دانلود پایان نامه با موضوع نماز جمعه، ماوراءالنهر، وحدت وجود

دانلود پایان نامه ارشد

درکميـن ايـمان تـواند “343
مجلسي درجواب ملامحمّدطاهرگفته که دراينکه جمع کثيري غولان راه هستندحرفي نيست، و هميشه غولان راه ازطرفين بوده وهستند.و برمريد راه حق لازم است که پيروي شخصي کندکه ظاهرش به انوار شرع آراسته باشد وباطنش از کدورات نفساني پيراسته باشد، وطريقه اهل بيت راشعار و دثّارخود و ازمکايد نفس ايمن نباشد.مجلسي اول درادامه مي‌گويد: “امروزه اين معني کم ياب است که اوليائي تحت قبائي لايعرفهم غيري، برهمه لازم است که طلب علوم دينيه ازعلوم علماي في الله کرده و بعد ازتحصيل علوم متوجه تصفيه به رياضت ها و مجاهدت ها شده ودرخدمت پيرکامل باشد”.مجلسي اول با اشاره به اين سخنان مي‌رساندکه گرچه ملامحمّدطاهرازعلوم ظاهربهره برده اما ازعلوم باطن خبري ‌نداشته، کما ‌اينکه در ادامه بيان مي‌کند که اين سخنان به حسب ظاهر کفر است وزندقه، اما داراي معاني بسياردقيق بوده وفوق عقل که تا نورکشف بعد از رياضات بسيار و مجاهدات بي‌شمار نباشد بويي ازآن نمي‌توان برد.344
9-2.ملاخليل قزويني
شروع اختلاف ايندو عالم دوره صفويه در بحث فقهي نماز جمعه است. ملامحمّدطاهردر رساله‌ جاء الحق بطور مبسوط واستدلالي به رد اشکالات ملاخليل مي‌پردازد.نماز جمعه به دليل جنبه هاي سياسي، عبادي مورد توجه فقها و اخباريون بوده و با وجود نگاه اهل سنت که اگر حاکم کسي را به امامت منصوب کرد برمردم نيز فرض است که پشت سراو نماز بگذارند؛ چه عادل و چه غير عادل.اما در مقابل، شيعيان نمي‌توانستند پشت سر اين غاصبان نماز بخوانند، چون در روايت آمده که عدالت امام شرط اساسي براي برپايي نماز جمعه است.مثل؛ “لاجمعه الا مع امامٍ عدلٍ تقي”.345شيعه نيز حکّام آن روزگاررا غاصب خلافت و ناعادل مي‌دانستند.ازاين جا اختلاف ميان اين دو گروه شروع‌شد ومطاعني از سوي اهل سنت نسبت به شيعيان روا داشته شد.ازجمله اين بيت:
به مذهب که درست و به ملت که تمام جماع متعه حلال و نماز جمعه حرام.
در دوران صفويه با شکل گرفتن يک دولت شيعي تا اندازه اي اين مشکل براي شيعيان بر طرف شده و در تکاپوي اقامه آن بر آمدند.
ملامحمّدطاهرازجمله کساني است که فتوا به وجوب عيني نماز جمعه درزمان غيبت مي‌دهد. همانطورکه دررساله صلاه الجمعه مي‌گويد: “امامذهب حق اين است که نماز جمعه درزمان غيبت امام، واجب عيني است و وجود مجتهدين جامع الشرائط درآن شرط نيست، دليل بر اين مطلب، کتاب خداست …ياايها الذين آمنوا اذا نودي للصلوه من يوم الجمعه فاسعوا الي ذکر الله…”.346ملامحمّدطاهرشانزده حديث ازاحاديث متواتره نقل مي‌کند که دلالت دارند بروجوب عيني نماز جمعه ازجمله اين روايت که ازامام صادق (عليه‌السلام)که مي‌فرمايد: “يجمع القوم يوم الجمعه اذا کانوا خمسه فصاعداً فان کانوا أقل من خمسه فلاجمعه عليهم”.347
ملاخليل در ردّ نظرفقهي ملامحمّدطاهرمي‌گويد منظوراز “صلوه” نماز رسول خداست واقامه نماز جمعه مشروط به حضور آن حضرت مي‌باشدوتقدم فرد ديگري به جاي ايشان براي امامت جمعه را قبول ندارد.ملاخليل امام معصوم را نيزدرحکم رسول خدا دانسته، وهمچنين نائب خاص امام معصوم، اما در زمان غيبت اين شرط مفقود بوده وانتفا شرط، انتفا ‌مشروط را به‌دنبال داشته ونمازجمعه واجب نخواهد بود.ملاخليل در برابراين سوال که درزمان غيبت، مجتهد جامع الشرائط نائب عام امام است، پس نماز جمعه واجب مي‌شود،دفع دخل مي‌کند ومي‌گويد اين مسأله ازصدراسلام تا به حال معرکه آرا بوده، نمي‌شود با اين قاطعيت حکم به وجوب داد.
صاحب روضات الجنات درباره به اين جريان مي‌گويد348: “نقل شده دربعضي ازمجالس ملا خليل، سخن از وجه تسميه شهرقم به قم، به ميان آمده واينکه رسول خدا درشب معراج وقتي مشاهده کرد اقوامي که مردي دربين آنها برمنبر رفته وکلاه سرخي برسردارد و قصد فريب آنها را داشته. پيامبر ازجبرئيل درباره آنچه مشاهده کرده بودسؤال کرد.جبرئيل گفت : اينجاجايگاه شيعيان شما ومحبين به ذريه شما است، واين شخص شيطان است که مي‌خواهدآنها راگمراه کند.چهره رسول خداتغييرکرده وفرمود: “قم يا ملعون” به همين جهت اين مکان به قم نامگذاري شده.وقتي صحبت به اينجارسيده ملاخليل گفت شيطاني که رسول خدا ديد، الان هم درقم برمنبر بوده ومردم را ازصراط مستقيم منع مي‌کند.(منظورش ملامحمّدطاهرقمي بوده، چون درآن زمان محمّدطاهرشيخ الاسلام قم بوده) بعضي ازکساني که درحضور ملاخليل بوده گفتند: پس چرا او را ازاين منصب رفيع دفع نمي‌کني؟ ملاخليل گفت: چطور باکلام من منع شود کسي که باکلام رسول خدا ازمنبر پايين نيامد!
9-3.محمّدمؤمن طبيب تنکابني
محمّدمؤمن،طبيب شاه عباس بوده وبه همين دليل درنقد ملامحمّدطاهر قمي هيچ واهمه‌اي نداشته وهمانطور که محمّدطاهر با داشتن مناصبي چون شيخ الاسلامي وامامت جمعه قم توانسته بود اينطور انتقاداتي به صوفيه داشته باشد، درمقابل محمّدمؤمن که در دربارصفوي بوده، توانسته درمقابل ملا محمّدطاهرقدعلم کرده وشديدترين انتقادها را نسبت به وي داشته باشد.وي در جاي‌جاي فتوح المجاهدين ازملامحمّدطاهر قمي با کلماتي چون “قاضي جور”349، “قاضي عديم الفهم قم”، “بي باکِ بي شرم”، ” احمقِ منکرحق” يادکرده است.وي مي‌گويد: اينکه محمّدطاهرگفته عدالتش ظهورتام داشته واعمال حسنه، سابقه رابيان نموده به خاطراينکه مجاور اماکن مشرفه بوده است، جزحماقت چيزي ديگر ظاهرنمي‌شود. زيرا ابليس نيزمدتي درميان ملائکه بوده وسند عدالت، افعال حال بوده نه اعمال ماضي.
وي امامت جمعه محمّدطاهررا به “پيشنمازي شيطان باتحت الحنک درقم”350تشبيه کرده، ومي‌گويد مجاور نجف اشرف شدنِ محمّدطاهرکه عاليجناب سيد شرف الدين علي محدث رازي، به مقابله او نشده ودانسته که به جهت رضاي الهي نيست، ظاهراً نفعي نداشته باشد”.وهمچنين مي‌گويد: “اينکه مدتي درقم به امر پيشنمازي جمعه وجماعت مشغول بوده از ثمره آن که قاضي جور شده مشخص است که مردم را بازي دهد تا او را عادل دانند والحاح به امر قضا کنند و او به اين منصب جليل القدر فايزکرده وبعد ازحکومت آنچه خواهدکند”.351
محمّدمؤمن در توصيف تأليفات محمّدطاهرقمي به تمسخر مي‌گويد: “في الواقع، غريب افادات در تصانيف خود کرده وحکمت هاي بالغه الهي را منحصردر”پَرنداشتن شتر”، “سردرختي نبودن خربزه” و امثال آن دانسته و ازاين رساله که به اسم شاگردمجهول خودنوشته وخلاصه علوم حيله گري وتدليس و تزوير را درآن صرف نموده، ظاهرمي‌گردد که سواي افتراي جسيم وفتواهاي مشعربه کفر علما و مشايخ وسادات شيعه چيزي ديگر فهميده نمي‌شود”.352
محمّدمؤمن معتقد است که طريقه تصوف مأخوذ از معصومين بوده و نسبت دادن سقوط شريعت را مردود مي‌داند ومي‌گويد: “اينکه جمعي ازعلماي شيعه که به طريقه تصوف اعتقاد دارند، که مأخوذ ازمعصوم است، به اين قائل نيستندکه چون به حقيقت برسند، شريعت ساقط مي‌شود، و صاحبان اين قسم اعتقادات را مردود دانسته‌اند”.محمّد مؤمن در دفاع از تشيع اين جماعت و بخصوص سني نبودن ملاي روم مي‌گويد: “چون به مذهب قاضي قم، تسنن اين جماعت رامسلم داشته، بنابراين اعتقادات را به ايشان نسبت مي‌دهد، وجمعي که تسنن ملاي روم وغيره نزدايشان مسلم نيست، وملاي روم را ازجمله شيعيان دانسته‌اند، بيان حکايات شبان وپيرچنگي راحمل برسخافت اهل تسنن مي‌کنند، وکلام ملاي روم راکنايه ازآن مي‌دانندکه اهل سنت به مرتبه سفيه اندکه در روايات ايشان اين قسم حکايات مي‌باشد، نه اينکه ملاي روم نيزمعتقد باشد، ومراد اظهار بي عقلي اهل سنت است.و…قدحي به صوفيه اثني عشري نمي‌رساند”.353محمّدمؤمن درتوضيح خطبه‌البيان مي‌گويد: “اين خطبه راسيدالسادات ميرمحمّدباقرداماد که مرده او نزد شيعه بيشتر ارزش دارد تا زنده محمّدطاهر، از اميرالمؤمنين علي (عليه‌السلام) دانسته وملاي روم به استناد روايت “اناعندي مفاتيح الغيب لايعلمها بعدرسول الله (صلي‌الله عليه وآله) الاانا، انا ذوالقرنين المذکورفي الصحف الاولي…”اين ابيات را سروده که مي‌گويد:
تاصـورت وپيـونـدجـهان بـود عـلي بـود تانـقش زمـين بـودوزمـان بودعلي بـود
هم آدم وهم شيث وهم ادريس وهم ايوب هم يوسف وهم يونس وهم هودعلي بود”.354
محمّدمؤمن در ادامه دفاع از تصوف و ردّ نظر محمّدطاهر که اين طايفه رابه سني ها منسوب مي‌کند، جواب مي‌دهد که رسيدن به حقيقت ورفع تکليف يعني؛ رفع سختي وکلفت‌تکليف. وي مي‌گويد: “اگرصوفي اثني عشري قائل شده باشد که رسيدن به حقيقت رافع تکليف است؛ مراد آن خواهد بودکه رفع کلفت تکليف مي‌شودوآن عابد زاهد را آنچنان محبت به عبادت به هم مي‌رسدکه اگرمنع عبادت کنند اوممنوع نگردد، ومشقت تکاليف به جهت او، راحت هاي گوناگون شود وبه حدّي رسدکه مصداق اين حديث معجزبيان تواند شدکه”قره عيني في الصلوه”.ورفع تکليف بغيرازمعني افتراي اين منکرحق و امثال اوست که بوي از عبادت حقيقي نبرده ودر رتبه تقليد محض اند.واينکه حکايت شبان رادليل ساخته که ايشان قائل اندکه خداجسم است واعضا دارد ومکان، طلب ومحتاج است، غريب‌دليلي‌است وجواب اين‌احمق منکرحق را مگرخداي عزوجل بگويدو‌الاّحدّ بشر نيست”. 355
ازنقدهاي محمّدطاهرقمي به ملاي روم اين بودکه وي شمس تبريزي را برتر ازپيغمبران دانسته و ازمحبّان ابن ملجم است.درمثنوي نيز درباب عزاي سيدالشهدا(عليه‌السلام) تمسخربه شيعيان کرده واعتقاد داردکه قاتل اميرالمؤمنين‌علي (عليه‌السلام) خدا است نه ابن ملجم.و اينکه ملاي روم اشعري مذهب بوده وخيرو شر را ازخدا مي‌دانسته و ازتابعان حلاج و وحدت وجودي است وحق تعالي رابه جاي دريا وعالَم رابه منزله موج وعين دريا دانسته.356
صاحب فتوح المجاهدين درجواب محمّدطاهر اين انتقادات مي‌گويد: “ملاي روم نزد اکثر علماي شيعه، شيعه است. واين دلائلي که اين منکر، از اقوال اونقل کرده علماي ديندارشيعه ديده‌اند وحکم برکفر وتسنن اونکرده وحمل برتقيه ورمز فرموده اند، ودلائل تشيع او درتبصره المؤمنين ذکرکرده ايم وعالي جناب خاقان الموحدين مکرر مدح اوکرده وممدوح شيخ بهاءالملّه بوده، وصوفيه شيعه پيروائمه (عليهم‌السلام) هستند.وقاضي قم اصل اين طريقه راکفرمي‌داند، واقوال مشکوک فيه را به جهت مغالطه بيان مي‌کند، تااحوال مردم صريح التشيع درآن ميان پاي مال بد اعتقادي گردد، وفي الواقع دراين امرسحر سامري مي‌کنند”.357
محمّدطاهراحاديث مورد تاکيد صوفيه قبول نداشته ومي‌گويد‌: ” از‌مزخرفات حلاجيه‌است”.از جمله اين حديث که مي‌فرمايد: “انّ للَّه تعالى شرابا لأوليائه‏ اذا شربوا سكروا، و إذا سكروا طربوا”.358طبيب تنکابني درجواب به رد اين حديث مي‌گويد: “درميان شيعه اين حديثِ مشهوري است وبه غير از قاضي قم احدي نگفته که اين ازکلمات حلاجيه است، وطبيب نجيب درنقل اين حديث متفرد نيست وقاضي زاده کوهرود درتحفه شاهي که الزام قاضي‌زاده ماوراءالنهر داده، سند اين حديث را آورده وسيد حيدرآملي که معاصرعلامه حلي وازمجتهدين شيعه است درجامع الاسراراين حديث رانسبت به اميرالمؤمنين علي(عليه‌السلام) داده ودرچندجا ذکر نموده است، بخلاف حديث مذمت تنباکوکه احدي ازعلماي شيعه بيان ننموده ومخصوص به مريدان قاضي جورقم است که به اين عبارت که به صراط المستقيم نسبت داده ومحض افتراست، گفته: “قال النبي (صلي‌الله‌عليه‌وآله) سيأتي زمان علي امتي يشربون فيه الدخان قيل يارسول الله وکيف يشربون الدخان،قال يتخذون شيئاًمن الحجراومن الخشب ويزرعون شيئا يصيرورقا ويملئون في ذلک الحجروياتون النار من فوقه ويشربون وينفخون في الهواقيل، يارسول الله هولاءأمتک؟قال في اللسان نعم وفي القلب لا”.ظاهراست که حديث سازي کار اباهريره است.ايشان چنانچه احاديثي درمذمت قضا باشد راقبول نمي‌کند چه رسد به احاديثي که مي‌گويد: “من عرفني احبني ومن احبني عشقني ومن عشقني فقتلته ومن قتلته فعليّ ديته وانا ديته “که اين روايات راکلمات ابليس دانسته که به خواب اولياءاهل سنت مي‌آيد”.359محمّدمؤمن يادآوري مي‌کندکه اين دوحديث را ابن ابي جمهوردرمجلي مرآت اليقين وعوالي اللآلي وسيد حيدر آملي درجامع الاسرار وشيخ بهاءالمله درکشکول ذکر نموده و از احاديث قدسي مي‌دانند”.
طبيب تنکابني تدليس

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه با موضوع امام صادق، ادراک خود Next Entries دانلود پایان نامه با موضوع وحدت وجود