگذر، تفاوت بين انسان و ساير جان داران باز شناخته مي شود.»109
آيت الله سبحاني در مورد اهميت فطرت در انسان مي فرمايد: « بشر براي درك و شناسايي خداي جهان دو راه وجود دارد:
1. راه دل و احساس فطري.
2. راه عقل و استدلال.
مقصود از راه فطرت اين است كه شعور باطني و كشش دروني او را به سوي خدا رهبري مي نمايد، به طوري كه بدون هيچ دليل و استدلالي، ناخود آگاه، خداخواه و خدا جوي است و حس خدا خواهي در نهاد او به صورت يك امر غريزي و فطري، به وديعت گذارده شده است و اين حس بسان غرائز ديگر انساني، انسان را به مقصدي كه هدف آن است مي كشاند كه اساس اين راه را حس دروني تشكيل مي دهد. بشر در شناخت خدا از طريق دل و فطرت به هيچ نوع برهان واستدلالي نياز ندارد، بلكه در پرتو غريزه ي خداخواهي و حس خداجوئي كه در اصطلاح دانشمندان اسلامي فطرت ناميده شده، به سوي خدا متوجه مي گردد.
وي به اين نكته هم اشاره مي كند كه احساس طبيعي و فطري نياز به تعليم و آموزش ندارد. ولي از يك نكته هم نبايد غفلت نمود و آن اين كه: اگر مراقبت هاي صحيحي از اين گونه احساس ها به عمل نيايد، ممكن است يك سلسله انحرافاتي در آن هاپيدا شود. مثلا همين حس مذهبي و حس خداجوئي اگر به وسيله ي پيامبران الهي و فلاسفه ي بزرگ جهان، درست رهبري نشود سر از بت پرستي و گرايش به پرستش مخلوق در مي آورد، به طوري كه انسان مخلوق را به جاي خالق و معبود مي گذارد.»110
5-1. فطرت از نظر فارابي
فارابي معتقد است كه انسان داراي فطرت است ولي در صورتي معارف و معقولات اوليه را درك مي كند كه فطرتش سالم باشد و معتقد است مردمي كه داراي فطرت سالمند، همه صاحب يك فطرت مشتركي هستند كه به واسطه اين فطرت مشترك سليم، به سوي كارهاي مشترك در حركتند و اين فطرت سالم، اساس كار سعادت همگاني و وجه مشترك بين مردم سليم الطبع است.
فارابي معتقد است فطرتي كه در نهاد انسان ها گذاشته شده براي اين نيست كه او را مجبور به انجام كاري كند يا از كاري بر حذر دارد، بلكه اين فطرت ها براي اين در نهاد انسان ها آفريده شده كه مثلاً فلان كاري كه انسان آمادگي انجام آن را دارد، انجام دادنش براي او آسان تر باشد و هم چنين ممكن است فردي هم آمادگي انجام كاري را داشته باشد ولي عوامل خارجي ديگر او را به انجام دادن خلاف آن كار وادار كند، كه در اين جا فطرت اگر سالم باشد او را به انجام همان كاري كه آمادگي بر انجام آن را داشته باشد راهنمايي مي كند و اگر هيچ مانع خارجي، مانع انجام آن كار قرار نگيرد، خود به خود به سوي انجام همان كار تمايل و گرايش پيدا مي كند و انجام مي دهد ولي با سختي و دشواري.
ولي اگر بر انجام كارهاي ضد فطرت عادت كند، انجام آن ها بر او آسان مي شود و گاهي كار به جايي مي رسد كه تغيير دادن و دگرگون كردن افراد انساني از انجام كارهاي خلاف فطرت خيلي سخت و دشوار مي شود و گاهي هم محال. 111
بنابراين، بر طبق نظر فارابي، فطرت طبيعي يا سرشت مشترك انسان ها، علت معده براي انجام اعمال و افعال انسان شمرده مي شود نه علت تامه ي فعل. از اين رو، به جبر در اعمال نيز منجر نمي شود.
هرچند فارابي در گام نخست براي فطرت نقش جدي قائل است، اما آن را بستر و زمينه ي پذيرش آموزش و درك مهارت و صناعت مي داند. فطرت و استعداد از نظر فارابي غريزه نيست، بلكه زمينه است كه تحت تأثير دو عنصر اراده و برنامه ي عمل فردي و نيز شرايط آموزش محيطي رشد مي يابد يا راكد مي شود و تنزل مي كند و يا به انحراف كشيده مي شود.
سرشت آدمي در آغاز آفرينش ممكن نيست داراي برتري و فضيلت يا پستي و رذيلت باشد، بلكه آدمي براي انجام كارهاي با فضيلت و والا و يا پست و فرومايه آمادگي دارد، اما فطرت و استعداد فقط انجام آن كارها را آسان تر و ساده تر از كارهاي ديگر مي نمايد. وجود طبع خاص علاوه بر آن كه كار در آن زمينه را آسان تر مي كند، موجب مي شود آدمي نخستين بار در بدو زندگي اقدام به انجام آن كار نمايد، مگر آن كه بازدارنده اي او را بر ضد و برابر همان كار وادار سازد.
چنان كه فارابي در فصول منتزعه به اين مطلب اشاره كرده مي فرمايد: «لا يمكن أن يفطر الإنسان‏ من أوّل أمره بالطبع ذا فضيلة و لا رذيلة و لكن يمكن أن يفطر بالطبع‏ معدّا نحو أفعال‏ فضيلة أو رذيلة بأن تكون أفعال تلك أسهل عليه‏ من أفعال غيرها، فيتحرّك من أوّل أمره إلى فعل ما هو بالطبع أسهل عليه‏ متى لم يحفزه من خارج إلى ضدّه

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع حيات، فارابي، دنيوي، ستايش Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع فارابي، طبيعت، فطري، حركت